جنگ جهانی دو و نیم: منشور گذار✍️عبدالرضا شادابیچرا «اسپینآف جنگ جهانی سوم» از خود جنگ جهانی سوم مه…
انتشار: 2026/08/06 11:15 UTCدریافت: 2026/08/10 12:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 12:01 UTC
جنگ جهانی دو و نیم: منشور گذار✍️عبدالرضا شادابیچرا «اسپینآف جنگ جهانی سوم» از خود جنگ جهانی سوم مهمتر است؟پیشدرآمد: شکست هندسه قدیم قدرتتاریخ را معمولاً فاتحان نمینویسند؛ تاریخ را آنان مینویسند که قواعد پیروزی را تغییر میدهند. برای بیش از یک قرن، اندیشه راهبردی غرب بر این فرض استوار بود که ترکیب برتری آتش، فناوری و اقتصاد میتواند اراده سیاسی قدرت مسلط را بر میدان نبرد و سپس بر نظم جهانی تحمیل کند. از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد، این فرض تقریباً بیرقیب باقی ماند و قدرت با ناوهای هواپیمابر، بمبافکنهای راهبردی، پایگاههای فرامرزی و توان مداخله در دوردستها سنجیده میشد.اما بحران اخیر ایران و ایالات متحده نشان داد که این هندسه دیگر برای توضیح همه واقعیتهای قدرت کافی نیست. پرسش اصلی امروز این نیست که چه کسی میتواند ضربه نظامی سنگینتری وارد کند، بلکه این است که چه کسی میتواند هزینههای جنگ را مدیریت کند، هزینهها را به دیگران منتقل سازد و پس از بحران، همچنان آزادی عمل بیشتری برای شکل دادن به نظم آینده داشته باشد.از این منظر، عنوان «جنگ جهانی سوم» برای توصیف وضعیت کنونی دقیق نیست. هنوز بسیج تمامعیار جهانی رخ نداده، اقتصاد جهان به دو بلوک بسته و غیرقابلعبور تقسیم نشده و ائتلافهای نظامی وارد رویارویی مستقیم فراگیر نشدهاند. با این حال، تقریباً همه قدرتهای بزرگ در بحران حاضر بودند: برخی با نیروی نظامی، برخی با دیپلماسی، برخی با سرمایه، برخی با اطلاعات و برخی با صبر راهبردی. این وضعیت را میتوان «جنگ جهانی دو و نیم» نامید؛ مرحلهای میانی میان پایان نظم آمریکامحور و تولد نظمی چندمرکزی که قواعد آن هنوز تثبیت نشده است.فصل اول: گسل اوراسیا و زلزله نظم قدیمهرگاه نظم بینالمللی دچار دگرگونی بنیادین شده، پیش از وقوع جنگ بزرگ، جهان وارد دورهای از ابهام شده است؛ دورهای که در آن نظم قدیم هنوز فرو نریخته، اما نظم جدید نیز متولد نشده است. اروپا در فاصله ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۴ و جهان میان دو جنگ جهانی، نمونههای کلاسیک چنین وضعیتهایی بودند. امروز نیز نظام بینالملل در وضعیت مشابهی قرار دارد: آمریکا هنوز بزرگترین قدرت نظامی جهان است، اما دیگر تنها تعیینکننده قواعد اقتصاد جهانی نیست؛ چین به بازیگری تعیینکننده در صنعت، فناوری و زیرساخت تبدیل شده، اما هنوز نقش سنتی یک هژمون امنیتی را نپذیرفته است؛ روسیه توان تخریب نظم را دارد، اما ظرفیت ساخت نظم جایگزین را ندارد؛ و اروپا، با وجود وزن اقتصادی، از نظر راهبردی همچنان وابسته باقی مانده است.بنابراین، جهان نه تکقطبی است، نه دوقطبی و نه چندقطبی به معنای کلاسیک. وضعیت کنونی بیشتر شبیه یک منطقه گسلی است؛ جایی که صفحات قدرت بر یکدیگر فشار میآورند، انرژی انباشته میشود و هر بحران منطقهای میتواند لرزهای در معماری نظم جهانی ایجاد کند. جنگ اوکراین، بحران تایوان و رویارویی ایران و آمریکا را باید در همین چارچوب دید: آزمونهایی برای سنجش استقامت، ظرفیت ائتلافسازی، تابآوری اقتصادی و تحمل هزینه قدرتهای بزرگ.فصل دوم: بازی بیتوپ و ماشین فرسایشدر نظریههای کلاسیک روابط بینالملل، قدرت معمولاً با آنچه دولتها انجام میدهند سنجیده میشود: تعداد سربازان، ظرفیت آتش، تولید ناخالص داخلی، فناوری و قلمرو نفوذ. اما در قرن بیستویکم شاخص دیگری اهمیت یافته است: توانایی واداشتن رقبا به مصرف منابع خود، بیآنکه خود همان هزینه را بپردازید. این همان منطق «بازی بدون توپ» است.در فوتبال مدرن، بخش بزرگی از بازی توسط بازیکنانی شکل میگیرد که توپ در اختیار ندارند؛ آنان با جابهجایی، ایجاد فضا و وادار کردن حریف به واکنش، ساختار مسابقه را تغییر میدهند. راهبرد چین در بحران ایران و آمریکا را میتوان با همین منطق توضیح داد. پکن نه ناوگروه اعزام کرد، نه پایگاه جدید ساخت و نه وارد جنگ شد؛ اما کوشید از فرسایش منابع رقبا، اختلال در تمرکز راهبردی واشنگتن و افزایش نیاز بازیگران منطقهای به میانجیگری و ثبات اقتصادی بهرهبرداری کند.این رفتار با سنت راهبردی چین نیز همخوان است. از سونتزو تا روایتهای کلاسیک «سیوشش راهبرد»، پیروزی کامل زمانی حاصل میشود که رقیب پیش از ورود به نبرد اصلی، بخشی از توان خود را از دست داده باشد. در این چارچوب، هدف نابودی فوری دشمن نیست؛ هدف تغییر محیط تصمیمگیری اوست. بنابراین چین به جای «اشغال سرزمین»، بر «اشغال شبکهها» تمرکز دارد: انرژی، بنادر، زنجیره تأمین، سرمایه، فناوری و مسیرهای ترانزیتی. فصل سوم: منشور قدرت؛ جهان از چند زاویه شکست میخوردتقسیم جهان به دو اردوگاه ساده، یعنی «حامی آمریکا» و «حامی ایران»، از نظر تحلیلی ناکافی است. بحران اخیر نشان داد که دولتها بیش از آنکه بر اساس وفاداری ایدئولوژیک رفتار کنند، بر مبنای هزینه، منفعت و انعطاف راهبردی تصمیم میگیرند.
