
وبسایت «مشق نو» بهعنوان تریبونی برای تأمل عمیق در مسائل سیاسی، میکوشد با فراروی از سطحِ رویدادها، رویکردی تحلیلی- انتقادی را در بازخوانی مسائل ایران دنبال کند.🔸ارتباط با ما:🌐mashghenow.com📧[email protected]
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/08
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
📝📝📝چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟🔺روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود✍️جواد حیدری | استاد علوم سیاسی🖊فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند.🖊او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت.🖊میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند.🖊گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است.🖊ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6458#جواد_حیدری #علی_میرسپاسی #کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝 رشد ناسزاگویی در جامعه علمی ایران🔺چرا دکتر علی شریعتی تبدیل به سوژه نقد شده است؟✍️ امیرحسین علینقی | حقوقدان🖊تحولات فرهنگی، برخلاف تغییرات سیاسی و اقتصادی، معمولاً کند و تدریجیاند. ممکن است نهادها تغییر کنند، فناوری پیش برود و حتی ساختارهای اجتماعی دگرگون شوند، اما خلقوخوی فرهنگی جامعه با شتابی بسیار کمتر تغییر میکند. یکی از نشانههای این کندی را میتوان در شیوه مواجهه ما با مخالفان فکری خود مشاهده کرد؛ آنجا که بسیاری از ما نشسته در زمین مدنیت و مدرنیته، خلق و خویی نامتناسب و توسعهنایافته از خود بروز میدهیم.🖊دکتر غنینژاد از مدافعان اقتصاد بازار و مکانیسم عرضه و تقاضاست؛ دیدگاهی که بر این نکته تأکید دارد که هیچ عرضهای، بدون وجود تقاضا، منشأ اثرِ پایدار نیست. با این حال، در تحلیل ایشان از شریعتی، این منطق کمتر مشاهده میشود. گویی تمام تحولات ایجاد شده ناشی از نفوذ شخص شریعتی است. این در حالی است که میتوان بر اساس همان چارچوب تحلیلی که دکتر غنینژاد به آن تعلق خاطر دارد پرسید: اگر جامعه ایرانِ دهه ۱۳۵۰ متقاضی آن نوع گفتار و آن نوع قرائت نبود، آیا شریعتی میتوانست به چنان جایگاهی برسد؟ شاید پدیده شریعتی را باید حاصل برهمکنش «عرضه» و «تقاضا» دانست، نه صرفاً محصول اراده یک فرد.🖊اختلاف میان طرفداران اقتصاد بازار و گرایشهای چپ، اختلافی تازه نیست و سابقهای طولانی، هم در عرصه نظر و هم در عرصه سیاست، دارد. طبیعی است که دکتر غنینژاد، به عنوان یکی از شناختهشدهترین مدافعان اقتصاد بازار در ایران، در این منازعه نیز حضور داشته باشد. اما پرسش اینجاست که دکتر غنینژاد برای این مواجهه کدام عرصه را انتخاب کرده و به لوازم و تبعات آن ملتزم میماند: عرصه سیاست یا قلمرو اندیشه؟🖊دکتر غنینژاد بیش از هر چیز به اعتبار دانش، آثار و تحلیلهای اقتصادی خود شناخته میشود. سرمایه اصلی ایشان نیز همین جایگاه علمی است. از این رو، بیم آن میرود که استمرار مجادلات شخصی، بخشی از این سرمایه را درگیر نزاعی کند که بیش از آنکه دستاوردی علمی داشته باشد، به قطبیتر شدن فضای فکری بینجامد. جامعه علمی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به تحلیلهای نظری و وزن علمی اندیشمندانی چون دکتر غنینژاد نیاز دارد. شایسته نیست این سرمایه، در مجادلاتی مستهلک شود که حاصل آن بیش از آنکه افزایش فهم باشد، تکدر فضا باشد.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6454#امیرحسین_علینقی #علی_شریعتی #موسی_غنینژاد🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝غریبهای در شهر🔺چگونه در وضعیتی که میپنداریم نفوذ فراگیر شده است، مفری برای حیات سیاسی و سیاستی بگشاییم؟✍️سعید حجاریان | نظریهپرداز و تحلیلگر سیاسی🖊مدتی است بهواسطه شرایط کشور واژههایی نظیر «نفوذ»، «رخنه»، «حفره»، «جاسوس» و امثال اینها بر ادبیات سیاسی و مطبوعاتی سایه افکنده است. برخی افراد بهواسطه تجارب و مشاهداتشان به این قبیل موضوعات پرداختهاند و دیگرانی هم صرفاً از حیث تفنن و برچسبزنی حول این واژهها تولید گفتار و نوشتار کردهاند. این فضا حس «جاسوسیهراسی» (spyphobia) را در میان مردم پدید آورده و طبعاً ذهن سیاستگذاران هم درگیر شده است. در حالیکه جامعه سالم بیشتر مبتنی بر اعتماد و همپذیری است تا شک و طرد دیگری.