.✍ انسان غریب ، زبان غریب دو ما غریبیم و در ساحت معرفت غریب ، و نه در پهنهٔ علم و دانش و شناخت رایج و متداول و بازاری ، با جمعی از غربا اعم از انسانهای غریب و کلمات غریب سروکار داریم . معلم ثانی حکیم ابونصر فارابی و شیخ الرئیس ابنسینا از زمرهٔ انسانهای غریبند ؛ آن هم در سرزمین خودشان و در میان اهل فرهنگ و اندیشهٔ خودشان ؛ در میان ما ایرانیان . اگر بگویم در پارادایم فعلی فارابیشناسی و ابنسینا شناسی ، شناخت درست و دقیقی از این دو فیلسوف بزرگ نداریم ، سخنی به گزاف نگفتهام . آنچه دربارهٔ ایشان میدانیم ، یا از مشهورات است و یا مولود مطالعات شرقشناسان ، و بیش از آن که ما را با ایشان آشنا و به آنان نزدیک کند ، از آنان بیگانه و دور میسازد . آنچه به اجمال مذکور افتاد ، حاصل سالها مطالعه و سیر در متن پارهای از آثار این دو فیلسوف بزرگ است . مطالعه و پژوهش بنده در این پهنه ، ادامه دارد و امیدوارم بتوانم به مدد حق ، دستاورد این مطالعات را در آینده در اختیار علاقمندان قرار دهم . کاری که هم اکنون در این باره ، به موازات یکی دو کار دیگر مشغول هستم ، متنخوانی و تفسیر فصل نخست از مقالهٔ اول «الهیات شفا» است ؛ کاری که چهار پنج سال است که شروع کردهام و هنوز به پایان نرسیده است . در میان آثاری که پیش از این در باب فلسفهٔ فارابی و ابنسینا نوشتهام ، رسالهٔ کوچکی هست به نام «سه فیلسوف ، سه اثر ، سه رخداد» که عنوان فرعی آن این است : «مدخلی به متنخوانی و تفسیر الهیات شفا» که از یکسو افق تازهای را برای آشنائی دقیق با این دو فیلسوف ، مقابل ما میگشاید و از سوی دیگر زمینه را برای خوانشی نو از اثر سترگ «الهیات شفا» فراهم میکند . مرادم از ذکر این مقدمه ، بیان یکی از دستاوردهای درخشان و بنیادینی است که از مطالعات و انس با متن آثار این دو فیلسوف ، فارغ از سیطرهٔ مشهورات ، و بیرون از پارادایم مستشرقان ، برایم عیان شده و آن این است که در میان مقاصد فارابی و ابنسینا از تأسیس مابعدالطبیعه و طرح مباحث فلسفی ، دو چیز بسیار برجسته و حائز اهمیت و تعیینکننده ، قابل ذکر است و جای تأملات وسیعتر دارد و آن این است که : ۱ . تفاوت مهم و اساسی خود را با فلسفهٔ یونان نشان دهند ، و در عین آشنائی با افلاطون و ارسطو و سنت فلسفهٔ یونانی ، مرزبندی خود را با آنان ، با صراحت تمام اعلام کنند . ۲ . در عرصهٔ طرح مباحث فلسفی ، بخش عمدهای از جد و جهد آنان ، مصروف آن است که دین و خدا و پیغمبر را از محبس فهم انحصارطلبِ متولیان دین نجات دهند و اجازه ندهند که متولیان و مدعیان دین ، مردم را به پذیرش خوانش نازل و سخیف و منفعتطلبانهٔ خود از دین محکوم کنند و بدینگونه دین را به مسلخ مسخ برند .@nasrollahhekmat
.✍ انسان غریب ، زبان غریب سه در خرداد ۱۴۰۲ بنا به علل و جهاتی که فعلاً جای گفتنش نیست ، درخواست بازنشستگی پیش از موعد دادم . قریب سه سال از سی سال باقی مانده بود . از یکسو مدیر گروه و از جانب دیگر رئیس دانشکده ، به جهت لطفی که به بنده داشتند ، درخواست مرا در دانشکده نگه داشته و به دانشگاه نفرستاده بودند و میخواستند مرا منصرف کنند و من از این که درخواستم به دانشگاه ارسال نشده بیخبر بودم . اواخر مردادماه بود ، فکر میکنم سیام ، که رئیس دانشکده به من زنگ زد و قصهٔ عدم ارسال را گفت و کوشید مرا منصرف کند . آخرین حرفم به او این بود که : «اگر به بنده لطفی دارید ، خواهشم این است که هرچه سریعتر درخواست مرا به دانشگاه ارسال کنید» . ایشان هم محبت کرد و همان روز ارسال کرد . مدیریت دانشگاه از خدا خواسته ، دستور اقدام فوری داد . یکی دو روز بعد ، از امور مالی دانشگاه به من زنگ زدند و بعد از سلام و احوالپرسی از من سؤال کردند