۱۰ بینش از آلن دوباتن دربارهی زندگی و روابط۱. عشق یعنی دیدن نقصها و ماندن:آدم کامل وجود ندارد. عش…
انتشار: 2026/08/07 13:30 UTCدریافت: 2026/08/10 09:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 09:30 UTC
۱۰ بینش از آلن دوباتن دربارهی زندگی و روابط۱. عشق یعنی دیدن نقصها و ماندن:آدم کامل وجود ندارد. عشق واقعی جایی است که ضعفها را ببینی و همچنان بمانی.۲. ما برای دیده شدن تشنهایم:بزرگترین لطفی که میتوانیم به کسی بکنیم، توجه عمیق است؛ این که واقعاً او را ببینیم و بشنویم.۳. حسادت دشمن پنهان آرامش است:ما معمولاً به خاطر مقایسه با دیگران رنج میبریم، نه به خاطر کمبودهای واقعی زندگیمان.۴. زندگی یعنی کنار آمدن با ناکامل بودن:انتظار زندگی بیدردسر و بیاشتباه، خودِ منبع رنج است.۵. رنج کشیدن، بخشی از برنامهی زندگی است:هیچکس از درد و شکست مصون نیست. اما میشود با آن رشد کرد، نه اینکه تسلیمش شد.۶. رابطهها کلاسهای آموزشاند:هر رابطهای – چه سخت، چه شیرین – معلمی است که ما را با خودمان آشناتر میکند.۷. خوشبختی یک مهارت است، نه یک هدیه:کسی آن را در جعبهای به ما نمیدهد. باید تمرینش کنیم؛ با قدردانی، سادهزیستی و توجه به لحظهها.۸. زیبایی در جزییات است:یک فنجان قهوه، یک جمله مهربانانه، میتواند به اندازه یک موفقیت بزرگ ارزشمند باشد.۹. ما بیش از حد به عقل تکیه داریم:گاهی دل و احساسات میتوانند حقیقتی را نشان دهند که منطق خشک نمیبیند.۱۰. بالغ بودن یعنی دیدن دنیا با چشم نرمتر:نه سیاه و سفید، بلکه پر از خاکستریها و تفاوتها. این یعنی آرامتر، پذیراتر، انسانیتر.#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
پستهای تلگرام — قلم بیداری
♻️هیچ چیزی به اندازهی «شنیده نشدن» مردم را زخمی نمیکند.ما برای دعوا یا قانع کردن نیومدیمما فقط میخواستیم شنیده بشیم.ولی وقتی بارها و بارها حرفهامون نیمهکاره رها شد، وقتی جوابهامون فقط سکوت، قضاوت ، ضرب و شتم و زندان بود.وقتی صدامون به دیوار خورد و برگشتاونجاست که رابطه میمیرد، رابطه ها با خیانت از بین نمی رود بلکه از نشنیده شدن ، از دیده نشدن. از به حساب نیامدن ، از بیتوجهی به سادهترین نیاز انسانی از درک نشدن از بین می رود. چیزی مثل همین نزدیکی ها ؛#ح_درویشی ✍#قلمبیداری https://t.me/darvishane49
🎥برای من، هفته با یکشنبه آغاز میشود. آنجا که صداقت، بی باکی ، سادگی ، اصرار برای توانستن و عشقی که با جنب و خوش اینان به غلیان می رسد. سرمایه گذاری برای آینده ای خلاق با اعتماد به نفس بالا ؛ امروز نهالی می کاریم به امید درختانی تناور و شاداب ، که بشود در سایه سار وجودشان جامعه ای سالم ،با نشاط و شاد را تجربه کرد. از امروز تا فردا بر مدار دانایی ، توانایی و شادی می چرخیم. و بر استشمام عطر وجود کودکانگی اصرار می ورزیم.اگر بگویم در پناه کودکان، اندوه را از خود می رانیم و در سایه وجودشان می آساییم تا رنج بزرگسالی را کم کنیم بی راه نگفته ام.ساز را امروز کوک می کنیم و رقص را به فردا منتظر می نشینیم.می رسد هنگامی که قهقهه مستانه اشان فضای کوچه ها و خیابانها و شهرها را پر کند .ما نیز به تماشای ایستاده کف زنان اشک ذوق خواهیم ریخت. ما امید را ایستاده ایم...برای نسل بزرگسالی که امروز پرورش می دهیم.#ح_درویشی✍ ۱۴۰۵/۰۵/۱۸#قلمبیداری #کودکانگیhttps://t.me/darvishane49
