مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 141 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 147 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم #مارگوت_بیکل@sherroghazal🌸🍃
تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفتهاند، امّا آنقدر هست که از پس تاریکیات برآید... #چارلز_بوکوفسکی@sherroghazal🌸🍃
ما حسرت یک خندهی دنباله داریمما خسته از این روزهای بی قراریم#علیرضا_قربانی#حسین_غیاثی ما ما وارثان دردهای بی شماریمما گریه های چشم های انتظاریم@sherroghazal🌸🍃
تو که یک گوشهٔ چشمت غمِ عالم ببردحیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد#عماد_خراسانی@sherroghazal🌸🍃
من با شکوفههای سحر، زاده میشوم ...من با نسیم هر نفس آشنا، چو موجاز نو برای زیستن آماده میشوم ...چون مشت خشمگین و گرهخوردهی درختخورشید را میان دو دستم گرفتهام ...خورشید در من است ...در من اجاق معجزهی روز روشن است ...#نادر_نادرپور@sherroghazal🌸🍃
بیا امروزسنگهامان را وا بکنیم!یک بار هم شدهمن جمعه میشوم و تو دلتنگی آنوقت میبینیچه دردناک استعمری عاشق باشی و اما نشانی دوست داشتنت راگم کرده باشی...#مهتاب_میرقاسمی@sherroghazal🌸🍃
من درد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیر آتش در جانم پیچیدسر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشردتا قطرهای به تفتگی خورشید جوشیداز دو چشمماز تلخی تمامی دریاهادر اشک ناتوانی خود ساغری زدمآنان به آفتاب شیفته بودندزیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بوداحساس واقعیتشان بودبا نور و گرمیش مفهوم بیریای رفاقت بودبا تابناکیاش مفهوم بیفریب صداقت بودای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرندکه بیدریغ باشندای کاش میتوانستم خون رگان خود رامن قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنندای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاشبر شانههای خود بنشانم این خلق بیشمار راگرد حباب خاک بگردانمتا با دو چشم خویش ببینندکه خورشیدشان کجاست و باورم کنندای کاش میتوانستم#احمد_شاملو@sherroghazal🌸🍃
جمعه هابی آنکه ببینمت شعرهایت مرا به کوچه باغ آرزوها می بردبا صدای ریزش شاخ و برگ هامثل آنکه بادی در میان گیسوانم می وزدمثل اینکه تمام شهر را همقدم با هم راه می رویممن چقدر زیبامن چقدر سادهغرق نور و شادیتو مست مست مستدوست داشتنت رابا قسم من تو را عاشقم به زبان می آوری...#ثریا_شجاعی_اصل@sherroghazal🌸🍃
بارانی درونِ من است که اگر نبارد مرا در خودم غرق میکند! #آریا_معصومی@sherroghazal🌸🍃
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم استدنیا برای از تو نوشتن مرا کم استاکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیستمن از تو مینویسم و این کیمیا کم استسرشارم از خیال ولی این کفاف نیستدرشعر من حقیقت یک ماجرا کم استتا این غزل شبیه غزلهای من شودچیزی شبیه عطر حضور شما کم استگاهی تو را کنار خود احساس میکنماما چقدر دل خوشی خوابها کم استخون هر آن غزل که نگفتم به پای توستآیا هنوز آمدنت را بها کم است؟#محمدعلی_بهمنی@sherroghazal🌸🍃
جنگ که میشود هیچ سیاستمداری در هیچکجای جهان دنبال پوتین نمیگردد و به جبهه نمیرود اخبار جنگ را هم بهجای خبرگزاریها باید از کودکان و از زنان جوان و مادران پرسید.#احمد_پدرام @sherroghazal🌸🍃
انسان زاده شدن، تجسّد وظيفه بود:توان دوستداشتن و دوستداشتهشدنتوان شنفتنتوان ديدن و گفتنتوان اندُهگين و شادمانشدنتوان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سُويدای جانتوان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوهناک فروتنیتوان جليل به دوش بردن بار امانتو توان غمناک تحمل تنهايیتنهايیتنهايیتنهايي عريانانسان دشواری وظیفه است#احمد_شاملو@sherroghazal🌸🍃
با کلیدی اگر میآئیتا به دستِ خوداز آهنِ تفتهقفلی بسازم.گر باز میگذاری در را،تا به همّتِ خویشاز سنگپارهسنگدیواری برآرم. ـــباریدلدر این برهوتدیگرگونه چشماندازی میطلبد.#احمد_شاملو @sherroghazal🌸🍃
آن زمانهایی که من نخواهم بودابری با تو خواهد بود و سایهاش همیشه بالای سرتآن ابر منمنخواهی شناختنسیمی دامنت را به رقص درخواهد آوردگیسوانت پریشانیک دستت بر دامن و دیگری بر موهایتآن نسیم منمنخواهی شناختشبانگاهی در رختخوابتبه اینسو و آنسو خواهی پیچیدنه در خوابی و نه بیداریآن خوابوخیال منمنخواهی شناختدر تنهاییاتبا کسی که نیست سخن خواهی گفتخواهی گفت آنچه را کهتا حال بر زبان نیاوردهایبا گوشِ جان تو را خواهد شنیدآن که نیستمنمنخواهی شناختسوز و دردی بیهنگام را حس خواهی کردبی آنکه بدانی از کجاستقلبت در خاطرات به تپش خواهد افتادآن درد و سوز منمنخواهی شناخت#عزیز_نسین@sherroghazal🌸🍃
