
تاملاتی در فلسفه و علمMohammad Reza Vaez Shahrestani محمدرضا واعظ شهرستانیدکترای فلسفه علم؛پژوهشگر فلسفه، دانشگاه بُن آلمان؛پیج اینستاگرام:https://www.instagram.com/mrvaezکانال یوتیوب:www.youtube.com/@mrvaez
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 18 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 20 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🔻 آکادمی فلسفهی مارزوک تقدیم میکند...🔹درسگفتار :چرا فلسفه برای کودکان و جوانان ؟! چرا مرکز یارا؟🔸 با حضور: دکتر محمد رضا واعظ"دکتری فلسفه علم؛ پژوهشگر فلسفه، دانشگاه بُن آلمان؛"🕒 زمان: سه شنبه ۲۰مرداد ماه، ماه،۱۴۰۵11Aug2026ساعت ۲۲بوقت ایران۲۰:۳۰ بوقت آلمانلینک گروه آکادمی فلسفه مارزوکt.me/+RgpoTxExbs0yOTA0%DA%A9%D8%A7%D9%86%… دکتر واعظ@tanhaatarazyekbargکانالِ آکادمی:t.me/marzockacademy%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%…
تنهاتر از یک برگ: تأملاتی در فلسفه و علم pinned a photo
🔻اطلاعات بیشتر درباره این دوره:t.me/tanhaatarazyekbarg/1511
تنهاتر از یک برگ: تأملاتی در فلسفه و علم pinned a photo
🔻 مطالعه متن در اینستاگرام از طریق لینک زیر:instagram.com/p/DbgVXyVF8pd/?igsh=MWxmazB…
برچسبها در پایان این مسیر وارد میشوند. «حکومتی»، «معاند»، «پروژه»، «خائن»، «کاسب» و «وطنفروش» معمولاً توضیح نمیدهند فرد دقیقاً چه کرده است. کار اصلی آنها تعیین جای او در نقشه سیاسی است. پس از نصب برچسب، رفتارهای متفاوت در یکدیگر حل میشوند. کارمند عادی یک نهاد، مروج آگاه تبلیغات، بهرهمند از رانت و کسی که در سرکوب مشارکت کرده، ممکن است همگی با یک نام خوانده شوند. این فشردگی زبانی داوری را آسان میکند، اما بهایش از دستدادن تفاوتهایی است که عدالت به آنها نیاز دارد.حمله مطلق، معمولاً دفاع مطلق به دنبال میآورد. وقتی شجریان یا علیدوستی با یک برچسب حذف میشوند، دوستدارانشان نیز ممکن است هر پرسش انتقادی را بخشی از پروژه تخریب بدانند. وقتی فردوسیپور از سوی حکومت هدف قرار میگیرد، نقد گذشته او برای برخی ناممکن یا نابهنگام به نظر میرسد. دو طرف به تدریج یکدیگر را به همان جایی میرانند که از ابتدا تصور میکردند. حملهکننده، دفاع بیقیدوشرط را نشانه درستی سوءظن خود میبیند و مدافع، شدت حمله را دلیلی برای نشنیدن هیچ انتقادی میداند. در این میان، جملهای ساده و ضروری بیپناه میماند: میتوانم این رفتار را نقد کنم، بیآنکه تمام هویت فرد را در همان رفتار خلاصه کنم.رسانههای اجتماعی این میل را ایجاد نکردهاند، اما به برخی صورتهای آن پاداش میدهند. داوری محتاطانه به توضیح نیاز دارد و کمتر برانگیزاننده است. برچسب کوتاه، خشمآلود و هویتساز سریعتر فهمیده و بازنشر میشود. برخی پژوهشها نشان دادهاند زبان اخلاقی و هیجانی در شبکههای همفکر انتشار بیشتری پیدا میکند، مطالبی که بر دشمنی با گروه مقابل تمرکز دارند تعامل بیشتری میگیرند و دریافت واکنش مثبت برای ابراز خشم میتواند تکرار همان نوع بیان را تقویت کند. این مطالعات عمدتاً بر دادههای انگلیسیزبان و جوامع غربی استوارند و تعمیم مستقیم آنها به جامعه ایرانی به پژوهش مستقل نیاز دارد. با این همه، سازوکاری را روشن میکنند که در آن، پلتفرم به قطعیت و دشمنسازی پاداش بیشتری میدهد تا تأمل و تمایزگذاری. Brady et al., 2017، Rathje et al., 2021، Brady et al., 2021همانطور که در یادداشت قبلی نیز شرح دادم٬ «آزمون خلوص سیاسی» این تناسب را برهم میزند. بر اساس این آزمون٬ مخالف معتبر باید از ابتدا گذشتهای بیخطا داشته باشد، هرگز در هیچ ساختار رسمی کار نکرده باشد و امروز نیز دقیقاً با زبان و زمانبندی مورد انتظار گروه سخن بگوید. در شرایطی که حکومت در طی چند دهه در مدرسه، دانشگاه، رسانه، اقتصاد، ورزش و زندگی حرفهای مردم حضور