🗣 یاد#دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشکمرگ ایرانی بیپرده اکبر عبدی، که تناقضهایش را پنهان نمی…
انتشار: 2026/07/26 13:51 UTCدریافت: 2026/08/07 22:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 22:55 UTC
🗣 یاد#دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشکمرگ ایرانی بیپرده اکبر عبدی، که تناقضهایش را پنهان نمیکرد مرداین یادداشت را با اندوه مینویسم. چنانکه با مرگ کیارستمی و شجریان احساس کردم چیزی از ایران و در نتیجه چیزی از خود من کم شده است، مرگ ناگهانی اکبر عبدی در ۶۶سالگی نیز جای خالی دیگری را پیش چشمم آورد؛ جای خالی مردی که چندان طولانی زندگی نکرد، اما آنقدر نقش بازی کرد، قصه گفت، خندید، رنج کشید و خود را بیپرده نشان داد که انگار صد سال در میان ما زیسته بود.اکبر عبدی چهارم شهریور ۱۳۳۹ به دنیا آمد. دانشگاه نرفت، اما از مدرسه هنر و ادبیات صداوسیما وارد بازیگری شد و از برنامههای کودک و نوجوان، از جمله «محله برو بیا» و «باز مدرسهام دیر شد»، به سینما رسید. در بیش از چهار دهه، از «اجارهنشینها» و «مادر» تا «هنرپیشه»، «آدمبرفی»، «خوابم میآد»، «اخراجیها» و «رسوایی»، چهرههایی چنان متفاوت ساخت که گاه تشخیص بازیگر پشت آنها دشوار بود. او برای بازی در «مادر» و «خوابم میآد» دو سیمرغ گرفت؛ اما شهرت و محبوبیتش هیچگاه فقط به جایزهها وابسته نبود. اکبر عبدی پیش از آنکه بازیگر جشنوارهها باشد، بازیگر حافظه مردم بود.اهمیت عبدی فقط در استعداد کمنظیرش در تغییر چهره، صدا، سن، جنسیت و طبقه اجتماعی نبود. او برای من نمونهای از یک «ایرانی معمولی» بود؛ نه ایرانیِ آرایششده برای نمایش به جهان، نه روشنفکرِ همیشه مراقب کلماتش و نه چهرهای که زندگی خود را مطابق انتظار این دسته و آن گروه بازنویسی کند.اطوار روشنفکرانه نداشت. میتوانست از فردین با ستایش سخن بگوید، با هنرمندان پیش از انقلاب عکس بگیرد و در همان حال، ارادتش به امام حسین و خوی هیئتیاش را پنهان نکند. حج رفته بود و سفر فرنگ هم میرفت. با بزرگان سینمای مؤلف کار کرده بود و در فیلمهای عامهپسند نیز بازی میکرد. در آثار ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و علی حاتمی درخشید و با مسعود دهنمکی نیز چند بار همکاری کرد. برای یکی احترام قائل بود، بیآنکه ناچار باشد دیگری را انکار کند.هم نقش روحانی را بازی کرد و هم نقش مردی عرقخور؛ هم زن شد، هم کودک، هم پیرمرد، هم کاسب، هم لمپن و هم پدر. آدمهای او معمولاً از همان کسانی بودند که در تاکسی، بازار، قهوهخانه، صف نانوایی، هیات و مهمانی خانوادگی میبینیم. شاید به همین دلیل بود که نقشهایش، حتی وقتی اغراقآمیز بودند، غریبه به نظر نمیرسیدند. قصههای او بوی زندگی مردم کوچه و بازار را میداد.عبدی در حرفزدن نیز همینگونه بود. لطیفههایی میگفت که واژگانش از زبان رسمی و پاکیزه رسانه نمیآمد، بلکه زبان واقعی مردم بود. از خوردن ساندویچ در کنار خیابان و پشت میز پلاستیکی حرف میزد، اما همزمان برای نشاندادن دارایی و رفاهش نیز فروتنی دروغین به خرج نمیداد. نه فقر را نمایش میداد تا محبوب شود و نه ثروتش را پنهان میکرد تا مردمی جلوه کند. مردم او را با خانوادهاش میشناختند؛ نام دخترش المیرا و دامادش را شنیده بودند و میدانستند که پشت صورت آن بازیگر هزارچهره، سیرت یک مرد خانواده میزید.از آن مهمتر، برای حفظ تصویری بینقص از خود، گذشتهاش را سانسور نکرد. میان ساکنان یک کمپ ترک اعتیاد نشست و آشکارا گفت که ۲۵ سال تریاک مصرف کرده و پس از پیوند کلیه آن را کنار گذاشته است. این اعتراف را نه در استودیویی مجلل، بلکه در برابر کسانی بیان کرد که خود با اعتیاد دستوپنجه نرم میکردند. عبدی نخواست قهرمانی پاک و بیگذشته جلوه کند. درباره زمینخوردنش همانقدر بیپروا بود که درباره موفقیتهایش.برادر شهید بود. از اصغر عبدی گفته بود؛ برادری که پیکرش را خود غسل داده و برای رسیدن بستگان دو روز در خانه نگه داشته بود. از خانواده برادرش با احساس مسئولیت سخن میگفت و افتخارش به برادر شهیدش را پنهان نمیکرد. این بخش از زندگیاش نیز برای تبلیغ ساخته نشده بود؛ بخشی از همان زندگی متناقض و واقعی بود که در آن، شوخی و عزا، هیئت و سینما، اعتیاد و ترک، سفر و خانه، ثروت و ساندویچ کنار خیابان، همگی کنار هم قرار داشتند.شاید محبوبیت اکبر عبدی دقیقاً از همینجا میآمد: او تناقضهای مردم را داشت و از آنها شرم نمیکرد. نه میکوشید خود را قدیس نشان دهد و نه برای پذیرفتهشدن در محافل روشنفکری یا اپوزیسیون، گذشته، باورها یا سلیقه مردم عادی را تحقیر میکرد. با کسانی مینشست که دستگاه ایدئولوژیک نامشان را خط زده بود و همزمان پیوند خود را با مذهب، هیات و خانواده شهدا حفظ میکرد. لازم نمیدید برای دوستداشتن یکی، از دیگری نفرت داشته باشد.اکبر عبدی به یک معنا خودِ ایران بود: پر از ناسازگاری، شوخی، اندوه، باور، خطا، رفاقت، زخم، تعصب، بخشندگی و میل به زندگی. میشد بعضی حرفهایش را نپسندید، از بعضی انتخابهایش انتقاد کرد و برخی شوخیهایش را زمخت دانست؛ اما دشوار بود او را ساختگی بدانیم. او ادا درنمیآورد. همان بود که بود و همین صداقت خشن و بیآرایش، او را از بسیاری از چهرههای زمانهاش متمایز میکرد.اکبر عبدی کوتاه زیست، اما چندین زندگی را در برابر چشم ما زندگی کرد. با رفتنش فقط بازیگری توانا از میان نرفت؛ بخشی از ایرانِ بیتکلف و بیپرده رفت. ایرانی که هنوز میتوانست با همه تناقضهایش یکجا بنشیند، بخندد، گریه کند و برای پذیرفتهشدن، خودش را به قطعات قابلقبول و غیرقابلقبول تقسیم نکند.یادش گرامی.#تجربههای_روانپزشکانه


