
این کانال بهمنظور بازنشر دروس استاد عرفانیان تأسیس شده است:@doroos_erfanianارتباط با ادمین:@hzrad68
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 40 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 41 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
من مقابلة الثلاثة بالثلاثة في النثر قول أمير المؤمنين (عليه السلام): «أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ الدُّنْيَا أَدْبَرَتْ وآذَنَتْ بِوَدَاعٍ، وإِنَّ الآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وأَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ».نهج البلاغة: 71/ ضمن 28 (من خطبة له ـ عليه السلام ـ، وهو فصل من الخطبة التي أوّلها «الحمد للّه غير مقنوط من رحمته»).قال السيّد الشريف [الرضيّ] (رضي الله عنه): وأقول: إنّه لو كان كلام يأخذ بالأعناق إلى الزهد في الدنيا ويضطرّ إلى عمل الآخرة لكان هذا الكلام، وكفى به قاطعًا لعلائق الآمال وقادحًا زناد الاتّعاظ والازدجار، ومن أعجبه قوله (عليه السلام): «ألا وإنّ اليوم المضمار وغدًا السباق، والسبقة الجنّة والغاية النار»؛ فإنّ فيه مع فخامة اللفظ وعظم قدر المعنى وصادق التمثيل وواقع التشبيه سرًّا عجيبًا ومعنًى لطيفًا، وهو قوله (عليه السلام): «والسبقة الجنّة والغاية النار»، فخالف بين اللفظين لاختلاف المعنيين ولم يقل: «السبقة النار» ـ كما قال: «السبقة الجنّة» ـ؛ لأنّ الاستباق إنّما يكون إلى أمر محبوب وغرض مطلوب ـ وهذه صفة الجنّة ـ، وليس هذا المعنى موجودًا في النار ـ نعوذ باللّه منها ـ، فلم يجز أن يقول: «والسبقة النار» ـ بل قال: «والغاية النار» ـ؛ لأنّ الغاية قد ينتهي إليها من لا يسرّه الانتهاء إليها ومن يسرّه ذلك، فصلح أن يعبّر بها عن الأمرين معًا [نهج البلاغة: 71/ ذيل الخطبة].أشار بإدبارها إلى تقضّي أحوالها الحاضرة وشهواتها الموجودة لكلّ أحد أحد شيئًا فشيئًا...، وإنّما أطلق اسم «الإدبار» على هذا التقضّي باعتبار أنّ اللذّات الدنيويّة لمّا كانت دائمًا في التغيّر والتقضّي المقتضي لمفارقة الإنسان لها وبعدها عنه لا جرم حسن إطلاق اسم الإدبار عليه تشبيهًا لها بالحيوان المدبر، ولمّا كانت مفارقة الإنسان عنها مستلزمةً لأسفه عليها ووجده بها أشبه ذلك ما يفعله الإنسان في حقّ محبوبه المرتحل عنه في وداعه له من الحزن والكآبة، فاستعير اسم «الوداع» له، وكنى بإعلامها بذلك عن الشعور الحاصل بمفارقتها من تقضّيها شيئًا فشيئًا، وهو إعلام بلسان الحال.ونبّه على وجوب الاستعداد للآخرة بدنوّها من الإنسان بقوله: «وإنّ الآخرة قد أقبلت وأشرفت باطّلاع»، ولمّا كانت الآخرة عبارةً عن الدار الجامعة للأحوال التي يكون الإنسان عليها بعد الموت ـ من سعادة وشقاوة ولذّة وألم ـ وكان تقضّي العمر مقرّبًا للوصول إلى تلك الدار والحصول في ما يشتمل عليه ـ من خير أو شرّ ـ حسن إطلاق لفظ «الإقبال» عليها مجازًا. ثمّ نزّلها لشرفها على الدنيا في حال إقبالها منزلة عالٍ عند سافل ـ فأسند إليها لفظ «الإشراف» ـ، ولأجل إحصاء الأعمال الدنيوية فيها منزلة عالم مطّلع ـ فأطلق عليها لفظ «الاطّلاع».ثمّ نبّه على وجوب التهيّؤ بذكر ما يسير إليه ـ وهو الجنّة ـ وما يصار إليه ـ وهو النار ـ بقوله: «ألا وإنّ اليوم المضمار وغدًا السباق». أراد بـ«اليوم» مدّة العمر الباقية وأطلق اسم «المضمار» عليها باعتبار أنّ الإنسان في تلك المدّة يستعدّ بالتقوى والعمل الصالح للسبقة إلى لقاء اللّه والتقرّب إلى حضرته كما أنّ الفرس يستعدّ بالتضمير إلى سبق مثله [منهاج البراعة 4: 5 ـ 6، ولاحظ: شرح نهج البلاغة لابن ميثم 2: 42].👈کتابی که برای تمرين بلاغت و تطبيق مباحث آن بر قرآن و «نهج البلاغه» در دست آمادهسازی بود به لطف خدا و یاری اهل بیت (علیهم السلام) به اتمام رسید و متن بالا نمونهای از آن است، امّا خودمانيم ها! سیر و سلوکی که در سایۀ کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاصل میشود کجا و ارطاب و یوابس دیگران کجا؟؟؟!!!
📸 علمای با تقوای بیدگل، مرحومان حاج شیخ مصطفی صمدیان و حاج شیخ اسدالله روحانی (رحمة الله علیهما)این عکس زیبا را صبحِ عیدِ غدیرِ سال ١٤٣٤ با همان سونیاریکسونِ خاطرهانگیزم گرفتهام. هر ساله، صبح غدیر مجلسی در مدرسهمان منعقد میشد که با مدح مولا آغاز میگردید و با سخنرانی حاج آقا اسدالله و سپس عمامهگذاری طلّاب مدرسه خاتمه مییافت. خداوند هر دو بزرگوار را رحمت کند؛ چهقدر برای تربیت علمی و معنوی طلبههای این مدرسه زحمت کشیدند و وقت گذاشتند.چهقدر ساده و صمیمی به مدرسه میآمدند و در کوچه و خیابان با مردم انس میگرفتند. به مجالسی میرفتند که «بی ریا» بود و بدون تظاهر و عاری از غوغاهای متعارف. به خانههایی میرفتند که ساکنانش مؤمن و اهل ورع و احتیاط بودند، سروصدایشان مزاحم مردم نبود، سدّ معبر نمیکردند، حقوق مردم را ضایع نمیساختند، درآمدشان شبههناک نبود، اهل موسیقی حرام و مجالس مختلط زن و مرد نبودند. بیدگلِ دوستداشتنیمان دارد به کجا میرود؟ دیانت دارد چگونه معنا میشود و چه کسانی در لباس روحانیت میخواهند جای عزیزانِ ما را بگیرند؟!#شیخ_مصطفی_صمدیان@cheraghe_motaleeh
عیدهای نوروز جزو لذّتبخشترین ایّام سال برای طلّاب و روحانیون بیدگلی بود. صبح روز اوّل فروردین، جلوی منزل حاج آقا اسدالله روحانی وعدهمان بود. جمع که میشدیم، یک نفر زنگ خانه را میزد و داخل میشدیم. حاج شیخ لباس رسمی پوشیده بود و خیلی تمیز و مرتّب به جمع خوشآمد میگفت. آنجا نصیحت و موعظه میشنیدیم، کمی مطایبه میکردیم، عیدی میگرفتیم و حاج شیخ را میبوسیدیم و غرق سرور میشدیم.از آنجا که درمیآمدیم، به خانهٔ مرحوم استاد صمدیان میرفتیم. آنجا راحتتر میگفتیم و میخندیدیم. خودش هم بیتکلّف بود و لباس راحتی پوشیده بود. ابّهت و جذَبهٔ حاج آقا اسدالله را نداشت. سربهسر همه میگذاشت و بقیّه هم سر رشته را میگرفتند و ول نمیکردند. عیدیاش هم بیشتر بود! 😄اوج ماجرا آنجا بود که بلند میشد و یکی از آن دفترچههای اسرارآمیزش را میآورد و اشعار و هزلیّاتی در هجو خلفا میخواند. مُصِر بود که اهل علم در تبرّی قوی باشند. بعد هم دفترچه را میبرد و قایِم میکرد، در حالی که پیر و جوان از خنده روی زمین غش کرده بودیم و سیب و خیار از دماغمان درمیآمد. چه تحفی در آن دفترچهها داشت!#شیخ_مصطفی_صمدیان@cheraghe_motaleeh
.حجت الاسلام و المسلمین سید محمدکاظم مجاب دزفولی (ره)@jawaher_kalamپیرمرد نابینا منزل مرحوم استاد موسوی تهرانی (روحي له الفداء) پیش از همه صحبت میکرد و روضه میخواند. آخ که چهقدر خانۀ آن استاد بیبدیل زندگی کردم!
