تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 14:55 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
@khomkadehاشعار زیبا در وصف حضرت مولا امیرالمومنین علیه السلامو اهل بیت علیهم السلام تک بیتی ، رجز ، چهارپاره، قصیده،غزلزیباترین عکسها، کانالی بدون تبلیغاشعار مجالس همه در خُمکده ابوتراب@khomkadeh
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 54 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
دختر بدرالدجی بیش از سه جا دارد عزادست بسته شوهرش آتش گرفته خانه اش دارد عزای محسن اش
یک نفر پُشت درُ آن یک میان کوچههافرق مُحسن باحسن، از این جهت یک میم شد غیر از اینکه قبر زهرا گشت پنهان از همهروز قتل محسنش هم حسرت تقویم شد..
قال محسن بنا بود بنویسیم که نشد ما طلب کار شدیم کل احادیث ش راپشت در مقتل و گودال و عزا بر پا شدلگد و میخ در و ضربه و تاثیرش رانه شمایل و نه تمثال نه ضریح و قبریپاک کردن به ظاهر همه تصویرش رافی البداهه
به صحنش کشف کردم نکتهای نازکتر از مو راضمانت میکند سلطان چه سگ را و چه آهو را
• مَا را بِه ذُوالفَقارِ دُو اَبرو هَلاك کُن• دَر وَادےالسَّلام بِسُوزان و خَاك کُن..!
شاعر شدم برای تو، یا ثامن الحججدارم به سر هوای تو، یا ثامن الحجج هستم فقط گدای تو، یا ثامن الحججدست من وعطای تو، یا ثامن الحججآقا فدای تو پدرم مادرم خودمآقا فدای تو پسرم همسرم خودمآقا دلیل شعر و غزلواره ها شما...شور میان این همه چارپاره ها شما... تنها انیس و مونس بیچاره ها شما...تنها امید بخشش بدکاره ها شما... بی سود و منفعت همه جا ورشکسته منآن که به شوق دیدنت این جانشسته من جانم تصدق سرتان دست من بگیربودم همیشه نوکرتان، دست من بگیر آقا قسم به خواهرتان دست من بگیرمولابه حق مادرتان دست من بگیر "دست مرا بگیر که آب از سرم گذشتبی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت " با اینکه ای رئوف خدا، نوکری بدماما مجاورت شده ام، اهل مشهدم با روسیاهی ام به حریم تو رو زدمآقا! تورا به جان جوادت مکن ردم از من دو ماه سینه زنی را قبول کنآقا! تو را به ام ابیها قبول کن من آخر صفر همه ساله خدایی اممن با نگاه لطف شما مجتبایی ام شکی ندارم از کرمت کربلایی اممابین روضه های شما نینوایی ام بال و پرم بده و مرا تا خدا ببرمنت سرم نهاده مرا کربلا ببر آقا! اجازه می دهی از خادمان شومیا لاقل میان حرم پاسبان شوم چیزی نمانده از غمتان چون خزان شوممیخواهم از برای شما روضه خوان شوم *حالم گرفته از غم تو گریه می کنمدارم به حال دَرهم تو گریه می کنم آقا نوشته مقتل تان، خورده ای زمیندر راه خانه، جان جهان، خورده ای زمین پنجاه بار امام زمان خورده ای زمینخیلی شبیه مادرمان خورده ای زمین سرگیجه داشتی وسرت درد میگرفتای ناتوان ترین کمرت درد می گرفت آقا نوشته مقتل تان دست و پا زدیتا دست و پا زدی پسرت را صدا زدی آتش به قلب حضرت خیرالنساء زدیبا گریه گریه ناله ی وا کربلا زدیاز ره رسید جواد وسرت را بغل گرفتاذن ورود حضرت پیک اجل گرفت آقا خودت بیا و بگو کربلا چه شد ...فرجام کار زاده خیرالنسا چه شد...روز ده محرم خون خدا چه شد ...ریحانه ی رسول خدا - مصطفی - چه شد یابن شبیب در همه جا غرق شور و شینان کنت باکیا لشیء فابک للحسین (ع) یابن الشبیب قامت او دال کرده اندجد مرا راهی گودال کرده اندحتی تنش لگد زده پامال کرده اندبا سم مرکبی بدنش چال کرده اند یابن الشبیب جد مرا سر بریده اندبا نعل تازه بر تن پاکش دویده اند یابن شبیب عمه ی ما بود و اشک و آهیابن الشبیب عمه ی مابود و خیمه گاه یابن الشبیب عمه ی ما بود و قتلگاهیابن الشبیب عمه ی ما بود وصد نگاه تا قبل از این عمه ی ما هم حجای داشتهم روسری و چادر و هم یک نقاب داشت
من به زهرِ کینه رفتم، تو به تیغِ کینهورمن شدم مظلومِ غربت، تو شهیدِ پشتِ سر..
