لونهای زیبای سه گانه رامنگان اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇 https://t.me/arabkhane اُلِحگونَّا فی ایتا 👇…
انتشار: 2026/08/14 10:23 UTCدریافت: 2026/08/15 05:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:09 UTC
لونهای زیبای سه گانه رامنگان اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇 https://t.me/arabkhane اُلِحگونَّا فی ایتا 👇 https://eitaa.com/arabkhaneادامه به سوی شیخ صالح(قسمت سوم)آغاز سفر: فضای رعب آلودساعت حدود ۶ و نیم صبح روز ۱۵ مرداد است و نسیم ملایم صبحگاهی روستا، سر و صورت را نوازش می دهدسفر آغاز می شود. سه نفر هستیم و البته همراه با یک راهنمای کاربلد که همنام من است.آرام آرام، از لون های سه گانه ابتدای روستای رامنگان که به شکلی عجیب تداعی کننده اهرام ثلاثه عجایب هفتگانه هستتد، رد می شویم.چند سالی هست که وقتی لون می بینم، ناخودآگاه حس ترحمم برانگیخته می شود. به یاد پیرمرد مرحوم سعداوه افتادم. بدبخت بیچاره تنها در لون تاریک سعدآوه چه کشیده است. از شما چه پنهان:گاهی باخود می گویم نکند همه اینها افسانه باشد، نکند نه پیری بوده و نه اژدهایی و نه ماجرای عشق و عاشقی... آخر چگونه ممکن است یک پیرمرد، عاشق یک اژدهای جوان شود، مگر یک اژدها چه دارد که پیرمرد عاشقش شود، آن هم اژدهایی که حتی بعضی مخالفان و معاندان آن را از روی دشمنی سوسماره یا بزمجه می خواندندبه خودم نهیب می زنم تا این افکار باطل را از ذهنم دور کنم. مگر می شود همه اینها بی دلیل باشد؟ پس تحقیقات تاریخی آقا مظفر چه؟ اشعاری که از مبارزه این دو پیدا کرده بود... .ضرب المثل های مختلفی در باره بیچارگی پیر در ذهنم رژه می روند تا قانعم کنند:تو مو می بینی و من میچش مو...عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند...هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد...خلاصه: افکارم را با این جمله که همان بهتر که اژدها به زندگی پیر پایان داد، به پایان می رسانم.در همین افکار بودم که به ناو یا دره اول رسیدیم. دره کوچکی است که ناو الشنداو نام دارد و انجیرش معروف است. چندین درخت انجیر کوهی زرد و سیاه در آنجا روییده و شهرتش در تمام روستا پیچیده. وقتی از قسمت انتهایی ناو به سمت جاده پیاده رو شیخ صالح حرکت کردیم، به دره دوم رسیدیم، ناگهان فضا سنگین می شود. تا جایی که یادم هست، این مسیر همیشه برای من مبهم و رعب انگیز بوده و با وجودی که آدم ترسویی نیستم، با سرعت و حالت دویدن از آنجا عبور می کردم. وای خدای من این چه افسانه باطلی است که آقا رضای کاظمی به ذهنم انداخت.پیر فرتوت را می گویم... شاید هنوز هم روح پیرمرد بیچاره، در جستجوی اژدهای زیبا همان اطراف پرسه می زند. عشق چه کارها که نمی کند. حتی پس از مرگ... عشق پیری چون بجنبد سر به رسوایی زند.. ✍احمد سلطانیدر قسمت بعدی خواهیم خواند:تپه سنگی خرافاتتدرون ذی التپه اش هی؟خلگ القدیم ال چان یغدون ال ازیاره..اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇https://t.me/arabkhaneاُلِحگونَّا فی ایتا 👇https://eitaa.com/arabkhane