ابیاتی از قصیدهٔ مبارک بُردهٔ شَرَفالدّین محمّد بوصیری (۶۰۸-۶۹۴)، با صدای استاد نقشبندیمُحَمَّدٌ سَيِّدُ الكَونَينِ والثَّقَلَيْــنِ و الفَريقَينِ مِن عُربٍ و مِن عَجَمِهُوَ الحَبيبُ الَّذي تُرجىٰ شَفاعَتُهُلِكُلِّ هَولٍ مِنَ الأَهوالِ مُقتَحَمِدَعَا إِلَى اللهِ فَالمُستَمسِكونَ بِهِمُستَمسِكونَ بِحَبلٍ غَيرِ مُنفَصِمِأَكرِم بِخَلقِ نَبِیٍّ زانَهُ خُلُقٌبِالحُسنِ مُشتَمِلٍ، بِالبِشرِ مُتَّسِمِفَمَبلَغُ العِلْمِ فيهِ أَنَّهُ بَشَرٌو أَنَّهُ خَيرُ خَلْقِ اللهِ كُلِّهِمِt.me/Quran_va_Hadith
بُردَه، یا بُرأة، مشهورترین قصیده در مدح حضرت پیامبر (ص) 1. ذیل عنوان «برده» در دائرة المعارف بزرگ اسلامی به قلم دکتر تازهدرگذشته توضیحات جالبی آمده. ازجمله اینکه: کعب بن زهیر پیوسته پیامبر اسلام (ص) را هجو میگفت و چون رسول اکرم (ص) خون او را مباح کرد،…پیشتر هم یادداشت کوتاهی دربارۀ قصیدۀ برده تقدیم کرده بودم. مگر چه میشود آدم روز شهادت نبیّ مکرّم (صلّی الله علیه وآله) بنشیند و همین کتاب «البردة شرحا وإعرابا وبلاغة لطلاب المعاهد والجامعات» را مباحثه کند؟؟؟!!!
.آية الله شیخ علی اکبر نهاوندیو فرزندش شیخ محمد نهاوندی@jawaher_kalam👈این هم از توفیقات این کمترین که خدا تحقیق کتاب «أنوار المواهب في نکت المناقب» این مرحوم 👆 را روزیاش فرمود. یادم نمیرود یک روز مرحوم استاد موسوی تهرانی را با عیال مکرّمشان بردیم تهران و میدان قیام پیاده کردیم بروند دیدن فامیلشان و چون وقت کم بود و نمیشد جایی برویم با خانم و محمدحسین جانم رفتیم پارکی و زیرانداز پهن کردیم و تا عصر همین طور که کلّی معتاد دوروبرمان پلاس بودند نشستم و نگاه آخر را به کتاب انداختم و تحویل ناشر دادم.
خبر نشر موسوعۀ بالا را كه ديدم برای برخی نوشتم: سلام علیکم وأعظم الله لکم الأجر. شما که به عالم بالا دسترسی دارین محبت بفرمایین ببینین نام محقق این «القواعد الجلیّة» (جلد 3 مجموعه) را لااقل توی شناسنومۀ کتاب آوردهان یا اخواننا العراقیین از اخوانهم الایرانیین…امروز به لطف حضرات آن مرکز فخیمه دستیاب شد (ان شاء الله عنقریب برای کنگره یک عتبات هم برویم و دعایتان کنیم. هرچند به گمانم کفگیر علامه حلّی هم به ته دیگ خورده که از آن موسوعۀ گرانقدر همین یک جلد روزی ما شد). راستش، ما دیگر آردها را بیخته و الکمان را آویختهایم. اگر پیگیر بودم ببینم اسم این کمترین پشت جلد آمده یا نه بهخاطر بچهزرنگبازی بعضی از این تازهبهدورانرسیدهها بود که خستهام کرده. خاطرتان را مکدر نکنم. اگر ترامپ الدنگ تیر و ترقه در نکند با یاری خدا و توفیقات اهل بیت (علیهم السلام) شهریور تهران انجام وظیفه میکنم. در ادبیّات اگر توفیق باشد و در خدمت رفقا باشیم ان شاء الله یک آچارکشی کامل خواهند شد. در اصول هم میخواهم با اجازۀ اهل بیت (علیهم السلام) بهجای مباحث فضایی که در عالم هپروت میخوانیم و نمیدانم بناست کدام گره را از کارمان باز کند یک اصول کاربردی (= به قول این اداییها: پرکتیکال) برایشان بگویم. من که برای شما رفقا خیلی دعا میکنم. شما هم از خدا برایمان توفیق بخواهید.
وَمَنْ لَمْ يَذُقْ مُرَّ التَّعَلُّمِ سَاعَةًتَجَرَّعَ ذُلَّ الْجَهْلِ طُولَ حَيَاتِهِوَمَنْ فَاتَهُ التَّعْلِيمُ وَقْتَ شَبَابِهِفَكَبِّرْ عَلَيْهِ أَرْبَعًا لِوَفَاتِهِوَذَاتُ الْفَتَى وَاللهِ بِالْعِلْمِ وَالتُّقَىإِذَا لَمْ يَكُونَا لَا اعْتِبَارَ لِذَاتِهِ
.از سمت راست به چپ ، حضرات آیات :🔸 سید عباس خاتم یزدی ،🔹 سید مهدی غضنفری خوانساری ، 🔸 شیخ یحیی انواری همدانی .رحمة الله تعالی علیهم أجمعین @jawaher_kalam
این هم از ثمرات بحث شرح «ابنعقیل». سر بحث داستان «باؤك تجرّ وبائي لا تجرّ؟!» را که تعریف کردم رفقا سریع گشتی توی فضای مجازی زدند و این فایل را پیدا کردند. دوستانی که باعث انعقاد آن جلسه شدند قصد دارند برشهایی از مباحث جذّآب آن جلسات تهیّه و پخش کنند، شاید گره خورد و به هم نزدیکتر شویم. نمیدانم، این قدر هست که آنچه برای رفقای اهل حوزه لازم بوده را گفتهام و بهرایگان در دسترس همه هست، امّا این جا سنخ کار از نوع دیگری است و هر کسی طاووس خواهد جور هندوستان کشد.
