تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-10 09:30 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
باریکه ای بسوی مدنیت ح-درویشی
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 43 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
♻️هیچ چیزی به اندازهی «شنیده نشدن» مردم را زخمی نمیکند.ما برای دعوا یا قانع کردن نیومدیمما فقط میخواستیم شنیده بشیم.ولی وقتی بارها و بارها حرفهامون نیمهکاره رها شد، وقتی جوابهامون فقط سکوت، قضاوت ، ضرب و شتم و زندان بود.وقتی صدامون به دیوار خورد و برگشتاونجاست که رابطه میمیرد، رابطه ها با خیانت از بین نمی رود بلکه از نشنیده شدن ، از دیده نشدن. از به حساب نیامدن ، از بیتوجهی به سادهترین نیاز انسانی از درک نشدن از بین می رود. چیزی مثل همین نزدیکی ها ؛#ح_درویشی ✍#قلمبیداری https://t.me/darvishane49
🎥برای من، هفته با یکشنبه آغاز میشود. آنجا که صداقت، بی باکی ، سادگی ، اصرار برای توانستن و عشقی که با جنب و خوش اینان به غلیان می رسد. سرمایه گذاری برای آینده ای خلاق با اعتماد به نفس بالا ؛ امروز نهالی می کاریم به امید درختانی تناور و شاداب ، که بشود در سایه سار وجودشان جامعه ای سالم ،با نشاط و شاد را تجربه کرد. از امروز تا فردا بر مدار دانایی ، توانایی و شادی می چرخیم. و بر استشمام عطر وجود کودکانگی اصرار می ورزیم.اگر بگویم در پناه کودکان، اندوه را از خود می رانیم و در سایه وجودشان می آساییم تا رنج بزرگسالی را کم کنیم بی راه نگفته ام.ساز را امروز کوک می کنیم و رقص را به فردا منتظر می نشینیم.می رسد هنگامی که قهقهه مستانه اشان فضای کوچه ها و خیابانها و شهرها را پر کند .ما نیز به تماشای ایستاده کف زنان اشک ذوق خواهیم ریخت. ما امید را ایستاده ایم...برای نسل بزرگسالی که امروز پرورش می دهیم.#ح_درویشی✍ ۱۴۰۵/۰۵/۱۸#قلمبیداری #کودکانگیhttps://t.me/darvishane49
♻️یاد بگیریم گنده گویی نکنیم.انقلاب که شد جا پاتون خشک نشده بود که می خواستید انقلابتان را صادر کنید. جنگ را بهتان تحمیل کردند. داعیه رسیدن به قدس از راه کربلا را داشتید.کفگیرتان به ته دیگ خورد منابع را سوزاندید و بهترین حوانان این مرز و بوم را دم توپ دادید. دست آخر برگشتید نقطه سر خط...جام زهر را نوشیدید. هیچ در هیچ ؛ خرده عقلانیتی جان گرفت، سازندگی آغاز شد. آب رفته که باز نمی گشت اما جلو ضرر را از هر جا گرفتید منفعت بود... در لابلای دوره سازندگی و اصلاحات، دولت در سایه نقش گرفت سپاه قدس شکل گرفت و داعیه صدور انقلاب در پوسته ای دیگر ظاهر شد...طومار عقلانیت با ظهور داعیه داران منتظران امام موعود در هم پیچیده شد نابودی اسراییل مهمترین استراتژی نظام شد. همسایگان به تمسخر گرفته شدند رابطه ها تیره شد ...زمینه برای نفوذ وجولان داری دستان اسراییل با ظهور پایداری ها نم نمک جان گرفت. عقلا از صحنه کنار زده شدند دیگر کشور در دام توهم گرفتار آمده بود.نظامی ها نقش پر رنگشان در اقتصاد و سیاست را انکار نمی کردند. دوران حضیض آغازیدن گرفت.رای مردم به هیچ انگاشته شد..آهسته آهسته شکاف نظام و مردم شکل گرفت و هر سال با هر رخدادی این شکاف عظیم تر شد. هر سال که می گذشت تصمیمات راهبردی در جهت منافع اسراییل و به ضرر مردم تمام می شد. دست دشمن از آستین خودی ها بیرون آمده بود که در تضعیف کشور می کوشیدند... فساد آشکارا جولان می داد و انکارتان دردی دوا نمی کرد. تا در نهایت به فساد سیستماتیک و به گل نشاندن کشور انجامید نه تنها نصایح و توصیه های کارشناسی اندیشمندان را نشنیدید بلکه هر یک را به ترفندی برچسب زدید و زندان کردید. پر مسلم بود که نمی خواهید این کشور قد علم کند.خشت بنا را کج گذارده بودید و دیگر از دست هیچ کس و هیچ جریانی کاری ساخته نبود. و باز هم مردم ماندند به امید ، امید بدانکه سر عقل بیایید و ... اما غافل از اینکه شما تصمیم گرفته بودید برای دشمن بازی کنید و خاکستر این سرزمین را به آب دهید... هر چه گذشت اوضاع بدخیم شد ...سرطان در کانون تصمیم سازی ها جا خوش کرده بود. دیگر مردم که زمانی( میزان رای آنها بود) دست آویزی بیش نبودند. در واقع شما برای نبرد با امپریالیسم قد علم نکردید برای تقویت آن کوشیدید. ملتی شریف با سرزمینی اهورایی را بازیچه ساختید.و باز مردم امیدوار بودند روزنه ای برای عقلانیت گشوده شود ...اما دیگر دیر شده بود ...از ریختن خون مردم معترض هیچ ابایی نداشتید...کدام نظام در دنیا می توانست ظرف چند ساعت از مردم ،به استعداد یک تیپ را از دم تیغ بگذراند ؟!! آنهم مردمی که به دشمن پشت کرده بود تا وطنش آسیب نبیند!!! کار را تا آنجایی پیش بردید که دشمن را به طمع انداختید ..با یورش شبانه و چند روزه همه مراکز نظامی و راس نظام را در هم بکوبد... حالا در حالت نه جنگ نه صلح دست از پا درازتر نه توان نابودی اسراییل را دارید نه توان صدور انقلاب و نه از جبهه مقاومت اثری مانده است ...گنده گویی تا به چند؟!!!چنان درگیر خود گشته اید که در تامین مایحتاج مردم هم مانده اید ...کشور را به گل نشاندید...گلی به جمالتان دست خوش!! حالا شما مانده اید با منابع فرسوده و استراتژی نامعلوم و مردم اندوهگین خشمگین ؛ عاقبت گنده گویی و برداشتن سنگ بزرگ ...#ح_درویشی✍ #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️فقیر کردن مردم به قیمت حفظ قدرت؛لویتسکی و لوکان وی در کتاب "انقلاب و استبداد" می نویسند:«اتحاد جماهیر شوروی بر نیمی از کره زمین، تسلط داشت، بمب اتم داشت، فضا را هم تسخیر کرده بود، اما در فصل زمستان در شوروی بخاری به سختی گیر میآمد، برای نان صف بود و در بسیاری از بخشها ناترازی و کمبود داشت.»🔸در رومانی هم که زمانی انبار غله اروپا نام گرفته بود چائوشسکوی دیکتاتور کاری کرد که همه چیز سهمیهبندی شود. اول گوشت و سپس نان و آرد و تخم مرغ و هر چیز دیگر سهمیه بندی شد.مردم روزی چهار تا دوازده ساعت را صرف ایستادن در صفها میکردند. هر صف برای خودش یک "کمیته صف" داشت و هر کمیته یک رئیس.کمبود برق و بنزین هم در دهه هشتاد بیداد میکرد.در فروشگاهها تنها لامپ قابل خرید لامپ چهل وات بود. دولت دستور داده بود که هر اتاق فقط مجاز به استفاده از یک لامپ چهل وات است. جوخه های برق اداره پلیس هر از گاه به خانه های مردم حمله میکردند تا مطمئن شوند قانون"هر اتاق فقط یک لامپ چهل وات "رعایت شده یا نه. متخلفان جریمه یا بازداشت میشدند. مجتمع های مسکونی مجاز به استفاده از سیستم حرارت مرکزی نبودند.مردم شبهای زمستان با پالتو میخوابیدند و همه اینها در حالی بود که رومانی حاصلخیزترین خاک برای کشاورزی در اروپا را داشت و به خاطر دارا بودن منابع نفتی غنیاش مشهور بود. دولت ناکارآمد مردم را به فلاکت و فقر و افلاس کشانده بود. مواد غذایی مورد نیاز کشور به خارج صادر میشد تا ارز خارجی مورد نیاز دستگاه سرکوب و پروپاگاندا تامین شود. حکومت از همه منابع کشور برای تداوم حیات خودش بهره میبرد و تراژدی در این بود که مردم گذشته شاد و مرفه خود را کاملا فراموش کرده بودند.حکومتهای مستبد همواره این توانایی را دارند که اذهان مردم را بشویند و کاری کنند که آنها فراموش کنند زمانی چه کسانی بودند و چگونه زندگی میکردند. سوریه ونزوئلا هم از این قاعده مستثنی نبودند.در مصیبت نامه عطار نیشابوری هم حکایت زیبایی آمده است:"مردی از دیوانه ای پرسید: «اسم اعظم خدا را می دانی؟»دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت»مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین، نان است»." خوب که نگاه می کنم، می بينم متاسفانه چقدر حاکمان قدرت طلب در طول تاریخ از این واقعیت تلخ در جهت اهداف خود سوء استفاده نموده اند.فقر در واقع یکی از روشهای حکومتداری است که از قضا در طول تاریخ بشریت برای حاکمان جبار خوب هم جواب داده است !جامعهی فقیر فرصتی برای پرداختن به مسائلی غیر از نیازهای اولیهش ندارد! بهتر فریب می خورد و راحت تر کنترل می شود. در چنین جامعه یی ،مردم بیشتر حرف گوش می کنند، رام تر و فرمانبردارترند، آدم فروشی بیشتر اتفاق می افتد و حاکمان بهتر و بیشتر می توانند از مردم در جهت اهداف خود سوء استفاده کنند. اما وقتی قاشق به ته دیگ می خورد و حاکمیت در برآوردن نیازهای اولیه با مشکل مواجه می شود. عدم برآورده شدن نیازهای اولیه منجر به گرانی شدید سپس قحطی و...پایان حکومت های جبار #ح_درویشی #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️ده اصل علیه حماقت؛-هیچ گاه من نماینده ملت نیستم. حرف زدن از طرف مردم، تکنیک تحمیل عقیده به دیگری است. - هیچ گاه از طرف نسلم یا نسل دیگر حرف نمیزنم. نسل یک واحد یکپارچه نیست، رنگارنگ و تکه تکه است. من نماینده خودم هستم نه یک نسل. - من همیشه بخشی از مردم ام و متناسب با شرایط میتوانم اقلیت باشم یا اکثریت. اقلیت و اکثریت هم واقعیت های شناورند. نقطه ایستا ندارند. در مواردی میتوانم جز اکثریت باشم در مواردی نه. -از اقلیت بودن نهراسید. در شبکه های اجتماعی، عشق دیده شدن و لایک گرفتن دروازه عوامفریبی و گام مهمی به سمت پوپولیست شدن است.-اقلیت بودن یا اکثریت بودن به خودی خود، واجد ارزش نیستند. مهم ارزشهای محوری اند که اقلیت یا اکثریت را شکل میدهند.-در عصر شبکه های اجتماعی، شهروند نیازمند شک کردن مضاعف است. ویدیوهای کوتاه و تیترها، فریبنده اند. قدرت تصویر اغواگر است. مراقبت از حقیقت نیازمند تخصیص وقت و انرژی دوچندان است.-معیار سواد صرفا خواندن نیست، شیوه خواندن و تفسیر کردن است. به عبارتی خواندن بدون روش، میتواند مضر هم باشد. خواندن مقدمه ای بر تحلیل و تفسیر است.-هر خواندنی، بدون رجوع به مقاله های علمی معتبر در نهایت ناقص یا گمراه کننده خواهد شد.-با تلویزیونها، شبکه های اجتماعی و تولیدکنندگان محتوی برخورد انتقادی و محتاطانه داشته باشید.- از نخستین پرسشها درباره یک رسانه به خصوص تلویزیونها: از کجا تغذیه مالی میشود، شفافیت مالی دارد؟#رسانه#بررسی_گفتمانی#روش#شبکههای_اجتماعیمجتبی نجفی ✍️ https://t.me/darvishane49
