مدح حماسی مولا امیرالمومنین علیه السلام ...امام زمان علیه السلامبا نام نامی خدا ، نام علی بر لب برم…
انتشار: 2026/08/06 07:54 UTCدریافت: 2026/08/08 23:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 23:57 UTC
مدح حماسی مولا امیرالمومنین علیه السلام ...امام زمان علیه السلامبا نام نامی خدا ، نام علی بر لب برماز لطف بی پایان حق ، من کلب باب حیدرمآن خانه زاد بیت رب ، آن خسرو و فخر عربنام نکو و دلکشش همواره بر جان و به لبآن مظهر نور خدا حیدر شهنشاه نجفسلطان جود و بخشش و دریای احسان و شرفجمعی بگویندش خدا جمعی دگر از وی جداقدر مقام حیدری را کس نداند جز خدااو حیدر و او صفدر و فرمانروای عالم استتاج سر اهل سماء او کوثر و او زمزم استهم باتراب و بوالحسن هم صف شکن هم خوش سخنمرآت رب العالمین شاهنشه شیرین دهندر چشم و ابرو بی بدل ذکر علی به از عسلیار و نگار فاطمه(س) سلطان بی مِثل و مَثلآن سر مخفی خدا آن دُرِّ یکتا در صدفآن نور ذات کبریا آن شیر وادی نجفسالار و سردار جهان قطب زمین و آسمانهم ساقی و هم ساغر و هم دلبر و هم دلستانآن منتخب ، میر عرب دلداده و معشوق ربهم حیدر و هم ایلیا ، قنسوم و منسوم و اَصَباول علی آخر علی هم باطن و ظاهر علیغالب علی شاهد علی هم قادر و قاهر علیشیر خدا و مصطفی سلطان کل ماسواسر نهان ذات حق مولا علیِّ مرتضیمحبوب ذات رب بود فرمانده بر عالم بود نَفْس و معین و جانشین بر حضرت خاتم بودشاهی که از نور رخش گشته دو عالم منجلیسلطان مُلک و مملکت قبله گه مستان علیهر تار از مژگان او دارد جلال کبریاهر یک ز ابروی کجش حصن حصین انبیاآن حاکم روز جزا آن یاور اهل ولادستش لواء حمد و سرْ تاج و نگین انماکرده اراده حضرت یکتا که باشد مرتضیروزی ده و فرمانده کل وجود و ماسواجمله سلاطین ذره ای در نزد آن عالیجنابعالم همه خاک ره و او حیدر و او باتراب فرمانده و مهتر بود بر لشگر ارض و سماسلطان عشق و دلبری شاهنشه جود و سخاجمله ملائک صف به صف پا در رکاب مرتضیبر خوان لطف مرتضی مست و خراب مرتضیسکان عرش کبریا جمله به فرمان علیباشد جنود ماسوا در تحت پیمان علیاز سوی جبّار سماء بهر علی مرتضیآمد یکی تیغ دو سر آمد ندای لا فتیآن شهسوار بی بدل آن فارس دلدل سوارآورده جبریل امین از حق برایش ذوالفقارچون عزم بر میدان کند لرزد تمام ماسوااز خشم آن سالار دین از خشم آن شیر خدادستار زرد بر سرش ، تیغ دو سر در دست او مچ بند آهن بر مچش ، بر تن زره تنها ز روچون تیغ خود رقصان کند با نام و یاد کردگاربهر رضای خالقش طوفان کند در کارزاراز نعره های حیدری از برق تیغ صفدریدشمن هراسان گشته و یکسر گریزد هر دریکس را نباشد این توان جولان دهد در نزد اواین حیدر صفدر بود کو داده دین را آبروبا نام حق آن محترم تیغ دو سر گیرد به کفعازم به میدان میشود آن میر و سالار نجفچشمان خود خیره کند اخمی میان ابرواندندان خود بر هم نهد با اذن حق گردد رواناز گرد نعل اسب او طوفان شود در معرکهاز رقص شمشیر علی میدان بگردد مهلکهبا سرعتی چون ساعقه آید علی با هرولهدر قلب دشمن از علی افتاده ترس و ولولهشیر خدا غران شود در دل ندارد واهمهکرده رسول حق دعا از بهر شوی فاطمهجبرئیل آید یک طرف ، میکال در سوی دگرهمراه آن شیر ژیان با پرچم فتح و ظفرگاهی به اخم حیدری گاهی به تیغ صیقلیپاشد ز هم رکن عدو آن لنگر ایمان علی چون دست خود بالا برد آن شهسوار لا فتیتکبیر جمله قدسیان پیچد به اطباق سمابا بازوان آهنین سر پنجه های پر توانآرد فرود تیغ حق ، بر روی نحس دشمنانبا صولت و هیبت کشد نعره میان خصم دونجان از تن خصم خودش با نعره ای آرد بروناز نعره های حیدری از بانگ و تکبیر علیکل سپاه دشمنان افتد به زنجیر علیحیدر به میدان آمده شیر رجز خوان آمدهفرمانده کل جهان سلطان امکان آمدهگاهی زند بر میمنه گاهی زند بر میسرهضِرْغَامُ آجَامٍ و سیف الله و لَيثٌ قَسوَرهاز ضرب شسصت آن ولی از سرعت ضرب علیچشم ملک خیره شده از شوکت و حرب علیصد مرحب و عَمر و دگر از هیبت چشم علیلرزه فتد بر جانشان از صولت و خشم علیبا چه جلال و هیبتی حیدر بتازد بر عدوبنگر به ثانی کز حسد ، بغضش گرفته در گلوچون جمله جنگاوران ، گردند خسته از نبرداندر مصاف مرتضی ، هرگز نماند هیچ مردشیر غضنفر را ببین بسته به سر دستار زردآن بازوان حیدری تازه شده گرم نبردمست خدای ذوالکرم تیغش دمادم میزندبر فرق و اندام عدو شمشیر محکم میزنددشمن پریشان میکند حیدر چه طوفان میکنداز ضربه های پشت هم خرسند یزدان میکندمشگل گشای احمدی جان و جنان مصطفیعین الله و وجه الله و دست توانمند خداباشد معین انبیا در هر زَمَن اندر بلاپیک و سروشِ نصرت و فتح و جلال کبریاآن شه که در طوف رخش باشد حسین بن علیصدیقه اطهر بود همراز آن زیبا ولیآن قبله اهل ولا آن حیدر آل عباآن نقطه بسم الله و آن ابن عمِّ مصطفیدنیا از او عقبی از او ، زمزم از او ، کوثر از اواو دلستان عالم و ، مهدی نام آور از او