به سوی شیخ صالحقسمت دوم مقدمه:طولی نکشید که چند نفری از اهالی روستا دورش جمع شدند:_البارحه حِلم شفت…
انتشار: 2026/08/13 08:42 UTCدریافت: 2026/08/15 05:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:09 UTC
به سوی شیخ صالحقسمت دوم مقدمه:طولی نکشید که چند نفری از اهالی روستا دورش جمع شدند:_البارحه حِلم شفت اِن گعد اغدی ال مزار، فی الدرب، فل شایب النورانی یا فل فُرُسَه لَجّالِی:فِیّی، الیوم مایرید ان تغدین الی المزار. ازیارتِچ مِن هِمان قبول هی. اغدی گولی ال فلانه واحد و افلانه واحد یا هل مشخصات ت یجون توبه یسون، اگر لا ریشتهُم اَرمیها...چند لحظه ای سکوت بر اهالی روستای کوچک رامنگان حکمفرما می شود.با مشخصاتی که پیرزن می داد، اهالی روستا خوب آنها را می شناختندشان...شاید عده ای با خود فکر می کردند، حتما پیرزن آنها را پنهانی دیده است، شاید هم عده ای دیگر می گفتند، پیرزن برای گرفتن پول یا هدیه ای حرفی زده است، اما در واقعیت مطالب و نشانی هایی که پیرزن می داد، این فرضیه ها را رد می کرد. طولی نکشید که سر و کله آن دو نفر پیدا می شود. مطلب را جدی نمی گیرند:-باشه مادر، توبه عاد انسی.و سوار بر موتور، دو پشته شروع به حرکت کردند...هنوز صدای گاز موتور اژ تمام نشده بود که صدای یا حضرت عباس و یا شیخ صالح البزرگوار اهالی از هر سو به گوش رسید....مسافران موتور که همان دونفر بودند بین هوا و آسمان معلق...چند دقیقه بعد صدای بع بع گوسفندی که نذر شیخ صالح شده بود، و چند ساعت بعد تقسیم گوشت نذری آن گوسفند به ماجرا خاتمه داد.این مقدمه ای کوتاه و واقعی بود بر گزارشی از سفر پیاده و نصف روزه گروه چهارنفره ما، از روستای رامنگان به سوی همان مزار، مقدمه ای که تقریبا صحت آن اثبات شده و هر سه نفر مذکور در ماجرا شاهد و حی و موید موضوع هستند. اگر چه در بیان آن ممکن است با کلمات بازی شده باشد. البته که پذیرای نظرات موافق و مخالف دوستان و مخاطبان کانال در باره این داستان واقعی هستیم. و اما سفر نامه مزارشیخ صالح در قسمت بعدی.ادامه دارد...اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇https://t.me/arabkhaneاُلِحگونَّا فی ایتا 👇https://eitaa.com/arabkhane