۱۰ بینش از آلن دوباتن دربارهی زندگی و روابط۱. عشق یعنی دیدن نقصها و ماندن:آدم کامل وجود ندارد. عشق واقعی جایی است که ضعفها را ببینی و همچنان بمانی.۲. ما برای دیده شدن تشنهایم:بزرگترین لطفی که میتوانیم به کسی بکنیم، توجه عمیق است؛ این که واقعاً او را ببینیم و بشنویم.۳. حسادت دشمن پنهان آرامش است:ما معمولاً به خاطر مقایسه با دیگران رنج میبریم، نه به خاطر کمبودهای واقعی زندگیمان.۴. زندگی یعنی کنار آمدن با ناکامل بودن:انتظار زندگی بیدردسر و بیاشتباه، خودِ منبع رنج است.۵. رنج کشیدن، بخشی از برنامهی زندگی است:هیچکس از درد و شکست مصون نیست. اما میشود با آن رشد کرد، نه اینکه تسلیمش شد.۶. رابطهها کلاسهای آموزشاند:هر رابطهای – چه سخت، چه شیرین – معلمی است که ما را با خودمان آشناتر میکند.۷. خوشبختی یک مهارت است، نه یک هدیه:کسی آن را در جعبهای به ما نمیدهد. باید تمرینش کنیم؛ با قدردانی، سادهزیستی و توجه به لحظهها.۸. زیبایی در جزییات است:یک فنجان قهوه، یک جمله مهربانانه، میتواند به اندازه یک موفقیت بزرگ ارزشمند باشد.۹. ما بیش از حد به عقل تکیه داریم:گاهی دل و احساسات میتوانند حقیقتی را نشان دهند که منطق خشک نمیبیند.۱۰. بالغ بودن یعنی دیدن دنیا با چشم نرمتر:نه سیاه و سفید، بلکه پر از خاکستریها و تفاوتها. این یعنی آرامتر، پذیراتر، انسانیتر.#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️چرا مسعود دیروز مجبور به درآوردن کت شد؟مسعود پزشکیان رئیس جمهور محبوبمان دیروز در مصاحبه تاریخی خود بدلیل گرمای اتاق مجبور به درآوردن کت خود در مقابل چشمان میلیونها نفر شد تا نشان دهد صرفه جویی راهی به مراتب خلاقانه از روشن کردن کولر در چله تابستان و حتی در دفتر بالاترین مقام اجرایی کشور است!حرکتی تکان دهنده بود؛او حق دارد کتش را درآورد چون ۱۵% از برق تولیدی کشور در مسیر انتقال تلف می شود و چندین هزار مگاوات ظرفیت برق تولیدی اساسا به اتاق ساختمانهای مملکت از جمله اتاق او نمی رسد. برای کشوری که نیروگاههایش عمری بالاتر از ۳۰ سال یعنی ۳ برابر استاندارد جهانی دارد البته این عارضه طبیعی است و باید با آن کنار آمد!او حق دارد کتش را درآورد چون تقاضای برق در ایران حدود ۸۰ هزار مگاوات و توان تامین برق ۶۵ هزار مگاوات است یعنی بی کت یا با کت چیزی در حدود ۱۵ هزار مگاوات کسری برق داریم که توان تامین آنرا بدلایلی که می دانیم نداریم و تنها ۶۳% از برق تولیدی بدلیل فرسودگی شبکه توزیع بدستمان می رسداو حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم، ورود سرمایه خارجی به پروژه های نیروگاهی و انرژی کشور متوقف شد و از اجرای پروژه های میلیارد دلاری ناگزیر به اجرای چند پروژه کوچک و ناقابل رضایت دادیم. عمده فناوری نیروگاهی و تجهیزات شبکه برق بدلیل مشغولیات ما در خودکفایی در حوزه هایی دیگر نیازمند واردات بوده و عملا زیرساخت کشور تعطیل است؛او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم های نفتی صادرات ۲.۵ میلیون بشکه ای نفت ما به کمتر از ۱ میلیون رسید و حتی زمانی که نرسید پولهای حاصل از فروش آ« به کشور نرسید تا اگر سرمایه گذار خصوصی هم در کشور پیدا نشد، دولت نیز از انجام این کار ناتوان باشد؛طی فقط ۴ سال گذشته ۸۶ میلیارد دلار معادل یک چهارم تولید ناخالص ملی کشور یارانه انرژی داده شد تا رکورد کره زمین شکسته شود و اینک راهی جز کندن کت نمانده است. هر کشور دیگری هم روی این کره خاکی نیمی از بودجه اش را با یارانه هایی که بیشترین مصرف کننده هایش خواص هستند آتش می زد به همین سرنوشت دچار می شد؛او حق دارد کتش را درآورد چون در مقابل ۱۵ میلیارد دلار قاچاق شیرین سوخت ارزان به خارج از مرزهای ایران چاره دیگری ندارد؛اگر شما مطلع باشید سالانه ۳ هزار مگاوات برق معادل مصرف یک استان بزرگ یا ۱۰% از کل مصرف کشور بابت استخراج رمز ارز توسط دوستان گرامی مصرف میشود و از این بابت کار زیادی از شما بر نمی آید شاید شما هم ترجیح می دادید تنها کت خود را درآورید!از سال ۱۳۹۰ تا امروز میانگین سرمایه گذاری سالانه در بخش نیروگاهی کمتر از ۲ میلیارد دلار بوده درحالیکه به حداقل ۷ میلیارد دلار سرمایه گذاری سالانه نیاز داشتیم؛ بیش از ۳۰ پروژه نیروگاهی و انتقال برق بدلیل وضعیت وخیم مالی روی زمین مانده، رمقی برای انرژی تجدید پذیر هم آنچنان نمانده و حالا رسیده ایم به دو روز خاموشی در شهرکهای صنعتی!با این وضعیت، تا پایان همین دولت به ۲۰ هزار مگاوات کسری برق و خاموشی های اجباری ۶ ساعته خواهیم رسید، برای جبران این وخامت، استفاده از مازوت و گازوئیل در نیروگاهها ناگزیر است و بحران هوای آلوده نیز گسترده. نیروگاهها، فرسوده تر و شبکه برق با بار اضافی عاقبتی جز فروپاشی ندارند و چاره ای نخواهیم داشت جز آنکه مانند برخی کشورهای آفریقایی سهمیه بندی دائمی برق را دستور کار قرار دهیم؛درآوردن کت و دیگر البسه اضافه را اگر به تمام ۹۰ میلیون نفر جمعیت کشور آموزش دهیم باید چیزی در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ مگاوات از برق مصرفی ۱۰ هزار مگاواتی کولرها را صرفه جویی نماید که سر جمع معادل ۱% برق این مملکت است!واقع بین اما اگر باشیم راهی هم جز درآوردن کت باقی نمانده است!✍️حامد پاک طینتhttps://t.me/darvishane49
🎥اگر در دنیا تک نیستیم پس چی هستیم؟!!◀️ هم منابع خدادادی داریم◀️هم منبع تامین مالی دولت تحت عنوان مالیات داریم.◀️هم با تورم، ( دزدی ) منابع مالی دولت را فراهم می سازیم! پرسش ، کدام یک از کشورهای دنیا با سه کانال تامین هزینههای دولت در رتبه بندی جهانی جزو اولین ها از آخر است ؟! #قلمـبیداریhttps://t.me/darvishane49
♻️آیا هنوز برای عقلانیت در رسانه ملی جایی هست؟گفتوگوی دیشب «به وقت ایران» با حضور دکتر ناصر هادیان، بیش از آنکه یک مصاحبه باشد، آزمونی برای تحمل دیدگاه متفاوت بود.سه مجری در برابر یک کارشناس؛ فضایی که در آن، به جای آنکه استدلالها فرصت شکوفایی پیدا کنند، کارشناس بارها ناچار بود از حق سخن گفتن و تکمیل استدلال خود دفاع کند.ممکن است با دیدگاههای دکتر هادیان موافق باشیم یا مخالف؛ اما مسئله اصلی این نیست. مسئله آن است که آیا رسانه ملی قرار است محل تضارب آرا باشد یا صرفاً بازتابدهنده یک روایت؟عقلانیت، با پرسشهای جدی و نقد منصفانه نهتنها تضعیف نمیشود، بلکه تقویت میشود. اما زمانی که چند صدا در برابر یک صدا صفآرایی میکنند، این تصور در ذهن مخاطب شکل میگیرد که هدف، آزمودن استدلال نیست؛ بلکه غلبه بر گوینده است.کشور امروز بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوهای عالمانه، شنیدن دیدگاههای مختلف و تصمیمگیری مبتنی بر منافع ملی نیاز دارد. حذف، تحقیر یا به حاشیه راندن صداهای متفاوت، هیچ کمکی به حل مسائل پیچیده ایران نخواهد کرد.اعتماد عمومی زمانی تقویت میشود که مردم احساس کنند همه دیدگاههای کارشناسی، فرصت برابر برای بیان و نقد دارند؛ نه اینکه برخی دیدگاهها از پیش در موضع دفاع و برخی دیگر در جایگاه داوری قرار گرفته باشند.عقلانیت از نقد نمیترسد؛ از انحصار میترسد.محمد مقصود✍https://t.me/darvishane49
♻️تاراج سهم ایران از دریای خزر؛ وقتی دستگاه قضایی در خواب زمستانی است!سکوت بس است! سال ۱۳۹۷ سندی امضا شد که طی آن، سهم تاریخی ایران از دریای خزر به تنها ۱۱ درصد تنزل یافت؛ معاملهای پنهانی و بهدور از چشم مردمی که صاحبان اصلی این آب و خاک هستند. حالا نیز مجلس و دولت قصد دارند همان واگذاری ننگین را دزدکی، قانونی و دائمی کنند؛ بزرگترین بذلوبخشش آب و خاک ایران به بیگانگان پس از رسواییهای عصر قاجار! در این میان، واکنش دستگاه قضایی شگفتآور است؛ قوهای که برای کوچکترین انتقادِ شهروندان، خطونشان میکشد و دادگاه تشکیل میدهد، اما وقتِ رسیدگی به خیانتهای آشکار و تصمیمات وطنسوز مسئولان که میرسد، دچار «کوررنگی ملی» و «فلج حقوقی» میشود! ظاهراً در قاموس این دستگاه، خیانت به کشور و معامله بر سر منافع ملی اگر از سوی «ازمابهتران» باشد، پیگرد قانونی که ندارد هیچ، مستوجب هیچ بازخواستی هم نیست.رصد یک خیانت ملی• شفافسازی طوفانی در فضای مجازی: دریای خزر در ساعات گذشته به ترند اول توییتر فارسی تبدیل شده؛ مردم بیدارند و این بذلوبخشش را فراموش نمیکنند.• عادیسازی در رسانه ملی: تغییر شتابزده و پنهانی نقشه خزر در صداوسیما، تلاش عریان برای عادیسازی این کلاهبرداری ملی است.وقت پاسخگویی است: عاملان، امضاکنندگان و تصویبکنندگان این قرارداد ننگین باید در دادگاهی ملی و عادلانه پاسخگوی ملت باشند. خاک و آب این کشور، ملک شخصی هیچ مسئولی نیست که آن را در حراجیهای دیپلماتیک تاخت بزند!از کانال تحلیل_زمانه 🌍https://t.me/darvishane49
♻️مردم را روانی کرده اید.ما تحت شدیدترین بمب باران های تعارض ها هستیم. تحت شدید ترین سانسورها ، دروغ ها ، تهدیدها ، تحقیرها ...ما تحت شدید ترین وزشت ترین تورم ، فساد و اختلاس تحمیلی هستیم. چرا این را می گویم چون یک ماشین بوق میزند و ما با تمام وجود میخواهیم رانندهاش را از وسط نصف کنیم. در اتوبوس بچهای گریه میکند، دندانهایمان را از خشم به هم فشار میدهیم. یک نفر سؤالی را دو بار تکرار میکند و میخواهیم سرش را به دیوار بکوبیم. در ترافیک، ماشین جلویی چند ثانیه دیر حرکت میکند، دلمان میخواهد گاز بدهیم و از رویش رد شویم. بچه چیزی از دستش میافتد و میشکند. چنان داد میزنیم که انگار کسی را کشته است.آیا واقعا این چیزها تا این حد عصبانیکننده هستند؟بسیاری از چیزهایی که باعث میشوند به شدت عصبانی شویم، در واقع دلیل اصلی عصبانیت ما نیستند. از جای دیگری دلخوریم. از حاکمیتی که پایش را بر روی گلوی ما گذاشته تا دست و پایمان ناخودآگاه به این سوی و آنسوی پرت شود و کسی را بیازاریم.مسائل حلنشده در طول چند دهه گذشته به مرور زمان جمع شدهاند و بادکنکی از خشم ساختهاند. آیا سوزن کوچکی میتواند ما را منفجر کند.؟! مردم از نمایندگان و نظام حاکم به خاطر سالها دهن کجی و تحقیر، دلخور بودند و اینک قهرند حاکمیت بر زشتکاری خود اصرار می ورزد و فاصله را به دره ای از بی اعتمادی تبدیل کرده است مردم غر می زنند گله می کنند فریاد خاموش آنها گوش فلک را کر می کند اما باز هم شنیده نمی شود فریادرسی ندارند مال و منابع اشان به تاراج می رود و جیبشان تهی از عزت به روز سیاه می نشینند. بادکنک خشم مردم در حال باد شدن است. بسیاری نیز برای نجات میهن ایستاده اند امید می دهند راه می سازند اما راهی چنین حائل، غم مردم را نمی کاهد افسرده تر و ناامید تر از گذشته می رود تا خشم، به طوفانی بدل شود یا به سیلی و یا زلزله ای و یا چه می دانم تن دادن به نیستی !!تکلیف مسائل را در خود روشن کنیم نگذاریم مسائل در طولانیمدت، حلنشده باقی بمانند. باید در مورد آنها حرف بزنیم، گفتگو کنیم حاکمیت را وادار کنیم ما را هم ببیند. اگر با تعامل نمی توانیم مشکلات را حل کنیم و اگر راهی برای برطرف کردن موانع پیدا نمی کنیم راه دیگری را آغاز کنید.بلاتکلیف ماندن مسائل، روان ما را فرسوده کرده است باید منتظر باد شدن بادکنک های خشم خود باشیم. آقای حاکمیت این زورگویی تا یک زمانی قابل تحمل است. کافیست این همه تهدید و سرکوب و تهی کردن حساب بانکی و سرپوش گذاردن بر فساد سیستماتیک و روایت وارونه بادکنک خشم مردم را بترکاند!#ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
