ادامه☝️🟡 شرحی نو بر سورهٔ انفطار (بخش بیستویکم) / قسمت پایانیدر آن روز آشکار میشود که هیچیک از…
انتشار: 2026/07/26 12:41 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/01 17:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 17:37 UTC
ادامه☝️🟡 شرحی نو بر سورهٔ انفطار (بخش بیستویکم) / قسمت پایانیدر آن روز آشکار میشود که هیچیک از این تکیهگاهها از خود منشأ اثر نبودهاند. حتی اصل شفاعت نیز جلوهای از اذن و رحمت الهی است و شفیع، مجرای فیض است، نه سرچشمهٔ آن.ازاینرو، مقصود آیه نفی اسباب نیست، بلکه نفی استقلال اسباب است. خداوند جهان را بر پایهٔ نظام اسباب آفریده است، اما هیچ سببی از خود و به خودی خود اثر نمیکند؛ هر اثری که از هر سببی پدید میآید، در طول اراده و ربوبیت الهی است، نه در عرض آن.از همین جا، جملهٔ پایانی آیه معنای ژرف خود را آشکار میسازد: «وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.»این جمله خبر از آن نمیدهد که خداوند در قیامت فرمانروای عالم میشود؛ زیرا فرمانروایی او از ازل تا ابد برقرار بوده است. تفاوت دنیا و قیامت، نه در فرمانروایی خداوند، بلکه در نوعِ ادراک انسان از آن فرمانروایی است. در دنیا، انسان در پسِ حجاب اسباب زندگی میکند. قدرت را به قدرتمندان، ثروت را به ثروتمندان، دانش را به دانشمندان و تدبیر آینده را به برنامهریزیهای خود نسبت میدهد؛ زیرا اسباب سراسر افق نگاه او را پر کردهاند و مسببالاسباب در پسِ این پردهها پنهان مانده است.اما یومالدین، روز کنار رفتن همین حجابهاست؛ روزی که انسان برای نخستین بار جهان را بیواسطه میبیند و درمییابد که هیچ سبب، هیچ قدرت و هیچ ارادهای هرگز مستقل نبوده است. در آن روز چیزی در خداوند دگرگون نمیشود؛ این نگاه انسان است که دگرگون میشود.مولانا همین حقیقت را با زبانی سرشار از ذوق و شهود عرفانی چنین تصویر میکند:بَعد ازین ما دیده خواهیم از تو بَستا نَپوشَد بَحر را خاشاک و خَسچشمبندِ خلق، جُز اسباب نیستهر که لَرزد بر سبب، زَاصْحاب نیست(مثنوی معنوی، دفتر ششم، ابیات ۲۳۱۶ و ۲۳۱۸)مولانا حقیقت را به دریایی بیکران تشبیه میکند که همواره پیش روی انسان گسترده است؛ اما خاشاک و خسِ شناور بر سطح آن، ژرفای دریا را از دیدگان پنهان میسازد. این خاشاک، همان علل و اسباب ظاهریاند. مسئله، وجود اسباب نیست؛ زیرا جهان بر نظام اسباب استوار است؛ مسئله آن است که انسان در آنها متوقف میشود و برایشان استقلال قائل میگردد، در حالی که در پسِ همهٔ آنها، تنها تدبیر و ربوبیت الهی جاری است.از همین رو میگوید: چشمبندِ خلق، جُز اسباب نیستیعنی آنچه چشم باطن انسان را از مشاهدهٔ حقیقت بازمیدارد، خودِ اسباب نیست، بلکه دلبستگی به آنها و مستقل پنداشتن آنهاست. او همین معنا را در جای دیگر نیز چنین بیان میکند:این سببها بر نظرها پردههاست(مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۱)و سپس نتیجه میگیرد: هر که لَرزد بر سبب، زَاصْحاب نیستیعنی هر کس با دگرگونی اسباب، ایمان و آرامش خود را از دست بدهد، هنوز به مقام اهل یقین نرسیده است؛ زیرا اهلالله اسباب را میبینند، اما دل به آنها نمیبندند و اثر حقیقی را از مسببالاسباب میدانند.این همان حقیقتی است که آیهٔ پایانی سورهٔ انفطار پرده از آن برمیدارد. بزرگترین حجاب انسان، خودِ اسباب نیست، بلکه توقف در اسباب و مستقل انگاشتن آنهاست. هر کس در سبب متوقف شود، از مسبب بازمیماند؛ و هر کس از سبب عبور کند، دست ربوبیت الهی را در پسِ همهٔ علل و معلولها مشاهده خواهد کرد و معنای این حقیقت را با تمام وجود درمییابد که: «وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.»شاید بتوان گفت سراسر سورهٔ انفطار، سفری است از کثرت به وحدت. سوره با آسمان، ستارگان، دریاها، قبرها، فرشتگان، انسان، ابرار، فجّار، نعیم و جحیم آغاز میشود؛ اما در پایان، همهٔ این کثرتها در حقیقتی یگانه فرومیروند: «وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.»این همان لحظهای است که همهٔ نسبتهای اعتباری فرو میریزند، همهٔ حجابها کنار میروند، همهٔ وابستگیهای موهوم خاموش میشوند و تنها یک حقیقت باقی میماند: خدا.از همین رو، سورهای که با شکافته شدن آسمان آغاز شده بود، با گشوده شدن افق توحید پایان مییابد؛ گویی شکافته شدن آسمان، مقدمهٔ شکافته شدن همهٔ حجابها بود، تا انسان سرانجام ببیند آنچه از آغاز حقیقت عالم بود، اکنون بیهیچ پردهای آشکار شده است: «وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.»سخن آخرشاید بتوان گفت، سورهٔ انفطار از شکافته شدن آسمان آغاز میشود، اما مقصد نهایی آن، شکافته شدن نگاه انسان است. آسمان، ستارگان، دریاها و قبرها، همه فرو میریزند تا آخرین حجاب نیز از برابر دیدگان انسان کنار رود و حقیقتی که همیشه جاری بوده است، بیپرده آشکار شود؛ حقیقتی که همهٔ هستی از آغاز بر مدار آن میگردید: «وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.»این، پایان سوره نیست؛ آغاز دیدنی دیگر است.⚪️ بازگشت به ابتدای مقاله☝️SobheEslam

