.▫️مشتِ خالی اضطراب اضطراب نمیپرسد چه چیزی برایم بهتر است یا چه کار باید بکنم. اضطراب تنها یک دغدغ…
انتشار: 2026/08/05 21:38 UTCدریافت: 2026/08/15 04:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:47 UTC
.▫️مشتِ خالی اضطراب اضطراب نمیپرسد چه چیزی برایم بهتر است یا چه کار باید بکنم. اضطراب تنها یک دغدغه دارد: چطور میتوانم فوراً از این شرایط خلاص شوم. برای همین است آن همه انکار و اجتناب و کار دیگری کردن. برای همین است آن همه کار و حرفِ تکانشیِ هزینهساز. برای همین است آن همه به تعویق انداختن و بدهیِ روانی بزرگتر برای آینده ساختن. ذهن در اضطراب سوالِ درست نمیپرسد و پاسخ درستی هم نمیگیرد. اضطراب از کارِ درست، از خوشبختی و صمیمیت و از امنیت نمیپرسد. اضطراب تنها در پیِ خلاصی است و از گریز میپرسد. اضطراب میگوید بیا همین حالا خلاص شویم، آینده هرچه که شد. بیا حالا آرام شو هر بهایی که داشت، بیا همین لحظه تصمیم بگیر، هر اتفاقی که افتاد.گاهی دلم میخواهد میتوانستم مشتِ همه اضطرابهای آدمها را برایشان باز کنم و بگویم ببینید خیلی وقتها آن چیزی که فکر میکنید نیست، ببینید خطری وجود ندارد، ببینید آن همه سر و صدا برای هیچ بود. ببینید چطور هراسِ تکرار گذشته و نشدنِ خواسته آینده پریشانمان میکند. ببینید گاهی چطور صبر و مواجهه به جای فرار، اوضاع را بهتر و این آژیر را خاموش می کند. امّا نمیشود. آدم بقا میخواهد، اضطراب آژیر خطر برای بقاست و این جهان گذشته و اکنونش در بلاست. ذهن آدم هم که پر از خاطره آسیب و فکرهای بیراه و آموختههای خطاست. برای همین است که زور هیچ کس به این همه اضطرابِ بیپیامِ پر سر و صدای برآمده از گذشتهی پر آسیب و اکنونِ پر التهاب و درونِ پر تمنّای ناکامِ ما نمیرسد. و برای همین است که صدای اضطراب بلند میماند و خوشبختی در این همهمه هراسآلود گم میشود.@TheWorldasISee