⚫ حافظ تبریزی- علی فتحی لقمانحفیظ تبریزی سه بار کلمهی «میخانه» را خط زد و هر سه بار، نوک خودکار قر…
انتشار: 2026/08/09 12:30 UTCدریافت: 2026/08/15 08:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 08:00 UTC
⚫ حافظ تبریزی- علی فتحی لقمانحفیظ تبریزی سه بار کلمهی «میخانه» را خط زد و هر سه بار، نوک خودکار قرمز درست از وسط «خانه» گذشت. حاصل کار چیزی شده بود شبیه ساختمانی که مأموران شهرداری آمده باشند بخش مسألهدارش را خراب کنند و سقفش روی باقی اتاقها فروریخته باشد.آن روز برگه را از دستگاه بیرون کشید، برگرداند و زیر نور گرفت. غزل با خط درشت بالای کاغذ نشسته بود: «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند». ناشر در حاشیه نوشته بود: «برای گروه سنی نوجوان بازبینی شود. امکان برداشت نامتناسب.»حفیظ ابتدا «میخانه» را با «فرهنگخانه» عوض کرده بود، اما وزن بیت لنگ میزد. «گلخانه» خوشوزنتر بود، ولی فرشتگانی که نیمهشب درِ گلخانه بزنند، به جای عرفان، شائبهی سرقت گلوگیاه ایجاد میکردند. «کاشانه» هم مسأله را حل میکرد، اما مدیر پروژه پرسیده بود کاشانهی چه کسی؟ و حفیظ فهمیده بود بعضی واژهها، همین که بیخطر میشوند، فوراً به سند مالکیت نیاز پیدا میکنند.در اصل، کارش را با سادهسازی حکایتهای گلستان برای کتابهای کمکآموزشی آغاز کرد. هر جا سعدی دوپهلو حرف میزد، حفیظ یک پهلو را انتخاب میکرد و پهلوی دیگر را برای حفظ سلامت ستون فقرات متن، کنار میگذاشت. بعد به مولوی رسید. سماع را «حرکت هماهنگ گروهی» کرد، شمس را «دوست اثرگذار» و از خود بیخود شدن را، بسته به بافت، «هیجان کنترلنشده» یا «کاهش تمرکز».از وقتی هم در مؤسسهی «پالایش و روزآمدسازی میراث مکتوب» بهعنوان «ویراستار ارشد بازآفرینی متون کلاسیک» استخدام شده بود، روی کارت ویزیتش مینوشتند: «حافظ تبریزی؛ شاعر، ویراستار و کارشناس رفع سوءبرداشتهای ادبی». خودش هم به این نام خو گرفته بود. میگفت حفیظ بیشتر به درد کسی میخورد که کلید انبار را نگه دارد؛ حافظ، شأن فرهنگی دارد و برای سربرگ مؤسسه مناسبتر است. این لقب نخستین بار در جلسهای شکل گرفته بود که مدیرعامل گفته بود: «حافظ شیرازی شعر را گفته، حافظ تبریزی باید کاری کند قابلاستفاده شود.»حفیظ همان روز خندیده بود. بعدها لقب را روی کارت ویزیتش چاپ کرد.در جوانی شعر میگفت. شعرهایش پر از پنجره، سایه، کوچه و پرندههایی بود که هیچوقت معلوم نمیشد چرا از شاخه پریدهاند. نخستین مجموعهاش را به چند ناشر سپرد و از همه پاسخ تقریباً یکسانی گرفت: «زبان شاعرانه است، اما منظور روشن نیست.» پدرش هم پس از خواندن یکی از شعرها پرسیده بود: «بالاخره این زن رفته یا نرفته؟» حفیظ گفته بود: «مسأله رفتن نیست.» پدرش کتابچه را بسته و جواب داده بود: «پس از اول، همین را بنویس.»حفیظ مدتی کوشید روشنتر شعر بگوید. پرندهها را حذف کرد، پنجرهها را بست و دربارهی چیزهایی نوشت که دقیقاً همان چیزها بودند. هیچ ناشری چاپشان نکرد، اما چند سال بعد، همین توانایی برایش شغل ساخت.مؤسسه در طبقهی چهارم ساختمانی قرار داشت که سه طبقهی دیگرش را شرکتهای تولید محتوا، تبلیغات آموزشی و بستهبندی خشکبار اشغال کرده بودند. گاهی بوی دارچین و زیره از دریچهی کولر وارد اتاق حافظ تبریزی میشد و او حس میکرد شعر کلاسیک هم، پس از پاکسازی و بستهبندی مناسب، میتواند مثل ادویهجات صادر شود؛ ماندگار، خوشبو و بیخطر.مؤسسه در خدمت «خوانندهی امروز» بود. خوانندهی امروز، مطابق تعریف مؤسسه، موجودی حساس، کمحوصله و مستعد برداشتهای نامناسب بود که با دیدن شراب ممکن بود به میخانه برود، با شنیدن نام محتسب احتمال داشت نسبت به مأموران بدبین شود و در مواجهه با ایهام، اعتمادش به صراحت زبان را از دست بدهد. حافظ تبریزی وظیفه داشت این مسیرهای انحرافی را ببندد.مثلاً یک روز، غزلی روی میز حافظ گذاشته بودند که با این مطلع آغاز میشد: «واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند». زیر عنوان پرونده نوشته بودند: «دارای دوگانگی رفتاری، احتمال تضعیف اعتماد عمومی». حافظ تبریزی چند دقیقه به بیت نگاه کرد، خودکار قرمزش را برداشت و نوشت:«مربیان کاین خدمت از روی تعهد میکنند /چون به خلوت میروند، آن کار دیگر نمیکنند»سپس کمی فکر کرد و کنار بیت توضیح داد: «تقویت الگوی رفتاری یکسان در محیط عمومی و خصوصی.» از نتیجه راضی بود. شعر اکنون هم پیام داشت، هم راه سوءاستفاده را بسته بود، و هم هیچکس را به یاد فرد مشخصی نمیانداخت. سالها تجربه به او آموخته بود که مشکل شعرهای قدیمی، وزن و قافیه نیست؛ نداشتن پیوست توضیحی و جدول اهداف رفتاری است.حقوقش منظم بود. بیمه داشت. سال گذشته توانسته بود پیشپرداخت آپارتمان کوچکی را بدهد. دخترش، مهسا، دانشجوی ادبیات بود و گاهی میپرسید: «بابا، شما دقیقاً چه کار میکنید؟» حافظ جواب میداد: «متنهای قدیمی را برای آدمهای امروز قابلفهم میکنم.»مهسا یک بار گفته بود: «شاید آدمهای امروز هم باید کمی برای فهمیدن زحمت بکشند.»ادامه در 👇t.me/Avand_Andisheh/6894