🔻 مطالعه متن در اینستاگرام از طریق لینک زیر:https://www.instagram.com/p/DbgVXyVF8pd/?igsh=MWxmazBue…
انتشار: 2026/08/02 08:08 UTCدریافت: 2026/08/14 05:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 05:25 UTC
🔻 مطالعه متن در اینستاگرام از طریق لینک زیر:instagram.com/p/DbgVXyVF8pd/?igsh=MWxmazB…
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — تنهاتر از یک برگ: تأملاتی در فلسفه و علم
🔻 آکادمی فلسفهی مارزوک تقدیم میکند...🔹درسگفتار :چرا فلسفه برای کودکان و جوانان ؟! چرا مرکز یارا؟🔸 با حضور: دکتر محمد رضا واعظ"دکتری فلسفه علم؛ پژوهشگر فلسفه، دانشگاه بُن آلمان؛"🕒 زمان: سه شنبه ۲۰مرداد ماه، ماه،۱۴۰۵11Aug2026ساعت ۲۲بوقت ایران۲۰:۳۰ بوقت آلمانلینک گروه آکادمی فلسفه مارزوکt.me/+RgpoTxExbs0yOTA0%DA%A9%D8%A7%D9%86%… دکتر واعظ@tanhaatarazyekbargکانالِ آکادمی:t.me/marzockacademy%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%…
تنهاتر از یک برگ: تأملاتی در فلسفه و علم pinned a photo
🔻اطلاعات بیشتر درباره این دوره:t.me/tanhaatarazyekbarg/1511
تنهاتر از یک برگ: تأملاتی در فلسفه و علم pinned a photo
برچسبها در پایان این مسیر وارد میشوند. «حکومتی»، «معاند»، «پروژه»، «خائن»، «کاسب» و «وطنفروش» معمولاً توضیح نمیدهند فرد دقیقاً چه کرده است. کار اصلی آنها تعیین جای او در نقشه سیاسی است. پس از نصب برچسب، رفتارهای متفاوت در یکدیگر حل میشوند. کارمند عادی یک نهاد، مروج آگاه تبلیغات، بهرهمند از رانت و کسی که در سرکوب مشارکت کرده، ممکن است همگی با یک نام خوانده شوند. این فشردگی زبانی داوری را آسان میکند، اما بهایش از دستدادن تفاوتهایی است که عدالت به آنها نیاز دارد.حمله مطلق، معمولاً دفاع مطلق به دنبال میآورد. وقتی شجریان یا علیدوستی با یک برچسب حذف میشوند، دوستدارانشان نیز ممکن است هر پرسش انتقادی را بخشی از پروژه تخریب بدانند. وقتی فردوسیپور از سوی حکومت هدف قرار میگیرد، نقد گذشته او برای برخی ناممکن یا نابهنگام به نظر میرسد. دو طرف به تدریج یکدیگر را به همان جایی میرانند که از ابتدا تصور میکردند. حملهکننده، دفاع بیقیدوشرط را نشانه درستی سوءظن خود میبیند و مدافع، شدت حمله را دلیلی برای نشنیدن هیچ انتقادی میداند. در این میان، جملهای ساده و ضروری بیپناه میماند: میتوانم این رفتار را نقد کنم، بیآنکه تمام هویت فرد را در همان رفتار خلاصه کنم.رسانههای اجتماعی این میل را ایجاد نکردهاند، اما به برخی صورتهای آن پاداش میدهند. داوری محتاطانه به توضیح نیاز دارد و کمتر برانگیزاننده است. برچسب کوتاه، خشمآلود و هویتساز سریعتر فهمیده و بازنشر میشود. برخی پژوهشها نشان دادهاند زبان اخلاقی و هیجانی در شبکههای همفکر انتشار بیشتری پیدا میکند، مطالبی که بر دشمنی با گروه مقابل تمرکز دارند تعامل بیشتری میگیرند و دریافت واکنش مثبت برای ابراز خشم میتواند تکرار همان نوع بیان را تقویت کند. این مطالعات عمدتاً بر دادههای انگلیسیزبان و جوامع غربی استوارند و تعمیم مستقیم آنها به جامعه ایرانی به پژوهش مستقل نیاز دارد. با این همه، سازوکاری را روشن