خرمنکوبی قسمت دوم تازه بعد از خرمنکوبی، بلاها شروع میشد. شبِ بعد از خرمنکوبی اصلاً خواب نداشتیم…
انتشار: 2026/07/18 15:48 UTC
خرمنکوبی قسمت دوم تازه بعد از خرمنکوبی، بلاها شروع میشد. شبِ بعد از خرمنکوبی اصلاً خواب نداشتیم؛ تمام تنمان میخارید. آدم میماند کجای بدنش را بخاراند. جوریه که کلافه میشدم و گاهی نیمهشب به سرم میزد برم کنار استخر روستا و خودم را بیندازم وسط آب. …خرمن کوبیقسمت سوماحساس کردم یک هیولایی چیزی دنبالم راه افتاده و من را تعقیب می کند، صدایش شبیه جیرجیرک یا همچین چیزی بود. سایه اش اندازه درخت تنومند روستا بود.موهای سرش مثل شاخه های درخت بید بلند. اسم تمام مقدسات را مرور کردم ولی صدای هیولا قطع نمی شد،تازه کلی صداهای عجیب و غریب دیگر هم از اینور و آن ور اضافه می شد. قدم هایم را تندتر کردم و تمام مقدساتی که یک جایی اسمی از آنها شنیده بودم را تکرار کردم هنوز تنم می خارید، ولی مهم نیست،خارش تنم یادم رفته بود و فقط فکر فرار بودم ،فکر کنم دوبار دور روستا را از ترس دور زدم،بلاخره با هر جان کندنی بود خودم را به خانه رساندم،در خانه را هل دادم، شترق باز شد،همه از خواب پریدند،دورم حلقه زدند،مثل سگ ترسیده بودم،تمام بدنم می لرزید،به قول نسل z تا یک ساعت رو ویبره بودم.ادامه دارد نویسنده ی بی کاغذ)اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇https://t.me/arabkhaneاُلِحگونَّا فی ایتا 👇https://eitaa.com/arabkhanدر قسمت بعد، روش جدا کردن گندم از کاه و بقیه ماجرای خرمن کوبی