مریض آمده اما شفا نمیخواهدقسم به جان شما جز شما نمیخواهدبرای پیش تو بودن بهانهای کافيستبهشت لطف کریمان بها نمیخواهددلیل ناله من یک نگاه محبوب استوگرنه درد غلامان دوا نمیخواهدفقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:مگر که شاه خراسان گدا نمیخواهد؟دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفتنماز در حَرَمت «اهدنا» نمیخواهدهمین قدر که غباری بر آستان باشدرواست حاجت عاشق، دعا نمیخواهدتو آشنای خدایی، کدام رهگذریدر این جهان غریب، آشنا نمیخواهد؟ببین به گوشهی صحنت پناه آوردممگر کبوتر آواره جا نمیخواهد؟به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»دلم بدون رضا (ع) کربلا نمیخواهدخدا مرا به طواف تو مبتلا کردهستطواف کعبه بخواهم، خدا نمیخواهدنگفته است، حیا کرده شاعرت آقانگفته است، نه اینکه عبا نمیخواهد.
همه را هم که ببخشی حسن ات میداندلااقل از دو نفر قصد شکایت داری
دختر بدرالدجی امشب سه جا دارد عزا
پوزه سایم به درگه حرمش تا سگی چون مرا قبول کندانکه نزدش نمیکند فرقیخوب و بد را ز هم سوا نکندمهربانی که طعم رأفت او از محبت ِ غیر بی نیاز کند
هر زمانی در دیارم حس غربت میکنم میروم مشهد سه روزی استراحت میکنمای علی موسی الرضا هر دفعه میایم حرم تا دو ساعت با کبوتر هات صحبت میکنمجای زائرهای تو بر روی چشمان من است من به عشق تو به زائر ها محبت میکنممن همیشه گوشه ی باب الجوادت ساکنم من به این باب الجوادت دارم عادت میکنممن کلاغم جای من صحن و سرایت نیست کهمن به کفترهای تو خیلی حسادت میکنموقت نقاره زدن داد و هوار عاشقی ست یعنی آقا جان ببین دارم صدایت میکنمکربلای من تویی، حج ام تویی، انگار که کربلا را در خراسان ات زیارت میکنم
#شهادت_امام_حسن(ع)بزرگ بی بدل؛ آقای بیقرینه؛ حسننمیرسد همه عالم به درک " سینِ " حسن به پای صبر حسن، صبر هم سپر انداختتمام عمر شده حلمْ شرمگین حسنقلم نگو تو بگو تیغ حیدر کرار نگو که صلح، بگو شیوهی نوین حسن به دشمنان حسن هر که دست بیعت دادندید دست خدا را در آستین حسن به مرگ جاهلیت مردهام جز این باشدخدا کند که بمیرم فقط به دین حسن خودش پیاده و مرکب به این و آن بخشیدزیاد هست کرامات این چنین حسن برای خلق خدا کشتی نجات شودکسی که شد همهی عمر همنشین حسن نه کربلای حسینیست کربلا تنها که سرزمین حسین است سرزمین حسن تمام کرببلا بود مات و مبهوتِ شکوه تربیت قاسمآفرین حسنپیاده راه میافتیم در مسیر بقیع به شوق عرض ارادت در اربعین حسنعجب مقام رفیعی که با صدای حسینپر است عرش خداوند از طنین حسن تمام خرج مراثی کربلا شده بود نفس نفس زدن سخت واپسین حسنتمام عرش الهی به گریه میافتندبه وقت مرثیه از اشک آتشین حسنبه یاد سینهی مجروح مادرش زهرا تمام عمر شریفش زند به سینه حسننداشت راه نجاتی، نداشت دلسوزیشریک زندگیاش بود در کمین حسنشبیه میخ دری که نشست بر سینه گرفت تیر به پهلوی نازنین حسن
#شهادت_رسول_الله(ص)در مــاتــم فــراق پــدر گــریه میکنم همراه شمس و نجم و قمر گریه میکنمشبها و روزها ز غمش مویه میکنم تا آخــرین تــوان بصــر گریه میکنمخواب شبانه ازسر زهـرا پریده است مانـنـد شـمـع تا به سحـر گـریه میکنمداغی عظیم دیدهام ای مـردمان شهر با لحن جانگدازی اگر گـریه میکنمپـیـغـمـبـر طـوایـف اهــل بـکــاء شدم قــدر تـمـام اشـک بـشـر گـریه میکنمخشکد اگر که چشمۀ اشکم، دوباره من با دیدههای سرخ جـگـر گـریه میکنم