داشته است٬ اگر سابقه تحصیل یا اشتغال در نهاد رسمی، رأیدادن، تکرار روایتی رسمی در مقطعی از زندگی یا برخورداری از هر امکانی درون این ساختار برای صدور حکم دائمی کافی باشد، جمع بزرگی از مردم و حتی بسیاری از مخالفان امروز نیز بیرون دایره قرار میگیرند. این یادآوری حق نقد کسی را سلب نمیکند. فقط از ما میخواهد معیاری را که برای دیگران ساختهایم، درباره خودمان نیز با همان دقت به کار ببریم و میان تکرار اجباری یک شعار در کودکی، مصلحتاندیشی یک کارمند، سخن آزادانه یک چهره صاحب تریبون و مشارکت آگاهانه در سرکوب فرق بگذاریم.یادمان باشد که نقد باید بتواند هم سخت باشد و هم راه تغییر را نبندد. جامعه آینده ایران برای رسیدگی به گذشته و ساختن آینده، بیش از فهرستی از «خودیها» و «خائنان»، به زبانی نیاز دارد که آمر سرکوب، مجری آن، مروج آگاه روایت رسمی، بهرهمند از رانت، کارمند عادی، منتقد درون ساختار و انسانی را که در طول زمان تغییر کرده است، یکسان نبیند. هر بار که این زبان را با یک برچسب عوض میکنیم، کار فردای خود را دشوارتر میکنیم.t.me/tanhaatarazyekbarg
در مورد عادل فردوسیپور، آرشیو گذشتهی او وارد میدان شد. پس از انتقاد او از امیر قلعهنویی، رسانههای نزدیک به حکومت او را متهم به دوقطبیسازی کردند. همزمان، گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی، سابقه طولانی کار او در صداوسیما، سخنانش درباره محسن حججی، و سکوتهای گذشتهاش را کنار هم گذاشتند تا ثابت کنند اساساً یکی از چهرههای همان حکومت بوده است. مراجعه به گذشته او کاملاً مربوط و موجه است. کسی که سالها تریبون عمومی داشته، در برابر گفتهها و سکوتهایش مسئول است. اشکال از جایی آغاز میشود که آرشیو برای فهم یک مسیر به کار نمیرود و فقط قطعات مناسب برای تأیید حکم قبلی از آن بیرون کشیده میشوند.در چنین دستگاهی، شواهد مخالف نیز توان اصلاح نتیجه را ندارند. در چنین فضایی٬ اگر فردوسیپور سکوت کند، سکوتش نشانه همراهی است. اگر به سرکوب اعتراض کند، «سوپاپ اطمینان» است. اگر فعالیتش محدود شود، اختلافی درون ساختار بوده و اگر در برابر ادبیات سفارشی فدراسیون فوتبال بایستد، در حال اجرای نقشی تازه است. حکمی که بتواند هر رفتار و حتی رفتار متضاد آن را به سود خود تفسیر کند، دیگر در معرض آزمون نیست. نتیجه از پیش مشخص شده و شواهد فقط برای تزئین آن فراخوانده میشوند.واکنش علیرضا بیرانوند به علی دایی نیز نشان داد چگونه اختلافی مشخص میتواند از محتوای خود جدا شود. دایی از ستایش اغراقآمیز بیرانوند از امیر قلعهنویی انتقاد کرد. پاسخ میتوانست درباره کارنامه مربی، نتایج تیم ملی یا انصاف آن انتقاد باشد. در عوض، بحث به شخصیت دایی، سکوتهایش، رانت و فرصتطلبی نسبتدادهشده به او کشیده شد. نقد یک اظهارنظر فوتبالی به محاکمه گذشته و مردمیبودن منتقد تبدیل شد. وقتی حمله به گوینده جای پاسخ به گفته او را میگیرد، حتی اگر بخشی از اتهامها درست باشد، موضوع اصلی بیپاسخ میماند.سرانجام٬ ماجرای سردار آزمون شکل پرهزینهتر این سازوکار را نشان میدهد. تصویری از دیدار او با حاکم دبی و موضعی که حمایت از امارات تعبیر شد، به نشانه بیوفایی سیاسی تبدیل شد. سپس رسانههای حکومتی از حذف او از تیم ملی و مصادره اموالش خبر دادند. در اینجا، تفسیر هویتی یک رفتار فقط به برچسب در فضای مجازی ختم نشد و پیامد نهادی پیدا کرد. همین تفاوت در قدرت و پیامد باید در داوری اخلاقی ما باقی بماند.اکنون٬ اگر این نمونهها را کنار هم بگذاریم، چند حرکت تکرار شونده آشکار میشود. ابتدا رفتار از زمینهاش جدا میشود. مراسم رسمی فیفا، ابهامهای صدور مجوز یک کنسرت، ساختار یک مستند یا محتوای دقیق یک گفتوگوی فوتبالی به حاشیه میروند. پس از آن، نیت فرد از روی همان قطعه محدود حدس زده میشود. گرفتن مدال به موافقت سیاسی، درخواست کنسرت به همکاری آگاهانه، اختلاف در روایت به وابستگی حزبی و یک عکس به خیانت ترجمه میشود.