دیروز برای رفقا گفتم: واقعاً نمیدانم چرا مرحوم شیخ بهایی فرموده:نان و حلوا چیست؟ فرزند و زنت/ همچو طوق لعنتی در گردنتخبر خوب اینکه: امروز توی گنجور بیت را بهشکلی زیبا دیدم:نان و حلوا چیست؟ فرزند و زنت/ اوفتاده همچو غل در گردنتدیروز هم به رفقا عرض کردم: از قضا خداوند اینها را قرار داده تا ما امتحان پس دهیم و خود میفرماید: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ﴾ [سورۀ انفال، آیۀ 28] و برخلاف ما که فتنه را در مثل:فتنه و آشوب و خونریزی مجوی/ بیش از این از شمس تبریزی مگویبه کار میبریم، در لغت «فتنه» مال موقعی است که طلا را به بوتۀ زرگری میسپرند تا ذوب شود و ناخالصیاش جدا شود. «امتحان» هم مال موقعی است که نقره را در بوتۀ زرگری ذوب میکنند تا عیارش را آشکار کند.1️⃣قدر مسلّم اینکه پیامبر مکرّم اسلام (ص) با وجود زنی مانند همان کوماندو در زندگی، هیچ گاه دست روی او دراز نفرمودند و هرچه بود صبر بود و مدارا. اینها که دم از سیروسلوک میزنند2️⃣، ولی باید زنک بیچاره را از زیر مشتولگدشان بیرون کشید، به که رفتهاند دیگر نمیدانم. آخر، گفت:شیر را بچّه همی ماند بدو/ تو به پیغمبر چه میمانی؟! بگو 1️⃣ قالَ الأزْهرِيُّ وغيرُه: جِماعُ معْنَى الفِتْنَة: الابْتِلاءُ والامْتِحانُ والاخْتِبارُ، وأَصْلُها مأْخوذٌ مِن «الفتنِ»، وهو إذابَةُ الذَّهَبِ والفِضَّةِ بالنَّارِ لِتَمَيُّزِ الرَّدِيءِ من الجيِّدِ [تاج العروس، ج 18، ص 425 (فتن)]، و«مَحَنَ الفِضَّة» إذا صَفَّاها وخَلَّصَها بالنارِ [تاج العروس، ج 18، ص 527 (محن)].2️⃣ راستی شما که موفقید و تشریف بردهاید، توی این کلاسها چه یاد میدهند که خروجیاش میشود: «باید قبول کرد که اهل سنّت در عرفان از ما جلوترند ـ لااقل در نظریاش ـ»؟؟؟!!! اصلاً قرآن و حدیث کجای سرفصل این کلاسهاست؟!
.درباره دانشمند فرزانه حاج آخوند ملا عباس تربتی آمده است :☘ ايشان فراوان موعظه میكرد و يكی يكی از موارد جزئی زندگی را كه خودش به همهی آنها وارد بود به عنوان مثال ذكر میكرد و مردم را از حساب الهی و جواب روز قيامت میترسانيد و مسائل دينی را كه بيشتر مورد حاجت و ابتلای آنها بود به مرد و زن میگفت و روضه فراوان میخواند و خودش بيش از همه میگريست پس ياالله میگفت و منبر را ختم میكرد و چون از منبر پايين میآمده مردم روستا يكی يكی هر كدام مطلب و سوالی داشتند مدت زيادی او را همچنان سرپا نگه داشته مطالب خود را میگفتند و همه را میشنيد و جواب میگفت و هيچ علامتی از خستگی و ملال در او ديده نمیشد.🍀 اين عارف وارسته روز يكشنبه ۲۴ مهرماه سال ۱۳۲۲ شمسی هجری مطابق با ۱۷ شوال سال ۱۳۶۲ قمری هجری در حدود دو ساعت از آفتاب گذشته از دنيا رفت پیکر مبارک حاج آخوند، در مشهد مقدس در آخرين غرفه صحن نو حرم امام رضا عليهالسلام شمال غربی به خاك سپرده شد.🍃 @jawaher_kalam
مرحوم حضرت آیت الله ستوده :روزی از آیت الله سید احمد خوانساری شنیدم که فرمودند:🔸 یکی از آرزوهای من این است که کتاب «مرآه العقول» مرحوم مجلسی را داشته باشم... 🔹 مدت کوتاهی بعد از آن، در خیابانی دیدم شخصی «مرآه العقول» را دست دوم می فروشد.🔸 بدو بدو رفتم منزل آقای خوانساری که آقا «مرآه العقول» را دست دوم می فروشند!🔹 ایشان فرمودند: آقای ستوده من آرزو دارم که مرآة را داشته باشم ولی الآن پولش را ندارم .👌 آیت الله ستوده در ادامه فرمودند:حالا عزیزان من در هر منزلی یک کتابخانه شخصی داریم و قفسه های کتابخانه را پر کردیم! چقدر با کتاب مانوسیم؟!چقدر عالم شده ایم؟! وای بر ما وای برما🌷@jawaher_kalam
.آية الله شیخ علی اکبر نهاوندیو فرزندش شیخ محمد نهاوندی@jawaher_kalamاین هم از توفیقات این کمترین که خدا تحقیق کتاب «أنوار المواهب في نکت المناقب» این مرحوم 👆 را روزیاش فرمود. یادم نمیرود یک روز مرحوم استاد موسوی تهرانی را با عیال مکرّمشان بردیم تهران و میدان قیام پیاده کردیم بروند دیدن فامیلشان و چون وقت کم بود و نمیشد جایی برویم با خانم و محمدحسین جانم رفتیم پارکی و زیرانداز پهن کردیم و تا عصر همین طور که کلّی معتاد دوروبرمان پلاس بودند نشستم و نگاه آخر را به کتاب انداختم و تحویل ناشر دادم.
حادثه در معدن قلعهزری خوسف یک قربانی گرفت 🔸فرماندار خوسف : ساعت ۶:۴۰ صبح امروز دوشنبه ۱۲ مرداد حادثهای در یکی از تونلهای معدن قلعهزری این شهرستان رخ داد 🔸در پی آن یک کارگر ۳۶ ساله حین انجام کار بین مینیلودر و واگن حمل مواد معدنی گرفتار شد و جان خود…خدا رفتگان شما را بیامرزد، بهخاطر وضعیّت شغلی مرحوم پدر و اینکه فرودگاه بیرجند تازه افتتاح شده بود یک سال توی بیرجند زندگی کردیم، شهری سنّتی با مردمانی بسیار نجیب (از امروزش خبر ندارم. شاید مثل خیلی جاهای دیگر اسبهای خوب را آدمهای خوب سوار شده و رفتهاند!). یک بار که میخواست با یکی از همکارانش به جبهه برود به دعوت همان دوست رفتیم تا به اقوامش سر بزند و خداحافظی کند. شوهر همشیرهاش از کارگران همین معدن بود و تازه آن جا بود که فهمیدم توی این مملکت داریم روی گنج زندگی میکنیم و خودمان خبر نداریم. تا سر معدن هم بردنمان و میگفتند: معدن دست ژاپنیهاست که سنگهایش را آسیاب و مستقیم به ژاپن حمل میکنند. سنگ چه؟ سنگ طلا! بله قربان شما! سنگ طلا. و عجب خلوص بالایی داشت! سنگها زرد زرد. باید بودید و میدیدید.
