خوزه ارتگایی گاست در تحلیل هنر مدرن به واقعیتی جامعهشناسانه ارجاع میدهد. او منزجر از حضور همهجای…
انتشار: 2026/08/07 20:00 UTCدریافت: 2026/08/15 01:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:53 UTC
خوزه ارتگایی گاست در تحلیل هنر مدرن به واقعیتی جامعهشناسانه ارجاع میدهد. او منزجر از حضور همهجایی تودهها به دفاع از این هنر میپردازد و سبک جدید را تلاشی میداند برای فاصلهگیری هنرمندان از توده مردم، که هرکسی هنر را درک نمیکند. بدین سان او منتقد رئالیسم قرن نوزدهمی است که به زعم او مردمپسند بود و نوعی باج دادن به تودهها. پس او کارکرد هنر مدرن برقراری دوباره تمایزی میداند بین آنان که توان درک هنر و پیچیدگیهای آن دارند و آنانی که به این ساحت راه ندارند. متن زیر ترجمه بخشی از مقاله مهم او درباره هنر مدرن است.«توفیق و رونق رمانتیسم پدیدهای جامعهشناختی است؛ دقیقاً در نقطه مقابلِ وضعیتِ کنونیِ هنر. رمانتیسم خیلی سریع «مردم» را جلب کرد، مردمی که هیچگاه هنر کلاسیکِ کهن را خوش نداشتند. آن دشمنی که رمانتیسم باید با آن میجنگید مشخصاً اقلیتی ممتاز بود که در عرصه شعر سرسختانه فریفته اشکال کلاسیکِ «رژیم کهن» بود. از زمان اختراع چاپ، آثار رمانتیستها نخستین آثاری بودند که از موهبت چاپ در تیراژهای بالا بهرهمند شدند. رمانتیسم آغازینالگوی سبک مردمپسند بود. این نخستزادهِ دموکراسی، از ناز و تنعم تودهها برخوردار شد.در آن سو، هنر مدرن همیشه مقابل تودهها خواهد بود. این هنر اساساً مردمناپسند است؛ و علاوه بر این ضد مردم. هر اثر هنریِ مدرن به ذات تاثیر جامعهشناختیِ عجیبی بر عموم میگذارد و آن را به دو گروه تقسیم میکند: گروهی بسیار کوچک شامل آنان که میلی مساعد بدان دارند؛ و گروهی دیگر بسیار بزرگ، یعنی اکثریتِ متنفر( فعلاً از آنها که موضعی مبهم دارند، یعنی از اسنوبها صرف نظر میکنیم). پس اثر هنری همچون عاملی اجتماعی، از میان توده بیشکل،دو کاست از انسانها را از هم جدا میکند.چیست آن اصل تفاوتسازی که این دو گروه متخاصم را بر میسازد؟ هر اثر هنری اختلاف نظرهایی در جامعه به بار میآورد. برخی دوستش دارند و برخی نه، برخی بیشتر دوستش دارند و برخی کمتر. اما این اختلافها اساسی و برآمده از اصول نیستند. منش و طبیعتِ تاحدی اتفاقی شخص است که تعیین میکند در کدام دسته قرار خواهد گرفت. اما در قضیه هنر مدرن شکاف در لایهای رخ میدهد ژرفتر از صرف تفاوتهای ذوقی اشخاص. داستان این است که اکثریت هنرِ جدید را دوست ندارند و اقلیت دوستش دارند، مسئله این است که اکثریت، یعنی تودهها، هنر جدید را درک نمیکنند. آن از دیرباز سرشناسانی که به تماشای اجرای ارنانی نشسته بودند نمایش ویکتور هوگو را به خوبی درک میکردند؛ و دقیقاً به این خاطر که درکاش میکردند، از آن بیزار بودند. آنها که تمام و کمال به هنجارهای زیباییشناسانهِ خاصی وفادار بودند از ارزش های هنری جدیدی که این قطعه هنری به نمایش میگذاشت منزجر بودند.«از منظر جامعهشناختی» ویژگی نوعیِ هنر جدید این است که عموم را به دو طبقه تقسیم میکند، آنها که این هنر را درک میکنند و آنهایی که نه. و این امر یعنی اینکه یک گروه واجد توانی ادراکی است که از دیگری دریغ شده است- تو گویی این دو، دو گونهِ متفاوت انسانی هستند. هنر مدرن به وضوح خود را مخاطب همگان نمیکند، برخلاف رمانتیسم که چنین کاری میکرد، بلکه روی سخن و مخاطبش یک اقلیت مشخصاً نظرکرده و استثنایی است. و از این روست که موجد انزجارِ تودههاست. اگر شخص اثری هنری را خوش نداشته باشد اما آن را درک کند، حس برتری بر آن اثر پیدا میکند، پس دلیلی هم برای انزجار نیست. اما اگر دوست ندشتنِ او ناشی از ناتوانی در درک اثر هنری باشد، سربسته احساس میکند تحقیر شده است و این احساس جانسوزِ حقارت را باید با ابراز انزجار از اثر هنری جبران کند. نفس وجود هنرِ جوان آدم معمولی را وادار میکند تا خود را آنگونه که هست ببیند: شهروندی معمولی، ناتوان از درک آیین مقدس هنر، کور و کر در برابر زیباییِ ناب. اما از پسِ یک صد سال تکریمِ تودهها و الوهیتبخشیدن به مردم، چنین کاری بی تاوان نیست. تودهها خوگرفته به مقام رفیع قاضی القضاتی، احساس میکنند که هنر جدید، این هنر اشرافیت ممتازِ ظریفاحساس، حقوق بشریِ آنها را به مخاطره افکنده است. هرگاه یکی از الهگان هنری جدید رخ نماید، خشم تودهها قد علم میکند.یک قرن و نیم است که تودهها مدعیاند همه جامعه هستند. موسیقی استراوینسکی یا نمایشنامه پیراندلو این اثر جامعهشناختی را دارد که مردم را وا میدارد تا خود را آنچنان که هستند بازشناسند: عنصری در میان دیگر عناصر ساختار اجتماعی، ماده بیاثرِ فرایند تاریخی، و عاملی ثانویه در عالم حیات روحی. از سوی دیگر، هنر مدرن باعث میشود تا نخبگان خود و یکدیگر را در توده بیروح جامعه بازشناسند و ماموریتشان را یادآوری میکند و آن اینکه قلیلی هستند در برابر بسیاران و میبایست متحد در نبرد با آنها.ترجمه: محمد هدایتیhttps://t.me/fusionofhorizons/984