میکنند که در آن، پلتفرم به قطعیت و دشمنسازی پاداش بیشتری میدهد تا تأمل و تمایزگذاری. Brady et al., 2017، Rathje et al., 2021، Brady et al., 2021همانطور که در یادداشت قبلی نیز شرح دادم٬ «آزمون خلوص سیاسی» این تناسب را برهم میزند. بر اساس این آزمون٬ مخالف معتبر باید از ابتدا گذشتهای بیخطا داشته باشد، هرگز در هیچ ساختار رسمی کار نکرده باشد و امروز نیز دقیقاً با زبان و زمانبندی مورد انتظار گروه سخن بگوید. در شرایطی که حکومت در طی چند دهه در مدرسه، دانشگاه، رسانه، اقتصاد، ورزش و زندگی حرفهای مردم حضور داشته است٬ اگر سابقه تحصیل یا اشتغال در نهاد رسمی، رأیدادن، تکرار روایتی رسمی در مقطعی از زندگی یا برخورداری از هر امکانی درون این ساختار برای صدور حکم دائمی کافی باشد، جمع بزرگی از مردم و حتی بسیاری از مخالفان امروز نیز بیرون دایره قرار میگیرند. این یادآوری حق نقد کسی را سلب نمیکند. فقط از ما میخواهد معیاری را که برای دیگران ساختهایم، درباره خودمان نیز با همان دقت به کار ببریم و میان تکرار اجباری یک شعار در کودکی، مصلحتاندیشی یک کارمند، سخن آزادانه یک چهره صاحب تریبون و مشارکت آگاهانه در سرکوب فرق بگذاریم.یادمان باشد که نقد باید بتواند هم سخت باشد و هم راه تغییر را نبندد. جامعه آینده ایران برای رسیدگی به گذشته و ساختن آینده، بیش از فهرستی از «خودیها» و «خائنان»، به زبانی نیاز دارد که آمر سرکوب، مجری آن، مروج آگاه روایت رسمی، بهرهمند از رانت، کارمند عادی، منتقد درون ساختار و انسانی را که در طول زمان تغییر کرده است، یکسان نبیند. هر بار که این زبان را با یک برچسب عوض میکنیم، کار فردای خود را دشوارتر میکنیم.t.me/tanhaatarazyekbarg
در مورد عادل فردوسیپور، آرشیو گذشتهی او وارد میدان شد. پس از انتقاد او از امیر قلعهنویی، رسانههای نزدیک به حکومت او را متهم به دوقطبیسازی کردند. همزمان، گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی، سابقه طولانی کار او در صداوسیما، سخنانش درباره محسن حججی، و سکوتهای گذشتهاش را کنار هم گذاشتند تا ثابت کنند اساساً یکی از چهرههای همان حکومت بوده است. مراجعه به گذشته او کاملاً مربوط و موجه است. کسی که سالها تریبون عمومی داشته، در برابر گفتهها و سکوتهایش مسئول است. اشکال از جایی آغاز میشود که آرشیو برای فهم یک مسیر به کار نمیرود و فقط قطعات مناسب برای تأیید حکم قبلی از آن بیرون کشیده میشوند.در چنین دستگاهی، شواهد مخالف نیز توان اصلاح نتیجه را ندارند. در چنین فضایی٬ اگر فردوسیپور سکوت کند، سکوتش نشانه همراهی است. اگر به سرکوب اعتراض کند، «سوپاپ اطمینان» است. اگر فعالیتش محدود شود، اختلافی درون ساختار بوده و اگر در برابر ادبیات سفارشی فدراسیون فوتبال بایستد، در حال اجرای نقشی تازه است. حکمی که بتواند هر رفتار و حتی رفتار متضاد آن را به سود خود تفسیر کند، دیگر در معرض آزمون نیست. نتیجه از پیش مشخص شده و شواهد فقط برای تزئین آن فراخوانده میشوند.