فعلا وقت ندارم، ولی بهزودی در این باره 👆 خواهم نوشت.
حادثه در معدن قلعهزری خوسف یک قربانی گرفت🔸فرماندار خوسف :ساعت ۶:۴۰ صبح امروز دوشنبه ۱۲ مرداد حادثهای در یکی از تونلهای معدن قلعهزری این شهرستان رخ داد🔸در پی آن یک کارگر ۳۶ ساله حین انجام کار بین مینیلودر و واگن حمل مواد معدنی گرفتار شد و جان خود را از دست داد.🔸در این حادثه هیچگونه انفجاری رخ نداده و اخبار منتشرشده در این خصوص صحت ندارد./ایسنا*OPT*@OfficialPersiaTwiter
. آیت الله سید حسین فقیه سبزواری «ره»#خدمات_ایشاناز جمله خدمات ایشان ، میتوان به :تأسیس حوزه علمیه ای در مشهد،چهل سال کلیدداری ضریح مطهر حضرت امام رضا علیهالسلام،اقامه نماز جماعت در مسجد گوهر شاد و بالاسر حضرت امام رضا علیهالسلام،توزیع ماهانه حواله نان بین طلاب،تدریس خارج فقه و اصول،رسیدگی به امور طلاب،واگذاری دوهزار و پانصد قطعه زمین به طلاب (کوی طلاب)،کمک به تکمیل درمانگاه رازی،احداث دهها خانه برای سیلزدگان،احداث مسجد بهار در نخریسی،احداث مسجد احمد آباد،احداث مدرسه علمیه محمدیه در سبزوار،احداث شبستان شرقی مسجد جامع سبزوار،احداث مدرسه علمیه در کویته پاکستان،احداث غسالخانه،احداث باغ رضوان و مدرسه رضوان در مشهد،کمک به بیمارستان مسلولین،احداث تکیه سیدها و کمکهای شایان به فقرا و مستمندان اشاره کرد.@jawaher_kalam👈بله، «کوی طلاب» مشهد را طلاب رهین منّت آن مرحوماند. چیزی شبیه هزارههای فعلی. خدا به حقّ اهل بیت (علیهم السلام) قدمهای هر کس را که قدمی برای این طایفه برمیدارد بر صراط نلغزاند!
به لطف خدا و یاری اهل بیت (علیهم السلام) عتبات عرشدرجات نایبالزیارۀ همۀ رفقا بودم.این فایل را هم رفقا محبّت فرموده و بهمناسبت نکتهای پیدا کرده و در دسترس قرار دادهاند که آن روز توی بحث «شرح ابنعقیل» عرض کردم؛ اینکه:خدمت استاد حجّت هاشمی که ادبیّات میخواندیم این مطلب را مکرّر میفرمود که: تعبیر درست در «لفّ و نشر مشوّش» این است که حریری گفته ـ یعنی: «لفّ و نشر مهوّش». راست است. او میگوید: ويقولون: «شوّشت الأمر» و: «هو مشوَّش»، والصواب أن يقال فيه: «هوّشته» و: «هو مهوَّش»؛ لأنّه من «الهوش»، وهو اختلاط الشيء. [درّة الغوّاص في أوهام الخواصّ: 43/ 28]
الجناس الناقص أن يتّفق اللفظان في الحروف والترتيب والهيئة، ويختلفا في أعداد الحروف، بأن يكون حرف أحدهما أكثر عددًا من الآخر بحيث لو حُذف الزائد ارتفع الاختلاف، وتلك الزيادة إمّا في الأول، أو في الوسط، أو الآخر.وعلى الأوّل: 1) فإمّا أن تكون في أوّل اللفظ الأوّل؛ كقوله (عليه السلام) في خطبة: «كَيْفَ أَصْبَحَتْ بُيُوتُهُمْ قُبُورًا ومَا جَمَعُوا بُورًا؟!»1️⃣.ومن النظم قول الرشيد الوطواط2️⃣:يا خليّ البال، قد بلبلت بالبلبال بال3️⃣/ بالنوى زلزلتني والعقل في الزلزال زال4️⃣ يا رشيق القدّ، قد قوّست قدّي فاستقم/ في الهوى، فافرغ وقلبي شاغل الأشغال غال5️⃣ يا أسيل الخدّ، خدّ6️⃣ الدمع خدّي في النوى/ عبرتي ودق7️⃣ وعيني منك ـ يا ذا الخال ـ خال1️⃣نهج البلاغة: 190/ 132 (من خطبة له ـ عليه السلام ـ يعظ فيها ويزهد في الدنيا).والبور: الفاسد الهالك. أكّد فساد الاغترار بتقرير آخر فقال: أ ما رأيتم الذين يأملون أملًا بعيدًا ويبنون قصرًا مشيدًا ويجمعون مالًا كثيرًا كيف أصبحت (أي: صارت) بيوتهم قبورًا وما جمعوا بورًا (أي: فاسدًا هالكًا)؟! [منهاج البراعة 8: 295 و301].2️⃣بل نُسب لمعين الدين أبي نصر أحمد بن عبد الرزّاق الطنطرانيّ، وهي قصيدة ترصيفيّة مجنَّسة لم يُجنَّس على منوالها، مدح بها نظام الملك وزير السلطانين السلجوقيين ألب أرسلان وملكشاه [لاحظ: كشف الظنون 2: 1340/ 758؛ الكنى والألقاب 2: 451].3️⃣«هو رَخيّ البال» إذا كان ناعم الحال (أي: واسع الحال بيّن الرخاء) [تاج العروس 19: 453 (رخو)، ولاحظ: الصحاح 6: 2354 (رخا)]، و«بلبلهم بلبلةً وبلبالًا»: إذا هيّجهم وحرّكهم، والاسم: البَلبال [تاج العروس 14: 66 (بلل)]، ويعبَّر بـ«البال» عن الحال الذي ينطوي عليه الإنسان ـ وهو الخاطر ـ [تاج العروس 14: 70 (بول)].4️⃣النوى: البعد [لاحظ: تاج العروس 20: 267 (نوى)]، وزلزله زلزلةً وزلزالًا ـ مثلَّثةً ـ: حرّكه شديدًا، وأزعجه [تاج العروس 14: 311 (زلل)]، والزَّوال: الذهاب، والاستحالة، والاضمحلال [تاج العروس 14: 318 (زول)].5️⃣«غلام رشيق وجارية رشيقة» إذا كانا في اعتدال ودقّة [أساس البلاغة: 342 (رشق)]، وغلت القدر تغلي غليًا وغليانًا [الصحاح 6: 2448 (غلا)].6️⃣الأسالة في الخدّ: الاستطالة وأن لا يكون مرتفع الوجنة [النهاية 1: 49 (أسل)]، والخدّان: اللذان يكتنفان الأنف عن يمين وشمال [تاج العروس 4: 432 (خدد)]، وخدّه: شقّه [تاج العروس 4: 432 ـ 433 (خدد)].7️⃣الودق: المطر. [الصحاح 4: 1563 (ودق)]
✨✅ داستان شیعه شدن پرفسور برلون توسط دعای ابوحمزه ثمالی🔸 مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی دچار بیماری معده شده بودند، پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند، جراح حاذق پس از یک عمل سه ساعته زمانی که آن مرجع تقلید در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می گویند را برایش ترجمه کند.👈 مرحوم آیت الله میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می کردند، پس از این مساله پروفسور برلون گفت: شهادتین را به من بیاموزید، از این لحظه می خواهم مسلمان شوم و پیرو مکتب این روحانی باشم.⁉️ وقتی دلیل این کار را پرسیدند، پروفسور برلون گفت: تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می دهد، در حالت به هوش آمدن بعد از عمل است و من دیدم این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم، دیدم او ترانه های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است .🔹 بعد از آن هم وصیت کرد وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند و اینچنین شد که مزار این پروفسور مسیحی، مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده اند قرار دارد.@jawaher_kalamاز همان طفولیت هر وقت به زیارت اهل قبورمان که در خواجه ربیع مشهد دفن شدهاند میرفتیم قبر این دکتر مرحوم که با چارچوب فلزّی دورش از بقیه متمایز بود جلب توجه میکرد. مرحوم پدرم در جواب سؤالم ـ که: این جا قبر کیه؟ ـ توضیح میداد که: یک دکتر مسیحی که مسلمون شده بوده. رحمت و برکات خدا بر هر دو.