♻️ مرگ سیستم فرا رسید 🗒 ۱۲ مرداد ماه ۱۳۵۸ انتخابات «مجلس خبرگان قانون اساسی» برگزار شد، مجلسی با ۷۳ نماینده که به جای «مجلس موسسانِ» وعده داده شده، مامور شد تا پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی را مورد بررسی و تصویب نهایی قرار دهد. در این انتخابات، احزاب و ائتلافهای مختلفی لیستهای خود را ارائه کردند؛ ولی برخی از جریانات و احزاب نیز این انتخابات را فرمایشی خواندند و آن را تحریم کردند. ⬅️ بسیاری از تحریم کنندگان، این رقابت را نابرابر عنوان کردند، به گونهای که علاوه بر اعتراض به عدم تشکیل مجلس موسسان، انتقاد جدی داشتند که چرا رهبر ائتلاف انقلابی باید خود، اسلامگرایانِ با اکثریت فقاهتی را گرد هم بیاورد و از آنها بخواهد با ائتلافی بزرگ و ارائه لیست مشترک، مانع حضور غیر اسلامگرایان و حتی اسلامگرایان غیر پیرو خود در مجلس شوند، مجلسی که قرار بود ساختارهای حکومت جدید را پایهریزی کند و لیستی که نام «به فرمان امام» بر خود گذاشته بود، به طوری که حتی اعتراض گروههای حاضر در انتخابات را نیز برانگیخته بود.⬅️ این مداخله به نفع اسلامگرایان فقاهتی و پیرو موجب شد، اکثریت نمایندگان مجلس با تحصیلات فقهی وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شوند، بدون اینکه هیچ تخصصی در حوزه های مختلف حقوقی، قانون نویسی و دیگر عرصههایی داشته باشند که تعیین ساختارهای سیاسی و نهاد های مدیریتی هر کدام به طور ویژه نیاز به دانش روز و علوم آکادمیک برای درک و فهم چگونگی ساختارمندی و فهم عینیت بخشی به نهادهای مدیریتی در این عرصهها داشت.⬅️ سایه پررنگ فقه و ایدئولوژی بر سر نهادهای حکومتی و قوانین اساسی که باید کاملاً مبتنی بر نیازها، شرایط و اقتضائات جامعه و ساختارهای بین المللی در دنیای مدرن باشند، حاصل همان مداخلات در ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و وزن سنگین فقاهت و ایدئولوژی در آن است، آنچه که اکنون پیامدهای عریان آن در تمامی عرصههای سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد، محیط زیست و ... آشکار شده است. ⬅️ هنوز پس از گذشت دههها چنان بی درکی و کج فهمی از واقعیتهای گریزناپذیر دنیای امروز در عرصههای مختلف مدیریت علمی حاکم است که حتی به نظر میرسد، متوجه نیستند، سیستمها قواعد خود را دارند و تاب آوری آنها آستانه مشخصی دارد، نمیتوان نظم روابط پیچیده آنها را به هم ریخت و انتظار بقا داشت. هنوز هم درکی وجود ندارد که وقتی با سوء مدیریت و بهتر بگوییم با فضاحتهای مدیریتی، مرگ سیستم فرارسید، دیگر نمیتوان انکار یا باز هم مقاومت کرد! ✍ مرضیه حاجی هاشمی#قلمبیداری https://t.me/darvishane49
♻️ابیاتی که مصراع دوم ضرب المثل شدهاند: بابا افضل:گر دایرهی کوزه ز گوهر سازنداز کوزه همان برون تراود که در اوست . سعدی شیرازی:با سیه دل چه سود گفتنِ وعظنرود میخ آهنین در سنگ . حافظ شیرازی:هر دم که دل به عشق دهی ، خوش دمی بوددر کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست حکیم فردوسی:چنین است رسم سرای درشتگهی پشت به زین و گهی زین به پشت .سعدی شیرازی:امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسانمرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان سعدی شیرازی:صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامیبسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی . . . حافظ شیرازی:در تنگنای حیرتم از نخوت رقیبیارب ! مباد آن که گدا معتبر شود . . . قائممقام:در محفل خود راه مده همچو منی راافسرده دل ، افسرده کند انجمنی را .. علیرضا جلالی:مرو به هند و بیا با خدای خویش بسازبه هر کجا که روی ، آسمان همین رنگ است . حافظ شیرازیخلوت دل نیست جای صحبت اضداددیو چو بیرون رود فرشته در آید .صائب تبریزی:زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی ؛ چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی عطار نیشابوری:زلیخا گفتن و یوسف شنیدن شنیدن کی بُوَد مانند دیدن . . .#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
در فضای اندوهگین کنونی ، انسانهایی هم هستند که می شود زیر سایه شان آرمید و از لطافت وجودشان دل را جلا داد.آنجا که بنی بشر به دست خویش خانه و کاشانه خود را تخریب می کند تا چند صباحی را با نخوت کذایی ثروت و شهرت بسرآورد.مردانی سبز اندیش، نیک رفتار،خوش مشرب همچون حمیدرضا حق نظری ، آقامرتضی بیرامی و آقای نوبختی گرامی ، در حاشیه نشینی مسیولین ذیربط ،کمر همت را در برابر زیاده طلبی های مخربان محیطزیست محکم بسته ، آستین ها را بالا زده ،کفشی پولادین پوشیده و هم قسم شده اند تا دست یاغیان را از دامن طبیعت زیبای الوند کوتاه کنند. اینجا که بهارگونه است مرهون زحمات این عزیزان و اهالی و دامدارانی است که با فرهنگ سازی و اشتیاق برای حفظ منابع اساسی جانی دوباره یافته است.امروز دلم غنج رفت برای دیدن دوستانی که همتشان بلند است و کردارشان نیک؛ خداوند به تعداد شما بیفزاید و قیمت زمین و داشته هایش بیش از بیش فهم شود. می رویم تا امید را درو کنیم.#ح_درویشی ✍۱۴۰۵/۰۵/۱۱https://t.me/darvishane49
♻️مردم برای ماتادورهایی دست می زنند که خوب جا خالی می دهند نه برای گاو بازهای کشتی گیر ؛ماتادور همان گاو بازی است که رو در روی گاو وحشی می ایستد و سعی دارد با مهارت جا خالی دهد بدون آنکه در معرض شاخ گاو قرار گیرد. قطعا هر فردی بخواهد رو در روی گاو ۵۰۰ ،۶۰۰ کیلویی تا یکتنی بایستد شکست خورده ،کشته شدنش قطعی است.در عالم سیاست هم اینگونه است حاکمیتی که سیاست را جلوی روی گاو وحشی قرار دهد می تواند آنرا با لطایف الحیلی مهار کند. و اگر بخواهد با آن شاخ به شاخ شود شکستش قطعی است مگر آنکه زور و قوای بیشتر از گاو داشته باشد.!ایران را ماتادوری خبره نیاز است.#ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
♻️ عباس میرزا، نایب السّلطنه رو به حاضران: مردمی که به خانههای تاریک و بی دریچه عادت کردهاند، از پنجرههای باز و نورگیر، گریزان هستند/ شکستِ ما "هیچ" جایِ شگفتی نداشت♦️یک قرن بیشتر است که اختلافات و جنگ های داخلی مثل کاردی بر پهلویِ ایران نشسته است. بزرگان طوایف و فرماندهان سپاه برای کسب تاجِ شاهی و رسیدن به حکومتهای ولایات به جان هم افتادهاند.♦️امّا در این فاصله، اروپا قدمهایِ بزرگی برای پیشرفت برداشته است؛ آن ها کارگاههای متعدّدِ صنعتی ساختند. ♦️کارخانه های توپ و تفنگ راه انداختند. دانشگاههای بزرگ برپا کردند. از همه مهمتر، نیروی دریایی عظیمی ترتیب دادند و کشتیها و جهانگردهایشان را به دورترین نقاط جهان فرستادند. ملّتها و قبایل مختلف که بوی پیشرفت اروپا به مشامشان نرسیده بود، با تیر و کمان و شمشیر نتوانستند از عهده مقابله با لشکر مجهّز به توپ و تفنگ آنها برآیند. به این ترتیب دیارشان به تصرّف قدرت های اروپایی درآمد.♦️تهران؛ نوروز 1804 میلادی♦️نوروز ۱۱۸۳ ھ.ش. و1804 ميلادي بود و عبّاس میرزا بعد از چند سال حضور در تبریز، خود را برای شرکت در مراسم سلامِ نوروزی شاه به تهران رسانده بود. رقابت شاهزادگان در تقدیم هدایا و تلاششان برای مراسم آن سال و باز کردن جای بیشتر در دل پدر، جلوههایی از این بساطِ نوروزی بود. ♦️با این همه، مراسم آن سال با رسیدن خبر تحرّک روس ها در شمال آذربایجان و گرجستان، تنها لُعابی از تشریفات به رو داشت. دربار از درون در تب و تاب و التهاب بود. فکر حملۀ روس، بختکوار روی دربار چنبره زده بود. سران کشور و در رأسش فتحعلی شاه، در فکر تدارک سپاه برای مقابله با دستاندازیهای روسها بودند. ♦️صبحِ حرکت فرارسید. آفتاب داشت تیغ میکشید. سربازانی که اسب و تفنگ نداشتند، پشت سواران و تفنگداران، مشتاقانه و مصمّم قدم بر میداشتند. عبّاس میرزا پیشاپیش سپاه، سوار بر اسبی چابک.♦️و اما پایان کار ♦️عباس میرزا؛ نایب السّلطنه رو به حاضران: ♦️افسران و فرماندهان شجاع، هم سنگران و یاران عزیز، غرض از گردهمایی امروز، بیان نکتههایی است؛ که اهمیّتشان کمتر از مسائل دفاع و جنگ نیست.♦️بر همگان مسلّم است که شما جنگاورانِ سرافراز، در طول سال های دفاع، شجاعانه و مخلصانه جنگیدید و هرگز بار خفّت و خوفی بر دوش نکشیدید. دلاوری ها و جان فشانیهای سربازانِ فداکار و شما افسران عزیز، علیرغم محرومیتهای فراوان تا به آنجا بود که دشمن را هم به تحسین و اعجاب واداشت. ♦️با این حال، ما بسیاری از سرزمینهای مادری و هموطنان و پارههای تنِ خود را در این سالها از دست دادیم و مجبور به قبول شرایطی دشوار در عهدنامۀ ننگین شدیم.♦️سالهای دفاع و پایان تلخش واقعیتی را به ما نشان داد و آن اینکه، جنگ روس با ما جنگ میان ارتش دو کشور نبود؛ جنگ ارتش و کشوری بزرگ با ارتش و کشوری نامنسجم و دچار اختلافات داخلی نبود.♦️جنگ بینِ دو زمان متفاوت♦️ این جنگ، جنگ بین دو زمان متفاوت بود: جنگ نو و کهنه، تازگی و فرسودگی. پیش بینی نتیجۀ چنین برخوردی هم چندان دشوار به نظر نمی رسد؛ نویی و جوانی، غالباً پیروز میدان است.♦️ با این وصف، شکست ما هیچ جای شگفتی نداشت.♦️یاران من، اگر جنگ، چیزهای ارزشمندی را از ما گرفت، در مقابل، درهایی را به روی ما گشود. صدای مهیب توپها و گلولههای دشمن، ما را از خواب قرنها بیدار کرد؛ ما برای زنده ماندن و پویایی بیشتر به ایجاد نهادهای جدید دانش و صنعت نیاز داریم. باید فرزندانمان را با دانشها و روشهای معمول روزگار تعلیم دهیم.♦️پیشرفت و تمدّن نمیتواند یک سویه و تک بعدی باشد. افسر و سربازِ ما، زمانی از مرزهای خودمان، خوب پاسداری میکند که فکرش از جانب میهن و اداره عالمانه و عادلانه ملک، ایمن باشد؛ همان گونه که ملّت و دولت، زمانی به آسودگی، سر به کار خود خواهند داشت که بدانند ارتش آنها ابزار و قدرت شایسته برای پاسداری از مرزها را دارد.♦️مردمی که به خانه های تاریک و بی دریچه عادت کردهاند، از پنجرههای باز و نورگیر، گریزان هستند؛ آخر چشمشان را میزند و خسته شان میکند؛ لازمه حضور و مبارزه در هر جبهه، عشق و ایمان است. ♦️با این تفاوت که در جبهه بیرون، شجاعت کارسازتر است و در این یک درایت.#عباس_میرزا_آغازگری_تنها#مجید_واعظیhttps://t.me/darvishane49
