حکایات طنز قسمت هفتم شاید خوانندگان عزیز با خودشان فکر کنند مگر میشود در یک سفر کوتاه، اینهمه درد…
انتشار: 2026/08/13 07:01 UTCدریافت: 2026/08/15 05:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:09 UTC
حکایات طنز قسمت هفتم شاید خوانندگان عزیز با خودشان فکر کنند مگر میشود در یک سفر کوتاه، اینهمه دردسر و گرفتاری جورواجور پیدا شود؛ اما باید عرض کنم آنچه تا اینجا خواندید، فقط ،پیشدرآمدِ یک سفر چندروزه بود که من تا امروز تنها ،یک روز از آن را قلم زدهام. …حکایات طنزقسمت هشتم:گرسنگی داشت امانمان را میبرید، اما راستش مهمتر از گرسنگی، خلاص شدن از دست مأموران بود. آنها گاهی فکر میکردند ما دنبال گنج بودهایم، گاهی خیال میکردند از دعوا و زد و خورد فرار کردهایم، و گاهی هم ـ که از همه بدتر بود ـ به وضعیت ماشین نگاه میکردند و میگفتند: این دیگر چه سفرنامهای است که گلگیرهایش مثل لپ قورباغه ورم کرده؟ خلاص شدن از دستشان کار سادهای نبود. ما هرچه توضیح میدادیم، آنها بیشتر میخندیدند؛ نه از سرِ شادی، بلکه از آن خندههایی که آدم نمیداند باید جدی بگیرد یا به حساب شوخی بگذارد. ما هم ناچار بودیم قسم و آیه بخوریم، ماجرا را از نو و از اول و از وسط و از ته توضیح بدهیم، و هر بار ثابت کنیم که نه دزدیم، نه قاچاقچی، نه فراری، نه گنجیابِ حرفهای. بالاخره بعد از کلی حرف و گفتوگو، قانع شدند که قصه چیز دیگری است. قرار شد از ما تعهدنامه بگیرند و بعد رهایمان کنند. مدارک را بررسی کردند و همانجا معلوم شد احمد کارت پایان خدمت همراهش ندارد. و همین، ماجرا را وارد فصل تازهای کرد؛ فصلی که اگر بخواهم درست وصفش کنم، باید بگویم از آن بخشهایی بود که آدم با خودش میگوید: «ای کاش همان اول زنگ خانه را زده بودم و از سفر صرفنظر میکردم!» به ما اجازه دادند که دست و صورت احمد را با ،شیر آبی که در حیاط کمیته بود بشوییم و زخمهایش را پانسمان کنیم.ادامه دارد... ✍غلامرضا کاظمیاُلِحگونَّا فی تلگرام 👇t.me/arabkhane%D8%A7%D9%8F%D9%84%D9%90%D8… فی ایتا 👇eitaa.com/arabkhane