.📸 مرحوم آيةالله میر سيّد علی حسينی سيستانی(جدّ بزرگوار آیةالله سیستانی) در احاطهٔ مشروطهطلبان📎 این عکس توسّط سربازان قزّاق برداشته شده است؛ در زمانی که مرحوم سیستانی را برای تبعید به اطراف مشهد دستگیر کرده بودند. ☘ آنمرحوم از مخالفین سرسخت مشروطه بوده و مطالب عجیبی در اینباره از ایشان نقل شده است.@jawaher_kalam
قبل از هرچیز عرض معذرت بابت بازنشر تصویر این خانم مکشوف الراس. حضرتعبّاسی نفرمایید:هم روسریات به پشت سر افتاده/ هم موی تو تا قوس کمر افتادهلا حول و لا قوة إلّا بالله/ اسلام دوباره در خطر افتادهخودش میداند و خدای خودش.1️⃣ من امّا این را آوردم تا عرض کنم: با داشتن گنجینۀ عظیم روایاتی مانند «حقّ الولد على والده أن يحسّن اسمه وأدبه، ويضعه موضعًا صالحًا» [من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 372، ضمن ح 5762] و مانند آن انتظار میرود ما در این کارها پیشقدم باشیم. حالا هم دیر نشده. با اجازۀ شما دیروز برای استاد تراز اوّلی که برای اشتغال در جایی مشورت فرمودند یک گردوخاک حسابی نموده و تشویقشان کردم همۀ کارهای دیگر را ـ که غالباً از بقیّه هم برمیآید ـ تعطیل کنند و بچسبند به کتاب و سنّت.1️⃣ان قلت: اصلاً مگر میشود خانمی با این کمالات بیحجاب باشد؟ قلنا:أدلّ دلیل علی إمکان الشيء وقوعه.هذا اولاً، وثانیاً: شاید اهل ذمّه است و آن جا هم نه ژاپن بلکه مملکت محروسۀ ایران است.وثالثاً: پیشتر هم عرض کردم: برای کنگرۀ وحید بهبهانی که رفتیم عراق یک بابای ژاپنی را هم آورده بودند که دربارۀ مرحوم وحید کتاب یا پایاننامهای چیزی داشت و عربی را خیلی روان حرف میزد. یکی از اجلّای همراه گفت: از او پرسیدم: خب، شما با خودت فکر نکردهای که مثلاًجهان را صاحبی باشد «خدا» نامو عالم گُترهای (= تصادفی و اللهبختکی) نیست ووو؟! گفت: شما در این باره باید با روحانیون ما صحبت کنید!!!یعنی: این جا دیگر استخوانهای مولوی هم توی قبر میلرزد که:چشم باز و گوش باز و این عمی؟؟؟!!!/ حیرتم از چشمبندیّ خدا
توضیحات خانم ملیکا درباره سیستم آموزشی در ژاپن*امیرآریان ارجمند*@OfficialPersiaTwiter
تصویری زیبا از عالم اهل وِلاءحضرت آیت الله سید رسول موسوی تهرانی رضوان الله تعالی علیه در حیاط مسجد اعظم@jawaher_kalam
🟢 درس اخلاق✔️ وقتی به من میگویند اخلاق بگو، اشک میریزم؛ چون خودم را قابل نمیدانم، مردم ظاهر من را میبینند فکر میکنند باطن من هم خوب هست و از بدیهای من خبر ندارند...✔️ گاهی اوقات از شنیدن رفتار زشت عالم نماها، بدنم میلرزد✔️امام سجاد علیه السلام به آن خویشاوند شرابخوارش چه فرمود؟فرمود کار بد از همه کس بد است و از تو بدتر چرا که از اقوام ما محسوب میشوی همانطور که کار خوب از همه کس خوب است ولی از تو شایسته تر و مورد انتظارتر است.✔️ ای بعضی از آقایان معمم مواظب باشید که با رفتارمان مردم را بیدین و لامذهب نکنیم، اخه چه معنا داره که جلوی مردم با صاحب مجلس چونه پول بزنی! قطعا جایگاهت جهنم است اگر کسی دچار تردید وشبهه و بی دینی شود.✔️به شما چه که مردم از چه کسی تقلید میکنند و یا نمیکنند، شما وظیفه داری جواب مسائل شرعی آنان را بگویید و تبلیغ دین کنی [نه آنکه فلانی را تبلیغ کنید]مرحوم آیت الله سید_رسول_موسوی_تهرانی رضوان الله علیه@jawaher_kalam
.🎞 شرمندهام که همت آهو نداشتمشامگاه ۹ شهریور ۱۴۰۳ استاد محمدعلی بهمنی غزلسرای معروف ایرانی در ۸۲ سالگی از دنیا رفت و از خود، یک زیارت جانانه و شعری عارفانه برای حضرت رضا علیهالسلام به یادگار گذاشت.او که اولین بار در ۶۳ سالگی به زیارت رفته بود، غزلی درباره امام هشتم گفت که از نظر ادبی، کمنظیر و بسیار فنی است.شرمندهام كه همت آهو نداشتم۶۳ سال راه به اين سو نداشتماقرار میكنم كه من، اين های و هوی گنگها داشتم هميشه ولی هو نداشتمجسمی معطر از نفسی گاه داشتمروحی به هيچ رايحه خوشبو نداشتمفانوس بخت گمشدگان هميشهامحتی برای ديدن خود سو نداشتموايا به من كه با همه همزبانیامدر خانواده نيز دعاگو نداشتمشعرم صراحتی است دلآزار، راستشراهی به اين زمانه نه تو نداشتمنيشم هميشه بيشتر از نوش بوده استباور نمیكنيد كه كندو نداشتم؟!میشد كه بندگی كنم و زندگی كنماما من اعتقاد به تابو نداشتمآقا! شما كه از همهكس باخبرتريدمن جز سری نهاده به زانو نداشتمخوانده و يا نخوانده به پابوس آمدمديگر سوال ديگری از او نداشتم@jawaher_kalam
الاهتمام بالحديثقال بعض المعاصرین من أعلام النجف: إنَّ العلامة الطباطبائي والسيد الميلاني، وهما فقيهان أصوليان مفسران، قد تباحثا في النجف الأشرف في وسائل الشيعة متناً وسنداً من أوله إلى آخره، وهذا أمر معروف.و عن تلميذه آية الله الشيخ جعفر السبحاني حفظه الله: إنَّ العلامة الطباطبائي قرأ بحار الأنوار مرتين لا قراءة صرفة، ولخّصه مرتين.یادداشت های دروس طلبگی👇eitaa.com/joinchat/3852992861C6f22635715%… بفرمایید که اگر کسی بتواند بر فرض محال هر جلد از کتاب شریف «بحار الانوار» را توی یک هفته بخواند خواندن 110 جلد آن قریب 2 سال طول خواهد کشید و 2 دوره خواندن آن یعنی 4 سال. بله، قربان شما. چنین کنند بزرگان.1⃣چند روز قبل برای دوستی نوشتم: آقای مددی خیلی بحر موّاجیه. به شوخی میگفت: شنیدهم اگر مدرسی شب قبلش کتاب آقای خویی را دیده باشه دیگه خیلی باسواد میدوننش. خود ایشون اینا رو که خورده بماند، عقیدۀ بسیاری از مذاهب (عامه و اسماعیلیه و اباضیه) رو هم میدونه.1️⃣مشغول الذمّۀ این برادرتان هستید اگر جایی ببینید امثال این اجلّاء حاشیۀ ددهجونگی و جاربردی و امثال آن را دیده بودند و به من خبر ندهید.