♻️ نمی خواهم خود تحقیری کنم اما ژن بیمار ایرانیان در طول تاریخ: بی سیاستی، توهم اقتدار و خود بزرگ بینی، ناچیز شمردن دیگران، تحلیل اشتباه از موازنه قدرت در سطح منطقه و جهان!اسکندر را مسخره کردیم، کل ایران را فتح کرد و تخت جمشید را به آتش کشید! اعراب را مسخره کردیم، ایران را فتح کردند، دین و آئین خود را به ما تحمیل کرده، کشور را غارت کردند و زنهای ما را به کنیزی و پسران ما را غلامی بردند و چند سده بر ایران حکمرانی کردند! مغولان را اسب سوار و چادر نشین و ناچیز دانستیم، از جمجمه سر ایرانیان مناره ساختند و کشور را به خاک و خون کشیدند!ترکان را مسخره کردیم، از زمان غزنویان تا پایان قاجار ( حدود ۹۰۰ سال ) حکومت در دست آنها می چرخید!افغانها را ناچیز شمردیم، شاه را در قصر خود اسیر کردند و کشور را در زیر سم اسبهای خود فتح کردند!بی جهت با عثمانی ها جنگ مذهبی راه انداختیم، کل کشور عراق و بسیاری از بخش های غربی ایران را متصرف شدند!روسها را مسیحیانی نازک نارنجی دانستیم که با یک فتوای جهاد مجتهدی وارداتی قادر به شکست آنها خواهیم بود، کل منطفه قفقاز شمالی و جنوبی را در طی دو قرارداد ننگین ( ترکمان چای و گلستان ) از مام میهن جدا کردند!با بریتانیا از در تدبیر و مصلحت وارد نشدیم! هرات، بخش های بزرگی از افغانستان کنونی، بلوچستان شرقی و تعدادی از جزایر جنوبی ما را اشغال و نهایتاً از سرزمین مادری جدا کردند!تحلیل مناسبی از شرایط قدرتها در جنگ جهانی دوم نداشتیم، بر روی اسب بازنده شرط بستیم ( آلمان )، ایران از جنوب و شمال اشغال، پادشاه از سلطنت خلع و به تبعید فرستاده شد! دوران چشم آبی ها و چشم سبزها را پایان یافته دانستیم، خود را شاه شاهان نامیدیم، خدایگان بودیم و متصور بودیم پنجمین ارتش دنیا را داریم، با کوچکترین بادی دودمان سلطنت نابود شد!عراق را رقمی نمی دانستیم، ۸ سال جنگ بی ثمر انجام شد و حدود یک میلیون کشته و زخمی دادیم و هزار میلیارد دلار خسارت به ما وارد شد، نهایتاً جام زهر را نوشیدیم و قرارداد ترک مخاصمه امضا شد و ۳ دهه در حالت نه جنگ، نه صلح هستیم غرامتی پرداخت نشد و قرار داد صلحی هم امضا نشد!بعد از شاه، نوبت آمریکا بود! سفارت آنها را اشغال کردیم و حدود ۴ دهه خصومتی را با تنها ابر قدرت جهان براه انداختیم که هیج نتیجه ای به دنبال نداشت جز ویرانی تدریجی اقتصاد و عزت این آب و خاک!انرژی هسته ای حق مسلم ما بود! قطار هسته ای ما ترمزی نداشت و نهایتاً حدود ۷۰۰ میلیارد دلار ( برابر کل فروش نفت از زمان کشف نفت ۱۹۰۸ تا ۲۰۰۵ ) توسط احمدی نژاد دود شد و مشخص نشد که آن پولها کجاست!حاکمیت را یک دست کردیم از مردم فاصله گرفتیم امور داخلی و خارجی کشور را بر اساس توهم بنا نهادیم و امروز سر در گریبان دنبال تهیه آب و گاز و برق هستیم و محروم از تعاملات جهانی ؛هشدار زمستانی سخت به اروپا دادیم. خود در چاه سرما گرفتار آمدیم .موارد فوق، تنها مختصری از تاریخ غمناک این آب و خاک است! تاریخ هرگز اشتباه نمی کند و درس تاریخ بزرگترین عبرت برای هر سیاست مداری است! مسیر فعلی، مسیر یک جنگ تمام عیار، اشغال، نابودی و تجزیه ایران است!ای کاش تعبیر ما از روند تاریخ اشتباه باشد و سیاست و تدبیر جایگزین توهم اقتدار، کوچک شمردن دیگران و رویارویی با مردم و رجزخوانی برای کل دنیا شود!#قلمـبیداری #ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
مجله ادبی هنری مرغ سحر تقدیم میکند (گفتگوی گروهی )✅عنوان :جبهه ملی / ۳۰ تیر برون رفت از شرایط کنونی و راهکارها✅ تاریخ و زمان :پنج شنبه ۱۵ مرداد / ساعت ۲۱✅مهمانان برنامه :*پروفسور سید حسن امین ( حقوقدان،فیلسوف ،مورخ / عضو جبهه ملی ) *دکتر سید حسین موسویان ( پزشک / عضو جبهه ملی )https://meet.google.com/won-makr-sjwمجله ادبی هنری مرغ سحر تقدیم میکند (گفتگوی گروهی )✅عنوان :جبهه ملی / ۳۰ تیر برون رفت از شرایط کنونی و راهکارها✅ تاریخ و زمان :پنج شنبه ۱۵ مرداد / ساعت ۲۱✅مهمانان برنامه :*پروفسور سید حسن امین ( حقوقدان،فیلسوف ،مورخ / عضو جبهه ملی ) *دکتر سید حسین موسویان ( پزشک / عضو جبهه ملی )https://meet.google.com/won-makr-sjw
گاهی فرسودگی ما نه از ناامیدیِ کامل، بلکه از نوسانِ طولانی بین امید و ناامیدی میآید.برای تابآوری در این وضعیت، روان به فشار برای «حال بهتر» نیاز ندارد؛ به ثباتهای کوچک و قابلاتکا نیاز دارد: کاهش ورودی خبر، ریتم منظم خواب، و ارتباط انسانیِ امن.اینها ضعف نیستند؛ ابزارهای بقا و ادامه دادن هستند.#قلمبیداری https://t.me/darvishane49
♻️*امروز اگر ترامپ بیاید در مقابل ایران زانو بزند و بگوید: "من تمامی تحریم ها را برمی دارم و از این به بعد کاری با موشکی و هستهای شما ندارم" ، آلفردو نخواهد پذیرفت و کاری خواهد کرد که ترامپ مجبور به ادامه تحریم شود زیرا که "آلفردو"ها نفعشان در ادامه تحریم است.*در ایتالیا جوانی به نام آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.هر بطرى را به قیمت دو لیره میفروخت، هزینه تولید 1.8 لیره بود، هر روز 200 بطری میفروخت و درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میكرد.روزی دولت موسولینی قانونی امضا کرد که فروش عرق سگی ممنوع شد و پلیس عرقفروشىها را پلمپ کرد.آلفردو در پاركى سرگردان و بسيار غمگين بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت:هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم امروز تمام عرق فروشیهای شهر رو تعطیل کردند چیزی تو خونه داری به من بدی؟ به جای دو لیره، بهت 10 لیره ميدم.آلفردو سريع به خانه رفت یک بطرى در کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دست مشتری داد و ده لیره گرفت و به مشتری گفت:اگه باز هم خواستی بیا و به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز اينه:*"آقا ببخشید! دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟*روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت هر روز تعداد مشترى بیشتر میشد در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود او خانه خرید و برای مادرش خدمتکار گرفت و با ویتوریا نامزد کرد و دوستان جدیدی پیدا کرد!آلفردو کمکم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه عرق سگی میفروشد ماموری را برای تحقیق فرستادند، مامور فردایش برگشت و گفت نه قربان آلفردو هیچ قانونشکنیای انجام نداده است! مامور دیگری را فرستادند و او هم همین را گفت! مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست! *ماموران برای حقالسکوت روزانه 5 لیره میگرفتند!!!*کمکم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.تا اینکه موسولینی به گسترش یک باند مافیايى مشکوک شد و اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود!آلفردو مقاماتى را خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات بود و برای آلفردو اطلاعات میآورد و مرتب موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد.آلفردو با متفقین متحد شد و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد در نظام جدید، نخستوزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشد در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که *"پدر خوانده"* کیست.هر سیاستمدارى تلاش کرد که فروش عرقسگی را آزاد كند به شکل فجیعی ترور شد.عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون رشد میکند حال آنکه دقیقاً جریان برعکس است مافیا از قانون تغذیه میکند منتهی از یک قانون اضافی يا نامناسب!*هر جا قانون اضافه اى باشد مافیا آنجاست!*ما گرفتار، آلفردوها هستیمآلفردو فیلترینگآلفردو ارز آلفردو خودروآلفردو داروآلفردو نفت و گاز و پتروشیمیآلفردو ارز دیجیتالآلفردو آلومینیومآلفردو طلاآلفردو پستهای مدیریتی مادامالعمر🗝️🗝️🗝️🗝️🗝️#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️اگر من انتخاب بین عدالت و آزادی، اختیار داشته باشم، من آزادی را انتخاب میکنم.چرا که در یک جامعه آزادِ غیر عادلانه، من آزادی دفاع از عدالت را دارم،ولی در یک جامعه که به نام عدالت، آزادی مرا گرفته باشند، اگر عدالت محقق نشود، من آزادیِ اعتراض را هم ندارم.زاد روز- کارل پوپر🌱#قلمبیداری https://t.me/darvishane49
♻️" ملت ما را آزاد بگذارید" در این شرایط سهمگین سیاسی اعتراض شهروندانی از اصفهان به اعدام بازداشت شدگان رخداد دی ماه، یک کنش شجاعانه بود. اگر چه برخورد قدرت و آزار معترضان باعث اندوه است اما همین حساسیت مردمی به اعدام، تداوم بارقه امیدی است از زنده بودن وجدان جمعی ایرانیان و روحیه ظلم ستیزی. من اگر جای اصحاب قدرت بودم، اول با چنین مردمی مهربانی میکردم و این روحیه ظلم ستیزی و دیگرخواهی را در خدمت توسعه ملی به کار میگرفتم. اما افسوس که ما در حسرت یک دولت ملی برآمده از اراده شهروندان در بستر دموکراتیک مانده ایم. و الا کدام دولت ملی در بی قراری مرزها، دارها را همچنان برقرار میکند؟ واقعیت این است مردم ایران از بیرون و درون مرزها، سیبل یک جنگ ناعادلانه اند. یکی موشک میزند و دیگری دار.من مخالف اعدامم. جان برگشت ناپذیر است و البته حرمت دارد. جمهوری اسلامی دهه هاست در برابر انذارهای دلسوزانه و کنشگری مدنی، سیاست حذف و اعدام را در پیش گرفته و در جنگ هم این سیاست تشدید شده. در جمهوری اسلامی، دادرسی عادلانه ای وجود ندارد. انباشته از تاریکخانه است و قوه قضا نه خانه عدالت که کانون بی عدالتی و ابزار نهاد قدرت برای حذف " دیگری" است. نظام حاکم هنوز هم متوجه نیست چرا رنگ سبز جنبش سبز هشتادوهشت به رنگ سرخ جنبش " زن، زندگی، آزادی" تبدیل شد و چرا دی ماه شهروندان، خطر کشته شدن را پذیرفتند و چرا قتلها و زندانهای گذشته در برابر اعتراضات بازدارنده نشده. جمهوری اسلامی میخواهد پاسخ به بحران ساختاری را با حذف و اعدام بدهد در حالی که نه حذف که گفتگو و شناسایی شهروند صاحب حق چاره راه است.یکی به من گفت خسته نمیشوید " نه به اعدام" میگویید و اعدام ها تداوم دارد؟ گفتم نه. هرگز نباید میدان زبان را به خشونت پرستان واگذار کرد. این خشونت ساختاری یکجا باید پایان یابد، گفتمان دادخواهی جای انتقام، صلح جای استبداد و گفتگو جای حذف را بگیرد. تا آنزمان " نه به اعدام" یک شعار راهبردی و محوری و " اعدام نکنید" زبان به مثابه توصیف نیست، زبان به مثابه کنش است.ما طرفداران گفتمان " نه جنگ نه استبداد" نه بمب میخواهیم نه دار، نه خشونت خارجی نه داخلی. این خطی است که امتداد دو حلقه جدایی ناپذیرند که با ایده محوری " صلح" به هم پیوند میخورند و صلح فقط در آرامش مرزها خلاصه نمیشود در حفاظت از جانها هم تعریف میشود." ملت ما را آزاد بگذارید" خطاب به هر نهاد قدرت است که بیرون و درون مرزها به عاملیت شهروند ایرانی هجوم آورده و کسی که " نه به جنگ" بگوید و " نه به اعدام" را نفی کند نه صلح طلب که خشونت طلب است چرا که استبداد شکلی از خشونت است. بمب یا دار؟ فرقی ندارد، خون شهروند ایرانی حرمت دارد.از من پرسیده اند که فیلم اعدام شده ها را دیده ای که چگونه خشونت کرده اند. اول اینکه خطاب به نهاد قدرت بگویید حق شهروند ایرانی را برای تغییر به رسمیت بشناسد. همین روزهای اخیر آقایان بهشتی شیرازی، جواد دردکشان و دانشفر را به خاطر بیانیه درخواست رفراندوم قانون اساسی به زندان محکوم کرده اند. نظام حاکم، رهبر انسداد تغییر شده و زمینه ساز انباشت خشم. پس خطاب به حکومت بگویید " تغییر" حکومت و حاکم حق شهروند ایرانی است، دوم زندانها تاریکخانه اند، " شفافیت" حلقه گمشده حکومت است و شکنجه در هر شکلی، روانی و فیزیکی محکوم است. سوم به " دادرسی عادلانه" احترام بگذارید. هر متهمی حق دسترسی به وکیل، دادگاه علنی و عادلانه دارد. جمهوری اسلامی در ازای هر نیروی کشته شده ده نفر را میکشد و حتی به قانون " قصاص" خودش، که مبنایی با آن مخالفم،باور ندارد.ایران هیچ گاه روی آرامش نخواهد دید مگر اینکه حاکم، شمشیر کشیده خود را به سمت مردم غلاف کند. تا فرهنگ شهروندمدار در این سرزمین حاکم نشود، از توسعه پایدار خبری نیست. حاکم باید یاد بگیرد به ما شهروندان احترام بگذارد و حق حاکمیت ملی ما بر این سرزمین را به رسمیت بشناسد. تا آنزمان اگر جنگی هست، نه به جنگ، اگر اعدامی هست، نه به اعدام، اگر فسادی هست نه به فساد،اگر زندانی هست نه به دیوارهای استبداد برقرارند. ما هم استقلال ملی میخواهیم( تعامل با همه ملتها در چارچوب ایران با حفظ احترام و شخصیت ملی مان) هم آزادی در معنای آرنتی ( حق کلمه و کنش، تشکیل حوزه های عمومی، استقلال از نهاد دولت و حق همبستگی از پایین). تا آنزمان همه " نه" ها در قالب کلمات به کارند: نه به جنگ، نه به استبداد، نه به اعدام و انتقام در یک خط و مطالبه مشترک حرکت میکنند: "ملت ما را آزاد بگذارید".مجتبی نجفی ✍https://t.me/darvishane49