♻️یاد بگیریم گنده گویی نکنیم.انقلاب که شد جا پاتون خشک نشده بود که می خواستید انقلابتان را صادر کنید. جنگ را بهتان تحمیل کردند. داعیه رسیدن به قدس از راه کربلا را داشتید.کفگیرتان به ته دیگ خورد منابع را سوزاندید و بهترین حوانان این مرز و بوم را دم توپ دادید. دست آخر برگشتید نقطه سر خط...جام زهر را نوشیدید. هیچ در هیچ ؛ خرده عقلانیتی جان گرفت، سازندگی آغاز شد. آب رفته که باز نمی گشت اما جلو ضرر را از هر جا گرفتید منفعت بود... در لابلای دوره سازندگی و اصلاحات، دولت در سایه نقش گرفت سپاه قدس شکل گرفت و داعیه صدور انقلاب در پوسته ای دیگر ظاهر شد...طومار عقلانیت با ظهور داعیه داران منتظران امام موعود در هم پیچیده شد نابودی اسراییل مهمترین استراتژی نظام شد. همسایگان به تمسخر گرفته شدند رابطه ها تیره شد ...زمینه برای نفوذ وجولان داری دستان اسراییل با ظهور پایداری ها نم نمک جان گرفت. عقلا از صحنه کنار زده شدند دیگر کشور در دام توهم گرفتار آمده بود.نظامی ها نقش پر رنگشان در اقتصاد و سیاست را انکار نمی کردند. دوران حضیض آغازیدن گرفت.رای مردم به هیچ انگاشته شد..آهسته آهسته شکاف نظام و مردم شکل گرفت و هر سال با هر رخدادی این شکاف عظیم تر شد. هر سال که می گذشت تصمیمات راهبردی در جهت منافع اسراییل و به ضرر مردم تمام می شد. دست دشمن از آستین خودی ها بیرون آمده بود که در تضعیف کشور می کوشیدند... فساد آشکارا جولان می داد و انکارتان دردی دوا نمی کرد. تا در نهایت به فساد سیستماتیک و به گل نشاندن کشور انجامید نه تنها نصایح و توصیه های کارشناسی اندیشمندان را نشنیدید بلکه هر یک را به ترفندی برچسب زدید و زندان کردید. پر مسلم بود که نمی خواهید این کشور قد علم کند.خشت بنا را کج گذارده بودید و دیگر از دست هیچ کس و هیچ جریانی کاری ساخته نبود. و باز هم مردم ماندند به امید ، امید بدانکه سر عقل بیایید و ... اما غافل از اینکه شما تصمیم گرفته بودید برای دشمن بازی کنید و خاکستر این سرزمین را به آب دهید... هر چه گذشت اوضاع بدخیم شد ...سرطان در کانون تصمیم سازی ها جا خوش کرده بود. دیگر مردم که زمانی( میزان رای آنها بود) دست آویزی بیش نبودند. در واقع شما برای نبرد با امپریالیسم قد علم نکردید برای تقویت آن کوشیدید. ملتی شریف با سرزمینی اهورایی را بازیچه ساختید.و باز مردم امیدوار بودند روزنه ای برای عقلانیت گشوده شود ...اما دیگر دیر شده بود ...از ریختن خون مردم معترض هیچ ابایی نداشتید...کدام نظام در دنیا می توانست ظرف چند ساعت از مردم ،به استعداد یک تیپ را از دم تیغ بگذراند ؟!! آنهم مردمی که به دشمن پشت کرده بود تا وطنش آسیب نبیند!!! کار را تا آنجایی پیش بردید که دشمن را به طمع انداختید ..