به سوی شیخ صالحقسمت اولِ مقدمه:تابستان سال ۵۰ یا ۵۱ شمسی. هوا بس ناجوانمردانه گرم است و ژیان، اِکلِ…
انتشار: 2026/08/09 20:56 UTCدریافت: 2026/08/15 05:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:09 UTC
به سوی شیخ صالحقسمت اولِ مقدمه:تابستان سال ۵۰ یا ۵۱ شمسی. هوا بس ناجوانمردانه گرم است و ژیان، اِکلِت، اِکلِت، با دو مسافر و یک راننده، جاده خاکی، مواج و ناهموار منتهی به مزار را می پیماید.دو جوان حدودا ۲۰، ۲۲ ساله و یک نوجوان حدودا ۱۰، ۱۲ ساله داخل ماشین، به رسم زمانه محو صدای جانانه خواننده شده اند.مقابل درب ورودی مزار، توقفی می کنند تا آبی بنوشند و خواب از سر بپرانند و البته زیارتی._یارو خاموش انسَی الضبط یا لا؟-لا خل ت تگری حمیرا، اش اترید منها...-انا خو اگول اگناه هو، ت خاموش انسیه،-خودک تدری... کلشتل اترید سوّحمیرا بدون توجه به بگو مگویشان، در میان شک و تردید آنها به خواندن ترانه اش ادامه می دهد...از محبت بس که دیدم رنج محنت...فرق محنت را ندیدم از محبت...خدایا تو دانی که در زندگانیچه کرده به منمهربانی مندو جوان قصه ما با صدای دلربای حمیرای خوش صدا زیارتی می کنند و چه بسا در خیال خود گمان می برند که شیخ صالح عربخانه هم از صدای دل انگیز و زیبای پروانه امیرافشاری لذت برده، چوچکه ای هم می زند و شاید هم دستی در فضا می چرخاند.بعد از زیارتِ مطربانه با ترانه، گلویی تازه کرده و به روستا برمی گردند...فردا عصر، صدای آشنای پیرزنی توجه اهالی روستا را به خود جلب می کند...- سلام علیکم رامنگانیه.امس من غادی منکم ال شیخ صالح؟پیرزن، مزاربان شیخ صالح بود و هر روز مسیر نسبتا کوتاه روستای پایینی تا مزار را با پای برهنه و پیاده چندین بار می پیمود.یکی از اهالی روستا جوابش را داد:- علیچ السلام مادر، الیش؟؟؟... ایش مستی مگر؟؟؟طولی نکشید که چند نفری از اهالی روستا دورش جمع شدند.-البارحه حلم شفت ان...ادامه دارد.✍احمد سلطانیاُلِحگونَّا فی تلگرام 👇https://t.me/arabkhaneاُلِحگونَّا فی ایتا 👇https://eitaa.com/arabkhane