♻️شجاعت تصمیم برای نجنگیدن؛ جنگ ویتنام با سادهانگاری سیاستمداران آمریکایی شروع شد. آنها رویای یک بُرد سریع، شیرین و ساده را در ذهن داشتند. اما خیلی زود کارشناسان آمریکایی فهمیدند که این جنگ پیروزی ندارد.خیلی زود نتیجهی مطالعات تقدیم رییسجمهور شد. جنگ را آیزنهاور شروع کرد و در مجموع ۴ رییسجمهور آمریکا درگیر جنگ ویتنام بودند. به هر چهار رییسجمهور گزارشها داده شد. هر چهار رییسجمهور میدانستند که در جنگ پیروز نخواهند شد، ولی هر چهار رییسجمهور جنگ را ادامه دادند!چرا روسای جمهور آمریکا با وجودی که میدانستند در جنگ پیروز نمیشوند و این جنگ پرهزینه و پرتلفات است، آن را ادامه دادند؟پاسخ ساده است؛ هیچکدام از روسای جمهور نمیخواستند هزینهی شکست را قبول کنند!پایان دادن به جنگ، اغلب یک شکست تلقی میشود، و هیچ رییسجمهوری نمیخواست آن کسی باشد که شکست میخورد! حتی کندی با آن همه ژستهای حقوق بشریاش باز جنگ را تمام نکرد.شجاعت در تاریخ بشری در جنگیدنها تعریف شده است! هرچه انسانها نابالغتر باشند، جنگیدن را بیشتر برابر با شجاعت تعریف میکنند. حالا اما بخش زیادی از انسانها، خوب میدانند که نجنگیدن نیازمند شجاعت است. پایان دادن به جنگ و خونریزی بیش از هر چیز، نشاندهندهی شجاعت یک سیاستمدار است.#قلمبیداری https://t.me/darvishane49
♻️بعضی دل ها چقدر مهربونن و بعضی ارادت ها چقدر صمیمانه اند. در این وانفسا، بعضی آدمها حال خوب کن هستند.خودشون هم که نباشن قلمشون بوی مهربونی می ده آدمهای دور واطرافشون از عطر وجودشون مدهوش می شوند و آنها که مثل ما دورند مهرورزی را به خوبی حس می کنند و حالشون برای دقایقی و حتی ساعتی خوش می شه.مثل این دلنوشته یکی از دوستان شفیق و رفیق که در خطاب به همسر خود، صبح را برایمان دلنشین و گوارا آغاز کرده است.«بعضی آدمها، فقط همسفر نیستند؛**خودِ آرامشاند…**سایهای خنک در روزهای داغ زندگی،**و چراغی روشن در شبهای تار خستگی.**امروز، قصه بهانهای دارد؛**بهانهای به نام تولد تو…**همراه و همسفر همیشگیام…**همسر مهربان، صبور و تودارم…**چه روزها ، ماه ها ، فصلها و سالها که گذشت و تو، بیهیاهو، کنارم ماندی.**با خندههایم خندیدی، تلخیِ اخمها و بیحوصلگیهایم را با صبوری نوشیدی و با داشتهها و نداشتههایم، صبورانه و عاشقانه ساختی.**تو هیچوقت نقش بازی نکردی؛**سادگیات، صداقتت و مهرت، زیباترین حقیقت زندگی من بود.**تمام این سالها، پیش از آنکه به خودت فکر کنی، دلواپس من و فرزندانمان بودی و بیآنکه چیزی بخواهی، همه بودنت را به خانه هدیه دادی.**اگر امروز از من بپرسند بزرگترین دارایی زندگیات چیست،**بیتردید خواهم گفت:**بودنِ تو،حضور تو و نفس تو…**از خدا میخواهم هر صبح، لبخندت را تازهتر از دیروز، دلت را آرامتر از همیشه و سایه حضورت را سالهای سال بر سر خانهمان نگه دارد.**زادروزت مبارک و پرتکرار ای نازنین همسفر تمام جادههای زندگی…**باشد که تقویم، سالهای بسیاری را فقط برای تکرار لبخند تو ورق بزند.**دوستت دارم فراوان؛**نه فقط برای امروز و الان**که برای تمام دیروزهایی که کنارم ایستادی و فرداهایی که خواهی ایستاد.**سلام**صبح بخیر مهربانم* ✍️محمد موسوی »می شود بدون توجه به کمبودها ، می شود در میان بمباران عاطفه ها و در میان یورش غم ها،با عشق بهم سازیم و بنیان مهر برافروزیم. #قلمـبیداری #ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
♻️این، شب روی مریخه؛ حدود ۲۲۵ میلیون کیلومتر دورتر از زمین.نه شهری هست، نه آلودگی نوری، نه هیچ آدمی.فقط تویی و میلیاردها ستارهای که تا حالا هیچکس اینطوری تماشاشون نکرده#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️ فلات ایران فقط یک جغرافیا نیست یک فرهنگ غنی است.*خاطره ای زیبا از شادروان دکتر باستانی پاریزی*🍀در پاكستان نام های خيابانها و محلّات اغلب فارسی و صورت اصيل كلمات قديم است. خيابان های بزرگ دو طرفه را *شاهراه* می نامند، همان كه ما امروز «اتوبان» می گوييم! بنده برای نمونه و محض تفريح دوستان، چند جمله و عبارت فارسی را كه در آنجاها به كار می برند و واقعا برای ما تازگی دارد در اينجا ذكر می كنم كه ببينيد زبان فارسی در زبان اردو چه موقعیّتی دارد.نخستين چيزی كه در سر بعضی كوچهها ميبينيد تابلوهای رانندگی است.در ايران ادارهی راهنمايی و رانندگی بر سر كوچهای كه نبايد از آن اتومبيل بگذرد مينويسد:« عبور ممنوع» و اين هر دو كلمه عربی است، امّا در پاكستان گمان ميكنيد تابلو چه باشد؟ *راه بند*! تاكسی كه مرا به کنسولگری ايران دركراچی می برد كمی از کنسولگری گذشت، خواست به عقب برگردد،يكي از پشت سر به او فرمان می داد، در چُنين مواقعی ما می گوييم: عقب، عقب،عقب، خوب!اما آن پاكستانی می گفت: *واپس، واپس،بس!* و اين حرفها در خياباني زده شد كه به *شاهراه ايران* موسوم است.اين مغازههایی را كه ما قنّادی می گوييم( و معلوم نيست چگونه كلمهی قند ، صيغه ی مبالغه و صفت شغلی قنّاد برايش پيدا شده و بعد محلّ آن را قنّادی گفته اند؟) آری اين دكّانها را در آنجا *شيرينكده* نامند.آنچه ما هنگام مسافرت «اسباب و اثاثيه» می خوانيم، در آنجا *سامان* گويند.سلام البتّه در هر دو كشور سلام است. اما وقتی كسی به ما لطف می كند و چيزی می دهد يا محبّتی ابراز می دارد، ما اگر خودمانی باشيم می گوييم: ممنونم، متّشكرم، اگر فرنگی مَآب باشيم ميگوييم «مرسی» امّا در آنجا كوچك و بزرگ، همه در چُنين موردی می گويند: *مهرباني*!آنچه ما شلوار گوييم در آنجا *پاجامه* خوانده می شود. قطار سريع السّير را در آنجا *تيز خرام* می خوانند! 🪷 جالبترين اصطلاح را در آنجا من برای مادر زن ديدم، آنها اين موجودي را كه ما مرادف با ديو و غول آوردهايم *خوش دامن* گفتهاند. واقعا چقدر دلپذير و زيباست.«از پاريز تا پاريس، محمّدابراهيم باستانی پاريزی»ضمناً اضافه کنم که در پاکستان و افغانستان به بازنشسته هم *سبک دوش* می گویند.خداقوّت، سبک دوشان همیشه همراه، و بی ریاء و بی ادّعاء.#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
⛔ شهریاری: ثابتی با فساد وارد مجلس شده و هیچ رزومهای نداره و با رانت اسم خودشو جزو ۳۰تا نخبه تهران رد کردهtv1irib_simahttps://t.me/darvishane49
♻️ تنگه اختلاف و تنگنای توافق؛🗒 «تنگه هرمز» در ماه های اخیر به هسته سخت اختلاف میان «تهران» و «واشنگتن» و حتی نظام بین المللی تبدیل شده است. جایی که خواست جمهوری اسلامی، مطابق خواست هیچ کشوری نیست که منافعش در ارتباط با این آبراه بین المللی است. این مساله، یک شکاف عمیق راهبردی به نظر می رسد؛ چرا که فقط باز بودن یا بسته بودن یک آبراه مطرح نیست؛ بلکه پرسش بنیادی این است که آیا ایران باید بتواند از موقعیت جغرافیایی خود به عنوان یک ابزار بازدارندگی دائمی استفاده کند یا خیر.⬅️ تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست. این تنگه یکی از معدود نقاطی است که به یک قدرت منطقهای با توان نظامی محدودتر نسبت به رقبای جهانی اجازه میدهد بر محاسبات قدرتهای بزرگ اثر بگذارد. در منطق امنیتی جمهوری اسلامی که سیاست خارجی اش او را در تقابل با نظم جهانی تعریف می کند و به ویژه پس از دو نوبت قرار گرفتن تحت شدیدترین حملات نظامی، داشتن چنین اهرمی یک ضرورت راهبردی برای بقا تلقی میشود.⬅️ وقتی کشوری امکان رقابت مستقیم نظامی یا اقتصادی با کشوری چون «ایالات متحده» را نداشته باشد، تلاش میکند در نقطهای حساس که هزینه اقدام علیه آن را افزایش میدهد، قدرت ایجاد کند. از این منظر، هرمز بخشی از مفهوم «بازدارندگی نامتقارن» است. بازدارندگی نامتقارن به این معناست که یک بازیگر ضعیفتر تلاش میکند با تمرکز بر نقاط آسیبپذیر طرف مقابل، عدم توازن قدرت را جبران کند. همانگونه که توان موشکی، شبکه نیروهای نیابتی یا ظرفیتهای منطقهای در سالهای گذشته بخشی از این راهبرد بودهاند، هرمز نیز میتواند یکی از مهمترین عناصر آن باشد؛ اما همین نقطه، خود یک اختلاف بنیادی با واشنگتن شده است.⬅️ از نگاه آمریکا و بسیاری از کشورهای جهان، تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی حیاتی است که امنیت آن باید مستقل از منازعات سیاسی میان کشورها تضمین شود. آنان ممکن است نقش ایران را به عنوان یک کشور ساحلی در تأمین امنیت دریایی، امداد، کنترلهای فنی یا مدیریت مخاطرات بپذیرند؛ اما پذیرش اینکه ایران بتواند درباره عبور کشتیها بر اساس ملاحظات سیاسی، امنیتی یا نوع رابطه کشورِ صاحب پرچمِ کشتی با کشورهای دیگر تصمیم بگیرد، معنای دیگری دارد.⬅️ جمهوری اسلامی ممکن است استدلال کند که امنیت ایران اقتضا میکند بداند چه کشتیهایی، با چه محمولههایی و با چه مقصدی از نزدیکترین نقطه به مرزهایش عبور میکنند. از این نگاه امنیتی، کشتیای که حامل تجهیزاتی برای رقیبان منطقهای یا دشمنان آن باشد، صرفاً یک وسیله تجاری نیست؛ بلکه بخشی از یک تهدید بالقوه است؛ اما از نگاه طرف مقابل، همین استدلال میتواند به ایجاد یک نظام کنترل سیاسی بر یک مسیر جهانی منجر شود، نظامی که در آن یک کشور ساحلی عملاً میتواند تجارت بینالمللی را بر اساس تشخیص خود محدود کند و به گروگان بگیرد. این چیزی است که آمریکا و متحدانش آن را تهدیدی علیه آزادی کشتیرانی و ثبات اقتصادی جهانی میدانند. .⬅️ لغو تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، رفع محاصره دریایی و بازگشت ایران به بازارهای مالی جهانی به ویژه بازار انرژی و ایجاد فرصتهای اقتصادی، بهایی است که آمریکا حاضر است برای آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز پرداخت کند تا یک اهرم ژئوپلیتیک جهانی را به جمهوری اسلامی واگذار نکند. در مقابل، برای جمهوری اسلامی نیز مسأله صرفاً اقتصادی نیست. اگر رفع تحریمها در برابر کنار گذاشتن مهمترین ابزار بازدارندگی منطقهای برای حفظ بقا باشد، بخش موثر ساختار تصمیمگیری، آن را یک معامله نابرابر تلقی می کند؛ زیرا از این منظر، تحریم ممکن است دوباره در آینده بازگردد؛ اما از دست دادن اهرم هرمز ممکن است دائمی باشد.⬅️ این همان چیزی است که اختلاف را به «هسته سخت» تبدیل میکند. هسته سخت اختلاف جایی است که دو طرف نه فقط درباره یک اقدام؛ بلکه درباره یک اصل بنیادین اختلاف دارند. آمریکا تاکید می کند که امنیت اقتصادی جهان نباید گروگان تصمیم یک کشور باشد و در مقابل به مقاومت سرسختانه ای برخورد می کند که اصرار دارد امنیت ما بدون داشتن ابزار فشار در برابر قدرتهای بزرگ تضمین نمیشود. هر دو طرف در چارچوب منطق امنیتی خود عمل میکنند که در تناقص کامل با یکدیگر است. ⬅️ اینحاست که یک راه حل میانی دشوار به نظر می رسد؛ زیرا مسئله هرمز در نهایت درباره یک تنگه دریایی نیست؛ درباره تعریف قدرت، امنیت و بقاست. تا زمانی که جمهوری اسلامی امنیت خود را در گرو حفظ توان ایجاد هزینه برای دیگران بداند، نه کاهش هزینه برای مردم خود (همچنانکه از آغاز جنگ، با حملات گسترده به کشورهای منطقه چنین کرده است) و واشنگتن امنیت خود و اقتصاد جهانی را در گرو حذف چنین امکانی ببیند، تنگه هرمز همچنان تنگه اختلاف و تنگنای توافق باقی خواهد ماند.مرضیه حاجی هاشمی✍https://t.me/darvishane49