#شهادت_رسول_الله(ص)🏴 شهر مدینه صحنۀ صحرای محشر است باور کنیم عمـر جهان رو به آخــر استملــک خـدای عزوجل خیمهی عزاست کـی صاحب عزاست؟ خداوند اکبر استدر بیــت وحــی آمده در میزند اجلایــن لحظهی یتیمی زهرای اطهر استجــاری است اشک دیدهی شیر خدا علیانگــار آب غــسل نبی اشک حیدر استعتــرت غریــب گشته و قرآن به زیر پادست امین وحــی خداونــد بـر سر استبــاور کــنید بر جــگـر شــیر حــق علی داغ نبــی فــقط نــه کـه داغ برادر استرکن علی شکــسته و از بس شده غریب از غصه گشته مثل همایی که بی پراستیــارب بر او تـــو فاطمهاش را نگاهدار زهــرا بـرای شیر خدا رکن دیگر استمــویی مــباد کــم ز ســر فاطــمـه شــودکو دست و تیغ و بازوی سردار خیبراست«میثم» اگر رسـول خــدا رفت از جهان نفس نبی به خلق امام است و رهبراست
آیا دنیای برنامه های مجازی چون اسمش مجازی هست ، پستهای ما قابل بازخواست هستند یا خیر ، آیا آیه یا حدیث ، نزدیک یه این موضوع هست ؟مثلاً من عکس فیلم یا پست میزارم شما باز میکنید ، وقتی باز میکنید هزینه بر خواهد بود ، آیا بایت این هزینه دینی گردن من هست یا اصلا مورد بازخواست نمیشه ؟منظور بابت حق نت ، حق وقت ، حق چشم دیگران هست ، که قطعا پول نت ها وقتها و چشمها درگیر یک پست میشه ، تکلیف فقط این سه تا ، آیا دین و ضمه هست یا نه ؟ آیا برای کاربر هم تکلیف نیست یعنی سوال نمیگردد که پولی که خرج نت کردی چه استفاده شد کجا مصرف شد ؟ آیا از وقت سوال نمیشه در دنیای بعدی؟آیا از چشم چگونه استفاده شده بازخواست نمیشه ؟لطف کنید در قسمت نظرات کانال نه اینجا پاسخ بدهید فقط با آیه و روایت اگر لطف کنید راهنماییم کنید
دیدیم کنار تو شعف راآن گوهر ناب در صدف راممنون خداییم که از عرشآورد روی زمین نجف راهنگام ورود سجده کردیمایوان تو شاه لو کشف راما بین ملائکه به سختیبستیم برای باده صف رااز لطف وجودت بشریتفهمید مراتب شرف راهرکس که ولای تو نداردگم کرده مسیر را هدف راروزی که بمیرم از غم تودر جست و جوی تو آن طرف را
یکشنبهست و دل، هوای علی دارداین سینه هنوز، تمنّای علی داردهر صبح که چشم وا کنم میگویماین روزِ علوی، صفای علی دارد
صبحِ نجف، خورشید هم زائرِ حیدر میشودوقتی علی لبخند زند، عالم منوّر میشود #صباحکم_حیدری
خوش است آن شب که با یاد تو مولاروم در خواب و بینم روی ماهت 😍
🏴#یا_رسول_الله اَبَوا هذه الامه” به دلم قاب شده شدم از روز ازل هم نجفی هم مدنی
سلام بر تو که هر صبح، قبلهٔ امیدی؛بیا که بیتو جهان، رنگِ انتظار گرفت...
یا رب به علی سینجلی را برساندرمانده منم شاه جلی را برسانآن دم که اجل دامن ما میگیرد قبل از ملک الموت علی را برسان
از بیکران تا بیکران اِنّی اُحِبُّک ، یا علیدر این زمان در هر زمان اِنّی اُحِبُّک، یا علیبنوشته ایزد یا علی ، بر روی هر برگ و ورقتسبیح اهل آسمان اِنی اُحِبُّک یا علیهر جا که باشم در دلم دارم ولایت یار مندر این مکان یا هر مکان اِنی اُحِبُّک یا علی رویت عیان ، فضلت نهان ، ای دلبر عرش آستانآخر بگویم من چسان اِنی اُحِبُّک یا علی گاهی به ارض و گه سما ، گاهی به درگاه خداآه ای امیر لا مکان اِنی اُحِبُّک یا علیمهرت به دلها از ازل نامت به لب ، بِه از عسلمولا امیر مؤمنان اِنی اُحِبُّک یا علیبنوشته بر طاق دو ابروی تو رحمن الرحیمبوسید احمد آن میان اِنی اُحِبُّک یا علیای مهربان ، ابروکمان ، ای مقتدر ای باتوانمن بی بها ، من بی توان ، اِنی اُحِبُّک یا علیدریای فضلت دلبرا در کوزه نتوانم کشیدای برتر از مدح و بیان اِنی اُحِبُّک یا علی دل جای حیدر هست و بس جز او ندارم هیچ کسفارغ دلم از این و آن ، اِنی اُحِبُّک