اگر گنجشکی تازه بالیدر شعر کوچک من لانه کن..اگر آفتابی تازه زادی و راه را نمی شناسیدر آسمان خانه من پرسه زناگر توفانی و دریاهایت کوچک انددر بستر من شعله ور شو...ای بادپا که دسته کلید دریاهادر دست توست..صندوق قدیمی را باز کن.و نقشه ملاحان گمشده را به من ده..ببین چگونه مرواریدها تکثیر می شوندبر آتش مژگان من .. #شمس_لنگرودی@sherroghazal🌸🍃
من، آرزویی یخ زدهدر دست تابستان بودمبیهوده تابستان بودو من بیهوده گرمِ خاطرات خودم بودمظاهرا همه چیز خوب بودآفتاب معشوقه من بوداما منهر لحظه کوچک تر می شدم...#بکتاش_آبتین @sherroghazal🌸🍃
"شب بخير ها"ترس دارد..!مبادا بگويد وبد عادت شوم ونباشد و از فرداشبهايم بهانه اش را بگيرند..!#علي_قاضي_نظام@sherroghazal🌸🍃
نمیباشد برون پرواز ما از حلقهٔ دامتگلاب از موج تلخی در کنار ناز میغلتد#بیدل_دهلوی@sherroghazal🌸🍃
دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زنمن گلی را دوست می دارم که در گلزار نیست#سعدی@sherroghazal🌸🍃
"من از آن روز که در بند توام" فهمیدمزندگی درد قشنگیست که جریان دارد#علی_صفری@sherroghazal🌸🍃
تو نه چُنانی که منم، من نه چُنانم که توییتو نه بر آنی که منم، من نه بر آنم که توییمن همه در حکم توام، تو همه در خونِ منیگر مه و خورشید شوم، من کم از آنم که تویی#مولانا@sherroghazal🌸🍃
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکندهمتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند#شهریار@sherroghazal🌸🍃
دیرست، گالیا!در گوش من فسانهٔ دلداگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!دیرست، گالیا! به ره افتاد کاروان.عشق من و تو؟ ...آهاین هم حکایتی است.اما، در ین زمانه که درمانده هر کسیاز بهر نان شب،دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.شاد و شکفته، در شب جشن تولدتتو بیست شمع خواهی افروخت تابناک،امشب هزار دختر همسال تو، ولیخوابیدهاند گرسنه و لخت، روی خاک.زیباست رقص و ناز سرانگشتهای توبر پردههای ساز،اما، هزار دختر بافنده این زمانبا چرک و خون زخم سرانگشتهایشانجان میکنند در قفس تنگ کارگاهاز بهر دستمزد حقیری که بیش از آنپرتاب میکنی تو به دامان یک گدا.وین فرش هفترنگ که پامال رقص تستاز خون و زندگانی انسان گرفته رنگ.در تار و پود هر خط و خالش: هزار رنجدر آب و رنگ هر گل و برگش: هزار ننگ.اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاکاینجا به باد رفته هزار آتش جواندست هزار کودک شیرین بیگناهچشم هزار دختر بیمار ناتوان...دیرست، گالیا!هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست.هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان.هنگامهٔ رهایی لبها و دستهاستعصیان زندگی است.در روی من مخند!شیرینیِ نگاه تو بر من حرام باد!بر من حرام باد ازین پس شراب عشق!بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!یاران من به بند:در دخمههای تیره و نمناک باغشاه،در عزلت تبآور تبعیدگاه خارک،در هر کنار و گوشهٔ این دوزخ سیاه.زودست، گالیا!در گوش من فسانهٔ دلداگی مخوان!اکنون ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!زودست، گالیا! نرسیدست کاروان...روزی که بازوان بلورین صبحدمبرداشت تیغ و پردهٔ تاریک شب شکافت، روزی که آفتاباز هر دریچه تافت،روزی که گونه و لب یاران همنبردرنگ نشاط و خندهٔ گمگشته بازیافت، من نیز باز خواهم گردید آن زمانسوی ترانهها و غزلها و بوسهها،سوی بهارهای دلتنگیز گلفشان،سوی تو، عشق من!#هوشنگ_ابتهاج@sherroghazal🌸🍃
محبوبم! در عالم خوابها به نیکویی و آرامی و دارندگی رسیدم. همه بودند امّا در اصلِ حکایت، شما و من بودیم که داد از آن شب! داد از آن خوابها!محبوبم! شما ماورای آیینهای.وقتی که من عاشقم؛ دائما باران یک معنی میدهد و شعرم به چشم تو میماند. وقتی که میبندیاش شب میشود، شبی که در سایهٔ مژههایت گرفتار شده باشد...#محمد_صالح_علا@sherroghazal🌸🍃
وسخن گفتن او مثل اسطوره ى یک جنگل شیشه ست ،که بر سطحشبلبل از حیرت، دیوانه شده ، لال شده است #رضا_براهنی @sherroghazal🌸🍃
به او فکر کردم،چه فکر خنک و زیبایی در این ظهرِ زشتِ مرداد.#حمید_سلیمی@sherroghazal🌸🍃
نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث، خوش استکه جز تو با دگرم نیست، ذوقِ گفت و شِنود #حسین_منزوی@sherroghazal🌸🍃