که : «آیا موافقید که بازنشستگی شما را از اول شهریورماه ثبت کنیم ؟» و پاسخ بنده این بود که : « بله ، با تشکر» . باری در همان تابستان ، بار سفر بستم و به همین کلبهای آمدم که در یکی از روستاهای شمال دارم و غارنشین شدم . با آمدن به اینجا فصل تازهای از زندگیام آغاز شد ؛ فصلی کاملاً متفاوت از همهٔ دیگر فصول . این فصل تازه فقط دوران بازنشستگی و ایام پیری نبود ؛ چیز دیگری هم بود . از لحظهای که همهٔ بندها و زنجیرهای زندگی در تهران را که بر دست و پای جسم و جان و شاکلهام بسته شده بود بریدم و به اینجا رسیدم ، عالمی دیگر برایم عیان شد ؛ عالمی که همه چیز آن با عالم پیشین متفاوت است . میدانید ، به اینجا که رسیدم تازه فهمیدم که همهٔ عمر را در وضعیت «گمشدگی» زیستهام و اکنون باید در جستوجوی خودم باشم ؛ یاد شعر مولوی افتادم که میگفت :دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت مینشود جستهایم ماگفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست برخاستم ، فانوس به دست ، در جستوجوی خودم ، در تاریکی ، در پی انسان ، طبیعت ناب انسان ؛ طبیعتی که اینک زیر صدها حجاب پنهان شده است . دیدم الحال باید بگردم و بچرخم و بنویسم ؛ نه از آن جنس نوشتنهائی که تا کنون داشتهام . نه . نوشتنی از جنس دیگر . نمیدانم چه جور ، اما میدانم که باید جنس دیگری باشد ؛ جنسی که بتواند مرا در پیداکردن خود و در یافتن انسان گمشده یاری کند . درست در همینجا بود که افق راه تازهای در نوشتن که در واقع جستن و جوئیدن بود ، در مقابلم گشوده شد . @nasrollahhekmat
🎒 بازگشت به مدرسه؛ بازگشت به امیدبا توجه به مجازی بودن عمده کلاسهای مدارس در سال گذشته، داشتن تبلت به ضرورتی برای ادامه یادگیری تبدیل شده است.به همین دلیل، بهمهربانی امسال با همراهی نیکوکاران در تلاش است:📱 ۱۸۰۰ تبلت برای دانشآموزان فاقد سرپرست مؤثر تهیه کند. ✏️ بخشی از کمکها نیز به تأمین لوازم تحریر اختصاص مییابد.🌱 سهم شما؛ هر قدر که مایلید❤️ و معرفی این پویش به دوستانتان.🔗 حمایت از پویش «بازگشت به مدرسه»💳 ۵۰۲۲-۲۹۱۰-۱۴۶۷-۵۰۸۴با هم، فرصت یادگیری را به کودکان بیشتری هدیه کنیم.🆔 @bemehrbani
▫️ بـرگی از کتـاب « سه فیلسـوف ، سه اثـر ، سه رخـداد » بخش دوم : سه فیلسوف ، سه اثر ، سه رخداد🔹 مقدّمهدر ایـن بخش که در واقع اصل کتاب و قلب آن است ، میخواهیم این سه سهگانه را مورد مطالعه قرار دهیم . در اینجا دو نکته در کار است که توجه به آنها ضرورت دارد . اوّل این که ما این سـه سهگانه را به صورتی درهم تنیده مطالعـه میکنیم ؛ چرا که در زمین بحث ما آنها به همین شکل درهم تنیده روییدهاند و نمیتوان از هم تفکیکشـان کرد . دوّم این که ما با این سـه رخداد به نحو کامل کار داریم امّا سه فیلسوف ، و سه اثر ، تا آنجایی مورد بحث قرار میگیرنـد که به جریان بحث مربوطند و به سایر جنبهها و وجوه آنها کاری نداریم . وجه آن هم روشن است . اصل ماجرا در بطن سه رخدادی است که در پهنهٔ زندگی فکری و فلسفی ابنسینا اتّفاق افتاده و ما ناگزیریم این سه رخداد را با تمام زوایا و اضلاعش مورد مداقّه قرار دهیم . به بیان دیگر آنگاه که ظاهر این جریان را مینگریم ، وضعیّت فـارابی ، وضعیّتی برزخی و میانبود است و به مثابهٔ همزهٔ وصلی به شمار میآید که ابنسینا را به ارسطو متصّل نموده است . همچنین است رسالهٔ اغراض ؛ یعنی همچون حلقـهای میـانی متافیزیک را به الهیـات شفـا وصل کرده است . امّا زیر پوسـت این جریان ظاهری ، امر دیگری جاری است و آن این که ابنسینا به لحاظ تـاریخی در نقطهای قرار دارد که آیندهٔ فارابی و ارسـطو است . این دو فیلسوف با دو اثری که در دست دارند ، از سوی آینده ، ابنسینا ، فراخوانده