یا علی ذرات عالم جملگی در طوف روی مرتضیذکر تمام کهکشان اِنی اُحِبُّک یا علیکروبیان ، لاهوتیان سکان عرش و آسمانبر لب سخن با جانِ جان ، اِنی اُحِبُّک یا علیقلب جهان ارض نجف ، ارض نجف هر دم تپدتا با شعف گوید جهان اِنی اُحِبُّک یا علی هر یک ز جمع انبیا از بعد دست بوسیتگوید ز دل در نزدتان اِنی اُحِبُّک یا علی روح الامین در بدو خلقت رو به حیدر اینچنینگفتا امیر قدسیان اِنی اُحِبُّک یا علیمهدی امام انس و جان ، طاووس زیبای جنانخواند به لب صاحب زمان اِنی اُحِبُّک یا علیای صاحب قدرت علی ای شاه با صولت علیاز ترس میگوید فلان اِنی اُحِبُّک یا علیبر خوان لطفت از ازل جمله خلایق تا ابدپهن است خوان و باز ، خان ، اِنی اُحِبُّک یا علی
مدح حماسی مولا امیرالمومنین علیه السلام ...امام زمان علیه السلامبا نام نامی خدا ، نام علی بر لب برماز لطف بی پایان حق ، من کلب باب حیدرمآن خانه زاد بیت رب ، آن خسرو و فخر عربنام نکو و دلکشش همواره بر جان و به لبآن مظهر نور خدا حیدر شهنشاه نجفسلطان جود و بخشش و دریای احسان و شرفجمعی بگویندش خدا جمعی دگر از وی جداقدر مقام حیدری را کس نداند جز خدااو حیدر و او صفدر و فرمانروای عالم استتاج سر اهل سماء او کوثر و او زمزم استهم باتراب و بوالحسن هم صف شکن هم خوش سخنمرآت رب العالمین شاهنشه شیرین دهندر چشم و ابرو بی بدل ذکر علی به از عسلیار و نگار فاطمه(س) سلطان بی مِثل و مَثلآن سر مخفی خدا آن دُرِّ یکتا در صدفآن نور ذات کبریا آن شیر وادی نجفسالار و سردار جهان قطب زمین و آسمانهم ساقی و هم ساغر و هم دلبر و هم دلستانآن منتخب ، میر عرب دلداده و معشوق ربهم حیدر و هم ایلیا ، قنسوم و منسوم و اَصَباول علی آخر علی هم باطن و ظاهر علیغالب علی شاهد علی هم قادر و قاهر علیشیر خدا و مصطفی سلطان کل ماسواسر نهان ذات حق مولا علیِّ مرتضیمحبوب ذات رب بود فرمانده بر عالم بود نَفْس و معین و جانشین بر حضرت خاتم بودشاهی که از نور رخش گشته دو عالم منجلیسلطان مُلک و مملکت قبله گه مستان علیهر تار از مژگان او دارد جلال کبریاهر یک ز ابروی کجش حصن حصین انبیاآن حاکم روز جزا آن یاور اهل ولادستش لواء حمد و سرْ تاج و نگین انماکرده اراده حضرت یکتا که باشد مرتضیروزی ده و فرمانده کل وجود و ماسواجمله سلاطین ذره ای در نزد آن عالیجنابعالم همه خاک ره و او حیدر و او باتراب فرمانده و مهتر بود بر لشگر ارض و سماسلطان عشق و دلبری شاهنشه جود و سخاجمله ملائک صف به صف پا در رکاب مرتضیبر خوان لطف مرتضی مست و خراب مرتضیسکان عرش کبریا جمله به فرمان علیباشد جنود ماسوا در تحت پیمان علیاز سوی جبّار سماء بهر علی مرتضیآمد یکی تیغ دو سر آمد ندای لا فتیآن شهسوار بی بدل آن فارس دلدل سوارآورده جبریل امین از حق برایش ذوالفقارچون عزم بر میدان کند لرزد تمام ماسوااز خشم آن سالار دین از خشم آن شیر خدادستار زرد بر سرش ، تیغ دو سر در دست او مچ بند آهن بر مچش ، بر تن زره تنها ز روچون تیغ خود رقصان کند با نام و یاد کردگاربهر رضای خالقش طوفان کند در کارزاراز نعره های حیدری از برق تیغ صفدریدشمن هراسان گشته و یکسر گریزد هر دریکس را نباشد این توان جولان دهد در نزد اواین حیدر صفدر بود کو داده دین را آبروبا نام حق آن محترم تیغ دو سر گیرد به کفعازم به میدان میشود آن میر و سالار نجفچشمان خود خیره کند اخمی میان ابرواندندان خود بر هم نهد با اذن حق گردد رواناز گرد نعل اسب او طوفان شود در معرکهاز رقص شمشیر علی میدان بگردد مهلکهبا سرعتی چون ساعقه آید علی با هرولهدر