🗣 افزودهای بر درنگ جبارینژاد ترومای جمعی و برساخت اجتماعی (Collective Trauma and the Social Const…
انتشار: 2026/08/04 09:21 UTCدریافت: 2026/08/11 17:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 17:55 UTC
🗣 افزودهای بر درنگ جبارینژاد ترومای جمعی و برساخت اجتماعی (Collective Trauma and the Social Construction of Meaning)چکیدهای از مقاله نویسنده: گیلاد هیرشبرگر. مرکز میانرشتهای هرتزلیا، اسرائیلنوع مقاله: مقاله مروریمجله: Frontiers in Psychology، بخش روانشناسی شخصیت و اجتماعیتاریخ انتشار: ۱۰ آگوست ۲۰۱۸پیشدرآمد: #دکتر_نازیلا_جبارینژاد در یادداشتی به مفهوم «فروپاشی ما» بعد از ترومای جمعی پرداخته است. یادداشت از مقالهی گیلاد هیرشبرگر الهام گرفته است. در ادامه ترجمهی چکیده شدهای از مقالهی اصلی درج شده است. ترومای جمعی آسیبی روانی و اجتماعی است که در پی یک رویداد شدید مانند جنگ، نسلکشی، سرکوب گسترده یا فاجعه طبیعی، بخش بزرگی از یک جامعه را درگیر میکند. اثر آن فقط در افراد باقی نمیماند، بلکه بر حافظه مشترک، احساس امنیت، اعتماد اجتماعی و حتی نسلهای بعدی تأثیر میگذارد.دو مثال تاریخی بحث شدهی آن یکی هولوکاست، و کشتار سازمانیافته یهودیان اروپادر جریان جنگ جهانی دوم توسط آلمان نازی است، که آثار روانی، هویتی و بیننسلی گستردهای بر بازماندگان و جوامع یهودی بر جای گذاشت.دوم بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی توسط ارتش آمریکا که به پایان جنگ جهانی و تسلیم امپراطوری زچزاپن انجامید هست، و مرگ و ویرانی گستردهای برجا گذاشت که علاوه بر آسیب جسمی، برای دههها با ترس، سوگ جمعی و احساس ناامنی در جامعه ژاپن همراه بود.ترومای جمعی رویدادی فاجعهبار است که نهتنها جان انسانها را میگیرد، بلکه بافت بنیادین جامعه، پیوندهای میان افراد و نظام معنایی یک گروه را نیز درهم میشکند. چنین رویدادی فقط یک واقعه تاریخی باقی نمیماند، بلکه به حافظه جمعی راه مییابد و در نسلهای بعدی نیز بازسازی و بازتفسیر میشود. مقاله فرایندی را بررسی میکند که از وقوع ترومای جمعی آغاز میشود، به شکلگیری حافظه جمعی میانجامد و سرانجام نظامی از معنا پدید میآورد که گروه از طریق آن هویت خود، گذشتهاش و مسیر آیندهاش را تعریف میکند.برای گروههای قربانی، حفظ خاطره تروما میتواند به بقای گروه کمک کند، تهدیدها را به نسلهای بعدی یادآوری کند و احساس تداوم تاریخی، انسجام و سرنوشت مشترک به وجود آورد. بااینحال، همین حافظه ممکن است احساس تهدید وجودی، بیاعتمادی مزمن و هوشیاری افراطی نسبت به دیگر گروهها را تشدید کند.برای گروههای مرتکب، یادآوری جنایتهای تاریخی تهدیدی علیه هویت اخلاقی و تصویر مثبت گروه است. آنان ممکن است با انکار واقعه، کاهش مسئولیت، تحریف تاریخ، درخواست پایاندادن به بحث گذشته یا فاصلهگرفتن از هویت گروهی با این تهدید مقابله کنند. راه دیگر، پذیرش مسئولیت و ساختن روایتی تازه است که جنایت گذشته را به رسمیت میشناسد و هویت کنونی گروه را بر تعهد به اصلاح، مدارا و جلوگیری از تکرار آن بنا میکند.معنای برآمده از تروما ثابت و یکپارچه نیست، بلکه پیوسته در درون گروهها و میان گروههای قربانی و مرتکب مذاکره میشود. این فرایند منشأ منازعات بر سر حافظه و تاریخ است، اما درعینحال میتواند زمینهای برای فهم متقابل و آشتی میان گروهها فراهم کند.