♻️ حکومت تابعیتی از مردم همان جامعه دیدرو ، فیلسوف بزرگ فرانسوی وفردی موثر در انقلاب کبیر فرانسه به کاترین کبیر - تزار روسیه - برای انجام اصلاحاتی در روسیه نامه مینوشت و پیشنهادهایی می کرد .کاترین در جواب دیدرو نوشت « این ایده ها برای روی کاغذ خوبند که تحمل همه چیز را می کنند ولی من در عمل با انسانها روبرو هستم ، انسانهایی که پوست حساس دارند و عکس العمل نشان می دهند » درواقع اشاره کاترین به مردم روسیه بود که از نظر فرهنگی هنوز آمادگی پرداختن به پیشنهاد ها و نظرات اصحاب دایره المعارف فرانسه را نداشتند . نامه نگاری این دو شخصیت از دوفرهنگ جداگانه با توجه به اینکه خواستار اصلاحات ساختاری بوده اند به دلیل عدم رشد متناسب امکان اجرا نداشته است . همانگونه که امروز تعدادی از روشنفکران نسخه اروپا را برای ایران می پیچند غافل از آنکه مردم اروپا متشکل از نهادهای اجتماعی هستند که آموخته اند از درون و از پایین ، دولت و نهادهای حاکمیتی را به چالش بکشند.ساختار فکری متناسب نخبگان هر جامعه با مردم همان جامعه موجب ساختار متناسب اعتراض سیاسی است .چنانچه نخبه ای پیامی را القا کند که شکل و محتوای آن متعلق به نظام اجتماعی دیگری باشد این پیام مخاطب های خود را در جامعه غیر همساختار پیدا نخواهد کرد .مخاطبان چون از نظر ذهنی ، فکری و مادی دارای فرهنگ دیگری هستند ،از درک و استقبال پیام محروم می مانند . نمونه آنرا می توان در ایران معاصر به وضوح دید . می توان عدم توفیق امیر کبیر در دوره قاجاریه و مصدق در دوره پهلوی و هم چنین بازرگان در دوره جمهوری اسلامی اشاره کرد . وحتی اروپایی کردن ایران در عصر پهلوی با تقابل مواجه شد تا جایی که به انقلاب ۵۷ منتهی گردید . مردم با چشم مسائل را تجزیه تحلیل نمیکنند بلکه با مغز آنها را می فهمند و ساختار فکری مغزی آنها نیز آموزشهایی است که از جامعه گرفته اند .تحمیل آزادی های سیاسی و اجتماعی به ملتی که الگوهای رفتاری آنرا تجربه نکرده است امکان ندارد . بنابراین تنها گزینه برای گذار از جمهوری اسلامی و دست یابی به اصلاحات ساختاری اجتماعی و سیاسی ، از پایین به بالا مقدر خواهد بود و آن از راه آگاهی و بسط دانش عمومی مردم قابل اجرا است . اگر چه نظامات توتالیتر شرایط را به گونه ای پیش می برند که حتی مردم به اندک اطلاعات و آگاهی خارج از تفکر خود دست پیدا نکنند و اگر عده ای نیز در صدد گسترش فرهنگ مطالعه و تغذیه فرهنگی و افزایش آگاهی گام بردارند به اتهام تشویش اذهان عمومی بازخواست و توبیخ شوند .در هر صورت و در هر شرایط ، بالا رفتن سطح آگاهی مردم برای تحقق رشد و توسعه همه جانبه الزامی است اگر چه حاکمیت سنگ های عدم تحقق آگاهی را با ترفندهای گوناگون جلوی پای مردم بیندازد.#قلمـبیداری#ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
♻️بی ناموسی امروز را چه کسانی رقم زدند؟زمانی که دکتر مصدق، *دکتر یالمار شاخت اقتصاد دان مشهور آلمانی* (وزیر پیشین دارایی هیتلر) را برای اصلاح وضعیت اقتصادی کشور به ایران دعوت کرد، شاخت به مصدق یاد آور شد که فقط "خاک وطن" ناموس ایرانیان نیست *بلکه ارزش پول ملی نیز باید ناموس ایرانیان باشد.* دکتر مصدق نیز با کمک شاخت تمام تلاش خود را بکار برد تا در بحران اقتصادی ناشی از فشار استعمار انگلیس، اقتصاد ایران را سامان دهد.امروز که خبر صعود ترسناک دلار و سکه و سقوط بیش از پیش ریال ایران را می بینم به یاد سخن شاخت می افتم و می پرسم:*این بی ناموسی بزرگ تا کجا ادامه خواهد داشت؟*شاخت کاملا درست می گفت! ارزش پول ملی، ناموس ملی ایران است. زیرا که سقوط ریال یعنی افزایش چند برابری فقر و از هم پاشیدگی بیشتر خانواده ها و در هم شکستن آبرو و حیثیت میلیون ها خانواده!*آیا این بی ناموسی دست کمی از بی ناموسی از دست رفتن "خاک وطن" است؟*عکس: یالمار شاخت در دیدار با دکتر مصدق نخست وزیر ایران.#قلمـبیداری #ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
#کودکانگی ♻️از روانشناسی پرسیدند بهترین الگو برای پیروی چیست؟!گفت: کودکان؛گفتند: کودکان که هیچ نمیدانند.گفت: سخت در اشتباهید؛🔹 کودکان چهار خصوصیت دارند که نباید هیچگاه فراموش کرد.اول اینکه بی دلیل همیشه شاد هستند.دوم اینکه همواره سرشان به کاری مشغول است.و سوم وقتی چیزی را میخواهند تا بدست نیاورند دست از اصرار بر نمیدارند.و سرانجام اینکه به راحتی"گریه "میکنند.در پنجشنبه های کودکانگی -خانوادگی فرصتی می سازیم برای #شادیـخردمندانه ؛پیوند با کودکان صرفاً وقت گذاشتن برای آنها نیست . تبدیل کردن لحظات سخت و طاقت فرسای کنونی به سبکی از زندگی است یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد که کهنسالانش درختانی را بکارند درحالی که میدانند زیر سایه آنها نخواهند نشست!کنار فرزندان در دل طبیعت بودن، روح و روان ما را التیام می بخشد و ثبات رفتاری و شخصیتی را برای آنها به ارمغان خواهد آورد.اصالت فرزندان را با قرار دادن در شرایط محیطی متفاوت، حفظ و تقویت کنیم.با یاد و نام کودکان #میناب ایستاده ایم تا بر چهره معصوم کودکان گردی ننشیند.#رفتارـخردمندانه #ح_درویشی ✍ پنجشنبه۱۴۰۵/۰۵/۰۱https://t.me/darvishane49
♻️هر چه کنی کشت همان بدروی؛به نظر شما حال بد این روزهای ما با ۴۶ سال نفرت پراکنی و حزن و اندوه ارتباط دارد ؟در هلند که بزرگترین صادرکنندهی گل جهان است، دانشمندان تستی را انجام دادند:بچههای مهد کودکی را به مزارع گلها بردند، و به آنها گفتند كه در مسیرهایی که بین ردیفهای گل وجود داشت بازی کنند يا راه بروند يا حتی بدوند ولی مواظب باشند كه به گلها صدمه نزنند.نتيجهی اين آزمون بسيار جالب بود؛ آنها ملاحظه میكنند جاهایی که بچهها در آن بازی کردند، گلها با نشاط تر و شادابتر شدند و زودتر هم رشد کردند! دانشمندان نتیجهی تحقیقاتشان را به دولت هلند اعلام کردند.دولت هلند بخشنامهای به مهد کودکها داد که هر مهد کودک موظف شد هفتهای یک روز، مهد را تعطيل کرده و بچهها را به مراکز پرورش گل برده و اجازه بدهند تا در آنجا به بازی مشغول شوند. اين كار باعث شد كه محصول گلها به طرز چشمگيری افزايش پيدا كند و كودكان نيز دارای نشاطی مضاعف شدند.نشاط و شادابی نه فقط انسانها بلکه به تمام موجودات زنده انرژی مثبت میدهد و عشق به زيستن را افزايش میبخشد، و برعكس...محزون بودن، دنبال غم و غصه رفتن باعث پایين آمدن كيفيت زندگی شده و در نتيجه احساس منفی به زندگی افزايش میيابد.شدیداً بدان ایمان دارم. به هر آنچه فکر کنیم بدان مبتلا می شویم. نیستی و نابودی را برای دیگران طلب کنیم به همان گرفتار می آییم.چنانچه زبان را به دشنام ونفرین بگشاییم و دعا که ابزار قربت است و نعمت ، به بدی بیالاییم و برای نابودی دیگران خدا را واسطه قرار دهیم خب پر آشکار است هر آنچه برای دیگران طلب کنبم بدان گرفتار خواهیم شد. «اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا فعل تو كان زايد از جان و تنت همچو فرزندي بگيرد دامنت پس تو را هر غم كه پيش آيد ز دردبر كسي تهمت منه، بر خويش گرد»شاید که نه قطعا آنچه برای دیگران خواسته ایم خوب یا بد امروز دامن خود ما را گرفته است.حاکمیت زندگی را پیکار و جنگ تعریف کرد اما زندگی پیکار نیست، بازی است.به قول فلورانس اسکاول شین که می گوید :« زندگی بازی است بازی که بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در آن پیروز شد خداوند در عهد عتیق و عهدجدید با وضوحی شگفت انگیز قواعد این بازی را بیان می کند [خداوند می فرماید:« زندگی ، بازی بزرگ دادن و ستاندن است.»]دنیا جاده یک طرفه نیست. برای آبادانی شهرها و روستاها ، محیط زیست زاگرس و البرز ، کویر و دریاچه پریشان و ارومیه ،برای بارش های قدیم برای شادابی و نشاط. برای زندگی در زندگی، باید راهبردها تغییر یابد. نفرین و طلب مرگ بر این و آن جز پاشیدن گرد مرگ و غم و اندوه بر آسمان کشور حاصلی نداشته است. این موضوع از دیرباز در ادبیات عرفانی و اجتماعی ما جاری و ساری بوده است اما آدمیان شیرخام خورده متکبر خود حق پندار نه گوشی برای شنیدن داشتند و نه چشمی برای دیدن؛بنابراین ۴۷ سال بر طبل فرسوده کوبیدند تا امروز صدای غمبار جامعه را با صدایی بلند تر بشنویم. #ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49#رفتارـخردمندانه
♻️قدرتها با ضعیف ها بازی می کنند.غرب به سرکردگی آمریکا از ایران طی چند دهه گذشته یک دشمن فرضی ساخته بود.(پیش بینی دشمن فرضی در مانورها و رزمایش ها الزامی است.)در راهبردها ساختن دشمن فرضی اساسا برای تقویت بنیه دفاعی و اقتصادی و سیاسی طبیعی است.اشکال کار آنجاست که دشمن فرضی باورش شده باشد که دشمن است. نظام جمهوری اسلامی طی ۴۶ سال گذشته باورش شد که دشمن امپریالیسم است اما در واقع فقط یک دشمن فرضی برای تقویت راهبردهای سیاسی و اقتصادی امپریالیسم بود.هر قدرتی که بخواهد در کورس رقابت برتری قرار بگیرد برای آزمودن و پخته شدن دشمن فرضی را طراحی می کند.بدا به حال دشمن فرضی که خود را واقعی فرض کرده باشد. در نتیجه این فرض از واقعیت،توهم تقابل با امپریالیسم موجب تضعیف خود و موجب تقویت اسراییل به نمایندگی از غرب شد. نظام جمهوری اسلامی بجای اجرای فن بدل ، در جهت تقویت بنیه های سیاسی ، اقتصادی و نظامی ، در توهم مبارزه با استکبار آب زیر پوست خود انداخت. بنابراین طی ۴۵ سال صرفا هزینه بالای هزینه تنها به گمان صدور انقلاب حهانی ؛و اینک پایان نقش دشمن فرضی با کلی خسارت؛ #ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