قلب دشمن از علی افتاده ترس و ولولهشیر خدا غران شود در دل ندارد واهمهکرده رسول حق دعا از بهر شوی فاطمهجبرئیل آید یک طرف ، میکال در سوی دگرهمراه آن شیر ژیان با پرچم فتح و ظفرگاهی به اخم حیدری گاهی به تیغ صیقلیپاشد ز هم رکن عدو آن لنگر ایمان علی چون دست خود بالا برد آن شهسوار لا فتیتکبیر جمله قدسیان پیچد به اطباق سمابا بازوان آهنین سر پنجه های پر توانآرد فرود تیغ حق ، بر روی نحس دشمنانبا صولت و هیبت کشد نعره میان خصم دونجان از تن خصم خودش با نعره ای آرد بروناز نعره های حیدری از بانگ و تکبیر علیکل سپاه دشمنان افتد به زنجیر علیحیدر به میدان آمده شیر رجز خوان آمدهفرمانده کل جهان سلطان امکان آمدهگاهی زند بر میمنه گاهی زند بر میسرهضِرْغَامُ آجَامٍ و سیف الله و لَيثٌ قَسوَرهاز ضرب شسصت آن ولی از سرعت ضرب علیچشم ملک خیره شده از شوکت و حرب علیصد مرحب و عَمر و دگر از هیبت چشم علیلرزه فتد بر جانشان از صولت و خشم علیبا چه جلال و هیبتی حیدر بتازد بر عدوبنگر به ثانی کز حسد ، بغضش گرفته در گلوچون جمله جنگاوران ، گردند خسته از نبرداندر مصاف مرتضی ، هرگز نماند هیچ مردشیر غضنفر را ببین بسته به سر دستار زردآن بازوان حیدری تازه شده گرم نبردمست خدای ذوالکرم تیغش دمادم میزندبر فرق و اندام عدو شمشیر محکم میزنددشمن پریشان میکند حیدر چه طوفان میکنداز ضربه های پشت هم خرسند یزدان میکندمشگل گشای احمدی جان و جنان مصطفیعین الله و وجه الله و دست توانمند خداباشد معین انبیا در هر زَمَن اندر بلاپیک و سروشِ نصرت و فتح و جلال کبریاآن شه که در طوف رخش باشد حسین بن علیصدیقه اطهر بود همراز آن زیبا ولیآن قبله اهل ولا آن حیدر آل عباآن نقطه بسم الله و آن ابن عمِّ مصطفیدنیا از او عقبی از او ، زمزم از او ، کوثر از اواو دلستان عالم و ، مهدی نام آور از او
بسم رب حضرت مولا علیتا نَفَس دارم بگویم یا علییا علی گفتن نه کار هر کس استآتش سینا نه کار هر خَس استیا علی سر اللهِ اعظم بودیا علی ذکر لب خاتم بودحیدر صفدر امیر ماسواستشیر حق مولا علی مرتضاستما کجا و قدر شاه لافتیما کجا و درک ذات مرتضیوصف حیدر کار دادار است و بسآگه از قدرش نباشد هیچ کساِنَّما و راکِعون و هَل اَتیآیه آیه در مدیح مرتضیصاحب ام الکتاب آن شاه دینقدرتُ اللهِ المَتین ، حقُ الیقینگفت پیغمبر که جانم آن ولیستهم علی با حق و هم حق با علیستدر شب معراج و مهمانی حقدرگه اجلال و سلطانی حقدر حریم قابِ قوسَینِ خدابارگاه سِرُّ قدس کبریالا مکانی کو نباشد هیچ کسغیر سِرِّ کبریا صاحب نَفَسمیزبان رحمان و مهمان مصطفیدر ضیافتخانه عرش خدادست حق آمد به دوش مصطفیقلب احمد گشت مست کبریاحالتی آمد که قبل از آن نبودلذتی کو تا به آن دوران نبودبا صدای دلکش شاه ولاکرد صحبت با نبی ذات خدامصطفی دید آنچه را نا گفتنیسترفت تا جایی که نا پیمودنیستجبرئیل و جمله سکان سماره ندارند بدان قرب خداچونکه طی شد روز ها زان ماجراسرِّ حق بار دگر شد برملابار دیگر حال احمد شد چنینحالتی فوق از بیان و بی قرینروز فتح مکه ختم المرسلینگفت با جانش امیرالمؤمنینیا علی جان پای بر دوشم گذاردر درون کعبه شو ای تکسوارخانه ی رحمان ز بتهای لعینپاک بنما یا امیرالمؤمنینکعبه باشد زادگاه مرتضیسینه چاک عشق شاه لافتیبا ادب ، حیدر شهنشاه ولاآمدش بر دوش ختم الانبیاطبق فرمان نبی آن محترمبیت حق را پاک بنمود از صنمبار دیگر سِرِّ حق را کعبه دیدگفتگوی احمد و حیدر شنیدحالتی شد قلب احمد بی نظیرخورده بر دوشش قدمهای امیریک برودت حالتی مخصوص و نابگشته پیدا