شدهاند . تقدیر فلسفهٔ اسـلامی چنین رقم خورده است که دو فیلسوف بزرگ ، با دو اثـر که از جهات عدیده با هـم متفاوتند امّا در یک نقطه اشـتراک دارند ، در فیلسـوفی سـترگ ، فراهم آیند و با هم به گفتوگو بنشینند . اینک الهیـات شفا تجسّم گفتوگوی این سه فیلسوف است . بدین گونه است که «حقیقت» به منظور ظهور در بستر تـاریخ ، سـیری شـگفتانگیز را رقم زده است . در فردای بسیار دور ارسـطو ، و در فردای نه چندان نزدیک فـارابی ، تصویری از مابعدالطبیعه خلق شده که از یکسو بخش عمدهای از کاستیهای آنِ ارسطو را ندارد و به جای آنها درستی و کمال نهاده شده ؛ و از سوی دیگر این تصویر مطابق با پیرنگ فارابی در رسالهٔ اغـراض ، بسط و گسترش یافته و به برگ و بار نشسته است . در این فصل ، ما نخست بحثمان را از نقطهٔ خواندن رسالهٔ اغراض ، که در فصل پیش اجمالاً مطرح شد پی میگیریم و در بارهٔ نقشهٔ راهی که فارابی پیش پای شیخ نهاده به مطالعه مینشینیم و کلیدهای اصلی فارابی را برای تأسیس مابعدالطبیعه به مثابهٔ «علم کلی» مورد تدقیق و شرح و بررسی قرار میدهیم . اینها مجموعاً پنج مبحث را شکل میدهند به قرار ذیل : ۱ . نقش اتّفاق در بازگشت ابنسینا به مابعدالطبیعه ۲ . تحیّر و گمشدگی ناشی از خواندن مابعدالطبیعهٔ ارسطو ۳ . مابعدالطبیعه به مثابهٔ علم کلی ( بیان ضرورت تأسیس این علم ) ۴ . شرط امکان مابعدالطبیعه ۵ . وحدت مابعدالطبیعه 📜 سه فیلسوف ، سه اثر ، سه رخداد صص ۵۵ - ۵۶ #دکتر_نصرالله_حکمت#همراه_با_کتاب#سه_فیلسوف_سه_اثر_سه_رخداد@nasrollahhekmat
💠 متنخـوانی و تفسیـر تعلیـقات ابنسیـنا دورهٔ بیست و چهارم ، جلسهٔ چهـارم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🎧 پوشهٔ صوتی شمارهٔ دو۱ . نقطهٔ آغازِ اختیاری انسان کجاست ؟ ۲ . این مباحث را با «چرخشِ انطباقی» به زیست انسان مرتبط کنیم . ۳ . نقطهٔ آغاز : «تـرس از ضدّ» ۴ . از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود ...۵ . طرح پرسش : ذکر « سبحان الله» چه ارتباطی با انسان دارد ؟ ۶ . خدا مبرا و منزّه است که ضدِّ انسان باشد . ۷ . در باب «تـرسِ دستـوری» و «پناهِ از راه ترس» . ۸ . نشانهٔ ترسهای تصنعی در زندگی انسان ، مواجههٔ با دو راهی «تسلیـم» و «فـرار» .۹ . امانت الهی ، زیستِ زمینی انسان است . ۱۰ . امانت را به دوش کشیدن ، یک امر است و این امانت را به مقصد رساندن ، امر دیگری است . ۱۱ . «ترس و پناه» در سورهٔ ضحی : بحث سه نحوه از یافتن است .#متن_خوانی_و_تفسیر_تعلیقات_ابن_سینا#دکتر_نصرالله_حکمت#کلاس_آنلاین#ابن_سینا@nasrollahhekmat
💠 متنخـوانی و تفسیـر تعلیـقات ابنسیـنا دورهٔ بیست و چهارم ، جلسهٔ چهـارم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🎧 پوشهٔ صوتی شمارهٔ یک ۱ . فقرهٔ [۶۱۴] - فی حدّ المتضادین أنّه را ضدّ للبارئ۲ . همزهٔ وصل منطق و متافیزیک » مقولات۳ . ارسطو : خدا جوهر است . ۴ . فارابی در دورهٔ اول تفکّر فلسفی : خدا جوهر است . ۵ . فارابی در دورهٔ دوم تفکّر فلسفی : تمایز وجود و ماهیّت - خدا را در ذیل مقولات نیاورده است . ۶ . زبانِ عربی پیشافلسفی ، واژهٔ «وجود» را نداشته است . (فارابی در کتاب الحروف)۷ . طراحی بحث تمایز وجود و ماهیّت با ایمان پیشافلسفی گره میخورد . ۸ . خدا بیرون از قلمرو مقولات است . (بنای «ایمان به غیب» را طراحی میکنیم). ۹ . طرح پرسش : محور این مباحث انسان است ؛ حلقهای که بحث «لا ضدّ للبـارئ» را به انسان وصل میکند ، کجـاست ؟ ۱۰ . انسان ، هم به لحاظ جوهری و هم به لحاظ عرضی ضدّ دارد . ۱۱ . انسان از کدامین نقطه آغاز میشود ؟#متن_خوانی_و_تفسیر_تعلیقات_ابن_سینا#دکتر_نصرالله_حکمت#کلاس_آنلاین#ابن_سینا@nasrollahhekmat