خرمنکوبی قسمت چهارم تراکتور خِرخِر کنان خرمنکوبش را جمع کرد و زوزه کشان خرمن را ترک کرد،همه ی *قَود…
انتشار: 2026/07/23 19:09 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
خرمنکوبی قسمت چهارم تراکتور خِرخِر کنان خرمنکوبش را جمع کرد و زوزه کشان خرمن را ترک کرد،همه ی *قَودِه ها را پرت کرده بودند داخل خرمن کوب، و حالا گندم و کاهی بود که مانده بود وسط خرمن، باید گندم ها را از کاه جدا می کردند. غلام دستش را جلو چشم هایش گرفته…خرمنکوبیقسمت پایانیکار خرمنکوبی تمام شد، کیسه های گندم را بار الاغ ها کردند به روستا آوردند و در صفه خالی کردند، غلام دستی به سر و صورتش کشید، بیگم آیینه را از طاقچه برداشت با بال چارقدش پاکش کرد داد دست غلام.غلام سرسری نگاه کرد تو آیینه، آیینه را برگرداند داد دست بیگم،غلام از در که وارد شد یک راست رفت کنار چراغ علاالدین(والور)نشست،یکی از بچه ها شادی کنان خودش را انداخت تو بغل اش،غلام لب های سیاه قاچ قاچش را گذاشت روی گونه های پسرش.بیگم چراغ گرد سوز را پر نفت کرد،شیشه اش را هم با دامن پیرهنش پاک کرد،غلام چراغ والور را کشید جلوتر،لبه گبه را بلند کرد سیخ و سنگ را برداشت،نیم مثقالی تریاک چسپاند به نوک سنجاق و سیخ را از کنار طلق والور هل داد داخل،سیخ حسابی سرخ شد و غلام چسپاند به سنجاق، دودش را هورت کشید داخل دهان و از بینی داد بیرون،با صدای بم و خش دار سراغ معصومه دختر ته تغاری را گرفت و دوبار لوله را پر دود کرد و..بیگم خودش را سُراند جلوتر، تو صورت غلام زُل زد با نوک انگشتانش خار و خاشکی که روی پیشانی غلام بود را تکاند.غلام سرحال شد گفت فردا میرویم فریدون گندم ها را آسیاب می کنیم.فردای آن روز گندم رابه آسیاب(رحه) یا «طاحونه»،آوردند، دیگر از کندوی گندم وچرخ های سنگی آسیاب دستی خبری نبود،و آسیاب های آبی جای خودشان رابه چرخ های سنگی آسیاب های دستی داده بودند،آسیاب علی ممد یکی از آن آسیابهایی بود که چرخش چرخهایش با فشار آب بود، آسیاب های آبی معمولاً در مسیر رودخانه قرار میگرفتند، چراکه باید برای به حرکت درآوردن چرخ آسیاب از نیروی آب استفاده می شد،آسیاب علی ممد هم در مسیر رود کوچکی که از کلاته هاشمی جدا شده بود چرخش می چرخید.آب از این روستا(کلاته هاشمی)جدا و در تنوره ذخیره میشد. تنوره به شکل چاه بزرگی بود که آب در آن جمع میشد. در انتهای تنوره، از طریق تَنبوشه یا همان لولههای سفالی، آب با کمترین نشتی و با حجم زیادی عبور و با فشار به پرههای آسیاب برخورد میکرد و آن را به حرکت وامیداشت،حرکت آب و غُرش آسیاب آدم را کَر می کرد،آدم دوست داشت به آسیاب چشم بدوزد به آن چرخ بی قرار که به زیبایی خاص می چرخید و گندم را آرد می کرد.پایان (نویسنده ی بی کاغذ)اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇https://t.me/arabkhaneاُلِحگونَّا فی ایتا 👇https://eitaa.com/arabkhan

