🗣 بازتاب#دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشک «الگوریتم» بر جای «نهاد»نیما تکیدو و جامعهای که چهر…
انتشار: 2026/07/27 17:20 UTCدریافت: 2026/08/11 17:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 17:55 UTC
🗣 بازتاب#دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشک «الگوریتم» بر جای «نهاد»نیما تکیدو و جامعهای که چهرههای تازهاش را نمیشناسدمنبع: خبرآنلاین فراخوان یک چهره فعال در شبکههای اجتماعی برای برگزاری یک رویداد عمومی در ایرانمال، به ازدحام غیرمنتظره هزاران نفر انجامید؛ رویدادی که قرار بود فهرستی محدود از شرکتکنندگان داشته باشد، اما در زمانی کوتاه کنترل عملیاتی آن از دست برگزارکنندگان خارج شد. تجمع فشرده جمعیت، لغو ناگهانی برنامه، مداخله نیروهای انتظامی، آسیبدیدگی برگزارکننده و تعطیلی موقت بخشهایی از مجتمع، تنها بخشی از حواشی رویدادی بود که در همان ساعات نخست به یکی از پربحثترین سوژههای رسانهای و فضای مجازی تبدیل شد.رویداد ایرانمال پیش از آنکه نشانه «عجیببودن نسل جدید» باشد، گواه ناآگاهی بخش بزرگی از جامعه از جهان فرهنگی نوجوانان و جوانان امروز است. جملهای که در شبکههای اجتماعی بارها تکرار شد ــ «نیما تکیدو که هیچکداممان نمیشناسیم» ــ بیش از آنکه چیزی دربارهی او بگوید، درباره گویندگان این جمله سخن میگوید. او برای ما ناشناس است، نه برای صدها هزار نوجوانی که چند سال است او را تقریباً هر روز میبینند، صدایش را میشنوند، شوخیهایش را بازگو میکنند و زبان مشترک خود را پیرامون محتوای او ساختهاند.بر اساس آمار فعلی پایگاه Social Blade، کانال اصلی نیما تکیدو نزدیک به ۹۵۶ هزار مشترک، بیش از ۶۵۹ میلیون بازدید و حدود ۴۵۸ ویدئو دارد. بنابراین عدد ۶۵۳ میلیون بازدید که در روزهای نخست مطرح شد، تقریباً درست اما اکنون قدیمی است. درباره درآمد ماهانه او ارقام متفاوتی، از حدود ۱۳۰۰ تا ۲۱ هزار دلار برای کانال اصلی و تا حدود ۵۸ هزار دلار برای مجموع کانالها، مطرح شده است؛ اما این ارقام تخمینیاند و صورت مالی یا درآمد حسابرسیشده او در دسترس نیست.اهمیت ماجرا در میزان دقیق درآمد او نیست. نکته مهم این است که نوجوان ایرانی با الگویی روبهروست که ظاهراً بدون عبور از دانشگاه، صداوسیما، مطبوعات، سینما، نهادهای فرهنگی و سازوکارهای رسمی اعتبار، توانسته است شهرت و ثروت به دست آورد. برای نسلی که مسیرهای متعارف تحصیل، اشتغال، مسکن و استقلال اقتصادی را دشوار، فرساینده یا مسدود میبیند، چنین چهرهای صرفا سرگرمکننده نیست؛ او شاهدی زنده بر امکان یافتن یک «راه فرعی» برای موفقیت است. الگوریتم به جای نهاددر گذشته، چهرههای عمومی عمدتاً توسط نهادها ساخته میشدند: سینما بازیگر میساخت، باشگاه ورزشی قهرمان میساخت، دانشگاه روشنفکر میساخت و تلویزیون مجری و خواننده را به خانهها میبرد. امروز الگوریتم این نقش را بر عهده گرفته است. در این نظام، مهمترین سرمایه الزاماً دانش، مهارت هنری ممتاز یا تأیید نخبگان نیست؛ بلکه توانایی جلب و حفظ توجه است.یوتیوبر موفق با مخاطب از بالا سخن نمیگوید. او معمولاً در اتاق شخصی، پشت میز، هنگام بازیکردن یا در دل زندگی روزمره ظاهر میشود. زبانش رسمی نیست، اشتباه میکند، میخندد، عصبانی میشود، کامنت میخواند و گاه به مخاطب پاسخ میدهد. حاصل این استمرار، شکلگیری نوعی «رابطه شبهاجتماعی» است: مخاطب احساس میکند چهره رسانهای را از نزدیک میشناسد، هرچند آن چهره از وجود فردی او اطلاعی ندارد.