با یورش شبانه و چند روزه همه مراکز نظامی و راس نظام را در هم بکوبد... حالا در حالت نه جنگ نه صلح دست از پا درازتر نه توان نابودی اسراییل را دارید نه توان صدور انقلاب و نه از جبهه مقاومت اثری مانده است ...گنده گویی تا به چند؟!!!چنان درگیر خود گشته اید که در تامین مایحتاج مردم هم مانده اید ...کشور را به گل نشاندید...گلی به جمالتان دست خوش!! حالا شما مانده اید با منابع فرسوده و استراتژی نامعلوم و مردم اندوهگین خشمگین ؛ عاقبت گنده گویی و برداشتن سنگ بزرگ ...#ح_درویشی✍ #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️فقیر کردن مردم به قیمت حفظ قدرت؛لویتسکی و لوکان وی در کتاب "انقلاب و استبداد" می نویسند:«اتحاد جماهیر شوروی بر نیمی از کره زمین، تسلط داشت، بمب اتم داشت، فضا را هم تسخیر کرده بود، اما در فصل زمستان در شوروی بخاری به سختی گیر میآمد، برای نان صف بود و در بسیاری از بخشها ناترازی و کمبود داشت.»🔸در رومانی هم که زمانی انبار غله اروپا نام گرفته بود چائوشسکوی دیکتاتور کاری کرد که همه چیز سهمیهبندی شود. اول گوشت و سپس نان و آرد و تخم مرغ و هر چیز دیگر سهمیه بندی شد.مردم روزی چهار تا دوازده ساعت را صرف ایستادن در صفها میکردند. هر صف برای خودش یک "کمیته صف" داشت و هر کمیته یک رئیس.کمبود برق و بنزین هم در دهه هشتاد بیداد میکرد.در فروشگاهها تنها لامپ قابل خرید لامپ چهل وات بود. دولت دستور داده بود که هر اتاق فقط مجاز به استفاده از یک لامپ چهل وات است. جوخه های برق اداره پلیس هر از گاه به خانه های مردم حمله میکردند تا مطمئن شوند قانون"هر اتاق فقط یک لامپ چهل وات "رعایت شده یا نه. متخلفان جریمه یا بازداشت میشدند. مجتمع های مسکونی مجاز به استفاده از سیستم حرارت مرکزی نبودند.مردم شبهای زمستان با پالتو میخوابیدند و همه اینها در حالی بود که رومانی حاصلخیزترین خاک برای کشاورزی در اروپا را داشت و به خاطر دارا بودن منابع نفتی غنیاش مشهور بود. دولت ناکارآمد مردم را به فلاکت و فقر و افلاس کشانده بود. مواد غذایی مورد نیاز کشور به خارج صادر میشد تا ارز خارجی مورد نیاز دستگاه سرکوب و پروپاگاندا تامین شود. حکومت از همه منابع کشور برای تداوم حیات خودش بهره میبرد و تراژدی در این بود که مردم گذشته شاد و مرفه خود را کاملا فراموش کرده بودند.حکومتهای مستبد همواره این توانایی را دارند که اذهان مردم را بشویند و کاری کنند که آنها فراموش کنند زمانی چه کسانی بودند و چگونه زندگی میکردند. سوریه ونزوئلا هم از این قاعده مستثنی نبودند.در مصیبت نامه عطار نیشابوری هم حکایت زیبایی آمده است:"مردی از دیوانه ای پرسید: «اسم اعظم خدا را می دانی؟»دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت»مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین، نان است»." خوب که نگاه می کنم، می بينم متاسفانه چقدر حاکمان قدرت طلب در طول تاریخ از این واقعیت تلخ در جهت اهداف خود سوء استفاده نموده اند.فقر در واقع یکی از روشهای حکومتداری است که از قضا در طول تاریخ بشریت برای حاکمان جبار خوب هم جواب داده است !