بسیاری از کشورهایی که از نظر امنیتی به آمریکا نزدیکاند، از نظر اقتصادی با چین پیوندهای عمیق دارند؛…
انتشار: 2026/08/06 11:15 UTCدریافت: 2026/08/10 12:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 12:01 UTC
بسیاری از کشورهایی که از نظر امنیتی به آمریکا نزدیکاند، از نظر اقتصادی با چین پیوندهای عمیق دارند؛ و بسیاری از دولتهایی که با اقدام نظامی آمریکا مخالفت کردند، الزاماً در همه موضوعات با تهران همسو نبودند.در این منشور چندوجهی، دستکم سه منطق قدرت قابل تشخیص است: منطق امنیتی آمریکا، منطق ژئواکونومیک چین و منطق موازنهگری قدرتهای میانی. ایالات متحده همچنان گستردهترین شبکه امنیتی و نظامی جهان را در اختیار دارد. چین در پی تبدیل وابستگی اقتصادی و زیرساختی به نفوذ راهبردی است. قدرتهای میانی مانند هند، ترکیه، عربستان سعودی، برزیل، اندونزی و آفریقای جنوبی نیز میکوشند بدون وابستگی کامل به یک بلوک، از رقابت قدرتهای بزرگ برای افزایش استقلال خود استفاده کنند.به همین دلیل، نظم در حال ظهور را نه میتوان بازگشت جنگ سرد دانست و نه استمرار نظم تکقطبی. این نظم بیشتر شبیه شکست نور در منشور است: قدرت واحد به طیفی از وابستگیها، ائتلافها، رقابتها و موازنهگریهای همزمان تبدیل میشود.فصل چهارم: تکتونیک ایران؛ گرهی که نظم بدون آن بسته نمیشودایران را نمیتوان صرفاً به یک پرونده امنیتی فروکاست. برنامه هستهای، موشکها و نفوذ منطقهای مهماند، اما اهمیت ژئوپلیتیکی ایران عمیقتر از این مؤلفههاست. ایران در محل تلاقی خلیج فارس، قفقاز، آسیای مرکزی، شبهقاره و مسیرهای اتصال شرق به غرب قرار دارد. هر تغییر در جایگاه ایران، تنها معادلات خاورمیانه را تغییر نمیدهد؛ بلکه بر امنیت انرژی، کریدورهای تجاری، دسترسی به آبهای آزاد و موازنه قدرت در اوراسیا نیز اثر میگذارد.از این منظر، ایران یک «گره ژئوپلیتیکی» است: بازیگری که هیچ قدرتی نمیتواند آن را نادیده بگیرد، اما هیچ قدرتی نیز بهتنهایی قادر به تعیین سرنوشت آن نیست. برای آمریکا، ایران با امنیت خلیج فارس و اعتبار تعهدات امنیتی پیوند دارد؛ برای روسیه، بخشی از معادله قفقاز، دریای خزر و موازنه با غرب است؛ برای چین، حلقهای در شبکه انرژی و اتصال اوراسیا محسوب میشود؛ برای هند، مسیر دسترسی به آسیای مرکزی و افغانستان است؛ و برای اروپا، همزمان مسئله امنیتی، انرژی و مهاجرتی است.فصل پنجم: اپتیک شبکهها؛ پایان انحصار ناوهای هواپیمابراز پایان جنگ جهانی دوم، قدرت جهانی عمدتاً با توان استقرار نیروی نظامی در دورترین نقاط جهان سنجیده میشد. اما بحران ایران و آمریکا نشان داد که در عصر زنجیرههای تأمین، داده، انرژی، نیمههادیها، عناصر نادر خاکی و زیرساختهای مالی، برتری نظامی بهتنهایی تضمینکننده برتری راهبردی نیست. قدرت از کنترل سرزمین به کنترل شبکهها منتقل شده است.در این چارچوب، ابتکار «کمربند و جاده» صرفاً مجموعهای از پروژههای عمرانی نیست؛ بلکه کوششی برای ایجاد وابستگی متقابل نامتقارن است. بنادر، راهآهن، نیروگاهها، بانکها، فناوری و تجارت در قالب شبکهای به هم متصل میشوند که در آن رشد بسیاری از کشورها بدون ارتباط با چین دشوارتر میشود. بنابراین پکن برای گسترش نفوذ خود الزاماً نیازی به اعزام نیرو ندارد؛ کافی است به بازیگری تبدیل شود که خروج از شبکهاش هزینهزا باشد.فصل ششم: کرونوس و زمان راهبردیدر رقابت قدرتهای بزرگ، زمان به منبعی راهبردی تبدیل شده است. کشوری که بتواند زمان بیشتری برای توسعه فناوری، بازسازی صنعتی، افزایش تابآوری اقتصادی و تعمیق شبکههای تجاری بخرد، در رقابت بلندمدت مزیت خواهد داشت. در مقابل، هر بحرانی که یک قدرت را وادار کند منابع مالی، سیاسی و نظامی خود را همزمان در چند جبهه مصرف کند، حتی اگر با موفقیت تاکتیکی همراه باشد، میتواند به فرسایش راهبردی منجر شود.این همان نقطهای است که نظریه «بیشگستری امپراتوری» پل کندی دوباره معنا پیدا میکند. مسئله فقط تعداد بحرانها نیست؛ مسئله نسبت میان تعهدات امنیتی و ظرفیت اقتصادی-سیاسی برای پشتیبانی از آنهاست. اگر قدرتی در چندین جبهه گرفتار شود، رقیبی که توانسته از ورود مستقیم به آن جبههها پرهیز کند، ممکن است بدون پیروزی نظامی، مزیت راهبردی به دست آورد.👇