در مرحله بعد، آن نیت اثباتنشده به تمام هویت فرد گسترش مییابد. دیگر نمیگوییم «این کار شجریان ممکن است به سود حکومت تمام شود»؛ میگوییم «شجریان پروژه حکومت است». نمیگوییم «فغانی در آن لحظه حساسیت لازم را نشان نداد»؛ او «وطنفروش» میشود. تفاوت میان نقد یک عمل و صدور حکم درباره یک انسان، در همین تغییر کوچک زبان از بین میرود.آرشیو نیز پس از صدور حکم فعال میشود. گذشته فرد جستوجو میشود، اما نه با این پرسش که مجموعه شواهد چه تصویری به دست میدهند. هدف یافتن قطعاتی است که همان هویت از پیش تعیینشده را تأیید کنند. بخشهای ناسازگار حذف میشوند یا معنایی تازه پیدا میکنند. هزینه ای که فرد پرداخته، تغییر موضع، فاصلهگیری از قدرت یا رفتاری که با برچسب ما جور نیست، به جای آنکه حکم را اصلاح کند، به عنوان نشانهای از پیچیدگی پروژه او تعبیر میشود. اینجا لازم است به این نکته توجه کنیم که سوگیری تأیید فقط در انتخاب شواهد رخ نمیدهد؛ گاهی در بیاثرکردن شواهد مخالف نیز خود را نشان میدهد.همزمان، معیارها با نام افراد تغییر میکنند. برای کسی که به «ما» نزدیک است، زمینه را بررسی میکنیم، به اجبار و ترس توجه داریم و امکان خطا یا تغییر را میپذیریم. برای فردی که در سوی مقابل قرار گرفته، همان ملاحظات بهانهتراشی شمرده میشوند. نکتهی جالب این است که در این زمینه پژوهشهای مربوط به «پردازش هویتمحور اطلاعات» نشان دادهاند که تعلق سیاسی میتواند بر توجه، ارزیابی شواهد و پذیرش باورها اثر بگذارد. این یافتهها انسان را محکوم به جانبداری نمیدانند؛ فقط نشان میدهند میل به حفظ تعلق گروهی ممکن است بیآنکه متوجه باشیم، جای میل به داوری دقیق را بگیرد. Van Bavel & Pereira, 2018🔻ادامه متن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1517
🛎️یادداشت امروز🔻وقتی یک رفتار به آزمون هویت تبدیل میشود!تآملی درباره فضای دوقطبی موجودمیشود!✍️ محمدرضا واعظ، محقق فلسفه در دانشگاه بن آلماندر بُرههای از زمان در فضای فارسی زبان رسانههای اجتماعی زندگی میکنیم که بعضا عمر یک داوری از خود واقعه بیشتر است. برای مثال٬ مراسم تمام شده، کنسرت حتی برگزار نشده، مصاحبه به پایان رسیده یا عکسی چندثانیهای از صفحهها کنار رفته است، اما حکمی که از آن ساختهایم همچنان میچرخد. علیرضا فغانی مدالی از دست دونالد ترامپ میگیرد، همایون شجریان از برگزاری کنسرتی رایگان در میدان آزادی خبر میدهد، ترانه علیدوستی در مستندی از اعتراضات، بازداشت و زندگی پس از آن سخن میگوید، عادل فردوسیپور و علی دایی درباره فوتبال نظر میدهند یا سردار آزمون عکسی با حاکم دبی منتشر میکند. چیزی نمیگذرد که بحث از خود رفتار فاصله میگیرد. اکنون دیگر باید معلوم شود هرکدام «واقعاً» در کدام سوی سیاست ایستادهاند.این نمونهها هموزن نیستند. حمله سازمان یافته رسانههای حکومتی، محرومیت شغلی یا مصادره اموال را نمیتوان با نقد، توهین یا صفبندی کاربران در رسانه های اجتماعی یکسان دانست. قدرت، پیامد و مسئولیت اخلاقی در این موارد تفاوتهای جدی دارند. کنار هم قرار دادن آنها فقط از این جهت است که حرکت مشترکی را در شیوه داوری نشان میدهند؛ حرکتی که از یک رفتار محدود آغاز میشود و به صدور حکم درباره تمام هویت فرد میرسد.در هر داوری دستکم سه لایه وجود دارد. نخست آنچه رخ داده است، سپس معنایی که به آن رفتار نسبت میدهیم و سرانجام حکمی که درباره فاعل آن صادر میکنیم. تصویر فغانی نشان میداد که او در مراسم رسمی فیفا از ترامپ مدال گرفته و در عکس پایانی کنار او ایستاده است. این داده مشاهدهپذیر بود. اینکه رفتار او نشانه موافقت با حمله آمریکا به ایران یا بیاعتنایی به قربانیان جنگ بوده، تفسیری است که به شواهد بیشتری نیاز دارد. «وطنفروش» نامیدن او، حکمی کلی درباره هویت و انگیزههایش بود. در موجی که پس از انتشار آن تصاویر شکل گرفت، این سه لایه تقریباً همزمان طی شدند. توضیح فغانی درباره الزامهای مراسم و رعایت پروتکل فیفا نیز برای بسیاری دیگر اهمیتی نداشت.