🗣 درنگ#دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشک جامعه را چه کسی دوباره به هم پیوند میدهد؟نقد دو روایت…
انتشار: 2026/08/03 17:45 UTCدریافت: 2026/08/11 17:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 17:55 UTC
🗣 درنگ#دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشک جامعه را چه کسی دوباره به هم پیوند میدهد؟نقد دو روایت حسین جنتی و احسان عبدیپور از ایرانِ پساجنگاین یادداشت به مهدی احمدی تقدیم میشود که چراغ مدارا در تاریکی نفرت افروخته. یادداشت حاضر، ناظر بر گفتوگوی حسین جنتی و احسان عبدیپور با عنوان «روایت ایرانِ پساجنگ» در رسانهی «آزاد» است؛ گفتوگویی دو ساعت و نوزدهدقیقهای که خرداد ۱۴۰۵ ضبط، و مردادماه منتشر شده است. اختلاف محوری دو مهمان را میتوان بر سر امکان یافتن یک «نقطه تعادل» یا «چسب» برای جامعه تکهتکهشده ایران صورتبندینمود. گفتوگوی دکتر مهدی احمدی با حسین جنتی شاعر و احسان عبدیپور نویسنده و سینماگر، مناظرهای میان دو چهره فرهنگی نیست. این دو چهرهی فرهنگی، دانسته یا نادانسته، در این گفتگو بر جای نمایندگان دو گرایش مهم در جامعه امروز ایران مینشینند؛ یکی بر شناسایی عامل سرکوب، افشای سازوکارهای گسست و ناممکنبودن آشتی در وضعیت موجود تأکید میکند؛ دیگری نگران است که اگر همه نیروها در موضع افشا، اعتراض و نفی باقی بمانند، چیزی از پیوندهای اجتماعی برای فرداها باقی نماند.اختلاف آنها، در سطحی عمیقتر، اختلاف بر سر این پرسش است: آیا پیش از برطرفشدن عامل اصلی گسست، میتوان و باید برای ترمیم روابط اجتماعی کاری کرد؟حقیقت حسین جنتی رکن اصلی دیدگاه جنتی آن است که مسئولیتها را بهطور صوری و اخلاقی میان همه طرفها تقسیم نمیکند. او بر عدم تقارن قدرت انگشت میگذارد. در تحلیل او ساخت سیاسی، رسانه رسمی، دستگاههای امنیتی و نیروهای سازمانیافته حکومتی، از امکاناتی برای طرد، مجازات، نشاندار نمودن و کنار زدن برخوردارند که شهروندان عادی و حتی مخالفان سیاسی از آن بیبهرهاند. بنابراین به باور او نمیتوان بهسادگی گفت «همه مقصریم» و سهم عامل مسلط را با سهم گروههای آسیبدیده برابر گرفت.جنتی همچنین یادآور میشود که ساختار سیاسی طی دههها بسیاری از واسطهها و میانجیهای اجتماعی را تضعیف کرده است. نهادهای صنفی، احزاب، رسانههای مستقل، انجمنهای مدنی، روشنفکران میانهرو و حتی بخشهایی از جریان اصلاحطلب، هرگاه کوشیدهاند میان جامعه و قدرت نقش واسطه داشته باشند، با محدودیت، بیاعتبارسازی یا حذف مواجه شدهاند. در چنین وضعیتی، سخنگفتن از «چسب اجتماعی» بدون توجه به ماشینی که دائماً چسبها را باز میکند، سادهلوحانه خواهد بود.این بخش از استدلال جنتی را میتوان با مفهوم «آزادی منفی» آیزایا برلین توضیح داد. آزادی منفی ناظر بر قلمرویی است که در آن فرد یا گروه باید از مداخله، اجبار و مانعتراشی دیگران مصون بماند. پرسش اساسی این ایده آن است که چه اندازه از زندگی من باید از دخالت قدرت بیرونی آزاد باشد؟از این منظر، جنتی میپرسد چگونه میتوان از شهروندان انتظار داشت آزادانه با یکدیگر پیوند برقرار کنند، در حالی که ساخت قدرت دائماً در حق انتخاب، گفتار، تشکلیابی و ارتباط آنها مداخله میکند. بر این مبنا آزادی از سرکوب، تحقیر، سانسور، تبعیض و ناامنی، شرطی اساسی برای شکلگیری مناسبات سالم اجتماعی است، و این حقیقت را نباید با دعوتهای کلی به مهربانی پوشاند. هیچ اخلاق مراقبتی نمیتواند جای عدالت، آزادی سیاسی و رفع موانع ساختاری را بگیرد.بنبست روایت جنتی با وجود قدرت آسیبشناختی دیدگاه جنتی، این دیدگاه از حیث ایجابی کممایه و تقریباً تهی باقی میماند. او با دقت توضیح میدهد چه چیزی از میان رفته، چه کسی آن را از میان برده و چرا تلاشهای گذشته شکست خوردهاند؛ اما روشن نمیکند در وضعیت موجود چه باید کرد.در روایت او، ساختار سیاسی چسبها را باز کرده، جریانهای اصلاحطلب فرصتهای خود را از دست دادهاند، میانجیها سرکوب یا بیاعتبار شدهاند و تلاش برای نزدیککردن آدمها به یکدیگر «سعی باطل» است. حاصل منطقی چنین روایتی، تعلیق عمل تا زمانی نامعلوم است: ابتدا باید ساختار تغییر کند و سپس شاید بتوان جامعه را ترمیم کرد.اما ساختار چگونه تغییر خواهد کرد، اگر جامعه پیشاپیش توان همکاری، اعتماد، گفتوگو، سازمانیابی و تحمل تفاوت را از دست داده باشد؟اینجاست که آسیبشناسی میتواند به بازتولید همان آسیبی کمک کند که میخواهد افشا کند. احساس بنبست و بیآیندگی فقط نتیجه عقلانی مشاهده شرایط نیست؛ خود یکی از مهمترین محصولات همین شرایط است. نظامهای مسدودکننده فقط راههای عمل را محدود نمیکنند؛ آنها به شهروندان القا میکنند که هیچ کنشی مؤثر نیست، هیچ رابطهای قابل اعتماد نیست و هیچ کوشش تدریجی ثمری ندارد.بنابراین نمیتوان هر احساس ناتوانی را نتیجهگیری واقعبینانه از شرایط دانست. گاهی احساس ناتوانی بخشی از خود شرایط و یکی از سازوکارهای تداوم آن است.روایت جنتی ناخواسته خطر آن را دارد که این احساس را صورتبندی نظری کند و به آن اعتبار ببخشد. وقتی گفته میشود همه چسبها باز شدهاند و هر تلاش برای نزدیککردن مردم بیهوده است، شهروند از کنشگر به ناظر شکست تبدیل میشود؛ ناظری که حق دارد خشمگین باشد، اما دلیلی برای عملکردن نمییابد.این همان نقطهای است که آزادی منفی، بهتنهایی، کفایت نمیکند. نبود مداخله بیرونی شرط ضروری آزادی است، اما آزادی فقط «آزادشدن از» مانع نیست. آزادی همچنین به معنای توانایی عمل، مشارکت در تعیین سرنوشت و تبدیل امکانهای پراکنده به یک زندگی معنادار است. این وجه دوم، در سنت برلین، با مفهوم «آزادی مثبت» توضیح داده میشود: توانایی فرد یا جمع برای آنکه فاعل زندگی خود باشد، بر تصمیمهایش تسلط داشته باشد و در جهت اهدافی که خود برگزیده است عمل کند.جامعهای که فقط منتظر برداشتهشدن موانع بماند، لزوماً پس از برداشتهشدن آنها توانایی عمل مشترک نخواهد داشت. آزادی مثبت باید در جریان مبارزه با موانع ساخته شود، نه آنکه به فردای نامعلومی پس از رفع همه موانع موکول شود.ارزش بنیادی عبدیپورعبدیپور مسئولیت فردی و اجتماعی را، حتی در وضعیت انسداد، کنار نمیگذارد. استعاره «چسب» ممکن است از حیث نظری خام باشد، اما یک حقیقت اساسی را بیان میکند که جامعه فقط مجموعهای از افراد دارای موضع سیاسی مشترک نیست. جامعه شبکهای از روابط، اعتمادها، وابستگیها، خاطرات مشترک، مسئولیتها و ظرفیتهای گفتوگوست.نمیتوان ابتدا همه این روابط را ویران کرد و سپس انتظار داشت که پس از یک تغییر سیاسی، جامعهای سالم ناگهان از دل ویرانهها پدید آید. عبدیپور تأکید میکند که مخالفان جمهوری اسلامی عمدتاً در یک نقطه سلبی، یعنی نخواستن وضع موجود، اشتراک دارند؛ اما درباره چگونگی تغییر و آنچه باید جایگزین شود، با اختلافهای جدی روبهرو هستند. او همچنین حذفطلبی را فقط ویژگی حکومت نمیداند و معتقد است این الگو در میان بخشهایی از مخالفان نیز بازتولید میشود. به عبارتی مخالفت مشترک با یک قدرت سیاسی، بهخودیخود جامعه نمیسازد. جامعه زمانی ساخته میشود که نیروهای مختلف بتوانند با وجود تفاوتهای واقعی، قواعدی برای همزیستی، مذاکره، رقابت و محدودکردن خشونت پیدا کنند.دیدگاه عبدیپور، حتی اگر خود او آن را با این مفاهیم بیان نکند، به آزادی مثبت نزدیکتر است. آزادی در اینجا فقط رهایی از سلطه نیست؛ توانایی شکلدادن به روابط، حفظ فضای مشترک و مشارکت در ساختن آینده است. فرد آزاد کسی نیست که صرفاً هیچ قدرتی مانع او نمیشود؛ کسی است که میتواند در حد توان و جایگاه خود، چیزی را در جهان اجتماعی پدید آورد.هیچکس بهتنهایی مسئول ترمیم جامعه نیست؛ اما هیچکس نیز نمیتواند مسئولیت خود را بهطور کامل به ساختار سیاسی واگذار کند. روزنامهنگار، هنرمند، دانشگاهی، درمانگر، فعال مدنی، والد، معلم، کارمند، مدیر و شهروند عادی، هر یک در وزن و جایگاه خود میتوانند به تولید یا کاهش طرد، تحقیر، نفرت و بیاعتمادی کمک کنند.این مسئولیت به معنای برابر دانستن سهم افراد با سهم حکومت نیست. مسئولیت متناسب با قدرت است، اما فقدان قدرت مطلقاً به معنای فقدان مسئولیت نیست.دیدگاه عبدیپور از نظریهی «اخلاق مراقبت» میآید. اخلاق مراقبت اهمیت اخلاقی روابط، وابستگی متقابل انسانها، آسیبپذیری و پاسخگویی به نیاز دیگری را برجسته میکند. در این چارچوب، اخلاق صرفاً اجرای قواعد عام یا داوری درباره درست و نادرست نیست؛ حفظ جهان مشترک و مراقبت از شبکه روابطی است که زندگی انسانی را ممکن میکند.از منظر اخلاق مراقبت، «چسببودن» به معنای پنهانکردن تعارض یا نادیدهگرفتن بیعدالتی نیست. مراقبت حقیقی با انکار خشونت و تبعیض سازگار نیست. مراقبت یعنی نگذاریم دیگری، حتی آنجا که با او اختلاف داریم، از قلمرو انسانیت و حق سخنگفتن محروم شود.جامعه فقط با عدالت پابرجا نمیماند؛ به توجه، اعتماد، شفقت، مسئولیتپذیری و ظرفیت ترمیم رابطه نیز نیاز دارد. عدالت بدون مراقبت میتواند سرد، انتزاعی و مجازاتمحور شود؛ همانگونه که مراقبت بدون عدالت ممکن است به سازشکاری، عادیسازی ظلم و تحمیل سکوت بر آسیبدیدگان بینجامد. عبدیپور به بعدی از بحران ایران اشاره میکند که در تحلیلهای صرفاً سیاسی نادیده گرفته میشود. زوال پیوندهای اجتماعی ممکن است حتی پس از تغییر ساخت سیاسی نیز باقی بماند. نفرت، بیاعتمادی و حذفطلبی با صدور یک بیانیه یا تغییر یک دولت از میان نمیروند.📎 ادامه در صفحهی دوم...#تجربههای_روانپزشکانه


