معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_ششمدر برنامهٔ درسی دبستان، نقاشی نبود. اما خط بود. كلاس خط از گرمی و لطف…
انتشار: 2026/07/21 11:34 UTC
معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_ششمدر برنامهٔ درسی دبستان، نقاشی نبود. اما خط بود. كلاس خط از گرمی و لطف خالی نبود. خط هنوز معنی داشت. هنوز دوات و مركب بود. قلمدان و قلم بود. قلمتراش و قط زن بود. میشد پيش كاغذ فروشان رفت و زيردستی و سنگ رومی و خاک بيز و مسطره هم خريد. شاگرد آن زمان معنی «فَتح» و «نَحت» و «فاق» را میفهميد. از كتاب دوم ابتدايی، خط در برنامه بود. و قلم در دبستان، قلم نستعليق بود، با شكستهٔ آن. معلم خط، استاد خط نبود. در كتابت «يد بيضا» نمیكرد. نه صراطالسطور خوانده بود و نه آدابالمشق. حضرت علی(ع) هم به خوابش نيامده بود تا اسرار خط بدو بياموزد. قلمكشی را به «صفا» و «شأن» نرسانده بود. اما خطی خوش داشت. خط را پيش خود آموخته بود. و آدمی هموار و افتاده بود.زنگ خط, دلپذير بود. با همهٔ زنگها فرق داشت. معلم به تکتک ما سرخط میداد و ما مشق میكرديم. اطاق از صرير قلم پر میشد. من بانگ قلم را دوست داشتم. بانگی كه ديگر نمیشنوی. و بوی مركب چه خوب بود. چيزی كه لئون نمیخواست بشنود. «بوی مركب مشكی» را خوش نداشت. شايد كه چون حوصلهٔ درس نداشت. اما لئون اروپايی بود. مركب او مركب ما نبود. مركب او مايهاش سياه انيلين بود. مايهٔ اصلی مركب ما همان بود كه در مركب مصريان قديم بود: دوده و صمغ عربی. اما زعفران و گلاب و كافور و عسل هم در مركب ما بود. و مركب را در خانه میساختيم. كاغذ ما نه ختايی بود و عادلشاهی و سمرقندی. نه خانبالغ و ترمه و كشميری و فرنگی. كاغذ ما سفيد معمولی بود. و قلم هر چه بود واسطی نبود. سرمشق، هميشه شعر بود. و سعدی هميشه سرمشق بود. سرمشق خط فقط. وگرنه «به جان زندهدلان» كه دلها آزرديم. و نظر تنها «بدين مشتی خاک» كرديم. «گل بیخار جهان» نشديم. «زمام عقل به دست هوای نفس» داديم. «نابرده رنج گنج» خواستيم. باور داشتيم سعدی شعرش را براي مشق خط گفته است. وگرنه «بار درخت علم» اين نبود. خط من خوب بود. يعنی در حد شاگرد دبستان. در خط، نمرههای خوب گرفتم و جايزهها بردم. اول بار، سال دوم دبستان جايزهام دادند. زنگ خط بود. معلم آمد. و سرخطها را نوشت. سرخطها يكی بود. «جور استاد به ز مهر پدر» بود و ما نوشتيم. خط من چشم معلم را گرفت. مشق مرا رفت نشان مدير داد.کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