این توضیح، رفتار فغانی را از نقد مصون نمیکند. میتوان پرسید آیا نوع مواجهه او با ترامپ، آن هم پس از جنگ و کشتهشدن انسانها، از حساسیت کافی برخوردار بود یا نه. اما برای رسیدن از «این رفتار را نامناسب میدانم» به «این شخص به کشورش خیانت کرده است»، دلایل بیشتری لازم است. نقد یک کنش با تعریف تمام شخصیت فاعل آن یکی نیست.در ماجرای کنسرت همایون شجریان نیز همین جابهجایی رخ داد. صدور ناگهانی مجوز برای یک اجرای رایگان در میدان آزادی، آن هم در شرایط سیاسی خاص، طبعاً پرسشبرانگیز بود. احتمال بهرهبرداری حکومت از چنین برنامهای را نمیشد نادیده گرفت. از سوی دیگر، این احتمال نیز وجود داشت که هزاران نفر برای ساعتی موسیقی بشنوند و فضای عمومی را از آن خود کنند. هر دو سوی بحث دلایلی داشتند که باید شنیده میشد. اما خیلی زود، تصمیم شجریان از موضوع بررسی خارج شد و خود او موضوع داوری قرار گرفت. در یک روایت، او به «پروژه عادیسازی» تقلیل یافت؛ اما در روایت مقابل، هر کس درباره پیامد سیاسی کنسرت پرسشی داشت، دشمنِ شادی و زندگی مردم معرفی شد. کنسرت پیش از برگزاری لغو شد، اما آزمون وفاداری پیش از آن برگزار شده بود.از طرف دیگر٬ واکنشها به مستند ترانه علیدوستی صورت دیگری از همین الگو را نشان داد. میشد درباره روایت مستند، آنچه گفته یا حذف شده، نقش دوربین و شیوه بازنمایی رنج٬ گفتوگو کرد. چنین نقدی نه بیاحترامی به تجربه زندان است و نه انکار شجاعت علیدوستی. با این حال، بخشی از بحثها بهسرعت از نقد روایت به سنجش وابستگی سیاسی او رسید. برای بعضی مخاطبان، همراهنشدن او با چهره یا جریان سیاسی مطلوبشان کافی بود تا هزینههایی را که پرداخته بود را نیز نمایشی یا مشکوک بدانند!! در سوی مقابل، گاهی اشاره به هر ضعف یا حذف در مستند، حمله به زنی تلقی شد که سرکوب شده است. بدین ترتیب، هم تجربه رنج میتوانست به سپری در برابر نقد تبدیل شود و هم اختلاف سیاسی میتوانست آن رنج را از اعتبار بیندازد. محتوای مستند یک چیز بود و جایگاهی که هر اردوگاه برای علیدوستی تعیین میکرد، چیزی دیگر.🔻 ادامه متن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1516
🔻سکوت، همیشه یک معنا ندارد! ✅ مطالعه کپشن: t.me/tanhaatarazyekbarg/1514%F0%9F%94%BB%… همیشه یک معنا ندارد!از بیرون، همه سکوتها شبیه یکدیگرند، اما در درون آدمها یکسان نیستند. کسی ممکن است از ترس، ناامنی، نگرانی برای خانواده یا بیم از دست دادن شغل و موقعیتش خاموش بماند. دیگری شاید اساساً با آنچه رخ داده مخالفتی نداشته باشد و یا به عبارتی موافق وضع موجود باشد. ما معمولاً به این بخش پنهان زندگی افراد دسترسی نداریم و نمیتوانیم تنها از سکوتشان، درباره نیت یا منش آنها حکم قطعی صادر کنیم.با این حال، فهمیدن علت سکوت با موجه دانستن آن یکی نیست. سکوت نه همیشه نشانه همدستی است و نه در همه موقعیتها بیطرف و بیاثر میماند. معنای آن را باید در کنار گفتار ها و کنشهای دیگرِ فرد فهمید.وقتی کسی در برابر جنگ یا درباره رنج کودکان میناب و غزه واکنش نشان میدهد، پست میگذارد و دیگران را به بیتفاوت نبودن دعوت میکند(که ارزشمند و ستودنیست)، سکوت او درباره اعدامها، اعتراضات مسالمتآمیز و دیگر مطالبهگریهای مدنی میتواند معنای مشخصی داشته باشد. این رویدادها از هر جهت همانند نیستند، اما در یک نقطه اخلاقی به هم میرسند: پای جان انسانهایی در میان است که امکان بازگشت ندارند. اگر حساسیت ما در برابر یکی فعال و در برابر دیگری خاموش میشود، پرسیدن از معیار این انتخاب نه بیانصافی است و نه تجسس در نیت افراد.