♻️جمهوری اسلامی ( ورژن دوم) ، آمریکای ترامپ و رژیم صهیونیستی هر سه برای تضعیف ایران و ایرانی تلاش می کنند.#ح_درویشی ✍#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️سخنی با جمهوری اسلامی ( این یادداشت👇 مربوط به تیرماه سال گذشته است ببینیم تا بگویم چرا این همه نصایح به هیچ انگاشته می شود) اینک که رویا پردازی های جمهوری اسلامی پرپر شده است. مأیوس از همه چیز و همه جا به ناچار سردرگریبان دارد.بهتر بود بجای تشکیل شورای دفاع ملی ، شورای انتقال قدرت را شکل می دادید بایست در این ۴۶ سال فهمیده باشید تشکیل و راه اندازی نهاد ها و شوراهای متعدد کاری از پیش نبرده هیچ، موجب اتلاف منابع مادی و معنوی نیز شده است. آقای جمهوری اسلامی ، آنچه در جامعه از هر جهت در حال گذر است. محصول راهبردهای شماست. به بن بست رسیدن و اضمحلال قوای مادی و معنوی کشور جز با رجوع به مردم ، توبه و جبران خطاها قابل چشم پوشی نیست.در اولین گام: شجاعت پذیرش شکست همینکه بپذیرید راهبردهای رویایی شما با شکست مواجه شده است بزرگترین گام را برای پیشگیری از خسارت بیشتر برداشته اید.دومین گام : عذرخواهی از پیشگاه ملت و بازگشت به دامن مردم؛ سومین گام: توقف چرخ کم جان سامانه های دولتی و حکومتی برای تصمیمات سخت؛چهارمین گام : تغییر راهبردهای سیاست خارجه ، روشن ترین آن بازی بدل در نسخه انگلیسی آمریکایی ؛ پنجمین گام : بازگرداندن نیروهای نظامی به پادگانها و قطع کردن دست آنان از اقتصاد ، سیاست و فرهنگ ؛ ششمین گام : آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی ؛هفتمین گام : حذف بسیاری از نهادها و شوراهای صوری و بیهوده تحت لوای قانون اساسی ؛ هشتم : برقراری رفراندوم برای تصحیح قانون اساسی ؛ گام های هشتگانه نخستین کنشهای حاکمیت برای جبران خسارتها خواهد بود.هیچ راهی جز بازگشت ، توبه وجبران بحرانهای حادث شده طی چند دهه گذشته وجود ندارد. کاملا روشن است که شماها نه شجاعت پذیرش شکست را دارید و نه توان جبران ؛ ( طی دهه های گذشته اندیشمندان ، فعالان دلسوز نسخه هایی برای نرسیدن به وضع کنونی پیچیدند اما گوش ندادید وبر خر خود نشستید و بر رویای کودکانه لبخند زدید) فرصت بسیار اندک است می توانید قدرت را به معتمدین مردم انتقال دهید. ناچار به پیشرفتن با سناریوی ترامپ هستید راهی برای انتخاب باقی نگذارده اید. دلسوزانه می گوییم بجای تشکیل شورای ملی دفاع ، شورای ریاست ملی تشکیل می دادید. در مخمصه بدی هستید راه فراری هم نیست یا تسلیم ترامپ می شوید و یا به مردم پناه خواهید برد .کدامیک آبرومندانه تر است؟پ.ن : از این دست راهکارها برای برون رفت از تنگناها و انباشت بحران ها توسط اهل فن و خبرگان دلسوز کم نداشتیم اما چرا هیچ وقت شنیده نشد. تا کار به جنگ و خسارات چند صد میلیاردی رسید و نیز ادامه دارد؟! تنها یک پاسخ می تواند توجیه کننده سرسختی و ایستادن بر دور باطل باشد و آن هم تشنه قدرت بودن است قدرتی که برای خانواده صاحبان قدرت ، ثروت تولید کرده است. امکان دست کشیدن از این همه ثروت و لذت حکمرانی برای اینان ناممکن است.#ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
🎥سجاد گودرزی سروش، از هنرمندان و فعالان عرصه رسانه آزاد ...به میان مردم رفته تا بتواند درد و آلام کف جامعه را به گوش مسیولین برساند... از لهجه دیرینه و شیرین همدانی که بین چند نفر از مردم و او رد و بدل می شود بگذریم. مصاحبه شونده که مانند بسیاری از مردم دل پری از اوضاع دارد گمان می کند او خبرنگار رسمی صدا و سیما است ... و حضور او را در میان مردم بر نمی تابد.... با هم ببینیم ..مردم دیگر بخوبی می دانند که جامعه به حال خودش رها شده است.و مسیولین آنها را به باد فراموشی سپرده اند. و طرح سوال درباره هر موضوعی نوعی توهین به حساب می آید.#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️تلنگرروزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای ميراث خانوادگی اش را در انبار علوفه گم کرده بعد از آنکه در ميان علوفه بسيار جستجو کرد و آن را نيافت از گروهی کودک که بيرون انبار مشغول بازی بودند کمک خواست و وعده داد هرکس آنرا پيدا کند جايزه ميگيرد. به محض اينکه اسم جايزه برده شد کودکان به درون انبار هجوم بردند و تمام کپه های علوفه را گشتند اما بازهم ساعت پيدا نشد. همينکه کودکان نااميد از انبار خارج شدند پسرکی نزد کشاورز آمد و از او خواست فرصتی ديگر به او بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود انديشيد:چراکه نه؟ کودک مصممی به نظر ميرسيد، پس کودک به تنهايی درون انبار رفت و پس از مدتی به همراه ساعت از انبار خارج شد. کشاورز شادمان و متحير ازو پرسيد چگونه موفق شدی درحالی که بقيه کودکان نتوانستند؟کودک پاسخ داد: من کار زيادی نکردم، روی زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تيک تاک ساعت را شنيدم و در همان جهت حرکت کردم و آنرا يافتم..."ذهن وقتی در آرامش است ، بهتر از ذهن پرمشغله ، کار ميکند. هرروز اجازه دهيد ذهن شما اندکی آرامش يابد تا ببينيد چطور بايد زندگی و لحظات خود را آنگونه که می خواهيد سروسامان دهيد.هر روز بیش از هزاران خبر را دنبال می کنید ذهن شما مشوش و پرمشغله است در پی ذهن پر مشغله ، ناراحتی اعصاب ، خود درگیری و گاهی پرخاشگری و عدم کنترل رفتار حاصل می شود . نیاز داریم در طول روز تلویزیون را خاموش کنیم گوشی را کنار بگذاریم رایانه را ببندیم و به کار فیزیکی مشغول شویم و ساعتی را در بوستان و طبیعت قدم بزنیم و از دیدن سبزه ها و درختان و جانوران در حال جست و خیز آرامش را به خانه ذهن خود بیاوریم. #ح_درویشی✍ https://t.me/darvishane49
♻️چرا جامعه احساس خوشبختی ندارد؟! بداخلاقی حاصل از رشوه و پارتی بازی و چشم پوشی بر قانون شکنی جایی برای خوشبختی و شادمانی نمی گذارد.( آدمی از اینکه همواره بر میل نفسانی خود چرخیده است از درون شرمگین است اگر چه بظاهر خود را آراسته و شاد نشان دهد)مردم می دوند برای ثروتمند شدن، موفقیت، کسب دکترا و دائم در اینستاگرام لحظات قشنگ خود را به اشتراک می گذارند اما احساس خوشبختی ندارند. جامعه فاقد اخلاق در نتیجه رذائل اخلاقی نمی تواند شاد و خوشبخت باشد.جامعه ای که حاکمیت آن،مرگ را برای همسایه و طی چند دهه بر طبل رزم و مبارزه و شهادت کوبیده است و از تورم ابزاری برای گرداندن کشور بهره گرفته است اخلاق را فرسوده است. قطعا در آن جامعه اخلاق نوع دوستی ، وطن دوستی ، غیرت ملی و وجدان عمومی به کما می رود. نابکاری هسته قدرت و اضمحلال اخلاق جامعه نتیجه ای جز بیماری های افسردگی ، خودخواهی ، منفعت طلبی و تخریب زیستگاه آدمی ندارد.جامعه ای هم که به بیماری های فوق دچار شده باشد نمی تواند روی خوشبختی را ببیند. وجدان عمومی در نتیجه گناهان و عدم برآوردن نیازهای اخلاقی شرمگین است. #ح_درویشی ✍https://t.me/darvishane49
♻️پرونده جام جهانی ۲۰۲۶ هم دیشب بسته شد!در این استادیوم ۱۰۰ هزار نفری در نیویورک و با اجرای برنامه هایی مفرح از گوشه و کنار دنیا حتی از کشورمان، ایران!انگار نه انگار که میزبان، در وضعیت جنگی است!!در همین چند هفته که ما به زد و خورد و محاصره و تحریم و پاره شدن تفاهم نامه سرمان گرم بود، آمریکا ۱۷ میلیارد دلار درآمد مستقیم، ۳۰ میلیارد دلار درآمد غیرمستقیم و ۱۸۰ هزار نفر شغل با ۱.۵ میلیون توریست ایجاد کرد تا ۱۰% به گردش مالی مردم بیافزایداثر جنگ بر آمریکا همینی هست که می بینید!۰.۰۳% افت در رشد اقتصادی!۴۸ میلیارد دلار هزینه نظامی از بودجه ۱۵۰۰ میلیاردی نظامی ۲% تورم بدون اثری خاص در ارزش پول ملیاینسوی ماجرا اثر جنگ بر ما۸% سقوط رشد اقتصادی۲۷۰ میلیارد دلار خسارتنصف شدن ارزش پول ملی طی یکسال و ۱۲% سقوط آزاد فقط طی ۹ روز گذشته!و از دست رفتن حداقل ۱ میلیون شغلگاهی بهتر است اجازه دهیم اعداد سخن بگویندچون هر سخن اضافه بر این گزاف است!/حامد_پاک_طینتhttps://t.me/darvishane49
♻️ بر ضد کاپیتالیسم شعار میدهند اما مملکت کاپیتالیستی اداره می شود. تناقضی که کشتی جمهوری اسلامی را به گل نشانده است.(اینکه ننوشتم کشور ، توضیح خواهم داد.)اصولاً کشوری که بر اساس سامانه برنامه ریزی وسیاست گذاری مدون اداره نشود. به مرور دچار بحران های متعدد و در نهایت دچار اداره مملکت به روش حسین قلی خانی خواهد شد. آنچه در این چند ماه در پس سرکوب ، ترور ، جنگ و گسترش آن شاهد بودهایم گسترش ابرتورم در لوای آن است که دیگر آنکه از این اوضاع بی اطلاع نیست خواجه حافظ شیرازی است. سایه گسترده جنگ و هرج و مرج حاکم ...جیب ها را تهی و سگ دو زدن ها را دوچندان کرده است.دقیقه به دقیقه همه خدمات دولتی و غیر دولتی ، همه اقلام و کالاهای اساسی و غیر اساسی گران می شود.و امامجمعه قزوین فرمایش می کند که : بازماندن اینترنت بینالملل در شرایط فعلی بهصلاح کشور نیست/ایلناخب این آقا چه می داند که چرخ دولت فعلا با گرانفروشی خدمات می چرخد ..فکرش را بکنید ظرف این چند ماه یک بسته اینترنت دوصد چندان گران شده است...تازه اگر اینترنت بین الملل نباشه؟! فیلتر شکن مصرف نشه! چطور میشه بسته اینترنتی به هفته نکشیده به پایان برسد...؟!و ناچار بشوی ماهی دویست هزار تومان بسته اینترنت خریداری کنید؟!فقط این یک قلم را مثالی آوردم برای سرکیسه کردن مردم در سایه جنگ و...؛ خودرو ، آب ،برق ، تلفن و گاز و کرایه حمل ونقل عمومی و... پیوست آن افزایش افسار گسیخته کالا جای خود محفوظ...از سالها پیش هشدارها در مورد فساد سیستماتیک و سلولی داده شد. سودی نداشت، گویا عامل بقای رژیم بسته به فساد است. شاید دیگر مسجل شده است که بقای حکومتهای حسین قلی خانی که منافع شخصی و گروهی بر منافع عمومی وملی تقدم دارد به فساد گره خورده است. و آبشخور آن جز به فساد منتهی نمی شود.چپاول مال و اموال مردم ، فقیر کردن هر چه بیشتر مردم ( فقر فرهنگی ، مالی ، اجتماعی ، عاطفی) و به تاراج بردن روح و روان مردم جز برای بقا اتفاق نیفتاده است.نمی توان با حاکمیتی که با تمام وجود قدرت را دوست دارد از در گفتگو و احترام وارد شد. گره انداختن به زندگی مردم و در خطر انداختن مرزهای جغرافیایی و نشانه رفتن آرمانهای چند نسل ، اگر هم موجب شکست قطعی در مقابل دشمن نشود ،سقوط معنوی مملکت را در عقب گردهای مکرر شاهد هستیم. کاهش شدید ازدواج ، ازدیاد طلاق ، بیکاری فزاینده ، قاچاق کالا ، مشاغل کاذب ، هزینه کردهای کلان برای باقی نگاه داشتن شغلهای دولتی وابسته ...همه و همه دستاوردهای شعارهای استکبار ستیزی و در عین حال زندگی بر مدار تاراج و کاپیتالیسم داخلی است. نمی شود علیه کاپیتالیسم شعار داد و کاپیتالیستی برخورد کرد اگر چه کاپیتالیسم در خاستگاه آن بر مدار اصول می چرخد و اینجا بر مدار هرج و مرج ؛#ح_درویشی ✍#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️خودرو از سبد خرید طبقه متوسط خارج شد؟🔹اعلام قیمتهای جدید خودرو نشان میدهد که شکاف قیمت کارخانه و بازار دیگر مهمترین مانع خرید نیست؛ حالا خودِ قیمت کارخانه هم از توان بخش بزرگی از خانوارها خارج شده است.🔹با رسیدن کف قیمت خودروهای داخلی به حدود یک میلیارد تومان، بازار وارد مرحلهای شده که در آن حتی ارزانترین محصولات هم برای طبقه متوسط قابل دسترس نیستند. 🔹طبق قیمتهای جدید، کف محصولات سایپا و پارسخودرو به حدود یک میلیارد تومان رسیده و ارزانترین محصولات ایرانخودرو حدود یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان قیمتگذاری شدهاند. 🔹مقایسه این قیمتها با درآمد یک کارگر متاهل با حقوق ۲۵ میلیون تومان نشان میدهد خرید برخی خودروها چند سال پسانداز کامل زمان میبرد؛ مثلا برای برخی خودروها حدود ۲ سال و ۱۰ ماه تا ۶ سال و ۱۰ ماه. 🔹کاهش استقبال از طرحهای فروش و افت معاملات، بیش از آنکه نشانه تعادل بازار باشد، میتواند نتیجه خروج بخشی از متقاضیان باشد؛ ✅ دنیای اقتصادپ ن : اگر بنا باشد قیمت خودرو متعارف باشد پس کارگر و کارمند سفارشی و سهمیه ای چگونه حقوق ۳۰۰ میلیونی دریافت کند؟!!#قلمـبیداری @darvishane49
