همه را هم که ببخشی حسن ات میداندلااقل از دو نفر قصد شکایت داری
انتشار: 2026/08/12 04:52 UTCدریافت: 2026/08/15 14:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 14:55 UTC
همه را هم که ببخشی حسن ات میداندلااقل از دو نفر قصد شکایت داری
پستهای تلگرام — خُمکده ابوتراب
دختر بدرالدجی بیش از سه جا دارد عزادست بسته شوهرش آتش گرفته خانه اش دارد عزای محسن اش
یک نفر پُشت درُ آن یک میان کوچههافرق مُحسن باحسن، از این جهت یک میم شد غیر از اینکه قبر زهرا گشت پنهان از همهروز قتل محسنش هم حسرت تقویم شد..
قال محسن بنا بود بنویسیم که نشد ما طلب کار شدیم کل احادیث ش راپشت در مقتل و گودال و عزا بر پا شدلگد و میخ در و ضربه و تاثیرش رانه شمایل و نه تمثال نه ضریح و قبریپاک کردن به ظاهر همه تصویرش رافی البداهه
به صحنش کشف کردم نکتهای نازکتر از مو راضمانت میکند سلطان چه سگ را و چه آهو را
• مَا را بِه ذُوالفَقارِ دُو اَبرو هَلاك کُن• دَر وَادےالسَّلام بِسُوزان و خَاك کُن..!
شاعر شدم برای تو، یا ثامن الحججدارم به سر هوای تو، یا ثامن الحجج هستم فقط گدای تو، یا ثامن الحججدست من وعطای تو، یا ثامن الحججآقا فدای تو پدرم مادرم خودمآقا فدای تو پسرم همسرم خودمآقا دلیل شعر و غزلواره ها شما...شور میان این همه چارپاره ها شما... تنها انیس و مونس بیچاره ها شما...تنها امید بخشش بدکاره ها شما... بی سود و منفعت همه جا ورشکسته منآن که به شوق دیدنت این جانشسته من جانم تصدق سرتان دست من بگیربودم همیشه نوکرتان، دست من بگیر آقا قسم به خواهرتان دست من بگیرمولابه حق مادرتان دست من بگیر "دست مرا بگیر که آب از سرم گذشتبی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت " با اینکه ای رئوف خدا، نوکری بدماما مجاورت شده ام، اهل مشهدم با روسیاهی ام به حریم تو رو زدمآقا! تورا به جان جوادت مکن ردم از من دو ماه سینه زنی را قبول کنآقا! تو را به ام ابیها قبول کن من آخر صفر همه ساله خدایی اممن با نگاه لطف شما مجتبایی ام شکی ندارم از کرمت کربلایی اممابین روضه های شما نینوایی ام بال و پرم بده و مرا تا خدا ببرمنت سرم نهاده مرا کربلا ببر آقا! اجازه می دهی از خادمان شومیا لاقل میان حرم پاسبان شوم چیزی نمانده از غمتان چون خزان شوممیخواهم از برای شما روضه خوان شوم *حالم گرفته از غم تو گریه می کنمدارم به حال دَرهم تو گریه می کنم آقا نوشته مقتل تان، خورده ای زمیندر راه خانه، جان جهان، خورده ای زمین پنجاه بار امام زمان خورده ای زمینخیلی شبیه مادرمان خورده ای زمین سرگیجه داشتی وسرت درد میگرفتای ناتوان ترین کمرت درد می گرفت آقا نوشته مقتل تان دست و پا زدیتا دست و پا زدی پسرت را صدا زدی آتش به قلب حضرت خیرالنساء زدیبا گریه گریه ناله ی وا کربلا زدیاز ره رسید جواد وسرت را بغل گرفتاذن ورود حضرت پیک اجل گرفت آقا خودت بیا و بگو کربلا چه شد ...فرجام کار زاده خیرالنسا چه شد...روز ده محرم خون خدا چه شد ...ریحانه ی رسول خدا - مصطفی - چه شد یابن شبیب در همه جا غرق شور و شینان کنت باکیا لشیء فابک للحسین (ع) یابن الشبیب قامت او دال کرده اندجد مرا راهی گودال کرده اندحتی تنش لگد زده پامال کرده اندبا سم مرکبی بدنش چال کرده اند یابن الشبیب جد مرا سر بریده اندبا نعل تازه بر تن پاکش دویده اند یابن شبیب عمه ی ما بود و اشک و آهیابن الشبیب عمه ی مابود و خیمه گاه یابن الشبیب عمه ی ما بود و قتلگاهیابن الشبیب عمه ی ما بود وصد نگاه تا قبل از این عمه ی ما هم حجای داشتهم روسری و چادر و هم یک نقاب داشت