🔴 دایرهی توضیح واضحات - علی فتحی لقمان روزی که آقای روشنضمیر را به اتهام «واضحگوییِ مخلّ نظم عمو…
انتشار: 2026/08/07 11:30 UTCدریافت: 2026/08/15 08:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 08:00 UTC
🔴 دایرهی توضیح واضحات - علی فتحی لقمان روزی که آقای روشنضمیر را به اتهام «واضحگوییِ مخلّ نظم عمومی» محاکمه کردند، قاضی از او پرسید: «آیا قبول دارید با تکرار یک حقیقت بدیهی، موجب تردید مردم شدهاید؟»روشنضمیر گفت: «بله، اما فقط یک بار تکرارش کردم.»قاضی آه کشید و گفت: «همین یک بار کافی بوده. چیزهای بدیهی برای سالمماندن باید در ذهن مردم بمانند؛ بیرونآوردنشان از ذهن، عمرشان را کوتاه میکند.»ماجرا از ادارهی توضیح واضحات آغاز شده بود؛ ادارهای کوچک در زیرزمین شهرداری که وظیفه داشت برای تصمیمهایی که هیچ توضیحی نداشتند، توضیح بدیهی تهیه کند. رئیس اداره، آقای مسلّم، همیشه میگفت: «اگر موضوعی واقعاً روشن باشد، نیازی نیست کسی بفهمد چرا روشن است.»کارکنان اداره جملههایی مانند «همه میدانند»، «از قدیم همینطور بوده» و «مصلحت اقتضا میکند» را در نامههای رسمی توزیع میکردند. هر ادارهای که استدلال کم میآورد، فرم درخواست بداهت پر میکرد و سه روز بعد یکی از این عبارتها را تحویل میگرفت.روشنضمیر کارمند تازهی اداره بود. پیشتر ویراستار کتابهای درسی بود و عادت داشت هر جمله را یک بار با صدای بلند بخواند. همین عادت، در محیط تازه خطرناک از آب درآمد.نخستین پرونده دربارهی پل قدیمی شهر بود. مهندسان گفته بودند پل ترک خورده و عبور کامیون از آن خطرناک است. شهرداری تصمیم گرفته بود کامیونها همچنان عبور کنند، چون بستهشدن پل باعث ترافیک میشد. آقای مسلّم زیر گزارش نوشت: «بدیهی است پل تا زمانی که فرو نریخته، قابل استفاده است.»روشنضمیر جمله را با صدای بلند خواند: «پل تا زمانی که فرو نریخته، قابل استفاده است.»اتاق ساکت شد.یکی از کارمندان گفت: «وقتی اینطور میخوانید، کمی احمقانه به نظر میرسد.»مسلّم گفت: «لحن شما مشکل دارد. دوباره با لحن اداری بخوانید.»روشنضمیر یقهاش را صاف کرد و رسمیتر گفت: «پل تا زمانی که فرو نریخته، قابل استفاده است.»این بار جمله احمقانهتر شد.رئیس آن را خط زد و نوشت: «استمرار بهرهبرداری تا زمان بروز مانع قطعی، بلامانع است.» همه نفس راحتی کشیدند. روشنضمیر جملهی تازه را هم خواند و پرسید: «یعنی تا وقتی پل نریخته، میتوانیم از آن استفاده کنیم؟»پرونده را از دستش گرفتند و گفتند هنوز با ظرافتهای بداهت اداری آشنا نیست.پروندهی بعدی مربوط به افزایش مالیات بود. در پیشنویس آمده بود: «پرداخت مالیات وظیفهی داوطلبانهی هر شهروند است و متخلفان بازداشت خواهند شد.»روشنضمیر گفت: «اگر داوطلبانه است، چرا بازداشت؟»کارشناس مالی پاسخ داد: «مردم آزادند با میل خودشان کار درست را انجام دهند.»روشنضمیر جمله را کامل کرد: «و اگر آزادانه انجام ندهند، با اجبار انجام میدهند.»کارشناس مالی چند لحظه فکر کرد و گفت: «وقتی اینطور بیان میکنید، آزادیاش کم میشود.»عبارت «داوطلبانه» حذف شد و جایش نوشتند: «مشارکت خودجوشِ الزامی.»در ماه دوم، روشنضمیر مأمور شد متن سخنرانی شهردار را ویرایش کند. جملهی اصلی چنین بود: «مردم از مدیریت شهر رضایت کامل دارند؛ زیرا اگر ناراضی بودند، اعتراض میکردند.»روشنضمیر پرسید: «آیا اعتراض آزاد است؟»دبیر شهردار گفت: «طبق مقررات، تجمع بدون مجوز ممنوع است.»روشنضمیر جمله را شمرده خواند: «مردم راضیاند، چون اعتراض نمیکنند؛ اعتراض هم ممنوع است.»دبیر شهردار لبش را گزید: «این دو جمله را نباید کنار هم گذاشت.»روشنضمیر گفت: «کنار هم بودند. من فقط فاصلهشان را کم کردم.»پس از آن، در اداره بخشنامهای صادر شد که کارکنان حق ندارند مقدمات و نتایج یک استدلال را در یک پاراگراف بنویسند. فاصلهی استاندارد میان آنها سه صفحه تعیین شد تا ذهن خواننده فرصت داشته باشد اولی را فراموش کند.اما روشنضمیر دستبردار نبود. در جلسهی شورای شهر، یکی از اعضا گفت: «شهردار فرد شایستهای است، چون مردم او را انتخاب کردهاند.»عضو دیگری افزود: «انتخابات هم معتبر است، چون زیر نظر شهردار برگزار شده.»روشنضمیر که برای تنظیم صورتجلسه آمده بود، هر دو جمله را پشت سر هم خواند. اعضای شورا مدتی به هم نگاه کردند. یکی پرسید: «یعنی شهردار اعتبار انتخابات را تأیید میکند و انتخابات شایستگی شهردار را؟»رئیس شورا گفت: «این چرخه نیست؛ همکاری متقابل نهادهاست.»روشنضمیر پاسخ داد: «پس میتوانیم بنویسیم هرکدام دیگری را تأیید میکند تا هر دو تأییدشده باشند؟»رئیس زنگ جلسه را به صدا درآورد و اعلام تنفس کرد؛ چون بداهت شورا دچار افت فشار شده بود.ادامه در 👇t.me/Avand_Andisheh/6890