♻️ نابودی تدریجی شاید در زمین سوخته🗒 جمله مشهوری از یک شاعر طتزپرداز رومی در قرن اول و دوم میلادی وجود دارد که اشاره دارد به وضعیتی که مردی برای اطمینان از وفاداری همسرش برای او نگهبان می گذارد. «جووِنال» تاکید می کند «چه کسی خودِ نگهبانان را نگهبانی خواهد کرد؟» این جمله بارها در کاربردهای مختلف به کار رفته است، به ویژه جایی که نظارت بر قوای قهریه و نظامی و پاسخگو کردن آنها در مقابل قانون و جامعه مطرح است. در اغلب نظامهای دموکراتیک، در هر رویدادی که منجر به آسیب جدی به جامعه، منافع ملی یا مقام های سیاسی شود؛ حتی اگر عالیترین مقام هم کشته نشود، صرف شکست در حفاظت یا غافلگیری راهبردی برای بازخواست و پاسخگو کردن نهادی که مسئول شناخته می شود، کافی است. اگر عالیترین مقام کشته شود، انتظار پاسخگویی بسیار شدیدتر است.⬅️ حال به یک سال گذشته باز می گردیم، دو غافلگیری جدی نظامی در اولین دقایق آغاز حملات نظامی علیه حفاظت شده ترین نهادهای کشور و یک غافلگیری امنیتی (به روایت رسمی حکومتی) که تعدادی ترورسیم با انواع سلاح های گرم و سرد در کوچه و خیابان های شهرهای کشور مردم را قتل عام کردند، بارها همگان را با این پرسش روبهرو کرد که چگونه ممکن است در حساسترین لحظات امنیتی و نظامی، خطاهایی در بالاترین سطوح رخ دهد و هیچ نهاد نظارتی برای پاسخگو کردن و هیچ پاسخگویی وجود نداشته باشد؟ ⬅️ با این مقدمه و در شرایطی که زمزمه های بسیاری است، نهاد نظامی با تصمیمات نهاد سیاسی هماهنگ نیست و با شلیک به کشتی ها تفاهم نامه را که حاصل تلاش بسیار تیم مذاکره کننده طی هفته ها و با پشتوانه اجماع شورای امنیت ملیِ منهای یک نفر، بوده، عملا هرزنامه ساخته و جنگی دوباره را به کشور تحمیل کرده، پرسشی که باید پاسخ گفت این است که اگر قدرتمندترین نهاد دارای ابزار قهریه دچار خطای راهبردی شود، چه کسی باید آن را بازخواست کند؟ اینجاست که مفهوم «پاسخگویی» پررنگ می شود. پاسخگویی پیش از آنکه یک فضیلت دموکراتیک باشد، سازوکاری برای حفظ کارآمدی دولت است. هیچ سازمان پیچیدهای بدون امکان ارزیابی عملکرد خود دوام نمیآورد. چرا باید تصور کنیم تنها نهادی که از این قاعده مستثناست، نهادی باشد که بیشترین ابزار قدرت را در اختیار دارد؟⬅️ «پیتر فیور»، نظریهپرداز برجسته «روابط مدنی–نظامی»، مسئله را دقیقاً از همین زاویه میبیند. او میگوید پرسش اصلی فقط این نیست که ارتش چقدر قدرتمند یا حرفهای است؛ بلکه این است که چگونه میتوان اطمینان یافت نهادی که مأمور اجرای تصمیمات سیاسی است، در همان چارچوب عمل میکند و اگر خطا یا تخطی رخ داد، چه سازوکاری برای بررسی و اصلاح آن وجود دارد. از نگاه او، پاسخگویی، بخشی از معماری دولت مدرن است، نه امتیازی که گاه به نهادهای مدنی داده شود.⬅️ «کارل دویچ»، نظریهپرداز سیاست، دولت را به دستگاه عصبی بدن انسان تشبیه میکند. بدن زمانی سالم میماند که پیام درد را دریافت کند و بر اساس آن واکنش نشان دهد. اگر اعصاب بدن از کار بیفتد، ممکن است انسان همچنان راه برود؛ اما دیگر متوجه آسیبهای خود نخواهد شد. دولت نیز بدون سازوکار بازخورد، به تدریج توانایی تشخیص و اصلاح خطاهایش را از دست میدهد. پاسخگویی همان حلقهای است که تجربه شکست را به دانش و اصلاح تبدیل میکند.⬅️ مفهومی وجود دارد به نام «زنجیره پاسخگویی»، زنجیرهای که در آن هیچ نهادی، صرفنظر از میزان قدرتش، خارج از ارزیابی نیست. فرمانده نظامی به مقام سیاسی (به طور مثال وزیر دفاع) پاسخگوست، مقام سیاسی در برابر دولت و دولت در مقابل نهادهای نظارتی مثل پارلمان و نهاد قانونگذاری مسئول است و در نهایت همه در پیشگاه قانون و جامعه قرار دارند. هدف این زنجیره، جلوگیری از انباشت خطاهایی است که گاه از خطا هم فراتر می رود و در حاشیه ای امن، به خودسری منجر می شود. ⬅️ به همین دلیل، در بسیاری از کشورها پس از هر بحران بزرگ نظامی یا امنیتی، کمیسیونهای حقیقتیاب تشکیل میشود، عملکرد فرماندهان بررسی میشود، گزارشهای رسمی منتشر میشود و در بسیاری موارد، عالیترین مقامات نظامی یا سیاسی مسئولیت میپذیرند و کنار میروند. شاید بزرگترین سوءتفاهم درباره پاسخگویی همین باشد که عدهای آن را نشانه ضعف اقتدار میدانند. حال آنکه تجربه تاریخی دولتها چیز دیگری میگوید؛ چرا که اگر خطاها اصلاح نشوند؛ انباشته میشوند و هر بحران جدید، هزینهای سنگینتر از بحران پیشین بر جای میگذارد که ایستگاه آخر به ویژه در مورد نهادهای قهری و نظامی، زمین سوخته است.⬅️ حکومت ها بیش از آنکه از دشمنان بیرونی فرو بریزند، از زمانی شروع به فروپاشی می کنند که سازوکارهای یادگیری درونی خود را از دست میدهند. ساخت قدرتی که ظرفیت خوداصلاحی تدریجی خود را نابود کند، محکوم به نابودی تدریجی، شاید در زمینی سوخته است.مرضیه حاجی هاشمی✍https://t.me/darvishane49
خبر زدن آب شیرین کن بونجی متاثرم کرد آخه یک شب را آنجا در خدمت یک خانم وجیهه و خانواده اش بودیم. ( خاطره👇)♻️میرهروز بیست و هشتم اسفندماه بود . شرق استان هرمزگان نزدیک به سواحل زیبای عمان رکاب می زدیم . برنامه این بود که تا شب نشده خود را به مبارکه برسانیم . اما پیشامد های پیش بینی نشده و خستگی و هشدارخورشید خانوم برای آغاز تاریکی به ناچار ما را به روستای بونجی هدایت کرد .چند کیلومتری را رکاب زدیم تا همزمان با غروب خورشید به آنجا رسیدیم. طبق معمول در پی جایی بودیم که شب را اتراق کنیم.وارد روستا شدیم از مغازه کوچکی که نوجوانی تپلی سخت مشغول بازی با گوشی همراه بود و به سختی می توانست چشم از صفحه گوشی اش بردارد شیر و تخم مرغ خریدیم. چند تا دختر پسر قد و نیم قد هم دور بر ما می چرخیدند و نگاه می کردند و نگاه مبهوت آنها به همسرم ، خب حکایت ها داشت. در همین حین خانمی با همان پوشش بلوچی و چادر رنگارنگ از مغازه خرید کرد و در حال رفتن بود که گفتم :« بخشید خانم سلام ، خادم این مسجد کیه ؟ ( اشاره به مسجد ورودی روستا کردم)( اکنون که دارم این خاطره را می نویسم اشک تو چشام جمع شده و لحظه ای بغضم ترکید ...)پس از پاسخ سلام و خوش آمد گویی که گویا از پارسی حرف زدن ما کمی متعجب و در عین حال خوشحال شده باشه( آخه بیشتر مردم گمان می کنند فقط یک خانم وآقای خارجی می تونن سایکل توریست باشند ) گفت :« مسجد الان باز میشه برای چیتونه ؟) جالب بود لهجه خاصی نداشت پارسی را به زیبایی سخن می گفت.همسرم گفت :« می خوایم شب را اینجا بمانیم از حمام مسجد هم استفاده کنیم ...»(بیشتر مساجد اهل تسنن به ویژه جنوب شرق کشور پیش بینی حمام شده و معمولا اتاقی بزرگ برای آموزش اهالی و اسکان مسافرها ساخته اند.) کمی با همسرم گفتگوکردند همسرم رو به من گفت :« این خانم می گه بریم خونه ما و...» گفتم:« نه بابا زحمته این بنده خداها خودشون ضعیفند شاید جای کافی ندارند اذیت میشن ،بعد این خانم که اختیاری نداره باید از پدر و مادرش اجازه بگیره و...» همسرم رفت سمت خانم گفت: « نه زحمت نمی دیم همین مسجد اتراق می کنیم... » خانم گفت :« نه حالا بیایید خونه ما را ببینید ( انگار از اینکه دعوتش را نپذیرفته بودیم احساس بدی بهش دست داد فکر می کرد ما تحویل نمی گیریم... ) ما که از خدامون بود یک سرپناه برای گذراندن شب داشته باشیم تعارف های ما ایرانی هاست دیگه ...خلاصه همسرم را راضی کرد تا به منزلشان بروند. همسرم رفت و دقایقی بعد برگشتو گفت :« نه بابا شکر خدا وضعشون خوبه چند تا اتاق دارند ...» رو به خانم کردم و گفتم :« به پدر و مادرتون گفتید؟ مزاحم نباشیم ...» گفت :« مشکلی نیست خونه خودتونه » در را باز کرد و دوچرخه ها را بردیم داخل حیاط ؛ کنار دیوار پارک کردیم.اتاق بزرگی را نشان ما داد. گفت:« اینجا مال شما، استراحت کنید » در اتاق باز بود. اتاقی بزرگ تزیین شده، مرتب که گویا مخصوص مهمانی هاشون بود.پیش از هر چیز لوازم را از خورجین پایین آوردیم .حمام را برای استحمام ما آماده کرد لباسشویی را در اختیار ما قرار داد تا لباسهایمان را بشوییم .پس از حمام داخل اتاق که شدیم سبدی از میوه وسط اتاق گذاشته بود ...( که از همه خوشبوتر و لذیذتر زیتون بود )با تاریک شدن هوا چند مرد جوان هم به خانه بازگشته بودند دامادها بودن و برادرانش...آقا یوسف گفت :« یکبار دوچرخه سایکل توریست خارجی را در این منطقه دزدیدند آبرومون رفت ...» گفتم :« ما که از مردم بلوچ جز صفا و صمیمیت و مهربانی وغیزت چیزی ندیدیم گاهی یک رفتار نادرست زخمی کهنه می شود دیگران را؛🔹خانم چند باری به ما سر زد. گفتگویی کردیم از میزان تحصیلاتش پرسیدم اسمش را پرسیدم. گفت :« میره» یک اسم زیبا اسمی که هیچ وقت از خاطرم بیرون نمی رود اسمی که پشتش صلابت ، عزت نفس ، محبت و مدیریت بود . متاهل بود و یک پسر چهار ساله داشت. اینجا خانه پدر و مادرش بود و خودش در جای دیگری زندگی می کرد گویا مدیر این خانه او بود آن یک شب چنان مدیریتی دیدیم که برای من که سالها در بین بلوچها زندگی کرده بودم باور کردنی نبود.شام بریونی ( غذای محلی ) آماده کرده بود داخل یک دیس به اندازه شش نفر ... ما که گرسنه بودیم نیمی از غذا را خوردیم و آخر شب با همسر و برادرانش شب نشینی کردیم پاسخ پرسشهایشان را می دادیم.حدود ساعت ۱۰ شب بود به داخل اتاق آمد و رو به برادران ودامادشون گفت :« بلند شید بریم اینها خسته اند می خوان بخوابن » بلافاصله مردها بلند شدند و پس از خداحافظی رفتند ...شب را خوابیدیم و صبح به هنگام خداحافظی « میره » را ندیدیم با مادرش خداحافظی کردیم و عکسی به یادگار گرفتیم ... بزرگ منشی میره بابت داشته های خانوادگی و فرهنگ بالیده در آن بود و قومی که شرافت با او معنی می شد. به یاد یک زن هموطن بلوچ #ح_درویشی✍@darvishane49