به شب سلام من آدمِ شبم! آدمِ صدای جیرجیرکها و سکوت!آدمِ قهوه دمکردنها و در سکوت نوشیدنهاو کنار پنجره ایستادنها و به خیابان خلوت و تاریک نگاه کردنها ...من آدمِ شبم!آدمِ شب بیدار ماندنها و شبانه به تمامِ کارها رسیدنهاآدمِ لذت بردن از فقدان صداها، مشغلهها،آدمهامن آدمِ شبم!آدمِ خیال!آدمِ خیالبافیها و خیالسازیها و در وادی خیالات زیستنها ...#نرگس_صرافیان_طوفان@sherroghazal🌸🍃
به بهارم نرسیدی، به خزانم بنگرکه به مویم اثر از برفِ زمستانِ من است#مهدی_سهیلی@sherroghazal🌸🍃
باغآيا مايليد با من تا پيچ همين کوچه بياييداز سايهسارِ سکوت بگذريددمی، دقيقهای لااقل عواقبِ آفتاب را تجربه کنيد؟میگويند آنجا عواقبِ آفتاب را در آوازهای آينه ديدهاند.آيا مايليد با من ميان اين همه همهمهدمی، دقيقهای لااقل از بوی بوسه يا باران سخن بگوييد؟میگويند در اين دقايقِ داناآدمی از علاقه به آدمی، آوازهای آينه را می فهمد .#سید_علی_صالحی@sherroghazal🌸🍃
با هم باشید امّا بگذارید در با هم بودنِ شما فاصلهای باشد. و بگذارید نسیم در میان شما بورزد.یکدیگر را دوست بدارید امّا از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید. بگذارید عشق جایی در ساحل روحتان باشد.پیمانههای یکدیگر را پر کنید امّا از یک پیمانه ننوشید. از نان خود به یکدیگر ارزانی کنید امّا از یک قرص نان نخورید.با هم بخوانید و برقصید و شادکام باشید امّا به حریم تنهایی یکدیگر تجاوز نکنید. همچون تارهای عود باشید که جدا از هم امّا با یک نوا مترنم میشوند.قلبهایتان را بههم هدیه کنید امّا یکدیگر را به اسارت در نیاورید. زیرا تنها دستان زندگی است که بر قلبهای شما حاکم است. در کنار یکدیگر باشید امّا نه چندان نزدیک زیرا ستونهای معبد دور از هم قرار دارند و درخت بلوط و سرو در سایه یکدیگر رشد نمیکنند. 📕 #پیامبر#جبران_خلیل_جبران@sherroghazal🌸🍃
@sherroghazal🌸🍃
مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ ۱۳۰۰نه لباس ِ سربازیام مانده است نه فرماندهامنه متفقین ماندهاند نه روسپیهای لهستانینه پل ِ عابر ِ پیادهی ِ مخبرالدوله نه عابرهایشنه آن دخترکی که دستش در دست ِ مادرنان ِ سنگک در دستنه نان و نه نانواهانه همبازی و همپالکیهایم ...مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ ۱۳۰۰از منتنهایی مانده است ...#علیرضا_روشن@sherroghazal🌸🍃
من رویای عشقی را در سر میپروراندم که چیزی بیش از اشتیاق دو تن برای تصاحب یکدیگر بود. من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جستوجوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید. شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است.#وقتی_نیچه_گریست#اروین_یالوم@sherroghazal🌸🍃
📎میرسد از دور صدای ساز مرد چوپانصدا ، صدای مهتابامید و امید که جاودان شود بهارانصدا صدای آفتابوای به سرزمین خورشید شکوه لاله ها چه زیباستبا گل سپید مهتاب طلوع زندگی چو رویاستمیرسد از دور صدای ساز مرد چوپانصدا ، صدای مهتابامید و امید که جاودان شود بهارانصدا صدای آفتابوای به سرزمین خورشید شکوه لاله ها چه زیباستبا گل سپید مهتاب طلوع زندگی چو رویاستوای ، غنچه ی زندگی بر لبم میزند جوانهمن و بهارِ پر ترانهمن و امید بی کرانهوای به گوش من می آید صدای ساز مرد چوپانوای چه قصّه ها می گوید ز لاله ی سرخ بهاراندریا و دریا نوازش صدای باران لاله به صحرا پاشیدپرواز و پرواز پرستوهای بی آشیان سوی چشمه خورشیدوای به سرزمین خورشید شکوه لاله ها چه زیباستبا گل سپید مهتابطلوع زندگی چو رویاستوای زندگی آبی بی کرانقصّه ی بهارهرخشان بود هر سو ستارهمن و تولّدی دوبارهوای به گوش من می آید صدای ساز مرد چوپانوای چه قصّه ها می گوید ز لاله ی سرخ بهارانخواننده : #محمد_نوری@sherroghazal🌸🍃
دوستان عیب من بیدل حیران مکنیدگوهری دارم و صاحب نظری میجویمگر چه با دلق ملمع می گلگون عیب استمکنم عیب کز او رنگ ریا میشویمخنده و گریه عشاق ز جایی دگر استمیسرایم به شب و وقت سحر میمویم#حافظ@sherroghazal🌸🍃
ای وطنسالی میگذرد و سالی دیگر میآیدو همه چیز در تو تاریکتر میشود...#محمود_درويش@sherroghazal🌸🍃
#علیرضا_قربانیبی توبی تو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه توای به تو زنده همه من، ای به تنم جان همه تومن همه تو، تو همه تو، او همه تو، ما همه توهر که و هرکس همه تو، این همه تو، آن همه تومن که به دریاش زدم تا چه کنی با دل منتخته تو و ورطه تو و ساحل و توفان همه توای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو همرمز میستان همه تو راز نیستان همه توشور تو، آواز تویی، بلخ تو، شیراز توییجاذبهی شعر تو و جوهر عرفان همه توهمّتی ای دوست! که این دانه ز خود سر بکشدای همه خورشید تو و خاک تو، باران همه توتا به کجایم بری ای جذبهی خون! ذوق جنون!سلسله بر جان همه من، سلسله جنبان همه تو#حسین_منزوی@sherroghazal🌸🍃