هیچکس نمیتواند درباره هر رنجی سخن بگوید. اما کسی که وارد عرصه عمومی میشود و از جایگاهی اخلاقی درباره برخی رنجها داوری میکند، خواسته یا ناخواسته معیاری برای سخن گفتن خود میسازد. از آن پس، انتخابهایش نیز بخشی از پیام او هستند. نقد چنین سکوتی حمله به شخصیت فرد نیست؛ پرسش از سازگاری میان ارزشی است که از آن دفاع میکند و حساسیتی که در عمل نشان میدهد.نمیدانم پشت هر سکوت چه ترس، محدودیت یا ملاحظهای ایستاده است. فقط امیدوارم آنچه زبان را بسته، ناتوانی ناگزیر باشد، نه ترجیح مصلحت شخصی بر حقیقتی که فرد خود به آن باور دارد. تاریخ تنها گفتههای ما را ثبت نمیکند. گاهی فاصله میان صداها و سکوتها، روشنتر از هر سخنی نشان میدهد که کدام جانها در قلمرو توجه اخلاقی ما جای داشتهاند و کدامها بیرون ماندهاند.#سکوت #مصلحت #حقیقتt.me/tanhaatarazyekbarg
🔻سکوت، همیشه یک معنا ندارد!✅ مطالعه کپشن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1514
📣 آغاز ثبتنام دورهٔ آموزشی آنلاین «بحثهایی در فلسفهٔ هوش مصنوعی (اعتماد، مسئولیت و توضیحپذیری)» 👤 استاد: دکتر محمدرضا واعظ شهرستانی 🗓 ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰ (مجموعاً هشت جلسه) 🟢 معرفی دوره: وقتی از یک سامانهٔ هوش مصنوعی پاسخ یا پیشنهادی میگیریم، ممکن…t.me/tanhaatarazyekbarg/1511
📣 آغاز ثبتنام دورهٔ آموزشی آنلاین «بحثهایی در فلسفهٔ هوش مصنوعی (اعتماد، مسئولیت و توضیحپذیری)»👤 استاد: دکتر محمدرضا واعظ شهرستانی🗓 ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰ (مجموعاً هشت جلسه)🟢 معرفی دوره: وقتی از یک سامانهٔ هوش مصنوعی پاسخ یا پیشنهادی میگیریم، ممکن است به نتیجهٔ آن اعتماد کنیم، بیآنکه بدانیم واقعاً شایستهٔ اعتماد است یا نه. این پرسش زمانی جدی تر میشود که خروجی آن بر حقوق، فرصتها، منافع یا حتی رفاه ما اثرگذار باشد؛ اینجا این سوال مهم مطرح میشود که آیا میتوانیم از هوش مصنوعی توضیح بخواهیم و نتیجه را به چالش بکشیم؟در این دوره بررسی میکنیم اعتماد موجه به هوش مصنوعی چه معنایی دارد و در چه موقعیتهایی مسئولیتی اخلاقی برای توضیح یا توجیه پدید میآید. این بحثها به ما کمک میکنند هنگام استفاده از هوش مصنوعی سنجیدهتر داوری کنیم، امکان اعتراض به نتایج نامطلوب را بهتر بشناسیم و دریابیم چرا ارائهٔ توضیح نیز همیشه لازم یا از نظر اخلاقی درست نیست، به ویژه وقتی حقوق یا دادههای دیگران در میان باشد.👤آشنایی با دکتر محمدرضا واعظ شهرستانی:🎓 تحصیلات:- کارشناسی مهندسی عمران- کارشناسی ارشد فلسفهٔ علم (عنوان پایاننامه کارشناسی ارشد: شرایط استعلایی برای داشتن زبانِ علم در آرای دونالد دیویدسون)- دکتری فلسفه علم (عنوان تز دکتری: طرحوارههای مفهومی در فلسفۀ کانت و دیویدسون)⏺ هماکنون:- پژوهشگر فلسفه در دانشگاه بُن آلمان- موسس و مدیر مرکز پیشبرد فلسفه برای کودکان و جوانان یارا- عضو هیئت تحریریهٔ ژورنال Childhood & Philosophy- دریافتکنندهٔ جایزه بورسیهٔ سالانه بنیاد اروپایی SOPHIA برای طرح ادغام اخلاق هوش مصنوعی در آموزش- فعالیت بهعنوان Education Advisor در انجمن بینالمللی فلسفه برای کودکان (ICPIC)- - مدیرمسئول موسسهٔ رویش دیگر📚 عناوین کتابهای تالیفی:- طرحوارههای مفهومی از دیدگاه کانت و دیویدسون، انتشارات نگاه معاصر- هنر در حلقهٔ کندوکاو؛ طرح درس و فعالیتهایی در آموزش هنر برای کودکان و نوجوانان؛ انتشارات لگا- فلسفه در زندگی؛ انتشارات نگاه معاصر- جز طنین یک ترانه نیستم؛ انتشارات نگاه معاصر✍️ مقالات دکتر واعظ در philpeople:- Integrating AI Ethics into Philosophy for Children: Account of a Data-Privacy Lesson- Kant’s Common Human Understanding in the Community of Philosophical Inquiry- Defending Davidson’s Anti-skepticism Argument: A Reply to Otavio Bueno- Davidson's