در مورد عادل فردوسیپور، آرشیو گذشتهی او وارد میدان شد. پس از انتقاد او از امیر قلعهنویی، رسانهه…
انتشار: 2026/08/02 08:05 UTCدریافت: 2026/08/14 05:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 05:25 UTC
در مورد عادل فردوسیپور، آرشیو گذشتهی او وارد میدان شد. پس از انتقاد او از امیر قلعهنویی، رسانههای نزدیک به حکومت او را متهم به دوقطبیسازی کردند. همزمان، گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی، سابقه طولانی کار او در صداوسیما، سخنانش درباره محسن حججی، و سکوتهای گذشتهاش را کنار هم گذاشتند تا ثابت کنند اساساً یکی از چهرههای همان حکومت بوده است. مراجعه به گذشته او کاملاً مربوط و موجه است. کسی که سالها تریبون عمومی داشته، در برابر گفتهها و سکوتهایش مسئول است. اشکال از جایی آغاز میشود که آرشیو برای فهم یک مسیر به کار نمیرود و فقط قطعات مناسب برای تأیید حکم قبلی از آن بیرون کشیده میشوند.در چنین دستگاهی، شواهد مخالف نیز توان اصلاح نتیجه را ندارند. در چنین فضایی٬ اگر فردوسیپور سکوت کند، سکوتش نشانه همراهی است. اگر به سرکوب اعتراض کند، «سوپاپ اطمینان» است. اگر فعالیتش محدود شود، اختلافی درون ساختار بوده و اگر در برابر ادبیات سفارشی فدراسیون فوتبال بایستد، در حال اجرای نقشی تازه است. حکمی که بتواند هر رفتار و حتی رفتار متضاد آن را به سود خود تفسیر کند، دیگر در معرض آزمون نیست. نتیجه از پیش مشخص شده و شواهد فقط برای تزئین آن فراخوانده میشوند.واکنش علیرضا بیرانوند به علی دایی نیز نشان داد چگونه اختلافی مشخص میتواند از محتوای خود جدا شود. دایی از ستایش اغراقآمیز بیرانوند از امیر قلعهنویی انتقاد کرد. پاسخ میتوانست درباره کارنامه مربی، نتایج تیم ملی یا انصاف آن انتقاد باشد. در عوض، بحث به شخصیت دایی، سکوتهایش، رانت و فرصتطلبی نسبتدادهشده به او کشیده شد. نقد یک اظهارنظر فوتبالی به محاکمه گذشته و مردمیبودن منتقد تبدیل شد. وقتی حمله به گوینده جای پاسخ به گفته او را میگیرد، حتی اگر بخشی از اتهامها درست باشد، موضوع اصلی بیپاسخ میماند.سرانجام٬ ماجرای سردار آزمون شکل پرهزینهتر این سازوکار را نشان میدهد. تصویری از دیدار او با حاکم دبی و موضعی که حمایت از امارات تعبیر شد، به نشانه بیوفایی سیاسی تبدیل شد. سپس رسانههای حکومتی از حذف او از تیم ملی و مصادره اموالش خبر دادند. در اینجا، تفسیر هویتی یک رفتار فقط به برچسب در فضای مجازی ختم نشد و پیامد نهادی پیدا کرد. همین تفاوت در قدرت و پیامد باید در داوری اخلاقی ما باقی بماند.اکنون٬ اگر این نمونهها را کنار هم بگذاریم، چند حرکت تکرار شونده آشکار میشود. ابتدا رفتار از زمینهاش جدا میشود. مراسم رسمی فیفا، ابهامهای صدور مجوز یک کنسرت، ساختار یک مستند یا محتوای دقیق یک گفتوگوی فوتبالی به حاشیه میروند. پس از آن، نیت فرد از روی همان قطعه محدود حدس زده میشود. گرفتن مدال به موافقت سیاسی، درخواست کنسرت به همکاری آگاهانه، اختلاف در روایت به وابستگی حزبی و یک عکس به خیانت ترجمه میشود.در مرحله بعد، آن نیت اثباتنشده به تمام هویت فرد گسترش مییابد. دیگر نمیگوییم «این کار شجریان ممکن است به سود حکومت تمام شود»؛ میگوییم «شجریان پروژه حکومت است». نمیگوییم «فغانی در آن لحظه حساسیت لازم را نشان نداد»؛ او «وطنفروش» میشود. تفاوت میان نقد یک عمل و صدور حکم درباره یک انسان، در همین تغییر کوچک زبان از بین میرود.آرشیو نیز پس از صدور حکم فعال میشود. گذشته فرد جستوجو میشود، اما نه با این پرسش که مجموعه شواهد چه تصویری به دست میدهند. هدف یافتن قطعاتی است که همان هویت از پیش تعیینشده را تأیید کنند. بخشهای ناسازگار حذف میشوند یا معنایی تازه پیدا میکنند. هزینه ای که فرد پرداخته، تغییر موضع، فاصلهگیری از قدرت یا رفتاری که با برچسب ما جور نیست، به جای آنکه حکم را اصلاح کند، به عنوان نشانهای از پیچیدگی پروژه او تعبیر میشود. اینجا لازم است به این نکته توجه کنیم که سوگیری تأیید فقط در انتخاب شواهد رخ نمیدهد؛ گاهی در بیاثرکردن شواهد مخالف نیز خود را نشان میدهد.همزمان، معیارها با نام افراد تغییر میکنند. برای کسی که به «ما» نزدیک است، زمینه را بررسی میکنیم، به اجبار و ترس توجه داریم و امکان خطا یا تغییر را میپذیریم. برای فردی که در سوی مقابل قرار گرفته، همان ملاحظات بهانهتراشی شمرده میشوند. نکتهی جالب این است که در این زمینه پژوهشهای مربوط به «پردازش هویتمحور اطلاعات» نشان دادهاند که تعلق سیاسی میتواند بر توجه، ارزیابی شواهد و پذیرش باورها اثر بگذارد. این یافتهها انسان را محکوم به جانبداری نمیدانند؛ فقط نشان میدهند میل به حفظ تعلق گروهی ممکن است بیآنکه متوجه باشیم، جای میل به داوری دقیق را بگیرد. Van Bavel & Pereira, 2018🔻ادامه متن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1517