خانم دکتر صافی نوشتهاند:الان داشتم اوضاع دوستم رو که ساکن آمریکاست پرس و جو میکردم فهمیدم دخترش که الان ۱۳ ۱۴ ساله ست تابستونها برای بچه های سال پایین کلاس میذاره و هم برای خودش خوبه هم برای اون بچه ها .بعد یادم اومد چند روز پیش یکی از مامان ها تعریف میکرد که دخترم داره درس های سال آینده رو پیشخوانی میکنه .الان فکرم اینه:چرا بچه های ما به جای "پس خوانی" ، پیشخوانی میکنن؟میدونید منظورم چیه؟منظورم اینه که مثلا بچه ای که میخواد بره کلاس یازدهم ، به جای اینکه تابستون بشینه درس های کلاس یازدهم رو بخونه، درس های کلاس دهم رو مرور کنه ولی نه بصورت امتحانی مثلا کتاب ادبیات رو بگیره دستش روخوانی کنه شعرها رو خودش واسه خودش بخونه معنی کنه مساله ریاضی حل کنه .یکم جغرافی بخونه .چرا اینا رو میگم؟چون بچه های ما در حل مساله ریاضی درک مفاهیم فیزیک و روخوانی و درک مطلب ادبیات فارسی و جغرافی ، مشکل دارن اینقدر مشکل دارن که وقتی دیپلم رو میگیرن باسواد نیستن .الان خیلی ها میگن این بچه باید خودش را برای کنکور آماده کنه کنکور هم به وقتش ولی یه دیپلمه بیسواد حتی اگر دانشجو هم بشه نمیتونه گلیم خودش و خانواده ش را از آب بکشه بیرون .خیلی خیلی مهمه دیپلم بگیری و باسواد باشی یعنی چی؟یعنی بتونی یه جمع و تفریق و ضزب ساده و یه تناسب ساده رو حل کنی .ذخیره لغات فارسی ت بالا باشه بتونی حرف بزنی نقشه جهان رو تا حدودی بلد باشی .بههههههله دیگه همین 💜💜💜👈مدام به رفقایی که راهکاری برای تعمیق دروس و تسلّط بر متون میخواهند پیشنهاد میکنم تا میتوانند تدریس کنند. اصلاً تا وقتی که آنچه را خواندهای بارها و بارها درس نگویی خودت آن را چنان که باید و شاید نمیفهمی. در زندگی بسیاری از بزرگان و نامآوران هم نوشتهاند: آنچه را که در طول سال میآموخت از سال بعد برای طلاب پایینتر درس میگفت. لازم هم نیست شاگرد داشته باشید. بگردید و عاشقی مثل خودتان پیدا بفرمایید و هر مبحثی را یک دور شما به ایشان درس بگویید و یک بار ایشان به شما (این را به این خاطر گفتم که کسی شکایت نکند: مگر دیگر شاگرد پیدا میشود؟!).1️⃣1️⃣حالا باز مینویسد: مگر طلبه تا زمانی که «معالم» را تمام نکرده میتواند تدریس را شروع کند؟! ﴿فأین تذهبون﴾؟؟؟!!! جایی نمیرویم، عمو، بگیر بنشین سر جایت!!!
شخصی خدمت آیت اللّٰه میرزا عبدالعلی تهرانی رضوان الله علیه (پدر استاد عزیز حاج آقا مجتبی تهرانی رضوان الله علیه )رسید و عرض کرد مرا موعظهای کنید. آقا میرزا عبدالعلی فرمودند: روزی سه دقیقه به یاد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باش. هنگامی که این شخص در حال خروج بود ایشان فرمودند: اگر یک دقیقه هم به یاد امام زمان صلوات الله و سلامه علیه باشید برای عاقبت به خیری کافی است. @varesoon👈اخیراً دوست بزرگواری از نسل باورمندان به انگیزاسیون (= دادگاه تفتیش عقاید در دوران رنسانس) با قصد قربت و به نیّت ارشادالجاهل چند سؤال و جواب فرمودند و وقتی دیدند:این نفس بداندیش بهفرمانشدنی نیست/ این کافر بدکیش مسلمانشدنی نیستمرقوم فرمودند: خدا هرچه انجمنی است لعنت کندخدا خودش شاهد است که این کمترین عضو هیچ انجمنی نیست، نه انجمن مجازات، نه انجمن شاعران مرده و نه حتّی انجمن حجّتیّه! بله، اگر خدا توفیق دهد و امام عصر (عجّل الله فرجه الشریف) رخصت عنایت بفرمایند همان «أقلّ خدمة طلّاب علوم آل محمّد (علیهم السلام)» که در مقدّمۀ کتابها مینویسم تاج افتخار است و:این تاج را به ملک سلیمان نمیدهم!بالاغیرتاً به هرکس که دم از مولایش میزند سریع انگ نزنیم.