از قدوم باترابگفت احمد سِرِّ خود با آن ولی یابنَ عَمّی یا علیاً یا علیپای تو بر شانه ام یا مرتضیمست مستم کرد ، چون دست خدادست حق و پای تو یا بَالحَسنهر دو یک مستی دهد در قلب مناز ازل قبل از ازل ما با همیمهر دو از یک نور و یک لَحم و دَمیمکیست حیدر مقتدای انبیانَفس احمد نور ذات کبریاای عزیز حَیِّ غالب یا علیمظهر کُلِّ عجائب یا علیای نگاهت امرِ بینِ کاف و نوندر یَدَت لوح و قلم ، ما یَسطُرُوندر چهل منزل به یک شب جلوه گرلا مکانی ای امیر نامورسِرّ مخزون ، حاکم یوم الجزالا فتی الا علیِ مرتضیعین و لام و یا بُوَد راز نهانحقّ مطلق ، شاه شاهان جهانعین آن چشم حق و لامش ولایا ، یَمِ قدرت یم عشق خدایا علی شاهنشه ارض و سمایار و جان و جانشین مصطفییا علی یا ایلیا یا بالحسنجان من ای عشق من جانان منقدرت حق یا علی یا باترابحیدر زهرا مدد عالیجنابای دلارا ای نگار نازنینحضرت مولا امیرالمومنین ای که بردی عقل و دل از ما همهشاه مردان ، غمگسار فاطمهحقِ زهرا یا علی جان ، نور عینحقِ مولایم حسن شاهم حسیناز برای مهدیِ خود کن دعاحَلِّ مشکل کن علی مرتضیمهدی تو یا علی بی یاور استدر دل صحرا عزیزت مضطر استگشته تنها آن غریب منتَظَرخود دعا کن تا بیاید از سفریا علی جان مهدیت دلخسته استقلب دریایی او بشکسته استمهدیت گشته ز ماتم دل غمینمهدیت شاها شده خیمه نشینتا به کی درد یتیمی یا علیتا به کی دوری از این زیبا ولیشام غیبت را سحر کن ای امیرقلب ما از غم رها کن یا مجیرای ید اللهِ دلاور یا علیحکم مهدی را نما امضا علی
سلام ای آخرین امیدِ چشمِ گریهبارِ مابدونِ رویِ زیبایت، نفس هم بیقرارِ ما...#یابنالحسن
🖤چهل روز است دل،دلـبر نـدارد💚حسین انگشت و انگــشتر ندارد🖤چهل روز است زهرا گشـته گریان💚حسین بر خون خود گردیده غلطان🖤چهل روز است زینب می کِشد آه💚کنار علقمه شرمنده شد ماه🖤چهل روز است مولا سر ندارد💚رباب باوفا اصغر ندارد🖤چهل روز است آل الله غریب است💚نـوای کاروان اَم یجیب است🖤چهل روز است دل،منزل ندارد💚بگو دریای غم ،ساحل ندارداربعین سالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام تسلیت باد 🏴🖤🖤🖤
کربلا تعظیم کن پیر قبیله میرسد ...
شاه مردان ، خسرو دین ، حضرت عالیجنابابن عم و جان و داماد شه ختمی مآبگوشه ای از نور رخسارش فروغ آفتاببر سر خوانش خلایق از شیوخ و از شباببر لبش حرف خدا گفتار او فصل الخطاببر سرْ انگشت جنابش رزق کل ماسواگشته نازل بهر او از جانب حق هل اتیوقت جنگش بر لب جبریل باشد لا فتیگه به اینجا گه به آنجا گهگهی پیش خداگه به عرش و گه سما و گه به ارض و بر ترابنقطه بسم الله و سرّ خداوند جهانظاهرش بین خلایق باطنش سر نهانیک نم از دریای فضلش گشته بر مردم عیانجد ناز و نازنین مهدی صاحب زمانمیکند یک ذره از مهرش دو صد عصیان ثوابصاحب تیغ دو سر آن تکسوار بی قرینفوق والا ، فوق رویاها امیر المومنین نور ذات کبریایی قدرت الله المتینلشگر دشمن بخورده در حضورش بر زمینشیر یزدان حق مطلق دلبر مکی نقابمه جبین و دلنشین و بی قرین و با وقارقدرت بی انتهای حق شه دلدل سوارمحشر کبری کند از رزم خود در کارزارلا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقارچون به میدان میرود دشمن گریزد با شتابکل هستی کل امکان جنت و محشر از اوهم حسین و هم حسن عباس نام آور از اومالک و سلمان و بوذر ، میثم و قنبر از اوخُم از او ساغر از او صهبا از او کوثر از اوهادی دین ، اصل قرآن ، صاحب ام الکتاب
یا علی ای نور الله الصمدفضل و احسان و صفایت بی عددما پدر گم کرده ایم یا مرتضیشیر یزدان ، حق زهرایت مدد