ترومای جمعی بهمثابه بحران پیوند و معناترومای جمعی صرفاً به معنای آن نیست که شمار زیادی از افراد یک جامعه دچار علائم روانشناختی شدهاند. این مفهوم به واکنشهای روانی و اجتماعی ناشی از رویدادی اشاره دارد که کل جامعه را تحتتأثیر قرار میدهد و در حافظه جمعی آن جای میگیرد. آنچه باقی میماند فقط بازنمایی عینی واقعه نیست؛ جامعه بهطور مداوم گذشته را بازسازی میکند تا بتواند آن را بفهمد و با شرایط اکنون مرتبط سازد.تفاوت مهم حافظه جمعی با حافظه فردی آن است که حافظه جمعی پس از مرگ بازماندگان مستقیم نیز ادامه مییابد. نسلهایی که خود شاهد واقعه نبودهاند، ممکن است آن را بخشی از تجربه شخصی و هویت خود بدانند. در نتیجه، شکل و معنای تروما از نسلی به نسل دیگر تغییر میکند.ترومای جمعی پیوندهای اجتماعی، اعتماد متقابل و احساس تعلق به یک اجتماع حمایتگر را مختل میکند. افراد ممکن است احساس کنند «ما»یی که پیشتر وجود داشت دیگر از انسجام و قابلیت اتکا برخوردار نیست. از آنجا که معنا تا حد زیادی حاصل ارتباط میان فرد، دیگران، محیط و گذشته است، فروپاشی این پیوندها به بحران معنا منجر میشود.بااینحال، مقاله فقط بر جنبه ویرانگر تروما تمرکز نمیکند. استدلال اصلی این است که تروما، با وجود آثار مخربش، ممکن است به ماده خامی برای ساختن هویت، انسجام و معنای جمعی تبدیل شود.تبدیل تروما به حافظه جمعیحافظه جمعی گزارش دقیق، خنثی و تغییرناپذیر تاریخ نیست. اعضای جامعه همچون تاریخنگارانی غیرحرفهای، گذشته را بهگونهای بازسازی میکنند که برای زندگی کنونی آنان قابل استفاده باشد. تاریخ به گروه میگوید چه کسی است، از کجا آمده، چه چیزی بر او گذشته و به کجا باید برود.از این منظر، حافظه جمعی چند کارکرد اساسی دارد:نخست، میان گذشته، حال و آینده گروه پیوند برقرار میکند. دوم، عزتنفس و ارزشمندی جمعی را تقویت میکند. سوم، چارچوبی برای تفسیر روابط کنونی با دیگر گروهها فراهم میآورد. چهارم، اهداف، ارزشها و دستورالعملهایی برای آینده به وجود میآورد.اما این بازسازی همواره بیطرفانه نیست. گروهها ممکن است آن بخشهایی از تاریخ را برجسته کنند که تصویر مثبتی از آنان ارائه میدهد و بخشهای نامطلوب را نادیده بگیرند، کوچک جلوه دهند یا به شکل دیگری تفسیر کنند.بخش اول: گروههای قربانیچرا قربانیان میخواهند به یاد بیاورند؟در نگاه نخست، اصرار یک جامعه بر حفظ خاطره شکستها، کشتارها و تحقیرهای تاریخی ممکن است ناسازگارانه به نظر برسد. این خاطرات ضعف و آسیبپذیری گروه را آشکار میکنند. بااینحال، مقاله چند کارکرد مهم برای این یادآوری برمیشمارد.حافظه تروما و بقای گروهدر ابتداییترین سطح، حافظه فاجعه میتواند برای بقا سودمند باشد. سنتهای شفاهی، آیینها و روایتهای تاریخی، اطلاعات مربوط به تهدید و چگونگی واکنش به آن را به نسلهای بعد منتقل میکنند.در بلایای طبیعی، دانشی که طی نسلها انتقال یافته ممکن است جان افراد را نجات دهد. در خشونتهای انسانی نیز خاطره آزار گذشته به گروه هشدار میدهد که عامل تهدید ممکن است دوباره ظاهر شود. به همین دلیل، بیاعتمادی و احتیاط قربانیان در برابر مرتکبان پیشین را نمیتوان همواره صرفاً نابهنجار یا مانعی برای آشتی دانست. گاهی این احتیاط دارای منطق حفاظتی است.