جامعهی فقیر فرصتی برای پرداختن به مسائلی غیر از نیازهای اولیهش ندارد! بهتر فریب می خورد و راحت تر کنترل می شود. در چنین جامعه یی ،مردم بیشتر حرف گوش می کنند، رام تر و فرمانبردارترند، آدم فروشی بیشتر اتفاق می افتد و حاکمان بهتر و بیشتر می توانند از مردم در جهت اهداف خود سوء استفاده کنند. اما وقتی قاشق به ته دیگ می خورد و حاکمیت در برآوردن نیازهای اولیه با مشکل مواجه می شود. عدم برآورده شدن نیازهای اولیه منجر به گرانی شدید سپس قحطی و...پایان حکومت های جبار #ح_درویشی #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49
♻️ده اصل علیه حماقت؛-هیچ گاه من نماینده ملت نیستم. حرف زدن از طرف مردم، تکنیک تحمیل عقیده به دیگری است. - هیچ گاه از طرف نسلم یا نسل دیگر حرف نمیزنم. نسل یک واحد یکپارچه نیست، رنگارنگ و تکه تکه است. من نماینده خودم هستم نه یک نسل. - من همیشه بخشی از مردم ام و متناسب با شرایط میتوانم اقلیت باشم یا اکثریت. اقلیت و اکثریت هم واقعیت های شناورند. نقطه ایستا ندارند. در مواردی میتوانم جز اکثریت باشم در مواردی نه. -از اقلیت بودن نهراسید. در شبکه های اجتماعی، عشق دیده شدن و لایک گرفتن دروازه عوامفریبی و گام مهمی به سمت پوپولیست شدن است.-اقلیت بودن یا اکثریت بودن به خودی خود، واجد ارزش نیستند. مهم ارزشهای محوری اند که اقلیت یا اکثریت را شکل میدهند.-در عصر شبکه های اجتماعی، شهروند نیازمند شک کردن مضاعف است. ویدیوهای کوتاه و تیترها، فریبنده اند. قدرت تصویر اغواگر است. مراقبت از حقیقت نیازمند تخصیص وقت و انرژی دوچندان است.-معیار سواد صرفا خواندن نیست، شیوه خواندن و تفسیر کردن است. به عبارتی خواندن بدون روش، میتواند مضر هم باشد. خواندن مقدمه ای بر تحلیل و تفسیر است.-هر خواندنی، بدون رجوع به مقاله های علمی معتبر در نهایت ناقص یا گمراه کننده خواهد شد.-با تلویزیونها، شبکه های اجتماعی و تولیدکنندگان محتوی برخورد انتقادی و محتاطانه داشته باشید.- از نخستین پرسشها درباره یک رسانه به خصوص تلویزیونها: از کجا تغذیه مالی میشود، شفافیت مالی دارد؟#رسانه#بررسی_گفتمانی#روش#شبکههای_اجتماعیمجتبی نجفی ✍️ https://t.me/darvishane49
♻️چرا مسعود دیروز مجبور به درآوردن کت شد؟مسعود پزشکیان رئیس جمهور محبوبمان دیروز در مصاحبه تاریخی خود بدلیل گرمای اتاق مجبور به درآوردن کت خود در مقابل چشمان میلیونها نفر شد تا نشان دهد صرفه جویی راهی به مراتب خلاقانه از روشن کردن کولر در چله تابستان و حتی در دفتر بالاترین مقام اجرایی کشور است!حرکتی تکان دهنده بود؛او حق دارد کتش را درآورد چون ۱۵% از برق تولیدی کشور در مسیر انتقال تلف می شود و چندین هزار مگاوات ظرفیت برق تولیدی اساسا به اتاق ساختمانهای مملکت از جمله اتاق او نمی رسد. برای کشوری که نیروگاههایش عمری بالاتر از ۳۰ سال یعنی ۳ برابر استاندارد جهانی دارد البته این عارضه طبیعی است و باید با آن کنار آمد!