الأصحّ أنّ «أنّ» موصول حرفيّ مؤوَّل مع معموليه بالمصدر:1) فإن كان الخبر مشتقًّا فالمصدر المؤوَّل به من لفظه، فتقدير «بلغني أنّك تنطلق» أو «أنّك منطلق»: بلغني الانطلاق (بلغني انطلاقك1⃣)، ومنه «بلغني أنّك في الدار»، التقدير: استقرارك في الدار؛ لأنّ الخبر في الحقيقة هو المحذوف ـ من «استقرّ» أو «مستقرّ».2) وإن كان جامدًا قدِّر بالكون؛ نحو: بلغني أنّ هذا زيد، تقديره: بلغني كونه زيدًا؛ لأنّ كلّ خبر جامد يصحّ نسبته إلى المخبَر عنه بلفظ الكون؛ تقول: هذا زيد، وإن شئت: هذا كائن زيدًا؛ إذ معناهما واحد. [مغني اللبيب، ج 1، ص 40]1⃣اين شعر معروف كه يادتان هست:اگر خواهی بدانی ای برادر/ که چون «أنّ» رود تاویل مصدربهدقّت سوی اخبارش نظر کن/ پس آن گه حذف «أنّ» با خبر کنز جنس آن خبر مصدر بیاور/ اضافه کن سوی اسمش سراسر 2⃣نمیدانم چهطور به ذهن برخی خطور کرد که بنشینند و برای «مغني اللبیب» جایگزینی پیدا کنند؟! آخر، آن قدیم ندیمها نوشتم:در ابتدای دورۀ جدید مباحثۀ «مغني اللبیب»، برای دوستان حکایتی تعریف کردم که ذکر آن خالی از لطف نیست. گفتهاند: ادیسون برای اختراع لامپ الکتریسیته حدود 2000 ماده را امتحان کرد تا دست آخر فلز تنگستن را برای این کار مناسب یافت. دستیارش گفت: 2000 آزمایش بیهوده انجام دادیم، اما او پاسخ داد: برعکس! 2000 آزمایش مفید به ما نشان داد که در دنیا 2000 ماده وجود دارد که به درد ساختن لامپ الکتریسیته نمیخورد. همان جا به دوستان عرض کردم: باید از همۀ کسانی که دست به تالیف «مهذّب المغني»، «تهذیب المغني»، «مغني الأدیب»، «مغني الفقیه» و شاید چندین و چند «مغني» دیگر زدند ممنون باشیم؛ چراکه به ما نشان دادند هیچ کتاب دیگری جای «مغني اللبیب» را نمیگیرد (لازم به توضیح نیست که آنچه گفتم به معنای بی عیب و نقص بودن «مغني اللبیب» نیست). کمترین ضرر کمرشکن برداشتن متونی مانند «مغني اللبیب» به بهانۀ مشتمل بودن بر اشعار جاهلانه و مطالب زائد این بود که استدلال به متون جدید برای اثبات اعجاز قرآن کاری دوری شده است؛ زیرا قبلاً برای هر مطلب زیبای نحوی و بیانی، امکان آن وجود داشت که شواهد متعددی از اشعار جاهلی اقامه نمود و بعد نظیر آن را در کتاب خدا نشان داد که بر اوج قلۀ فصاحت و بلاغت نشسته و فصیحان و بلیغان عالم را به اعتراف به عجز خود واداشته. اما اینک به لطف دوستان کمتر طالب علمی را میتوان یافت که امثال «امالی» سید مرتضی را بخواند و بفهمد. دیگر صحبت از فهم کلام خدا و نهج البلاغۀ امیرِ کلام نمیکنم که مثنوی هفتاد هزار تن کاغذ شود.
این بندگان خدایی را که توی متن نام برده نمیشناسم و احتمالاً اگر کسی میخواست با خطکش گزینشیها بسنجد اهل فسق علنی (حلق اللحیة) هم بودهاند، ولی این استاد مهرکیانش که این قدر بامعرفت و دلرحم بود این برادرتان را مریدکش کرد که سهم گوشت و برنج و روغنش را به همکار بینوایش بخشید و آبروی او را پیش زن و فرزندش خرید. سیر و سلوک کیلویی چند؟؟؟!!! آخر، گفتهاند: ملّا علی کنی داشت درس میگفت که صدای داریه و دنبک بلند شد. استاد ساکت شد و طلّاب سر چرخاندند و دیدند لوطی اصغر دم در ایستاده. با صدای بلند گفت: حاج ملّا علی، من همان لوطی اصغرم که مردم میگویند. تو هم همان حاج ملّا علی که مردم میگویند هستی؟؟؟!!!
🔺برای اسماعیل باستانشناسی ایران!🖋#مریم_اطیابی🔸میراثباشی: محمد اسکندری باستانشناس از خوزستان زنگ میزند." سلام خانم اطیابی از استاد یغمایی خبر دارید؟ میگویم آخرین بار بعد از فوت دکتر عبدالمجید ارفعی باهم صحبت کردیم. یکبار هم در نوروز. بعد از آتش بس هم زنگ زدم خانمی گوشی را برداشت و گفت نیستند. خوب شد یادم انداختید حتما امروز زنگ میزنم." و او میگوید:" زنگ نزنید استاد بیمارستان هستند.ظاهرا سکته مغزی کردند."پشت گوشی مکثی میکنم. نمیدانم چرا اما از ته دلم میگویم:" خوب شد! راحت شد!" به گمانم اصلا انتظار چنین پاسخی نداشت چون گفت:" اما من امیدوارم هر چه زودتر خوب بشوند و باز هم کتاب بنویسند" و من هم گفتم:" نه ای کاش مرگ یک بوس کوچولو از او بگیرد و استاد یغمایی را با خود ببرد.از بس که جان ندارد! از بس که اذیت شد!" بلافاصله گوشی را قطع میکنم.میآیم کنار پنجره آسمان را نگاه میکنم و یاد استاد یغمایی میافتم وقتی که تعریف میکرد از پشت میله پنجرههای زندان ماه را نگاه میکرده و لحظه شماری میکرده بیاید بیرون. میگفت گاهی دستانم را دراز میکردم، بتوانم ماه را بگیرم!🔸شاید باورش سخت باشد اما یک باستانشناس چند صباحی را به جرم همنامی با یک نفر دیگر در زندان میگذراند تا بالاخره اثبات میشود این آدم آن شخص مورد نظر نیست و صرفا اسمشان شبیه هم بوده است!🔸حالا نوبت سعید فتوحی است که زنگ بزند و خبر بدهد که اقای یغمایی بیمارستان است، خیلی ناراحت است فقط گوش میکنم.🔸عین آدمهای مسخ شده دوباره برمیگردم سمت پنجره و به آسمان نگاه میکنم. بعد یواشکی میگویم میدانم که آزاد میشوید و روحتان از پشت میلهها پرواز میکند پیش مهرداد( فرزندش) و پرنیان خانم( همسرش) بدرود آقای یغمایی عزیز و گرامی!🔸حالا همه رسانهها و کانالها و گروههای میراثی برای شما آرزوی سلامتی میکنند.🔸اما امروز ظهر، ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵، دو باستانشناس خبر میدهند که آقای یغمایی فوت کرده است. به "شهرام زارع" زنگ میزنم، خبر را تایید میکند و میگوید ساعت ۴ صبح فوت کردند. دوست ندارم این خبر را بنویسم. زنگ میزنم به آقای جعفر مهرکیان برای گفتن عرض تسلیت. انگار منتظر بود که زنگ بزنم. آه از نهادش بلند میشود و بلند بلند گریه میکند و چند دقیقه صبر میکنم، گریهاش بند نمیآید. بعد میگوید:" ببخشید من خیلی احساساتی شدم به خدا که راحت شد. حتما الان پیش مهرداد و پرنیان و مادرشه، شما نمیدونید این مرد چقدر شریف بود و چقدر در حقش جفا شد. چطوری دلشون اومد اسماعیل رو فقط به جرم این که نمیخواست از تپه حصار قطار رد کنند و جلوشون ایستاد به زور بازنشسته کردند. اینا رو کی میفهمه؟ برای کی مهمه؟ این مرد قلبش مثل گنجشک بود! آخه چرا باید همسر و پسرش جلوی چشمش آب بشند، اسماعیل از من بیشتر سختی کشید به خدا که راحت شد. حیف این مرد!"🔸 و من برایش تعریف میکنم که میدانم چون حداقل دوبار آقای یغمایی برایم تعریف کرده بود که در همان ایام که حتی حقوقش را هم قطع کرده بودند نزدیک نوروز از همکارانش میشنود که بسته گوشت و برنج و روغن میدهند اما وقتی به سازمان میراثفرهنگی میآید میگویند شامل تو نمیشود. و او سردرگریبان در فکر این که چگونه به خانه بازگردد و نوروز را چه کند، استاد مهرکیان را میبیند و او سهمش را به زور به یغمایی میدهد! استاد یغمایی میگفت:"جعفر آبروی من را جلو پرنیان خرید. جعفر خیلی با معرفت و دل رحم است!"🔸حالا آقای مهرکیان سر درد دلش باز میشود و دلش برای یکی از آخرین پیشکسوتان باستانشناسی خون میشود و میگوید و میگوید و گریه میکند."🔸حالا قرار است خاکی که یک عمر از آن پاسداری کرد، این بار آرامترین آغوشش باشد.🔸شاید اگر حبیب یغمایی شاعر و روزنامهنگار میخواست برای فرزندش اسماعیل شعر بسراید مینوشت:"فرزندم، خاک را به ما سپردند و تو آن را بیخیانت به تاریخ بازگرداندی. ای کاوشگرِ استخوانهای خاموش و حافظِ جانِ ایران،اکنون خودت بخشی از میراث این سرزمینی؛ و هیچ بیلِ فراموشی نخواهد توانست نامت را از لایههای حافظهٔ ایران بیرون بکشد."🔸 اسماعیلها سالها خاک را خواندند، نه برای یافتن گنج، که برای شنیدن صدای خاموش نیاکان.هر سفال شکسته، برای او بیتی از شاهنامه بود، و هر خشت فروریخته، صفحهای از حافظهٔ ایران.🔸ای اسماعیل میراثفرهنگی! اگر روزی رهگذری بر تپههای خاموش ارگان بهبهان، تپه حصار دامغان سمنان،بردک سیاه، سنگ سیاه و آتشکده محمدآباد و کوشک گوسعیدی دشتستان بوشهر، چغازنبیل و هفت تپه شوش،گودین تپه، معبد آناهیتا کنگاور کرمانشاه و تپه یحیی کرمان و شهرری تهران و شهر سوخته سیستان و بلوچستان و... دست بر خاک بکشد و احساس کند تاریخ هنوز نفس میکشد، بداند که اندکی از آن نفس، از تو مانده است.مردانِ اینچنین نمیمیرند؛ تنها از میانِ ما به حافظهٔ وطن کوچ میکنند.@mirasbashi
أبو الفضائل أحمد بن يوسف بن يعقوب اقتبس في قصيدة حسنة أكثر سورة مريم (عليها السلام):لست أنسى الأحباب ما دمت حيًّا . . . إذ نووا للنوى مكانًا قصيًّاوتلوا آية الدموع فخرّوا . . . خيفة البين سجّدًا وبكيًّافبذكراهم تسحّ دموعي . . . كلّما اشتقت بكرةً وعشيًّاوأُناجي الإله من فرط حزني . . . كمناجاة عبده زكريّاواختفى نورهم فناديت ربّي . . . في ظلام الدجى نداءً خفيًّاوهن العظم بالبعاد فهب لي . . . ربّ بالقرب من لدنك وليًّاواستجب في الهوى دعائي؛ فإنّي . . . لم أكن بالدعاء ربّ شقيًّاقد فرى قلبي الفراق وحقًّا . . . كان يوم الفراق شيئًا فريًّاليتني متّ قبل هذا وأنّي . . . كنت نسيًا يوم النوى منسيًّالم يك الهجر باختياري ولكن . . . كان أمرًا مقدَّرًا مقضيًّايا خليليّ خلّياني وعشقي . . . أنا أولى بنار وجدي صليًّاإنّ لي في الفراق دمعًا مطيعًا . . . وفؤادًا صبًا وصبرًا عصيًّاأنا في هجرهم وصلت سهادي . . . فصلاني أو اهجراني مليًّاأنا في عاذلي وقلبي وحبّي . . . حائر أيّهم أشدّ عتيًّاأنا شيخ الغرام من يتبّعني . . . أ هده في الهوى صراطًا سويًّاأنا ميّت الهوى ويوم أراهم . . . ذلك اليوم يوم أُبعَث حيًّاأنا لو لم أعش بمقدم مولًى . . . هو مولى الوجود لم أك شيًّاالفتى الباسط الجميل جمال الد . . . دين من زار من نداه النديّاسيّد مرتضى الخلائق أضحى . . . راضيًا عند ربّه مرضيًّاصادق الوعد بالوفاء ضمين . . . كالذي كان وعده مأتيًّاأوحد في الصفات لم يجعل اللـ . . . ـه له قطّ في السموّ سميًّالا يرى في الصدور أرحب صدرًا . . . منه إذ تحضر الصدور جثيًّاماجد أولياؤه في رشاد . . . وعداه فسوف يلقون غيًّاوفتًى بالسماح صبّ رشيد . . . أُوتي العلم حين صبيًّابلبان الكمال غذي طفلًا . . . ونشا يافعًا غلامًا زكيًّالم يزل منذ كان برأ تقيًّا . . . وافيًا كافيًا وكان تقيًّاجعل الله في ادّخار المعالي . . . لعلاه لسان صدق عليًّاكم عديم الثراء أثنى عليه . . . وانثنى واجدًا أثاثًا وريًّاوأُولو الفضل حين أمّوا قراه . . . أكلوا روقه هنيًّا مريًّا1️⃣1️⃣ أعيان العصر وأعوان النصر، ج 1، ص 439 ـ 440.
.سه تن از بزرگان ائمهٔ جماعات مسجد جامع بازار تهران ، از راست به چپ ، مرحومین:🔸 میرزا مصطفی مسجد جامعی (درگذشته در ۳۱اردیبهشت ۱۳۶۱ش)امام مسجدالمصطفی میدان حسن آباد🔹 میرزا عبدالله چهل ستونی (درگذشته در ۲۲دی ۱۳۵۰ش)و 🔸 فرزندش حاج شیخ حسن سعید (درگذشته در ۲۱دی ۱۳۷۴ش)@jawaher_kalam👈🏻 برخلاف اساتید بزرگوار و بسیاری از رفقا از انساب منساب چیز زیادی نمیدانم. این است که تا اسم آشنایی میبینم بعضی مطالب توی ذهنم جان میگیرند. از این بیت معظم 👆 رفیقی دارم که حقاً و حقیقتاً از آن کمیابها ـ و بلکه نایابها ـ ی روزگار است. خدا از عمر این کممصرف ـ و بلکه حالا دیگر: بیمصرف ـ روزگار کم کند و بر عمر امثال ایشان اضافه تا بمانند و نشان دهند روزگاری در این سربازخانۀ امام زمان (روحي وأرواح العالمین له الفداء) مصادیق واقعی ﴿رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا﴾ هم بودند.