چشم شهلای علی عین الحیاتگوشه ای از شور رزمش عادیاتدر جهانی پُر ز شور و پُر ز شرحب شاه لافتی راه نجات
آنسوی مگر چیست که این خیلِ خلایقاینگونه شده بی سر و پا مستِ حقایق؟
سُبْحَانَ اللَّه حَقّاً حَقّاً، إِنَّ الْمَوْلَى صَمَدٌ یَبْقَیٰحقیقتاً خدا منزّه است، مولای ما صمدی است که باقی خواهد ماندیَحْلُمُ عَنَّا رِفْقاً رِفْقاً، لَوْ لَا حِلْمُه کُنَّا نَشْقىٰبا رفق و مدارا نسبت به کارهای ما بردباری میکند، اگر حلم و بردباری او نبود، بدبخت میشدیمحَقّاً حَقّاً صِدْقاً صِدْقاًحقّ است و حقیقت، صدق است و راست، اینکهإِنَّ الْمَوْلَى یُسَائِلُنَا وَ یُوَافِقُنَا وَ یُحَاسِبُنَامولا از ما سؤال خواهد کرد، با ما روبهرو خواهد شد، رفتارمان را محاسبه خواهد نمودیَا مَوْلَانَا لَا تُهْلِکْنَا وَ تَدَارَکْنَا وَ اسْتَخْدِمْنَاای مولای ما، نابودمان نکن، ما را دریاب و به خدمت خود گیراِسْتَخْلَصَنا حِلْمُکَ عَنَّا، قَدْ جَـرَّأَنَا عَفْوُکَ عَنَّابردباری تو ما را رها و خلاص کرده، بخشش تو ما را جَری و پُررو کرده استإِنَّ الدُّنْیَا قَدْ غَـرَّتْنَا وَ اشْـتَغَلَتْـنَا وَ اسْـتَهْوَتْنَا وَ اسْـتَلْهَتْنَا وَ اسْـتَغْوَتْنَادنیا ما را فریفته و به خود مشغولمان کرده! ما را بهسمت هوای نفس و لهو و لعب کشانده و گمراهمان کرده استیَا ابْنَ الدُّنْیَا جَمْعاً جَمْعاً، یَا ابْنَ الدُّنْیَا مَهْلًا مَهْلًاای دنیاپرستان، پیوسته جمع میکنی، کمی آرام بگیریَا ابْنَ الدُّنْیَا دَقّاً دَقّاً، وَزْناً وَزْناً، تَفْنَی الدُّنْیَا قَرْناً قَرْناًای دنیاپرستان، دنیا تکهتکه و نابود میشود، همه چیز وزن خواهد شد و سالها و قرنها فانی میشوندمَا مِنْ یَوْمٍ یَمْضِي عَنَّا، إِلَّا أهْوَیٰ مِنَّا رُکْناًهیچ روزی بر ما نمیگذرد مگر اینکه دنیا ستونی از ما را خراب میکند[لَسْنَا نَدْرِي مَا فَرَّطْنَا، فِیهَا إِلَّا لَوْ قَدْ مِتْنَا]از کوتاهیهای خود در دنیا آگاه نمیشویم، مگر زمانی که مرگمان فرا برسدقَدْ ضَیَّعْنَا دَاراً تَبْقَىٰ وَ اسْـتَوْطَنَّا دَاراً تَفْنَىٰخانه باقی و همیشگی را خراب کردیم و خانه گذرا و فانی را بهعنوان خانۀ اصلی برگزیدیمتُفْنِی الدُّنْیَا قَرْناً قَرْناً، کُلّاً مَوْتاً کُلّاً مَوْتاً، مَوْتاً نَقْلاً نَقْلاً دَفْناًدنیا به افراد نامور و بنام هم رحم نمیکند، همه خواهند مُرد، همه از این جهان منتقل شده و زیر خاک دفن میشوندیَا ابْنَ الدُّنْیَا مَهْلًا مَهْلًا، زِنْ مَا یَأْتِي وَزْناً وَزْناًای فرزند دنیا، قدری آرام، آهستهتر! آیندهای که در پیش داری را با میزان درستی سنجش کنلَوْ لَا جَهْلِي مَا إِنْ کَانَتْ، عِنْدِی الدُّنْیَا إِلَّا سِجْناًاگر نادانیِ من نبود، دنیا را جز زندانی نمیپنداشتمخَیْراً خَیْراً شَرّاً شَرّاً شَیْئاً شَیْئاً حُزْناً حُزْناًهر خوبی که کرده باشم با خوبی و هر بدی با بدی جزا داده خواهد شد، کمکم حزن و اندوه مرا فرا خواهد گرفتمَا ذَا؟ مِنْ ذَا؟ کَمْ ذَا؟ أَمْ ذَا؟ هَذَا أَسْنَى! تَرْجُو تَنْجُو! تَخْشَى تَرْدَى!تا کِیْ در اندیشههای بیارزش! او که بود؟ آن چه بود؟ آن چقدر بود؟ این بلندتر است! امید داری، نجات مییابی، میترسی، پست میشوی!عَجِّلْ قَبْلَ الْمَوْتِ الْوَزْنَاعجله کن! پیش از مرگ کارهای خود را حسابکتاب کنمَا مِنْ یَوْمٍ یَمْضِي عَنَّا، إِلَّا أَوْهَنَ مِنَّا رُکْناًهر روزی که بر ما میگذرد عضوی از اعضای ما را سست میکندإِنَّ الْمَوْلَى قَدْ أَنْذَرَنَا، إِنَّا نُحْشَرُ عُزْلًا بُهْماًپروردگار به ما هشدار داده که تنها و ناشناس محشور خواهیم شد
