.▫️اشیاء کُشندهیک تیشرت هم بود که کنار گذاشته بودم برای آرش ولی هیچ وقت فرصت نشد برای تولّدش به او…
انتشار: 2026/07/27 09:44 UTCدریافت: 2026/08/15 04:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:47 UTC
.▫️اشیاء کُشندهیک تیشرت هم بود که کنار گذاشته بودم برای آرش ولی هیچ وقت فرصت نشد برای تولّدش به او بدهم. امروز اتفاقی در گوشه کمد چشمم به آن افتاد. رنگ سورمهایاش را برای خودم خریده بودم و گلبهیاش را برای آرش. تولدش نزدیک بود و میخواستم به همین بهانه سری به او بزنم و چند ساعتی با هم حرف بزنیم (و چقدر هر بار من از او چیزی یاد میگرفتم). امّا نشد. زنگ که زدم، آرش گفت کاری پیش آمده و رفته است مشهد. بعدش هم نشد. دفعه بعد که هم را دیدیم، یادم رفته بود که تیشرت را برایش ببرم. دیدارمان دفعه بعدی دیگر نداشت. آرش مریض شد. برگشت مشهد پیش خانوادهاش. بعد بستری شد. بعد رفت توی کما. بعد از کما بیرون نیامد. بعد مرد. بعد من دلم سوخت برای آن همه هوش و خلاقیت و مهربانی که آرامآرام دیگر حوصله هیچ چیزی را نداشت و بیماریاش را جدی نگرفت و رفت. بعد من بارها و بارها و بارها یادش افتادم و با بهت به جای خالیاش فکر کردم و هیچ وقت باورم نشد. حالا این تیشرت مانده است گوشه کمد من، بیآنکه تنِ او شده باشد. دنیا جای عجیبی است، آدمها برای همیشه میروند ولی اشیاء باقی میمانند. "این تیشرت مال او بود امّا هیچوقت مال او نشد". تا شب میتوانم به همین یک جمله فکر کنم و حیرت و اندوهی همزمان را تجربه کنم بیآنکه اندکی توان هضمشان را داشته باشم. @TheWorldasISee