درختها همه آدمهایی تنها بودند که از روزگاری دیگر گریخته به جنگل، بلوط شده بودند.نام تمام مردگان یحیاست #عباس_معروفی@sherroghazal🌸🍃
امشب صدای کبوترانم را نقاشی کردمدیوارهای تو به توسایهی تو را شناختممن آواز خواندممن با دوتار پیری آواز خواندمو خطهای آبیرنگ صدای زنی که دوستش دارمآواز خستهی مرا رنگین کردمن و تو آواز خواندیمتا نفس مهتاب خاکستری شددر نقاشیهایم صدای تورا دیدمتمام شب مهتاب در مربع خندههای توکودکیام را نقاشی میکردکاش باران بباردبوی کاهگل، آوار پرنده را پررنگتر میکند.#محمد_ابراهیم_جعفری@sherroghazal🌸🍃
بس که دلتنگم اگر گریه کنم میگویند :قطره ای قصدِ نشان دادنِ دریا دارد#فاضل_نظری@sherroghazal🌸🍃
"میانهی تابستان است و آفتاب، چون سکهای گداخته بر بام خانهها مینشیند. بادی نمیوزد و برگها، بیحوصله بر شاخهها آویختهاند. اینجا همهچیز در تب و تاب گرماست، اما من، انگار در انتهای یک کوچهی باریک پاییزی ایستادهام و بوی نم خاک بارانخورده را به جان میکشم. از پشت پلکهای بسته، خیابانهای پر از برگ زرد را میبینم که آرام زیر پای رهگذران میشکنند. آری، دلم آنقدر به پاییز نزدیک است که مرداد را نمیبینم؛ گویی فصلها برایم جابهجا شدهاند و این عطش برای خنکای ابر و باران، مرا از نفس میاندازد."بارِ دیگر شهری که دوست میداشتم#نادر_ابراهیمی@sherroghazal🌸🍃
چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی#خواجه_عبدالله_انصاری@sherroghazal🌸🍃
بیا نقش هایمان را عوض کنیم؛ تو منتظر بمانی و من برنگردم!#محمود_درویش @sherroghazal🌸🍃
گوشواری به دو گوشم میآویزماز دو گیلاس سرخ همزادو به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانمکوچهای هست که قلب من آنرااز محلههای کودکیام دزدیده است#فروغ_فرخزاد @sherroghazal🌸🍃
دکلمه ای زیبا از مرحوم حسین پناهیمن باید برگردم به کودکیمن باید برگردم تا به مادرم بگممن بودم که اونشبشیر برنج سحری تو خوردم#حسین_پناهی@sherroghazal🌸🍃
این بود زندگی؟#حسین_پناهیوقتی ما آمدیماتفاق ، اتفاق افتاده بود !حال ، هرکسبه سلیقه خود چیزی می گویدو در تاریکی گم میشود ...به_فراخور_سالمرگ_حسین_پناهیحسین_پناهی ، آخوندی که شاعر شدپس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیلات مذهبی به مدرسهٔ آیتالله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگیاش بازگشت!چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مسئلهای که برایش پیش آمده بود پیش او رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتادهاست، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه میدانست روغن نجس است ، ولی این را هم میدانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانوادهاش را باید تأمین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آن را دربیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علیرغم فشارهای اطرافیان نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. و به این ترتیب مقدمات ورود یک استعداد مهم به دنیای هنر فراهم شد.@sherroghazal🌸🍃
شب استو چهره ام بیشتر به جنگ رفته استتا به مادرم... شب است و آنکه تاریکی را با ما هزار میخ به آسمان کوبیدهانتقام چه چیز را از ما می گیرد...؟؟#گروس_عبدالملکیان @sherroghazal🌸🍃
گویی حلول کرده ایبا روح پر صلابت شبدر انزوای سالم کوهستاندور از چراغ های کاذب شهردور از هیاهو...از آسمان چراغان،بانگ سماع ستارگان می آمد، که ما،نام تـو رامانند راز مشترکی در میانه نهادیم:من با بادباد با صخرهصخره با منمن با ...و شب،سرشار از تسلسل نامتتا آستان صبح، سفر میکرد..#حسین_منزوی@sherroghazal🌸🍃
محبوبم!کجای جهانی؟ دیر نکردهای، میآیی.من به همه گفتهام یار مافراموشکار نیست؛ میآید.تُک پایی هم که شده میآیدو مرا آباد میکند.کجایی؟انتظار تو را کجای جهانمیتوان کشید؟من انتظار تو را در دلم لاک و مهر کردهام.یعنی که این دل به دیگری میل ندارد.خواستی مرا صدا کنیبا همان اسم قدیمی صدا بزن...#محمد_صالح_علا@sherroghazal🌸🍃