no-priority thesis in defending the Turing Test- Forough’s Existentialist Lifeworld: A Minimalist Reading- The Formation of Language of Science in the Context of Natural Language🌐 در فضای مجازی:📨 کانال تلگرامی تنهاتر از برگ: تاملاتی در فلسفه و علم🔮 صفحهٔ اینستاگرام شخصی🔮 صفحهٔ اینستاگرام یارا؛ مرکز پیشبرد فلسه برای کودکان و نوجوانان📞 برای ثبتنام و مشاوره در خصوص دوره لطفا با آیدی زیر تماس بگیرید:t.me/nutqiyyat_admin❇️🔮 t.me/nutqiyyat🔮 t.me/nutqiyyatlib🔮 t.me/nutqiyyat_classes🔮 instagram.com/nutqiyyat🔮 youtube.com/@nutqiyyat
📣 آغاز ثبتنام دورهٔ آموزشی آنلاین «بحثهایی در فلسفهٔ هوش مصنوعی (اعتماد، مسئولیت و توضیحپذیری)»👤 استاد: دکتر محمدرضا واعظ شهرستانی🗓 ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰ (مجموعاً هشت جلسه)🟢 معرفی دوره: وقتی از یک سامانهٔ هوش مصنوعی پاسخ یا پیشنهادی میگیریم، ممکن است به نتیجهٔ آن اعتماد کنیم، بیآنکه بدانیم واقعاً شایستهٔ اعتماد است یا نه. این پرسش زمانی جدی تر میشود که خروجی آن بر حقوق، فرصتها، منافع یا حتی رفاه ما اثرگذار باشد؛ اینجا این سوال مهم مطرح میشود که آیا میتوانیم از هوش مصنوعی توضیح بخواهیم و نتیجه را به چالش بکشیم؟در این دوره بررسی میکنیم اعتماد موجه به هوش مصنوعی چه معنایی دارد و در چه موقعیتهایی مسئولیتی اخلاقی برای توضیح یا توجیه پدید میآید. این بحثها به ما کمک میکنند هنگام استفاده از هوش مصنوعی سنجیدهتر داوری کنیم، امکان اعتراض به نتایج نامطلوب را بهتر بشناسیم و دریابیم چرا ارائهٔ توضیح نیز همیشه لازم یا از نظر اخلاقی درست نیست، به ویژه وقتی حقوق یا دادههای دیگران در میان باشد.👤آشنایی با دکتر محمدرضا واعظ شهرستانی:🎓 تحصیلات:- کارشناسی مهندسی عمران- کارشناسی ارشد فلسفهٔ علم (عنوان پایاننامه کارشناسی ارشد: شرایط استعلایی برای داشتن زبانِ علم در آرای دونالد دیویدسون)- دکتری فلسفه از بن آلمان (عنوان تز دکتری: طرحوارههای مفهومی در فلسفۀ کانت و دیویدسون)⏺ هماکنون:- پژوهشگر فلسفه در دانشگاه بُن آلمان- موسس و مدیر مرکز پیشبرد فلسفه برای کودکان و جوانان یارا- عضو هیئت تحریریهٔ ژورنال Childhood & Philosophy- دریافتکنندهٔ جایزه بورسیهٔ سالانه بنیاد اروپایی SOPHIA در حوزهٔ فلسفه برای کودکان- فعالیت بهعنوان Education Advisor در انجمن بینالمللی فلسفه برای کودکان (ICPIC)- - مدیرمسئول موسسهٔ رویش دیگر📚 عناوین کتابهای تالیفی:- طرحوارههای مفهومی از دیدگاه کانت و دیویدسون، انتشارات نگاه معاصر- هنر در حلقهٔ کندوکاو؛ طرح درس و فعالیتهایی در آموزش هنر برای کودکان و نوجوانان؛ انتشارات لگا- فلسفه در زندگی؛ انتشارات نگاه معاصر- جز طنین یک ترانه نیستم؛ انتشارات نگاه معاصر✍️ مقالات دکتر واعظ در philpeople:- Integrating AI Ethics into Philosophy for Children: Account of a Data-Privacy Lesson- Kant’s Common Human Understanding in the Community of Philosophical Inquiry- Defending Davidson’s Anti-skepticism Argument: A Reply to Otavio Bueno- Davidson's no-priority thesis in defending the Turing Test- Forough’s Existentialist Lifeworld: A Minimalist Reading- The Formation of Language of Science in the Context of Natural Language🌐 در فضای مجازی:📨 کانال تلگرامی تنهاتر از برگ: تاملاتی در فلسفه و علم🔮 صفحهٔ اینستاگرام شخصی🔮 صفحهٔ اینستاگرام یارا؛ مرکز پیشبرد فلسه برای کودکان و نوجوانان📞 برای ثبتنام و مشاوره در خصوص دوره لطفا با آیدی زیر تماس بگیرید:t.me/nutqiyyat_admin❇️🔮 t.me/nutqiyyat🔮 t.me/nutqiyyatlib🔮 t.me/nutqiyyat_classes🔮 instagram.com/nutqiyyat🔮 youtube.com/@nutqiyyat
این دوره آموزشی با هزینه ثبتنام بسیار مناسب توسط نطقیات ارائه شده است.
