🔘در ستایش عدالت بیاعدام؛ تأملی دیگر✍️ مصطفی حیدرزادگاندر برابر مخالفت با اعدام، معمولاً نقطهای ف…
انتشار: 2026/08/07 13:03 UTCدریافت: 2026/08/15 00:44 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:44 UTC
🔘در ستایش عدالت بیاعدام؛ تأملی دیگر✍️ مصطفی حیدرزادگاندر برابر مخالفت با اعدام، معمولاً نقطهای فرا میرسد که بحث از فلسفه و حقوق فاصله میگیرد و به دشوارترین مصادیق کشیده میشود: قاتل زنجیرهای چه؟ کسی که چند کودک را کشته یا به آنان تجاوز کرده چه؟ کسی که انسانی را شکنجه کرده، مثله کرده یا آگاهانه جان دهها نفر را گرفته است چه؟ آیا واقعاً چنین انسانی نیز نباید اعدام شود؟قدرت این پرسش را نباید دستکم گرفت. مواجهه با برخی جنایتها خشم، انزجار و میل به مجازات را برمیانگیزد و این واکنش نه عجیب است و نه لزوماً مذموم. حتی ممکن است برای خانواده قربانی تحمل اینکه قاتل عزیزشان همچنان زنده است بسیار دشوار باشد. اما درست در همین نقطه است که باید میان «احساس موجه در برابر جنایت» و «قاعدهای که باید بر نظام عدالت حاکم باشد» تمایز گذاشت. اینکه ما از دیدن یک جنایت خشمگین شویم یک چیز است و اینکه از این خشم نتیجه بگیریم دولت باید مجاز به کشتن مرتکب آن باشد، چیز دیگری.در واقع اگر اصل مخالفت با اعدام معنایی داشته باشد، باید دقیقاً در سختترین موارد آزموده شود. گفتن اینکه انسان بیگناه، مجرم خُرد یا کسی که مرتکب جرمی قابلبخشش شده نباید اعدام شود، موضع دشواری نیست. مسئله زمانی جدی میشود که بپرسیم آیا حتی انسانی که مرتکب عملی هولناک شده نیز از حداقلی از حقوق انسانی برخوردار است یا خیر. حقوق بنیادین، اگر واقعاً بنیادین باشند، نمیتوانند صرفاً پاداش خوشرفتاری باشند. وگرنه دیگر «حق» نیستند، بلکه امتیازهاییاند که جامعه هر زمان فردی را ناشایست تشخیص داد میتواند از او پس بگیرد.البته نباید به نتیجهای در جهت مخالف لغزید و گفت مخالفت با اعدام به معنای مخالفت با مجازات شدید است. جامعه حق دارد و حتی موظف است فردی را که خطر جدی برای دیگران ایجاد میکند از جامعه جدا کند. کسی که آگاهانه چند انسان را کشته، تجاوز کرده یا مرتکب جنایات سنگین شده است، میتواند دههها یا حتی تا پایان عمر آزادی خود را از دست بدهد. مخالفت با اعدام قرار نیست شدت جرم را انکار کند؛ تنها میان «مجازات کردن» و «کشتن» مرز میگذارد.در اینجا معنای «مجازات متناسب» اهمیت پیدا میکند. تناسب الزاماً به معنای همانندسازی مجازات با جرم نیست. اگر کسی دیگری را شکنجه کرده باشد، او را شکنجه نمیکنیم؛ اگر کسی مرتکب تجاوز شده باشد، پاسخ عدالت تجاوز متقابل به او نیست؛ اگر کسی انسانی را مثله کرده باشد، بدن او را مثله نمیکنیم. بنابراین از اینکه قاتل جان دیگری را گرفته، به لحاظ منطقی نتیجه نمیشود که تنها مجازات متناسب با او گرفتن جان خودش است. عدالت مدرن مدتهاست از اصل ساده «همان کاری را با او بکن که با دیگری کرده» فاصله گرفته است.مجازات متناسب را بهتر است برایند چند ملاحظه بدانیم: شدت جرم، میزان مسئولیت و عمد مرتکب، خطری که برای جامعه ایجاد میکند، ضرورت حفاظت از دیگران، بازدارندگی، امکان اصلاح و بازپروری و در نهایت رعایت حدودی که یک جامعه متمدن برای اعمال قدرت بر انسان تعیین کرده است. بنابراین میتوان گفت فردی مستحق مجازاتی بسیار سنگین است، بدون آنکه نتیجه بگیریم مستحق مرگ است. حبس بسیار طولانی یا در موارد ضروری محرومیت دائمی از آزادی میتواند بیانگر قضاوت اخلاقی بسیار شدید جامعه درباره جرم باشد و همزمان جامعه را از خطر مجرم محافظت کند، بیآنکه دولت ناچار شود جان او را بگیرد.اتفاقاً این تمایز میان «تاوان دادن» و «کشته شدن» بسیار مهم است. گاهی چنان سخن گفته میشود که گویی اگر قاتل اعدام نشود، از مجازات گریخته است. حال آنکه انسانی که بیست، سی یا چهل سال، یا حتی باقی عمر خود را در زندان میگذراند، بخش عظیمی از آزادی، انتخاب، روابط، زندگی خانوادگی و امکان حضور در جامعه را از دست داده است. زنده ماندن مترادف بیمجازات ماندن نیست. میان بخشیدن یک قاتل و نکشتن او فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد. میتوان او را نبخشید، میتوان جرمش را نابخشودنی دانست، میتوان آزادیاش را برای همیشه محدود کرد و در عین حال گفت دولت حق ندارد او را بکشد.ادامه متنـــــــــــــــــــــــ🆔@VoNoKh