🖊زمانیکه مسأله نفوذ برجسته میشود و از سطح مباحث کارشناسی به سطح مجادلههای عمومی کشیده میشود، ساخت سیاسی کشور در لاک خود فرو میرود. بهعبارتی بهدلیل دقت و تحفظ، تحرک در حکمرانی و خلاقیت در تصمیمگیری، که شروط لازم پویایی حکمرانی بهشمار میآیند، از قاعده به استثناء تبدیل میشوند؛ استثنایی که صرفاً معدودی میتوانند آن را رعایت کنند. 🖊چنانکه سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه اشاره داشت که در دوره جنگ با جابجاییهای متعدد مسئولیت دیپلماتیک خویش را که همانا ارتباط پیوسته با نهادها و شخصیتهای دیپلماتیک باشد، انجام داده است اما با گشتزنی در شهر. این در حالی است که در مواجهه با پدیده نفوذ میبایست نقطه بهینهای را تعریف کرد و میان «ترس از جاسوس/نفوذی» و «کارآمدی فرد/افراد مظنون» ایجاد توازن کرد تا ضمن حفظ کارکرد و کارآمدی سیستم از توقف کلی آن جلوگیری کرد.🖊همچنین باید از محصور شدن در سه ضلعی «جاسوسپنداری-گزینشگری-ناکارآمدی» اجتناب کرد. زیرا در این چرخه، نخست همه ارکان و افرادی که متفاوت میاندیشند، جاسوس پنداشته میشوند یا در دستگاه غیریتسازی بهمثابه نفوذی معرفی میشوند، پس از آن نوبت گزینش و گزینشگری بیضابطه و حذفمحور فرامیرسد تا جایی که ناکارآمدی بهعنوان وضعیت جبری به حکمرانی تحمیل میشود. این چرخه تا جایی ادامه پیدا میکند که ورودی و خروجی نظام حکمرانی میل به صفر میکند و نه ورودیها ارزش افزودهای برای سیستم ایجاد میکنند و نه خروجیها قادرند تحولی را پدید آورند و کسی قادر نیست مسئولیت عادی خویش را به انجام برساند.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6452#سعید_حجاریان #ایران #امنیت_ملی🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝برافراشتنِ گفتوگو در عصرِ «غلبهیِ جدل»🔺نگاهی به کتاب «گفتوگو؛ آیین حقجویی: درآمدی بومی به گفتوگوشناسی»✍️یاسر میردامادیکتاب «گفتوگو، آیین حقجویی، درآمدی بومی به گفتوگوشناسی» را از آن رو نوشتم که پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود سالها، پرسشی که بیش از هر کجا در شبکههای اجتماعی فارسی، بهویژه کلابهاوس، توییتر، فیسبوک، تلگرام و اینستاگرام، پیش چشمم جان گرفت و جولان کرد.🖊در روزگاری به سر میبریم که امکان اظهار نظر آزادانه بیشتر از همیشه شده اما روشن نیست هنوز که این گسترش کمّی به ارتقای کیفی گفتوگو در میان فارسیزبانها انجامیده باشد، بلکه چهبسا شهوداً بتوان گفت که وضع بدتر از گذشته شده است. در این باره آمار و پیمایش معتبری نمیشناسم و داوریام صرفاً بر پایهی مشاهدات شخصی است؛ اما آنچه دیدهام این است که بحثهای ایرانیان و فارسیزبانان، بسا اوقات، بهجای آنکه روشنگر و پیشبرنده باشد به جدل میانجامد. گویی در عصر «غلبهی جدل و دشواری گفتوگو» زیست میکنیم، اگر نه «امتناع» گفتوگو. 🖊این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمیتوانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟ چرا گفتوگوهایمان، چه در شبکههای اجتماعی، چه در محافل عمومیِ حضوری و چه حتی تا حدودی در حلقههای تخصصی، اینقدر زود به قهر، تحقیر و نزاع میکشد یا به سکوتی حاصل از عدم امکان گفتوگو میانجامد؟ این پرسشی به ظاهر ساده است اما پاسخ سرراستی ندارد.🖊با این همه، کتاب حاضر اثری در جامعهشناسی گفتوگو نیست، بلکه در فلسفهی گفتوگو است. گرچه انگیزهی نگارش کتاب، دغدغهای اجتماعی بود پرسشهای اصلی کتاب سرشت فلسفی دارند: گفتوگو چه نسبتی با حقیقت دارد و اصلاً چرا گفتوگو اهمیت دارد؟ آداب گفتوگو چیست؟ آفتها و دامچالههای گفتوگو کداماند؟🖊آیا حقیقتجویی همیشه اقتضای گفتوگو دارد یا در مواردی حقیقتجویی اقتضای عدم گفتوگو یا پایان دادن به گفتوگو دارد؟ در پی این پرسشهای فلسفی البته پرسشی جامعهشناختی نیز روان میشود: اگر حقیقت، چنانکه بسیاری از نظریههای گفتوگو میگویند، در فرآیند تضارب آراء آشکار(تر) میشود آیا جامعهی امروز ایران هنوز ظرفیت گفتوگو دارد یا به «آستانهی گفتوگوناپذیری» رسیده است؟🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6449#یاسر_میردامادی #گفتوگو #کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial