تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینمجز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینمهر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدمه…
انتشار: 2026/08/02 04:27 UTCدریافت: 2026/08/06 09:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 09:22 UTC
تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینمجز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینمهر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدمهر شام ز اشک خود همسایهٔ پروینمتو چشمهٔ خورشیدی من ذرهٔ محتاجمتو خواجهٔ مستغنی، من بنده مسکینمتا خط تو را دیدم، دادی رقم خونمتا مهر تو ورزیدم، بستی کمر کینمهم سلسله بر گردن زان کاکل پیچانمهم غالیه در دامن زان سنبل پرچینمهم سر دهانش را میجویم و مییابمهم عکس جمالش را میخواهم و میبینمهم بادهٔ عشقش را میگیرم و مینوشمهم دانهٔ مهرش را میکارم و میچینماز قامت موزونش در سایهٔ شمشادموز عارض گلگونش در دامن نسرینمگر بر سر خاک من بنشینی و برخیزیتا محشر از این شادی برخیزم و بنشینمتا وصف لبت گفتم درهای دری سفتمالحق که در این معنی مستوجب تحسینمتا ماه فروغی رخ از کلبه من برتافتاز آه سحر هر شب شمعی است به بالینم#فروغی_بسطامی @sherroghazal🌸🍃صبح تون بخیر 🌹🌹