نجف ، اریکهی فرمانرواییِ عشق استحریمِ غیر شما را حَرَم ، نمی دانم
پیاده محض تَسلای قلبِ خواهرتانوظیفه بود بیایم... ببخش جاماندم
اگر نَسیمِ کربوبلا سهمِ من نشدای کاش جانِ من، قدمِ زائران شود
میل سفر نمیکنم الا سوی نجف مقصود من ولایت و مقصد فقط علی ستبی خود که محو گنبد و گلدسته نیستم نقش و نگار پرچم گنبد فقط علی ست دزد است آن که تکیه زده جای مصطفی اهل سقیفه صاحب مسند فقط علی ست هرشیر پاک خورده قسم یاد میکندنفس و دم و وصی محمد فقط علی ست
شد برای مست های جام او، مقصد: نجف عشق؛ ده درصد بهشت است و نود درصد نجف
همه ساکت ،همه مدهوش ،همه دلدادههمه عازم ،همه در راه ، همه آمادهجاده ای آمده ام خوب تر از سجاده!عشق این است ،همین حال و هوای سادهآن بهشتی که روایت شده دیدیم به عینثبت کن بیعت مارا، لک لبیک حسین
چیست در خاکِنجف ای بُت شیرین كه هنوزهر درختی كه بِكارند رُطب می روید
آه از این دوری که در نزدیکیِ او میکشمدر خیالم پای ایوان نجف هو میکشم
هنوز سجدهٔ من، زیرِ ایوانِ تو کم استمرا بخوان که دلم، سالهاست بیحرم است...
خیرِ ما دست پدر، دست امیر نجف است او که بر ماست پدرتر ز پدرهای تنی
مثل تیری که خودش،سمت هدف می آیدناخودآگاه دلم،سمت نجف می آید😍
هر شب طوافت میکنم؛ پروانهوار اسپندوارهر شب مرا دورِ سرِ شمعِ خیالت دود کن
اهل معنی همه از حالت من حیرانند بس که حیرتزدهٔ صورت زیبای توام
در شهر شام و کوفه همش خورده ام زمینخیلی شبیه مادر تو گشته ام ببینبابا تمام بال و پرم را شکسته انددیدی که استخوان سرم را شکسته اندموی سرم شبیه سرت سوخته پدربال و پرم شبیه پرت سوخته پدروجه تشابهی ست چقد بین ما دو تانه عمه هم شد است پدر عین ما دو تابا گریه های عمه پدر گریه کرده امخیلی برای عمه پدر گریه کرده امعمه اگر نبود بدان دخترت نبودعمه اگر نبود دگر خواهرت نبودزخمی شده تمام سر و روی عمه امآتش گرفت مثل خودت موی عمه امبازار شام چادر من چنگ خورده استدر پای نیزه ات به سرم سنگ خورده استلکنت زبان من اثر ضربه ها نبودلکنت زبان گرفته ام از کوچه ی یهودآن کوچه ای که مرکز برده فروشی استآنجا که گفت اینکه به بنده فروشی استدیگر نمانده طاقتی به تنم پس مرا ببرچیزی نمانده است از بدنم پس مرا ببر
حالا که اومدی موهامو ببینخرابه نشین شدم جامو ببینکاش میشد به دختر یزید بگمحالا دیگه بیا بابامو ببیناومدی آروم جونم مگه نه؟قراره پیشت بمونم مگه نه؟یه ذره فقط زبونم میگیرههنوزم شیرین زبونم مگه نه؟گریه جوهر صدامو می گرفتزنجیرا جلوی پامو می گرفتهر جا حرف بد به ماها میزدندستای عمه گوشامو می گرفتراستی چشمامو دیدی کبود شده؟صورتم رو شنیدی کبود شده؟هرجاتو که بوسیدم نیزه زدنهر جامو که بوسیدی کبود شدههر جا میرم یکی دنبال منهخواهرت دلواپس حال منهچرا شمرو روی سینت جا دادی؟بغلت آخه فقط مال منهموقع دوری رسید دلم شکستهیشکی حالمو ندید دلم شکستخیزران دیدم لباتو میبوسهتوی مجلس یزید دلم شکستدیگه روزای خوشایند نمیادرو لبام بعد تو لبخند نمیادیه جوری گوشواره هامو دزدیدنکه هنوز خون گوشم بند نمیاد
مجنون شده ایم و دممان واژه ی عشق استدلبر توئی و خانه ی ما شهر دمشق است
نوشتم شمس دیدم گنبدش زیباتر از آن استنوشتم کعبه و دیدم نجف بالاتر از آن است#صباحکم_حیدری
#یابنالحسن...تویی میزان الاعمال و ولی امر خلق الله که با الطاف تو اعمال ما تایید خواهد شد
خالق از دستش حساب اجر او در می رودآن زمانکه در جنان حیدر به منبر می رود😍❤️😍