واکنش علیرضا بیرانوند به علی دایی نیز نشان داد چگونه اختلافی مشخص میتواند از محتوای خود جدا شود. دایی از ستایش اغراقآمیز بیرانوند از امیر قلعهنویی انتقاد کرد. پاسخ میتوانست درباره کارنامه مربی، نتایج تیم ملی یا انصاف آن انتقاد باشد. در عوض، بحث به شخصیت دایی، سکوتهایش، رانت و فرصتطلبی نسبتدادهشده به او کشیده شد. نقد یک اظهارنظر فوتبالی به محاکمه گذشته و مردمیبودن منتقد تبدیل شد. وقتی حمله به گوینده جای پاسخ به گفته او را میگیرد، حتی اگر بخشی از اتهامها درست باشد، موضوع اصلی بیپاسخ میماند.سرانجام٬ ماجرای سردار آزمون شکل پرهزینهتر این سازوکار را نشان میدهد. تصویری از دیدار او با حاکم دبی و موضعی که حمایت از امارات تعبیر شد، به نشانه بیوفایی سیاسی تبدیل شد. سپس رسانههای حکومتی از حذف او از تیم ملی و مصادره اموالش خبر دادند. در اینجا، تفسیر هویتی یک رفتار فقط به برچسب در فضای مجازی ختم نشد و پیامد نهادی پیدا کرد. همین تفاوت در قدرت و پیامد باید در داوری اخلاقی ما باقی بماند.اکنون٬ اگر این نمونهها را کنار هم بگذاریم، چند حرکت تکرار شونده آشکار میشود. ابتدا رفتار از زمینهاش جدا میشود. مراسم رسمی فیفا، ابهامهای صدور مجوز یک کنسرت، ساختار یک مستند یا محتوای دقیق یک گفتوگوی فوتبالی به حاشیه میروند. پس از آن، نیت فرد از روی همان قطعه محدود حدس زده میشود. گرفتن مدال به موافقت سیاسی، درخواست کنسرت به همکاری آگاهانه، اختلاف در روایت به وابستگی حزبی و یک عکس به خیانت ترجمه میشود.در مرحله بعد، آن نیت اثباتنشده به تمام هویت فرد گسترش مییابد. دیگر نمیگوییم «این کار شجریان ممکن است به سود حکومت تمام شود»؛ میگوییم «شجریان پروژه حکومت است». نمیگوییم «فغانی در آن لحظه حساسیت لازم را نشان نداد»؛ او «وطنفروش» میشود. تفاوت میان نقد یک عمل و صدور حکم درباره یک انسان، در همین تغییر کوچک زبان از بین میرود.آرشیو نیز پس از صدور حکم فعال میشود. گذشته فرد جستوجو میشود، اما نه با این پرسش که مجموعه شواهد چه تصویری به دست میدهند. هدف یافتن قطعاتی است که همان هویت از پیش تعیینشده را تأیید کنند. بخشهای ناسازگار حذف میشوند یا معنایی تازه پیدا میکنند. هزینه ای که فرد پرداخته، تغییر موضع، فاصلهگیری از قدرت یا رفتاری که با برچسب ما جور نیست، به جای آنکه حکم را اصلاح کند، به عنوان نشانهای از پیچیدگی پروژه او تعبیر میشود. اینجا لازم است به این نکته توجه کنیم که سوگیری تأیید فقط در انتخاب شواهد رخ نمیدهد؛ گاهی در بیاثرکردن شواهد مخالف نیز خود را نشان میدهد.همزمان، معیارها با نام افراد تغییر میکنند. برای کسی که به «ما» نزدیک است، زمینه را بررسی میکنیم، به اجبار و ترس توجه داریم و امکان خطا یا تغییر را میپذیریم. برای فردی که در سوی مقابل قرار گرفته، همان ملاحظات بهانهتراشی شمرده میشوند. نکتهی جالب این است که در این زمینه پژوهشهای مربوط به «پردازش هویتمحور اطلاعات» نشان دادهاند که تعلق سیاسی میتواند بر توجه، ارزیابی شواهد و پذیرش باورها اثر بگذارد. این یافتهها انسان را محکوم به جانبداری نمیدانند؛ فقط نشان میدهند میل به حفظ تعلق گروهی ممکن است بیآنکه متوجه باشیم، جای میل به داوری دقیق را بگیرد. Van Bavel & Pereira, 2018🔻ادامه متن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1517