پژوهشها نشان میدهند شباهت ادراکشده، صمیمیت کلامی، اعتمادپذیری، پاسخدادن به مخاطبان و احساس عضویت در یک اجتماع آنلاین، رابطه شبهاجتماعی با اینفلوئنسرها را تقویت میکند. این رابطه لزوماً بیمارگونه نیست؛ اما میتواند برای نوجوان معنایی فراتر از تماشای یک برنامه پیدا کند و به بخشی از هویت، دوستیها و احساس تعلق او تبدیل شود.در نتیجه، نیما تکیدو را نباید صرفا تولیدکننده ویدئو دانست. او در مرکز یک «اجتماع تخیلی اما مؤثر» قرار دارد؛ اجتماعی که اعضایش ممکن است یکدیگر را نشناسند، اما اصطلاحات، شوخیها، خاطرهها و علایق مشترک دارند. حضور در ایرانمال فرصتی بود تا این اجتماع مجازی برای نخستین بار جسم پیدا کند و خود را ببیند.چرا جمعیت به ایرانمال رفت؟گزارشها حاکی از آن است که حدود پنج هزار بلیت رایگان برای نشستهای برنامه توزیع شده بود، اما هزاران نفر دیگر بدون رزرو به محل آمدند. برخی نوجوانان از شهرهای دیگر سفر کرده و ساعتها منتظر مانده بودند. تعداد دقیق جمعیت بهطور رسمی و قابلاعتماد اعلام نشده است؛ اما تصاویر بهروشنی نشان میدهد که ظرفیت برنامه، مسیرهای دسترسی و سازوکار کنترل جمعیت با میزان استقبال تناسب نداشته است. برنامه سرانجام متوقف شد و میزبان در ازدحام آسیب دید.این استقبال را نباید صرفاً به «شیفتگی به یک سلبریتی» تقلیل داد. نوجوانان برای دیدن یک فرد نیامده بودند؛ برای دیدهشدن بهعنوان یک نسل نیز آمده بودند. آنان در فضایی حضور یافتند که میتوانستند بدون توضیحدادن به والدین و نسلهای پیشین، به علایق مشترک خود تعلق داشته باشند.برای نسلی که فرصتهای محدودتری برای تجمع آزاد، شادی جمعی، کنسرت، فعالیت گروهی و حضور کمهزینه در فضاهای عمومی دارد، یک برنامه ظاهراً ساده میتواند به رویدادی بزرگ تبدیل شود. کمبود موقعیتهای مشروع و امن برای باهمبودن، انرژی جمعی را از بین نمیبرد؛ فقط آن را در معدود فرصتهای موجود متراکم میکند. آنچه در ایرانمال دیده شد تا حدودی نتیجه همین تراکم بود: انباشت نیاز به هیجان، تعلق، حضور و تجربه مشترک در یک مکان و یک زمان.چرا علاقه به خشونت تبدیل شد؟توصیف این جمعیت بهعنوان «اوباش»، «نسل بیفرهنگ» یا «جماعتی دیوانه» نه علمی است و نه کمکی به فهم رویداد میکند. روانشناسی معاصر جمعیت، نظریه قدیمیِ «از دست رفتن کامل عقل فرد در توده» را کنار گذاشته است. افراد در جمعیت همچنان معنا، هویت و قاعده دارند؛ اما هویت جمعی و هنجارهای لحظهای میتوانند بر رفتار فردی غلبه کنند. تراکم، هیجان شدید، احساس کمبود، ابهام در مقررات و رفتار دیگران تعیین میکند که چه هنجاری بر جمع مسلط شود.در ایرانمال چند عامل همزمان عمل کرد:نخست، تعداد افراد با ظرفیت واقعی فضا و طراحی برنامه متناسب نبود. در چنین وضعیتی، حتی بدون هیچ قصد خشونتآمیزی، فشار فیزیکی جمعیت میتواند باعث سقوط، خفگی، آسیب و رفتارهای هراسآلود شود.دوم، دسترسی به میزبان به کالایی کمیاب تبدیل شد. هر فرد میخواست جلوتر برود، دست بزند، عکس بگیرد یا لحظهای دیده شود. هنگامی که افراد تصور کنند دیگران در حال پیشیگرفتناند، رعایت نوبت به رفتاری زیانبار تبدیل میشود: «اگر من کنار بایستم، دیگران جای مرا میگیرند.»