خرمن کوبی قسمت سوم احساس کردم یک هیولایی چیزی دنبالم راه افتاده و من را تعقیب می کند، صدایش شبیه جی…
انتشار: 2026/07/21 12:25 UTC
خرمن کوبی قسمت سوم احساس کردم یک هیولایی چیزی دنبالم راه افتاده و من را تعقیب می کند، صدایش شبیه جیرجیرک یا همچین چیزی بود. سایه اش اندازه درخت تنومند روستا بود. موهای سرش مثل شاخه های درخت بید بلند. اسم تمام مقدسات را مرور کردم ولی صدای هیولا قطع…خرمنکوبیقسمت چهارمتراکتور خِرخِر کنان خرمنکوبش را جمع کرد و زوزه کشان خرمن را ترک کرد،همه ی *قَودِه ها را پرت کرده بودند داخل خرمن کوب، و حالا گندم و کاهی بود که مانده بود وسط خرمن، باید گندم ها را از کاه جدا می کردند. غلام دستش را جلو چشم هایش گرفته بود تا (تَفباد) کورش نکند.تفبادی که بدون شک سر راهش اول سری به جهنم زده بود، هوا گرم و هُرم گرما مردان را مجبور کرده بود پارچه ی نخی دور سرشان ببندند.زن غلام غلغله راه انداخته بود که صبر کنید،تنگ غروب شود تا لااقل باید ملایمی بوزد و آسمان یک کم دلش به رحم بیاد و چند دقیقه ای دست بردارد از ریختن آتیش روی سرمان، او می گفت با این هُرم گرما مارها و عقرب ها تحمل هُرم زمین را ندارند و از سوراخ هایشان بیرون می آیند و چه بسا دنبال سایه یا نم آبی وارد خرمن بشوند و خدای ناکرده یکی را نیش بزنند. منظورش این بود که، صبرکنید هوا کمی خنک بشود، تنگ غروب کار را ادامه دهید،اما غلام اصرار داشت همین حالا وقت *چَک زدن است،مردان روستا دوتا دوتا چک را با نظمی خاص زیر کاه و گندم می بردند و آن را در معرض باد قرار می دادند،گندم سنگین تر بود همانجا سقوط می کرد و کاه چند متر آن طرفتر از گندم جدا می شد.چند دقیقه ای از کارشان نگذشته بود غلام رفت سراغ مشکوله، نصف آب مشکوله را سرکشید و دوباره برگشت تا به چَک زدنش ادامه دهد...قَوده=گندم های درو شده که بسته بندی شده تا هنگام خرمنکوبی راحت بتوان پرت کرد داخل خرمنکوبچنگک،چَک= ابزار چوبی چنگک مانند که برای بر باد دادن گندم و کاه به منظور جدا کردنشان استفاده می شد،پرت کردن گندم و کاه به سمت باد را چَک زدن می گفتند (نویسنده ی بی کاغذ)اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇https://t.me/arabkhaneاُلِحگونَّا فی ایتا 👇https://eitaa.com/arabkhan

