⚫ مملکتِ بدونِ مزاحمتِ مردم - علی فتحی لقمانروزى که میدان شهر برای اولین بار کاملاً از مردم خالی شد…
انتشار: 2026/08/13 20:47 UTCدریافت: 2026/08/15 08:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 08:00 UTC
⚫ مملکتِ بدونِ مزاحمتِ مردم - علی فتحی لقمانروزى که میدان شهر برای اولین بار کاملاً از مردم خالی شد، حکومت تصمیم گرفت همانجا جشن «پیوند ناگسستنی ملت و حاکمیت» برگزار کند.مشکل کوچکی وجود داشت: برای بخش «ملت» کسی پیدا نمیشد.رئیس تشریفات گفت جای نگرانی نیست و دستور داد سه ردیف صندلی بچینند. روی صندلیها پلاک زدند: «کارگران»، «بازاریان»، «دانشجویان»، «فرهنگیان»، «خانوادهها» و «اقشار مختلف». دوربین تلویزیون هم طوری تنظیم شد که از پایین فیلم بگیرد؛ در این زاویه، صندلیهای خالی وقار خاصی داشتند و اگر آدم صدای گوینده را زیاد میکرد، تقریباً احساس میکرد جمعیت عظیمی حاضر است.گوینده گفت: «حضور پرشور مردم بار دیگر نشان داد...»فیلمبردار آهسته پرسید: «کدوم مردم؟»کارگردان گفت: «تو تصویرتو بگیر.»خالیشدن میدان نتیجهی یک برنامهی بلندمدت بود؛ «طرح ملی پراکندگی برای حفظ انسجام». چند سال پیش، حاکم متوجه شده بود هرجا مردم زیاد میشوند، حرف میزنند. حرفزدن هم معمولاً با موضوعات بیخطری مثل هوا آغاز میشد و عجیب بود که پس از هفت دقیقه به قیمت گوشت، حقوق عقبافتاده، زندانیان سیاسی و غیرسیاسی و علت ثروتمندشدن برادرزادهی وزیر میرسید. بنابراین شورای امنیت نتیجه گرفت ریشهی اصلی بسیاری از مشکلات، نزدیکی فیزیکی انسانهاست.اول نیمکتهای میدان را برداشتند. بعد قهوهخانهها مؤظف شدند فاصلهی میزها را زیاد کنند. تجمع مقابل نانوایی ممنوع شد؛ برای نان شمارهی اینترنتی تعیین کردند. بازار سنتی را به چند بازارچهی پراکنده منتقل کردند. دانشگاهها بخشی از کلاسها را مجازی کردند، کارخانهها سرویسهای کارگران را جدا انداختند و مراسم عروسی به شرطی مجاز شد که داماد از تعداد مهمانها اطلاع دقیق نداشته باشد.وزیر کشور با افتخار گفت: «هدف ما این است که هر شهروند، بدون مزاحمت سایر شهروندان، زندگی اجتماعی خودش را ادامه دهد.»مدتی طرح فوقالعاده موفق بود.کارگران دیگر یکدیگر را نمیدیدند و نمیفهمیدند حقوق همه عقب افتاده است. مستأجران تصور میکردند فقط صاحبخانهی خودشان دیوانه شده. بازنشستهها هرکدام جداگانه گمان میکردند مشکل مستمریشان حاصل اشتباه پروندهی شخصی است. حتی وقتی برق نصف شهر میرفت، هر خانواده در تاریکی خانهی خودش مینشست و احتمال میداد فیوزشان پریده باشد.حاکم از این آرامش بسیار خرسند بود. یک شب در جلسهی سران قوا گفت: «مردم بالاخره یاد گرفتهاند سرشان به کار خوشان باشد.»مشاور اقتصادی آهسته گفت: «البته اقتصاد هم یه مقدار به زندگی مردم وابستهست.»حاکم پرسید: «چهطور؟»مشاور توضیح داد مغازهها مشتری ندارند، کارخانهها کارگر کم آوردهاند، بازار کساد است و مالیات وصول نمیشود. بخش بزرگی از جوانان شهر را ترک کردهاند و بقیه هم ترجیح میدهند پولشان را خرج چیزهایی کنند که در صورت مهاجرت بتوانند داخل چمدان بگذارند.حاکم گفت: «پس مشکل اقتصادی داریم.»مشاور گفت: «تا حدی مشکلِ مردم داریم.»این عبارت خوشایند نبود و از صورتجلسه حذف شد.برای بازگرداندن اقتصاد، «پویش ملی حضور» آغاز شد. روی بیلبوردها نوشتند: «شهر به لبخند شما نیاز دارد.» فروشگاهها جشنواره گذاشتند، شهرداری کنسرت خیابانی ترتیب داد و دولت از مردم خواست «با حضور مسؤولانهی خود به رونق شهر کمک کنند».کسی نیامد. ... بعد از سالها آموزشِ پراکندگی، مردم بالاخره شاگردان خوبی شده بودند.دولت مجبور شد برای حضور در مراسمها امتیاز بدهد. هرکس در میدان قدم میزد، اینترنت رایگان میگرفت. برای خرید از بازار قرعهکشی خودرو گذاشتند. به دانشجویانی که در برنامههای عمومی شرکت میکردند دو واحد «مشارکت اجتماعی» تعلق میگرفت. کار به جایی رسید که وزارت کشور بخشنامه کرد: «عدم حضور شهروندان در اجتماعات مورد تأیید، موجب اخلال در نمایش همبستگی است.»مردم تازه فهمیدند تجمع میتواند هم ممنوع باشد و هم اجباری؛ ظاهراً مسألهی اصلی، فعل «تجمع» نبود، فاعلش بود.بحران واقعی روز تاجگذاری سیام آغاز شد. حاکم قرار بود از بالکن کاخ برای ملت سخنرانی کند. از یک هفته قبل خیابانها را شستند، پرچم زدند، گل کاشتند و حتی برای این که جمعیت بهتر دیده شود، چند نقطهی مناسب فیلمبرداری علامتگذاری کردند.روز مراسم، حاکم آمد روی بالکن. ... پایین را نگاه کرد. ... میدان خالی بود. رئیس تشریفات گفت: «مردم قلباً حضور دارن.»حاکم پرسید: «قلباً به چه درد دوربین میخوره؟!»نیروهای دولتی مأمور شدند مردم را از خانهها بیرون بیاورند. چند اتوبوس کارمند آوردند، سربازها لباس شخصی پوشیدند، مدیران خانوادههایشان را آوردند. سرانجام جمعیتی نسبتاً مناسب درست شد.حاکم سخنرانی را آغاز کرد: «قدرت این کشور از شما مردم است...»ادامه در 👇t.me/Avand_Andisheh/6899