سوم، مرز میان محبت و تصاحب از میان رفت. در رابطه آنلاین، یوتیوبر همیشه در دسترس است: میتوان تصویر را متوقف کرد، عقب برد، ذخیره کرد و هر زمان خواست دوباره دید. اما بدن واقعی محدود، آسیبپذیر و متعلق به خود فرد است. بخشی از جمعیت نتوانست این گذار از «تصویر در دسترس» به «انسانی دارای حریم» را مدیریت کند. هوادار میخواست به محبوبش نزدیک شود، اما انباشت همین میل فردی، محبوب را زخمی کرد.چهارم، نبود مرجع روشن و مقتدر برای هدایت جمعیت باعث شد هنجار غالب را رفتار کسانی تعیین کند که بیشتر هل میدادند، فریاد میزدند و جلو میرفتند. در چنین محیطی، فرد آرام نیز برای عقبنماندن ناچار میشود همان رفتار را تکرار کند.بنابراین، خشونت الزاماً محصول نفرت از میزبان نبود. شکل متناقضی از محبت مالکانه بود: هرکس میخواست سهمی خصوصی از یک چهره عمومی داشته باشد. جمعیت برای نزدیکشدن به او، امکان حضور او را نابود کرد.خشم و فردگرایی افراطی در ایران امروزدر پس این صحنه میتوان صورتبندی گستردهتری از جامعه امروز ایران را دید: نه فردگرایی به معنای استقلال، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق فردی، بلکه نوعی فردگرایی اضطراری و دفاعی.در فردگرایی مدنی، فرد حق خود را میشناسد و حق دیگری را نیز به رسمیت میشناسد. اما در فردگرایی اضطراری، هرکس خود را در رقابت دائمی با دیگران میبیند. قاعده نانوشته چنین میشود: «اول خودت را نجات بده»، «فرصت را قبل از دیگری بگیر» و «به سازوکار عمومی اعتماد نکن.»این منطق را میتوان در صف، رانندگی، بازار، نظام اداری، رقابت آموزشی و حتی روابط حرفهای مشاهده کرد. ایرانمال فقط آن را در زمانی کوتاه و در فضایی فشرده به نمایش گذاشت. فردی که انتظار ندارد نظم جمعی از حق او حفاظت کند، شخصاً برای گرفتن حق یا امتیازش اقدام میکند. اما وقتی همه چنین کنند، امکان برخورداری هیچکس از بین میرود.ناامنی اقتصادی و مقایسه دائمی نیز به این وضعیت دامن میزند. فرد فقط فقر یا محدودیت مطلق خود را تجربه نمیکند؛ هر روز موفقیت، ثروت، سفر و مصرف دیگران را بر صفحه تلفن میبیند. پژوهشها نشان دادهاند احساس محرومیت نسبی ــ یعنی تصور عقبماندن در مقایسه با دیگران ــ میتواند خشم و رفتار پرخاشگرانه را افزایش دهد، بهویژه هنگامی که منابع کمیاب و راههای مشروع پیشرفت محدود به نظر برسند. تعمیم مستقیم این یافتهها به همه حاضران ایرانمال درست نیست، اما این چارچوب میتواند بخشی از زمینه اجتماعی خشم را توضیح دهد.خشم این نسل صرفاً خشم سیاسی یا اقتصادی نیست. خشم از معطلماندن است: معطلماندن برای قبولی، کار، درآمد، مسکن، مهاجرت، ازدواج، اینترنت آزاد و آیندهای قابل پیشبینی. در چنین شرایطی، تحمل ناکامی کاهش مییابد و هر مانع کوچک میتواند بار ناکامیهای بزرگتر را حمل کند.بااینحال، توضیح اجتماعی رفتار نباید به سلب مسئولیت اخلاقی بینجامد. فشار اقتصادی و ضعف نهادها رفتار آسیبزننده را قابلفهم میکند، اما آن را موجه نمیسازد. نوجوان و جوان نیز باید بیاموزد که علاقه، مجوز عبور از حریم دیگری نیست و هیجان، مسئولیت فردی را لغو نمیکند.📎 ادامه در صفحهی دوم #تجربههای_روانپزشکانه