او حق دارد کتش را درآورد چون تقاضای برق در ایران حدود ۸۰ هزار مگاوات و توان تامین برق ۶۵ هزار مگاوات است یعنی بی کت یا با کت چیزی در حدود ۱۵ هزار مگاوات کسری برق داریم که توان تامین آنرا بدلایلی که می دانیم نداریم و تنها ۶۳% از برق تولیدی بدلیل فرسودگی شبکه توزیع بدستمان می رسداو حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم، ورود سرمایه خارجی به پروژه های نیروگاهی و انرژی کشور متوقف شد و از اجرای پروژه های میلیارد دلاری ناگزیر به اجرای چند پروژه کوچک و ناقابل رضایت دادیم. عمده فناوری نیروگاهی و تجهیزات شبکه برق بدلیل مشغولیات ما در خودکفایی در حوزه هایی دیگر نیازمند واردات بوده و عملا زیرساخت کشور تعطیل است؛او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم های نفتی صادرات ۲.۵ میلیون بشکه ای نفت ما به کمتر از ۱ میلیون رسید و حتی زمانی که نرسید پولهای حاصل از فروش آ« به کشور نرسید تا اگر سرمایه گذار خصوصی هم در کشور پیدا نشد، دولت نیز از انجام این کار ناتوان باشد؛طی فقط ۴ سال گذشته ۸۶ میلیارد دلار معادل یک چهارم تولید ناخالص ملی کشور یارانه انرژی داده شد تا رکورد کره زمین شکسته شود و اینک راهی جز کندن کت نمانده است. هر کشور دیگری هم روی این کره خاکی نیمی از بودجه اش را با یارانه هایی که بیشترین مصرف کننده هایش خواص هستند آتش می زد به همین سرنوشت دچار می شد؛او حق دارد کتش را درآورد چون در مقابل ۱۵ میلیارد دلار قاچاق شیرین سوخت ارزان به خارج از مرزهای ایران چاره دیگری ندارد؛اگر شما مطلع باشید سالانه ۳ هزار مگاوات برق معادل مصرف یک استان بزرگ یا ۱۰% از کل مصرف کشور بابت استخراج رمز ارز توسط دوستان گرامی مصرف میشود و از این بابت کار زیادی از شما بر نمی آید شاید شما هم ترجیح می دادید تنها کت خود را درآورید!از سال ۱۳۹۰ تا امروز میانگین سرمایه گذاری سالانه در بخش نیروگاهی کمتر از ۲ میلیارد دلار بوده درحالیکه به حداقل ۷ میلیارد دلار سرمایه گذاری سالانه نیاز داشتیم؛ بیش از ۳۰ پروژه نیروگاهی و انتقال برق بدلیل وضعیت وخیم مالی روی زمین مانده، رمقی برای انرژی تجدید پذیر هم آنچنان نمانده و حالا رسیده ایم به دو روز خاموشی در شهرکهای صنعتی!با این وضعیت، تا پایان همین دولت به ۲۰ هزار مگاوات کسری برق و خاموشی های اجباری ۶ ساعته خواهیم رسید، برای جبران این وخامت، استفاده از مازوت و گازوئیل در نیروگاهها ناگزیر است و بحران هوای آلوده نیز گسترده. نیروگاهها، فرسوده تر و شبکه برق با بار اضافی عاقبتی جز فروپاشی ندارند و چاره ای نخواهیم داشت جز آنکه مانند برخی کشورهای آفریقایی سهمیه بندی دائمی برق را دستور کار قرار دهیم؛درآوردن کت و دیگر البسه اضافه را اگر به تمام ۹۰ میلیون نفر جمعیت کشور آموزش دهیم باید چیزی در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ مگاوات از برق مصرفی ۱۰ هزار مگاواتی کولرها را صرفه جویی نماید که سر جمع معادل ۱% برق این مملکت است!واقع بین اما اگر باشیم راهی هم جز درآوردن کت باقی نمانده است!✍️حامد پاک طینتhttps://t.me/darvishane49