🔻 آکادمی فلسفهی مارزوک تقدیم میکند...🔹درسگفتار :چرا فلسفه برای کودکان و جوانان ؟! چرا مرکز یارا؟🔸 با حضور: دکتر محمد رضا واعظ"دکتری فلسفه علم؛ پژوهشگر فلسفه، دانشگاه بُن آلمان؛"🕒 زمان: سه شنبه ۲۰شهریور ماه،۱۴۰۵11Aug2026ساعت ۲۲بوقت ایران۱۹:۳۰ بوقت آلمانلینک گروه آکادمی فلسفه مارزوکt.me/+RgpoTxExbs0yOTA0%DA%A9%D8%A7%D9%86%… دکتر واعظ@tanhaatarazyekbargکانالِ آکادمی:t.me/marzockacademy%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%…
🔻 ادامه متن:از منظری دیگر، آیا معیاری که فردوسیپور را برای همیشه در گذشتهاش حبس میکند، اگر منصفانه و عمومی به کار رود، نباید درباره خود بسیاری از منتقدین او نیز همین کار را انجام دهد؟! آیا این افراد روزگاری در صف مدرسه شعار «مرگ بر آمریکا» یا «اللهاکبر، خمینی رهبر» ندادهاند؟! در میان آنها کسانی نیستند که در روزگاری در دهه هفتاد اصلاحطلب بودند و شعار «درود بر سه سید فاطمی، خمینی و خامنهای، خاتمی» را تکرار میکردند؟ یا بسیاری از آنها به خاتمی و موسوی رأی ندادهاند؟! (البته شعار دادن یک نوجوان در مدرسه با سخن گفتن آزادانه یک چهره بزرگسال از تریبونی عمومی هموزن نیست. تفکر نقادانه دقیقاً برای حفظ همین تفاوتهاست، نه پاککردن همه مسئولیتها و نه یکسانکردن همه آدمها. این را گفتم که بگویم سخن گفتن بدون منطق راحتترین کار دنیاست.)به بحت اصلی بازگردم. اگر داشتن شغل دولتی، پروانه کسب، سابقه تحصیل در نهاد رسمی، رأیدادن در انتخابات یا کارکردن در صداوسیما بهتنهایی برای «حکومتی» بودن کافی باشد، از دایره مردم و یا اکثریتی که در دموکراسی از آن صحبت میشود، چقدر باقی میماند؟ در جامعهای که حکومت دههها در مدرسه، دانشگاه، اقتصاد، ورزش و زندگی حرفهای حضور داشته، بیرونماندن کامل از همه مناسبات آن برای بسیاری از مردم ممکن نبوده است. با چنین تعریفی، کمکم نه فقط فردوسیپور، بلکه معلم، پرستار، استاد دانشگاه، کارمند، صاحب مغازه و حتی بخش بزرگی از مخالفان امروز نیز حکومتی خواهند شد.جامعه آینده ایران ناچار است میان آمر سرکوب، مجری آن، مروج آگاه روایت رسمی، بهرهمند از رانت، کارمند عادی، منتقد درون ساختار و انسانی که در طول زمان تغییر کرده است فرق بگذارد. اگر امروز زبان این تمایزها را از دست بدهیم، فردا ابزار لازم برای عدالت را نیز نخواهیم داشت. میتوان از فردوسیپور توضیح خواست و بخشی از گذشتهاش را نقد کرد؛ اما جامعهای که حق تغییر را از آدم ها میگیرد، سرانجام فقط دایره کوچکی از «پاکان» خواهد داشت که هر روز یکی، دیگری را از میان خود بیرون میاندازد.t.me/tanhaatarazyekbarg
ادامه متن:انتقاد مخالفان را میتوان چنین صورتبندی کرد. فردوسیپور سالها در صداوسیما کار کرده و از امکانات رسانهای آن بهره برده است؛ در سخنانی از شهید محسن حججی ستایش کرده؛ پس از کشتهشدن سردار قاسم سلیمانی یادداشتی نوشته؛ ویدیویی منتسب به حضورش در دیداری با رهبر وقت ایران نیز بازنشر شده است (هرچند زمینه کامل آن ویدیو به روشنی مستند نشده است). برخی نیز میپرسند چرا او در برابر رخدادهایی مانند آبان ۹۸ موضع صریحی نگرفت و چرا تا سال ۱۴۰۲ همکاریاش را با صداوسیما، در مقام تهیه کننده فوتبال ۱۲۰، ادامه داد.این پرسشها را نباید به دلیل محبوبیت فردوسیپور بیاهمیت شمرد. مطمئننا او همانند هر چهره دیگری، در برابر گفتهها، سکوتها و امتیازهایی که داشته مسئول است. بنابراین، درخواست توضیح، نقد اخلاقی یا حتی داوری منفی درباره بخشی از کارنامه او، حق طبیعی مردم است.اما از اینجا تا صدور حکم «او از خودشان است» فاصلهای وجود دارد که معمولاً با دلیل پر نمیشود، بلکه با خشم، بیاعتمادی و چند برچسب پر میشود.ابتدا باید روشن شود «حکومتی» دقیقاً به چه معناست. آیا هرکس در یک نهاد دولتی کار کرده حکومتی است؟ کسی که از فرصتهای آن ساختار استفاده کرده؟ فردی که بخشی از روایت رسمی را پذیرفته؟ صاحب منصبی که در تصمیمهای سیاسی مشارکت داشته؟ یا کسی که آگاهانه به حکومت در حفظ قدرت کمک کرده است؟ این معانی همارز نیستند. جابهجایی میان آنها باعث میشود از «کار در صداوسیما» آغاز کنیم و بدون ارائه شاهد تازه، به «عضویت در پروژه سیاسی حکومت» برسیم.در منطق غیرصوری، هنگامی که ارتباط فرد با یک گروه منفور، جای شاهد و مدرک درباره باورها و اعمال خود او را میگیرد، با «مغالطه گناه به واسطه ارتباط» روبهرو هستیم. اگر سخن امروز فردوسیپور فقط با ارجاع به محل کار یا گذشتهاش بیاعتبار شود، پای مغالطه ژنتیک و حمله شخصی نیز به میان میآید. البته ارجاع به گذشته یک فرد همیشه مغالطه نیست. ارجاع به گذشته میتواند برای سنجش صداقت یا نشاندادن تناقض رفتاری استفاده شود. اما خطا زمانی رخ میدهد که گذشتهی فرد، بدون توجه به مجموعه شواهد، به هویتی تغییرناپذیر تبدیل شود.نام فراگیرتر رویکرد فوق، «سیاست خلوص» یا «آزمون خلوص سیاسی» است. در این نگاه، کسی در سوی مردم قرار میگیرد که گذشتهای بیلکه، گسستی کامل و موضعی کاملاً منطبق با معیارهای امروز گروه داشته باشد. در این زمینه، آلکسیس شاتول در کتاب علیه خلوص توضیح میدهد که تصور ایستادن بیرون از همه مناسبات آلوده، میتواند به جای مسئولیتپذیری، به سیاستی طردکننده و ناتوان از کنش جمعی بینجامد. صورت منطقی این نگاه نیز نوعی دوقطبی کاذب است: یا فرد از ابتدا و در همه لحظات در برابر حکومت ایستاده، یا بخشی از حکومت بوده است!!از سوی دیگر، سوگیری تأییدی هم به یاری این داوری میآید. قطعاتی از آرشیو انتخاب میشوند که حکم از پیش صادرشده را تأیید میکنند، اما تعطیلی برنامه ۹۰، مبارزه مستمر و شجاعانه او با فساد در فوتبال و انتقاد صریح از برخی نمایندگان مجلس مرتبط با تیمهای لیگ برتر، محدودشدن فعالیتهای بعدی فردوسیپور، حمایت او از دانشجویان بازداشتشده در سال ۱۴۰۱ و محکومکردن صریح خشونت و سرکوب در سال ۱۴۰۴ از قاب بیرون میمانند. توجه کنیم که این رفتارها همانطور که گذشته او را پاک نمیکنند، گواه استقلال کامل او از قدرت نیز نیستند؛ فقط نشان میدهند برچسبی یک کلمهای برای توضیح این کارنامه کافی نیست.کیارا لپورا و رابرت گودین در کتاب On Complicity and Compromise نیز مسئولیت را با صرف تماس یا وابستگی سازمانی نمیسنجند. از نظر او، همدستی مستلزم کمک آگاهانه به خطای دیگری است، هرچند اشتراک کامل در هدف لازم نیست. شدت مسئولیت به میزان اختیار و آگاهی، اندازه و نزدیکی کمک فرد به خطا، تکرار آن و میزان اشتراک او در هدف عامل اصلی بستگی دارد. این چارچوب فردوسیپور را تبرئه نمیکند. ما را وادار میکند دقیقتر بپرسیم در هر مورد چه کرده، چه میدانسته، چه اندازه امکان انتخاب داشته و عمل او چه کمکی به کدام بیعدالتی کرده است. با این معیار، ستایش یک روایت رسمی میتواند موضوع مسئولیت باشد، اما دریافت حقوق از صداوسیما بهخودیخود اثبات نمیکند که فرد در مناسبات قدرت شریک یا مأمور آن بوده است.🔻 ادامه متن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1507
🛎️یادداشت امروز🔻دایرهای که هر روز کوچکتر میشود!✍️ محمدرضا واعظ، محقق فلسفه در دانشگاه بن آلماناین روزها عادل فردوسیپور در موقعیت غریبی ایستاده است. رسانههای نزدیک به حکومت، پس از انتقاد او از امیر قلعهنویی و از دسترس خارج شدن وبسایت و اپلیکیشن ۳۶۰، متهمش میکنند که به دوقطبیشدن جامعه دامن می زند. همزمان، بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی نیز آرشیو گذشته اش را ورق زدهاند تا ثابت کنند او اساساً یکی از چهرههای همان حکومت است. در یک سو «معاند» خوانده میشود و در سوی دیگر «حکومتی». انگار هر دو طرف، با وجود همه اختلافهایشان، بر سر یک چیز توافق کردهاند: برای عادل جایی بیرون از یکی از این دو اردوگاه «خودی» و یا «دشمن» وجود ندارد.🔻 ادامه متن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1506