همهی زخمها شفا میيابند بگو آمين! همهی آرزوهای خوشِ آدمی برآورده میشوند بگو آمين! و تو پس از برخاستن، برخواهی خاست، تو بايد خاسته بيايی که دوستت میدارند، که دريا را به ديدارِ تو میآورند، چند صباحی ديگر به آن روز بزرگ نمانده است! فردا، پسفردا، همين الآنِ آينه حتی! دعا کن عزيزِ خوبِ خودم ما به آرزوی آدمی ... دعا میگوييم تو بگو آمين، بگو ياری برسد، ياوری برسد!#سید_علی_صالحی@sherroghazal🌸🍃
«ابراهیم!چه کسی فکر کرد قلب مابت است و آنرا شکست؟»#آصاف_خالد_چلبی سیامک_تقیزاده.@sherroghazal🌸🍃
اسم من دیوار استدر خیابانی عمومی قرار دارم بە درازای بیزاری، درازم وبە بلندی عصبانیت هم بلندم!هرچە پوستر استبە من چسباندە میشود.از صد شعار یکی پیدا نمیشودچیزی بە من بیاموزد!از صد پوستر یکی پیدا نمیشوددلم را شاد گرداند!همین دیروز بوداز "سَر" تا انگشت پایمشعاری به من آویزان کردندوقتی خواندمشاز شرم خجالت زده شدمکە من دیوارِ کشوری باشمدروغ گُنده و بزرگ این چنینیبە آن بیاویزند#شیرکو_بیکس@sherroghazal🌸🍃
من « ارگ بم » و خشت به خشتم متلاشیتو « نقش جهان »، هر وجبت ترمه و کاشیاین تاول و تبخال و دهان سوختگیهااز آه زیاد است، نه از خوردن آشیاز تُنگ پریدیم به امید رهاییناکام تقلایی و بیهوده تلاشییک بار شده بر جگرم زخم نکاری؟یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟هر بار دلم رفت و نگاهی به تو کردمبر گونهی سرخابیات افتاد خراشیاز شوق همآغوشی و از حسرت دیداربایست بمیریم چه باشی چه نباشی#حامد_عسکری@sherroghazal🌸🍃
با تو ایمنمو با تو سرشارم از هرچه زیبایی استپناهم باش تا سنگینی غربت از شانههایم فروریزدو ملال تنهایی از چشمهایم#محمدرضا_عبدالملکیان@sherroghazal🌸🍃
بیا تا نترسممن از شهرهایی که خاک سیاشانچراگاه جرثقیل است ..#سهراب_سپهری@sherroghazal🌸🍃
اگر هزار سالِ بعد هم، مثل سبزه از خاک برویم،در آوندهایم جریان داری…#غزاله_علیزاده@sherroghazal🌸🍃
تا او نگاه می کندبر روی قلب من ابدیتگویی شنیده می شود…#یدالله_رویایی@sherroghazal🌸🍃
مهتاب را پیراهنِ شبِکدام آسمان نوشته ای؟که هر شب بی صبرانه بر دلِ آیینه ی اتاقغزلی از قرمزی لبانت مینشاند.و حوالیِ بافته های آسمان ریسمانِ ماه حریری از عشق،بر تنِ ستارگان.#مریم_میرصلی @sherroghazal🌸🍃
جاوید شبی باید و خوش مهتابیتا با تو غمی بگویم از هر بابی#مولانا@sherroghazal🌸🍃
هیچ چیز به اندازه تنهاییغم انگیز نیستتنهایینام بیهوده ی زندگی است، وقتی بیداریخسته و غمگینیوقتی میخوابی کابوس می بینیوقتی تنهاییسردت می شودانگار برفروی استخوان شانه هایت نشسته باشدتنهاییجهنم نامتعارفی استجهنمی با آتش سردمیان شعله ها از سرما یخ میزنی..!تنهایی هول آور استپر از ظلمت و ناشناختگیمثل خانه ای متروک در حاشیه جنگلعبور نسیمی از لابلای علف هامی تواند از ترس دیوانه ات کند..وقتی تنهاییبه همه چیز و همه کس پناه می بریپخش می شویدر کوچه و خیابانبه جاهایی می روی که نباید برویبه آدم هایی سلام می کنی که نباید..تنهایی درنگ در سنگ استحرف زدن از یاد آدم می رود.تنهاییدرست مثل پیری استخمیدن تک درخت استبر لبه ی پرتگاهتنهاییتجسم راه های مسدود استبیچارگی روباه استدر یک قدمی مرگ و ترنمحبوب من،من تنهایم بی توهیچ کاری نمی توانم بکنمدیگر شعری هم نمی توانم بنویسمو این تنهایی تلخ استتلخ مثل نگاه نوازنده ای کهبا دستهای بریده به پیانو می نگرد..#رسول_یونان@sherroghazal🌸🍃
تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینمجز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینمهر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدمهر شام ز اشک خود همسایهٔ پروینمتو چشمهٔ خورشیدی من ذرهٔ محتاجمتو خواجهٔ مستغنی، من بنده مسکینمتا خط تو را دیدم، دادی رقم خونمتا مهر تو ورزیدم، بستی کمر کینمهم سلسله بر گردن زان کاکل پیچانمهم غالیه در دامن زان سنبل پرچینمهم سر دهانش را میجویم و مییابمهم عکس جمالش را میخواهم و میبینمهم بادهٔ عشقش را میگیرم و مینوشمهم دانهٔ مهرش را میکارم و میچینماز قامت موزونش در سایهٔ شمشادموز عارض گلگونش در دامن نسرینمگر بر سر خاک من بنشینی و برخیزیتا محشر از این شادی برخیزم و بنشینمتا وصف لبت گفتم درهای دری سفتمالحق که در این معنی مستوجب تحسینمتا ماه فروغی رخ از کلبه من برتافتاز آه سحر هر شب شمعی است به بالینم#فروغی_بسطامی @sherroghazal🌸🍃صبح تون بخیر 🌹🌹
#دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب .تو مطمئن بودیبا همه ی دلخوری ها ،يك نفر در خانه منتظرت مي ماند .مادرم راست می گفت ،بعضی مردها خوب می دانند :دلِ بسته شده ی يك زن ، پای رفتن ندارد !دلم را بسته بودی وتمام راه های جلوی پايم را باز گذاشتی ،در حالی كه همه ی خروجی هااز درِ همين اتاق خوابمسدود بود...#ساينا_سلمانی@sherroghazal🌸🍃
و حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مرکبی که هرگز ننشسته بود بنشاندند. و جلّادش استوار ببست و رَسَنها فرود آورد. و آواز دادند که "سنگ دهید". هیچکس دست به سنگ نمیکرد و همه زارزار میگریستند، خاصّه نشابوریانپس، مُشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند. و مرد خود مُرده بود —که جلّادش رَسَن به گلو افگنده بود و خَبه کرده. چون از این فارغ شدند، بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنان که تنها آمده بود از شکمِ مادر.بر دار کردن حسنکتاریخ بیهقی#ابولفضل_بیهقی@sherroghazal🌸🍃
گاهی همروبهروی خودش مینشیندو ترکشهای خاطره رااز مغزش بیرون میکشد#گروس_عبدالملکیان @sherroghazal🌸🍃
وقتی که انسان چیزی را احتیاج دارد و مییابد، مدیون اتفاق نیست، بله مدیون خودش است. این احتیاج واقعی اوست و میل واقعی اوست که آن را برایش فراهم می کند. دمیان #هرمان_هسه@sherroghazal🌸🍃
من از عطرِ آهستهی هوا میفهممتو باید تازهگیها از اینجا گذشته باشی !گفتوگویِ مخفی ماه وُ پردهپوشیِ آب هم همین را میگویند ..دیگر نیازی به دعای دریا نیستگلدانها را آب دادهام، ظرفها را شستهامخانه را رُفت و رو کردهامدنیا خیلی خوب است !بیا ..علامتِ خانهبودنِ من،همین پنجرهی رو به جنوبِ آفتاب استتا تو نیایی، پرده را نخواهم کشید ...#سید_علی_صالحی@sherroghazal🌸🍃
گاهی به آخرین پیراهنم فکر میکنمکه مرگ در آن رخ میدهد! #غلامرضا_بروسان@sherroghazal🌸🍃
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینمدلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینمدمی با همدمی خرم ز جانم بر نمیآیددمم با جان برآید چون که یک همدم نمیبینممرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینمقناعت میکنم با درد چون درمان نمییابمتحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینمخوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانهکه من تا آشنا گشتم دل خرم نمیبینمنم چشم آبروی من ببرد از بس که میگریمچرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمیبینمکنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شدبه امید دمی با دوست وان دم هم نمیبینم#سعدی@sherroghazal🌸🍃
از هر دو جهان بگذر تنها زَن و تنها خورتا مُلک و مَلک گویند:"تنهات مبارک باد!"#مولانا@sherroghazal🌸🍃
قطرهقطرهی خاطرات را نوشیدهایمما، نسلِ خیسِ بیچترکه در چهارراهِ باد و بیپناهیبه دنبال تکهای آفتاب قسطی میگردیمدر جیبِ پارهپورهی رویاهاسکهای مانده از دیروزو بوی نان گرمی که دیگر در هیچ کوچهای نمیپیچد...عشق را قسطی گرفتیمامید را از لای برگِ خشکِ دفترچهها چسباندیمو خدا را، در گوشه خلوت خوشبختی، جا گذاشتیم....ما، فرزندانِ وعدههای نیمسوختهایمکه هنوز زیر باران میخندیم...تا کسی نفهمد چقدر از درون خاکستریم...#الهام_رحمانی@sherroghazal🌸🍃
از هفت بندِ نىِ استخوان منبه هفت حلقهى گیسوى توسلام...#منوچهر_آتشی@sherroghazal🌸🍃
منبرمیخیزم!چراغی در دست،چراغی در دلم.زنگارِ روحم را صیقل میزنم.آینهیی برابرِ آینهات میگذارمتا با توابدیتی بسازم.#احمد_شاملو@sherroghazal🌸🍃
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمت سر آیدگفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآیدگفتم ز مِهرورزان رسمِ وفا بیاموزگفتا ز خوبرویان این کار کمتر آیدگفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندمگفتا که شبرو است او از راهِ دیگر آیدگفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کردگفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آیدگفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزدگفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آیدگفتم که نوشِ لعلت ما را به آرزو کشتگفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آیدگفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح داردگفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآیدگفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمدگفتا خموش حافظ کاین غصّه هم سر آید#حافظ@sherroghazal🌸🍃
«خدای من!چه مینامیم عشقی را که چون خنجری بر ما فرود میآید؟ سردرددیوانگی؟چگونه به یکبارهدنیا مرغزاری میشود...کُنجِ دنجی میشود وقتی عاشق هستیم؟»• در بندر آبی چشمانت؛ #نزار_قبانی برگردانِ احمد پوری@sherroghazal🌸🍃
میخواهم به طول بینجامدچون کتاب کلیدرچون درهی پروانه؛بوسههای تو را میگویم !که چون کمربندی به دور کمرمنگهم داشت …#غلامرضا_بروسان @sherroghazal🌸🍃
دو روزی با غم و رَنج حوادث صَبر کن بیدلجهان آخر چو اَشک از دیدهاَت یکبار میاُفتد#بیدل_دهلوی@sherroghazal🌸🍃
در حوالی رویاهایم کسی هست کهبعد از هر باران دلتنگی رنگین کمانی می شود برایمبا تار و پود عشق ..کسی هست که از شوق آمدنشبه استقبال بهار می روند خزانهای عاشقی امکسی هست که آسمان تنهایی ام رابا تمام عظمتش به آغوش می کشدکسی هست که ابرها را وسوسه می کندبه لحن بارانوقتی هوایش در من گل می کند ..کسی هست که از زخمه های عاشقانه اشسمفونی بتهوون می شودموسیقی ذهنم ...اماهمیشه کسی هست که نیست ... !#عادل_دانتیسم @sherroghazal🌸🍃
تسلای این جهان این است که رنجِ مدام وجود ندارداندوهی میمیرد و شادیای دوباره زاده میشوداین دو در تعادلاند و جهان، جهانِ جبرانهاستاما قلبحافظهی خودش را داردو منهیچچیز را فراموش نکردهام#آلبر_کامو @sherroghazal🌸🍃
امشب دلم میخواد تا فردا میبنوشم منزیباترین جامه هایم را بپوشم منبا شوق بی حد، باغچه هامون رو صفا دادمامشب تا میشد گل توی گلدونها جا دادمبعد از جدایی هاآن بی وفایی هافردا تو می آییفردا تو می آییبعد از گسستن هاآن دل شکستن هافردا تو می آییاز خونه ی ما ناامیدی ها سفر کردهگویا دعاهای من خسته اثر کردهمن لحظه ها را می شمارم تا رسد فرداآن لحظه ی خوب در آغوشت کشیدن هابعد از جدایی هاآن بی وفایی هافردا تو می آییفردا تو می آییبعد از گسستن هاآن دل شکستن هافردا تو می آییامشب دلم میخواد تا فردا میبنوشم منزیباترین جامه هایم را بپوشم منبا شوق بی حد، باغچه هامون رو صفا دادمامشب تا میشد گل توی گلدونها جا دادمبعد از جدایی هاآن بی وفایی هافردا تو می آییفردا تو می آییبعد از گسستن هاآن دل شکستن هافردا تو می آیی@sherroghazal🌸🍃
«همین» همیشه از آن چه نیست سخن میگوییم از آب در بیابان و در خانه عشق و نان اینگونه انگار زندگانی را زیباتر مییابیمهمیشه از آن چه نیست بلندتر سخن میگوییماز مهربانی در مهمانیاز شرف در سودا از داد در بیداد جا تا بوده این گونه بوده قصهی مادنیای یاوه را انگار این گونه گواراتر توانیم داشتاکنون بنشین تا باری از آن چه هست سخن بگوییماز دروغ بگوییم که حرام است اما مانند قارچ از فراز دیوارهامان بر میخیزد آن گونه که جای گندم و گل سرخ را تنگ کرده است همین... #منوچهر_آتشی@sherroghazal🌸🍃
@sherroghazal🌸🍃
.در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدنها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالی که گویی ایستاده بودم...چه بسیار غصهها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالی که قصهای کودکانه بیش نبود...دریافتمکسی هست که اگر بخواهد "میشود"و اگر نخواهد "نمیشود؛به همین سادگی...کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم...!#جان_لنون@sherroghazal🌸🍃
بیا با تو مرا کارست امروزمرا سودای گلزارست امروزبیا دلدار من دلداریی کنکه روز لطف و ایثارست امروزدل من جامهها را میدراندکه روز وصل دلدارست امروزبخندان جان ما را از جمالیکه بر گلبرگ و گلنارست امروزچرا جانها بر آن لب مست گشتندکه آن جا نقل بسیارست امروزنوای طوطیان آفاق پر شدکه شکرها به خروارست امروز#مولانا @sherroghazal🌸🍃
@sherroghazal🌸🍃
آدم هایی که در خواب می آیند و حرف می زنند و هستند، کجا می روند؟ بقیهی زندگی شان کجاست؟ آیا آنها زنده اند و ما رویای آنها هستیم؟ یا ما زنده ایم و در رویای آنها گاهی حضور داریم؟چقدر بی مرز و راحت اند، دیوار ندارند، زمان ندارند، تابلو ندارند، مرز ندارند و ما از هرجای زمانشان می گذریم به جای دیگر. آیا جهان آنها تکامل یافتهی جهان ماست؟ آیا ما هم وقتی به آنها پیوستیم هرجا که بخواهیم با یک اراده می رویم؟ در هر زمانی؟ به هر خانه و شهری؟ کنار هر آدمی؟! 📕"تماما مخصوص" #عباس_معروفی @sherroghazal🌸🍃
وكنتُ أريدُك، أريدُك بِكُلّ مَا في هذهِ الكلمةِ مِن طَلَب. میخواستمات،با تمامِ خواستنی که در این واژه هست، میخواستمات.#غسان_كنفانی@sherroghazal🌸🍃
تو را نادیدن ما غم نباشدکه در خیلت به از ما کم نباشدمن از دست تو در عالم نهم رویولیکن چون تو در عالم نباشدمبادا در جهان دلتنگ روییکه رویت بیند و خرم نباشدمن اول روز دانستم که این عهدکه با من میکنی محکم نباشدمکن یارا دلم مجروح مگذارکه هیچم در جهان مرهم نباشد#سعدی@sherroghazal🌸🍃
