⚫ سارای احتمالی و عدم قطعیت در طبقهی منفیِ چندم- علی فتحی لقمانمأمور آتشنشانی از سارا پرسید «شما…
انتشار: 2026/08/08 21:42 UTCدریافت: 2026/08/15 08:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 08:00 UTC
⚫ سارای احتمالی و عدم قطعیت در طبقهی منفیِ چندم- علی فتحی لقمانمأمور آتشنشانی از سارا پرسید «شما دقیقاً برای چی رفتید طبقهی منفی چهار؟» سارا چند لحظه فکر کرد و گفت: «فکر کنم اولش برای پیدا کردن دستشویی بود.»این پاسخ از نظر مأمور قانعکننده نبود، ولی از نظر تاریخی دقیق بود.ماجرا از ساعت پنجونیم عصر شروع شده بود؛ در «خانهی اندیشهی شهر»، ساختمانی سهطبقه که روی سردرش نوشته بودند: «پرسیدن، آغاز دانستن است»، و زیر همان نوشته با کاغذ A4 چسبانده بودند: «لطفاً سؤال نفرمایید؛ مسؤول مربوطه کلاً حضور ندارد.»سارا برای نشست «چرا آدمها زود قضاوت میکنند؟» آمده بود. سخنران هنوز نرسیده بود و بیستویک نفر روی صندلیها نشسته بودند و دربارهی علت دیرکرد او زود قضاوت میکردند.یکی گفت حتماً ترافیک. یکی گفت بینظمی ذاتی روشنفکران. مردی که پیراهن یقهدیپلمات پوشیده بود گفت: «من از اول هم از چهرهش فهمیدم آدم وقتشناسی نیست.»سارا پرسید: «شما ایشون رو دیدید؟»گفت: «نه، پوسترش رو دیدم.»و سارای احتمالی قطعاً فهمید که نشست عملاً شروع شده، و فقط سخنران خبر ندارد.بعد از بیست دقیقه، خانمی از روابط عمومی آمد و اعلام کرد جلسه به علت «استقبال فراتر از ظرفیت» به سالن پایین منتقل شده است. استقبال فراتر از ظرفیت همان بیستویک نفر بودند، چون سالن اصلی هجده صندلی داشت و سه نفر هم روی میز بروشورها نشسته بودند.جمعیت به طبقهی منفی یک رفت. ... در منفی یک، آنتن موبایل ضعیف شد، هوا کمی بوی نم گرفت و مرد یقهدیپلمات گفت: «اتفاقاً فضای زیرزمین برای مباحث عمیق خیلی مناسبه.»سارا گفت: «چرا؟ چطور؟»مرد گفت: «خب... چون عمیقتره.»سارا خواست سؤال دیگری بپرسد، اما تجربه نشان داده بود بعضی جوابها اگر همانجا رها شوند، محترمانهترند.سخنران بالاخره رسید. پنج دقیقه دربارهی اهمیت نداشتن پیشداوری حرف زد و بعد، چون یکی از حاضران کفش ورزشی پوشیده بود، گفت: «نسل جدید متأسفانه حوصلهی مطالعه نداره.»همان موقع برق رفت. ... روابط عمومی گفت جای نگرانی نیست و برق اضطراری در طبقهی منفی دو برقرار است.همه پایینتر رفتند. ... در منفی دو فقط سه چراغ روشن بود. اینترنت کاملاً قطع شد. یک خانم که تا آن لحظه مرتب مطالب سخنران را در اینترنت بررسی میکرد، ناگهان آرام شد و گفت: «حالا خیلی بهتره. آدم باید گاهی به گوینده اعتماد کنه.»سخنران گفت تحقیقات نشان داده آدمها در هفت ثانیهی اول دربارهی دیگران قضاوت میکنند.سارا پرسید: «کدوم تحقیقات؟»سخنران گفت: «تحقیقات معتبر.»«و اسم یکی از اون پژوهشها؟»«الان حضور ذهن ندارم.»«پس این هفت ثانیه دقیقاً از کجا اومده؟»مرد یقهدیپلمات آه کشید و زیر لب گفت: «خانم خیلی وارد جزئیات میشن.»سارا گفت: «خب، نشست دربارهی قضاوت زودهنگامه.»مرد گفت: «بله، ولی آدم باید کلیت بحث رو بگیره.»در همین لحظه صدای چکهی آب آمد. یکی از کارکنان گفت ظاهراً لولهی سقف ترکیده و بهتر است برای احتیاط به منفی سه بروند.از بیستویک نفر، سیزده نفر گفتند کار ضروری دارند، و بالا رفتند. هشت نفر پایین رفتند. در منفی سه، هوا خنکتر بود، نور زردتر بود، و صندلی وجود نداشت. همه روی جعبههای بایگانی نشستند. سخنران، که دیگر کمی از عمق اندیشه خسته شده بود، گفت: «حالا اصل مطلب اینه که قضاوت نکنیم.»سارا پرسید: «اصلاً میشه قضاوت نکرد؟»دو نفر دیگر یادشان افتاد ماشینشان را جای بدی پارک کردهاند و رفتند.سارا ادامه داد: «مثلاً همین که میگیم قضاوت زودهنگام بده، خودش یه قضاوته. شاید مسأله سرعت قضاوت نباشه، کیفیت شواهد باشه.»سه نفر دیگر گفتند بچهشان خانه تنهاست.سخنران گفت: «ببینید، قرار نیست بحث رو پیچیده کنیم.»سارا گفت: «پس چرا اسمش خانهی اندیشهست؟»مرد یقهدیپلمات گفت: «خواهر من، اندیشه هم حدی داره.»بعد معلوم شد آب از سقف منفی سه هم دارد پایین میآید. نگهبان پیشنهاد کرد تا تعمیرکار برسد، باقیماندهی جلسه را در منفی چهار ادامه بدهند. ... فقط سارا، سخنران، مرد یقهدیپلمات و نگهبان پایین رفتند.منفی چهار تقریباً تاریک بود. نگهبان چراغقوهی گوشیاش را روشن کرد. سخنران گفت: «فکر کنم دیگه بهتره جمعبندی کنیم.»سارا گفت: «ولی هنوز نفهمیدیم معیار قضاوت درست چیه.»مرد یقهدیپلمات گفت: «به نظر من شما زیادی فکر میکنید.»همان موقع صدای مهیبی از بالا آمد. سخنران گفت: «چی بود؟»نگهبان گفت: «احتمالاً مخزن آب.»مرد یقهدیپلمات بدون هیچ تحقیق معتبری دوید طرف پلهها. بعد، آژیر به صدا درآمد و همه بیرون رفتند.نیم ساعت بعد، مأمور آتشنشانی روبهروی سارا ایستاده بود و گزارش مینوشت. پرسید: «پس چرا وقتی دیدید هرچی پایینتر میرید، اوضاع بدتر میشه، برنگشتید بالا؟»سارا گفت: «نمیدونم.»ادامه در 👇t.me/Avand_Andisheh/6892