ولی اگر به این باشه که جدایی بین انسان وهستی وجود نداره وما هم بخشی از همین کائنات هستیم وهمه عضوی…
انتشار: 2026/07/20 05:51 UTCدریافت: 2026/08/01 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:10 UTC
ولی اگر به این باشه که جدایی بین انسان وهستی وجود نداره وما هم بخشی از همین کائنات هستیم وهمه عضوی از یک وجودیم(خودم هم به این معتقدم)پس میشه گفت اینها جزو ذات هستیه که ما به عنوان موجوداتی که دارای قدرت تعقل وتفکر وناطقه هستیم میتونیم با توجه به سنخ روانی خودمون این معانی ادراک کنیم و تفسیر خودمون داشته باشیم از هستیببخشید که با علم اندک خودم در این مورد نظر دادم Amir shamsolebad:درود بر استاد گرامی ، در پاسخ به پرسش مطرح شده میتوان گفت جهان بر پایه قوانین فیزیک در حال تغییر و تحول است و افراد بر اساس شرایط فیزیولوژیک خود و در دایره جبری که در آن زیست میکنند, روایت خود را از هستی بیان میدارند. لذا روایتها واقعیت خارجی نداشته و راهکاری درونی بر تحمل سختی سفر زندگی است.Ali sharifi omid:درود و مهربانی بر استاد بزرگوارمشاید جهان هیچ کدام از این معناها را نداشته باشد و تمامی این معنا ها جعلیات ما باشند. شاید جهان در ذات خود کیفیتی داشته باشد که بشر در طول تاریخ کوشیده است آن را درک یا کشف کند. از شما آموخته ام که این پرسش ها همیشه بوده و خواهد بود و البته پاسخ ها هم. شاید بهتر باشد بپرسیم کدام یک از این نگاه ها منجر به زیستنی بهتر و رشد و شادی انسان می گردد. آنگاه شاید جوابی که کشف یا جعل می کنیم در درنگ زندگی تا مرگ از ما انسانهای مهربان تری به یادگار بگذارد و پیش از مرگ در مهربانی خود شادی بیشتری را از جهان به یغما ببریم.یاد حافظجان میافتمحدیث از مطرب و می گوراز دهر کمتر جوکه کس نگشودست و نگشایدبه حکمت ای معما راSafa motallebi:انسانها میکوشند از دریچه فهم ناچیز خود، مسائل بغرنج هستی را به روایتی انسانگونه درآورند و پاسخی انسان وار نیز برای آن جستجو کنند. هر کس به تماشایی رفتند به صحراییبله درست است ولی مانند انسانهایی که در تاریکی مطلق تصورات متفاوتی از فیل داشتند فلاسفه و عارفان نیز به قدر توانایی درک خود هستی را لمس می کنند و توصیفی از آن می کنند:از نظرگاه است ای مغز وجود / اختلاف مومن و گبر و یهود...Mahshid: پیرو مطلبی که شما گذاشتید، من چیزی که حس کردم و تجربه،شايد باید به قول شما و یا نوعی،به این پرسش پرداخت که جهان به مثابه چی؟اگر انسان کودکی باشه که وارد این خلقت میشه و قرار هست چیزهایی رو شبیه به مکتب بیاموزه،پس نیازمند چیزهایی هست که لایه داره و پنهانه.و عجیب آدم وقتی نگاه می کنه ،تعلیم و تربیت سیری نمی پذیره و همیشه هست.اینکه انسان به چیزها معنا میده یا آگاهی،بعید می دونم نظر شخصی باشه گاهی ها.یعنی شما یه سیب رو که نگاه می کنین میگن سیبه،یکی میگه خلقت،یکی میگه جاذبه،یکی هم زیبایی ،یکی هم اصلا نگاه نمی ندازه...من احساس می کنم و دریافت کردم که، همونطور که خداوند به رسول اکرم میگن که من قرآن رو به قلب تو نازل کردم این هستی شنفتن ها زیادی می خواد که درک و تصرفه درونش.یه کم بحث مفصل هست...من بینایان بسیاری دیدم که نابینا هستن و برعکس. بدرخشید و افق های پیش روتون رو نظاره کنین بیشتر با دلتون.Afshar: سلام. بنظرم هستی فراتر از اندیشه انسانهبه آن نشان که فراتر از توان انسانهمثل یک شن در دریا. شن ویژگی های خودش رو به دریا نسبت میده در حالیکه خودش ذره ای از دریاستNaval:درود استاد ضیایی عزیز و گرانقدرانسانی به پرسش شما میتونه پاسخ بده که یگانگی رو تجربه کرده باشه که متاسفانه من هنوز نتونستم اما مطالعاتی که داشتم افرادی چون ماهاراشی،رابرت آدامز و دون خوان باعث شدن که انسان و موجودات هستی رو بصورت انرژی،فرکانس و پیوندگاه ببینم. ما چون فکر میکنیم انسان هستیم و جسم فیزیکی داریم همیشه سعی کردیم برای هر اتفاقی معنایی بسازیم تا بتونیم دلیلی برای هر چیزی پیدا کنیم و در این دنیای دوگانگی و تضاد زنده بمانیم،دوام بیاریم و ادامه بدیم.(از شما بسیار آموختم و قدردانم)🙏🌹غلامرضا جعفریبا سلام خدمت آقای دکتر ضیایی جعفری... خوشبختی عظیمی نصیبم شد تا در این چند جمله مخاطب مستقیم شنا باشم....البته اگر سزاوار جوابگویی باشم .سوال فلسفی شما را چند بار مطالعه کردم و بر آن شدم تا چند جمله بطور اختصار خدمتتان ارسال کنم .سوالی هست که خودتان جواب آنرا بهتر از من و خیلی ها میدانید اما طرح چنین پرسش هایی میتواند مرا و دیگری را به تفکر زاویه اندیشی وادار کرده و آنرا قلمی کند.احوالات انبيا و اولیای الهی هم متفاوت بوده است که صفحه ای مخصوص از لوح محفوظ را بدستش دادند تا با حال و مرتبه روحی او همخوانی داشته و قادر به بازگویی و انتشار آن باشد .