از هوشیاری سازگارانه تا جهانبینی پساتروماتیکهوشیاری ناشی از تجربه گذشته ممکن است از عامل اصلی خشونت فراتر برود و به بیاعتمادی کلی نسبت به همه گروههای بیرونی تبدیل شود. در این وضعیت، جامعه به این نتیجه میرسد که دیگران ذاتاً خصمانهاند و تنها راه بقا، اتکا به خود و واکنش قاطع به هر نشانه خطر است.چنین جهانبینیای با چند ویژگی همراه است:تهدیدهای کوچک بهصورت خطرهای وجودی ادراک میشوند؛ نشانههای مثبت و تغییرات واقعی در دیگران نادیده گرفته میشوند؛ انتقاد با دشمنی یکسان انگاشته میشود؛ پاسخهای سخت و تهاجمی از نظر اخلاقی موجه جلوه میکنند؛ و هر مصالحهای ممکن است نشانه ضعف یا سادهلوحی تلقی شود.در این مرحله، سازوکاری که ابتدا برای محافظت از گروه به وجود آمده بود، میتواند خود امنیت گروه را به خطر اندازد و آن را وارد تعارضهای غیرضروری کند.مواجهه با مرگ و جستوجوی معناتروما در معنای جدی خود با مرگ، تهدید به مرگ و آگاهی از آسیبپذیری بنیادین انسان ارتباط دارد. روبهروشدن با مرگ گسترده، تصور انسان درباره نظم، عدالت و قابلپیشبینیبودن جهان را متزلزل میکند.براساس دیدگاه وجودی و نظریه مدیریت وحشت، انسانها برای کنارآمدن با آگاهی از مرگ به نظامهای فرهنگی، دینی و ملی روی میآورند. این نظامها به فرد وعده نوعی تداوم نمادین میدهند: فرد میمیرد، اما ملت، دین، فرهنگ یا گروه او ادامه خواهد یافت.بنابراین، فرد خود را بخشی از یک موجودیت جمعی میبیند که پیش از تولد او وجود داشته و پس از مرگش نیز باقی خواهد ماند. حافظه گروه به حافظه او، رنج گروه به رنج شخصی او و اهداف جمعی به اهداف فردی تبدیل میشوند.ساختن خود جمعیِ فراملی و فرانسلییکی از مهمترین پیامدهای تروما، شکلگیری تصوری از گروه است که فقط اعضای زنده را دربرنمیگیرد، بلکه مردگان گذشته و نسلهای آینده را نیز شامل میشود. در چنین برداشتی، گروه موجودیتی فراتر از افراد کنونی است.این هویت فرانسلی میتواند احساس تداوم، تعلق، انسجام و سرنوشت مشترک ایجاد کند. قربانیان گذشته، افراد امروز و نسلهای آینده به حلقههای یک زنجیره تبدیل میشوند. از این طریق، مرگ و رنج گذشته در روایتی بزرگتر قرار میگیرد و از بیمعنایی مطلق خارج میشود.اما این فرایند وجه خطرناکی نیز دارد. هنگامی که بقای نمادین گروه بالاتر از زندگی اعضای فعلی قرار گیرد، قربانیکردن انسانهای اکنون برای آینده گروه آسانتر توجیه میشود. در اینجا معنای جمعی ممکن است بر ارزش زندگی فردی غلبه کند.تروما بهعنوان هسته هویت گروهیبا گذشت زمان، تمرکز حافظه ممکن است از رنج مستقیم و مرگ قربانیان به درسهایی منتقل شود که گروه از واقعه استخراج کرده است. تروما سپس به نقطه مرکزی هویت بدل میشود؛ یعنی اعضای گروه جهان و روابط اجتماعی خود را از دریچه آن تفسیر میکنند.روایتهایی مانند «ما مردمی هستیم که با وجود همه تلاشها برای نابودیمان باقی ماندهایم» میتواند احساس توانمندی و مقاومت ایجاد کند. در مقابل، همین روایت ممکن است این باور را تقویت کند که گروه همواره در محاصره دشمنان قرار دارد.📎 ورق بزنید#تجربههای_روانپزشکانه