.بذر دادیگلت را بگیرهسته دادیدرختت را بگیرشاخه دادیجنگلت را بگیر دنیایم را به تو دادمدر من بمان #عزیز_نسین@sherroghazal🌸🍃
بیتوتهی کوتاهیست جهاندر فاصلهی گناه و دوزخخورشید همچون دشنامی بر میآیدو روز شرمساری جبران ناپذیریست.آهپیش از آنکه در اشک غرقه شومچیزی بگویدرخت، جهلِ معصیت بارِ نیاکان استو نسیم وسوسهیی ست نابهکار.مهتابِ پاییزی، کفریست که جهان را میآلایدچیزی بگویپیش از آنکه در اشک غرقه شومچیزی بگویهر دریچهی نغز بر چشم اندازِ عقوبتی میگشاید.عشق رطوبتِ چندش انگیزِ پلشتیستو آسمان سر پناهی، تا به خاک بنشینی و بر سرنوشتِ خویش گریه ساز کنی.آهپیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی،هر چه باشد چشمههااز تابوت میجوشندو سوگوارانِ ژولیده آبروی جهاناند.عصمت به آینه مفروش که فاجران نیازمندتراناند.خامُش منشینخدا را پیش از آنکه در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی!#احمد_شاملو@sherroghazal🌸🍃
کاش میشدآدم وطنش رابه دوش بکشد و ببردهرآنجا که دلش بخواهدکاش میشد تو راکه وطن ترینیبگذارم توی جیبِ پیراهنمو با خود ببرمبه هرکجا که شد...به هرکجاکه اینجا نباشد!#طاهره_اباذری_هریس@sherroghazal🌸🍃
گـاهـی دلـم بـرای خـودم تـنـگ مـیشـود؛دائـم بـرای تـو!#محمدعلی_بهمنی@sherroghazal🌸🍃
دل من هرزه نبوددل من عادت داشت که بماند یک جا!به کجا؟معلوم است، به در خانه تو!دل من عادت داشت که بماند آن جاپشت یک پرده توری که تو هر روز آن رابه کناری بزنی.دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذریدل من ساکن دستان تو بود.دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روزبه آن می نگری.راستی دل من را دیدی؟آن را گم کردم؟!#مهدی_اخوان_ثالث@sherroghazal🌸🍃
هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرهاره پنهان بنماید که کس آن راه نداندنه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّدنهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاندچو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُرتو ببینی دم یزدان به کجاهات رساندبه مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم اونکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاندهمگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشدبدهد هر دو جهان را و دلی را نرمانددل من گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟هله خاموش که بیگفت از این می همگان رابچشاند بچشاند بچشاند بچشاند#مولانا@sherroghazal🌸🍃
تو به اندازهی سپیدهدمان و شفقها زیباییو بهسان شبهای تابستان وطن.مرا به یادآر دمی که قاصدان سعادت به در میکوبندمرا به یادآر...آه ای تبسم پنهان منآه ای زیبای دستنیافتنی در بطن زبانهی شلعههای شعرم شکفتنی باش... من بوسهی وداع زندگی را در همین لحظه با تو خواهم دادکه به سان وطن زیبایی... زیبا بمانزیبا بمان فراموشم نکن... #ناظم_حکمت@sherroghazal🌸🍃
آنگاه که کسی در اندیشه توستگفتن آسانتر استشنیدن آسانتر استبازی کردن آسانتر استکار کردن آسانتر استآنگاه که کسی در اندیشه توستخندیدن آسانتر است#سوزان_پولیس_شوتز@sherroghazal🌸🍃
لامذهب دلبرى كردن را از بَر بود؛ميدانست كجا بايد لبخندى بزند تادين و دنيايم را برايش يكجا بدهمموهايش را طورى روى چشمانش ميريختكه هوش و حواس از سرم ميبردعطرِ تنش هربار،نسبتِ مستقيم با حال و هوايش داشتيك روز گرمِ گرميك روز سردِ سردترس داشتم،ترسِ از دست دادنَش را!حسود بودم،به آدمهايى كه قبل از منتمامِ اين اطوارهايش را ديده بودندمينشستم ساعتها فكر ميكردم،كه چند نفر را مثلِ من،ديوانه ى خودش كرده...آنقدر فكر ميكردم كه يادم ميرفت دوستش داشته باشم!كه يادم ميرفت شايد تمامِ اين حس و حال را يك بار فقط در زندگي ام تجربه كنمدرست آنجا كه يادم رفت دستان ضعيف ظريف و زيباى زنانه اش را محكم بگيرمآرام دستانم را رها كردآرام دستانم را...خودم را...دوست داشتنم را رها كردرفت و...رفت!#علي_قاضي_نظام@sherroghazal🌸🍃
"ای یار!این یگانه ترین یار!"*من خسته امو از ترسحتی آه هم نمی کشمبرای من نشانی دست های خودت را...*سطری از فروغ فرخزاد#حافظ_موسوی@sherroghazal🌸🍃
#دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب شازده کوچولو گفت:بعضی کارا، بعضی حرفابدجور دل آدمو آشوب میکنه...گل گفت: مث چی؟شازده کوچولو گفت: مث وقتی کهمیدونی دلم برات بیقراره و کاری نمیکنی!📕 #شازده_کوچولو#آنتوان_دوسنت_اگزوپری@sherroghazal🌸🍃
به چه فکر میکنی ...به... ایران به ....وطن و تن و منو زن و مردو دردو غم و شب و آه......@sherroghazal🌸🍃