وقتی شکاکان را بررسی میکنیم، طبعاً سوفسطاییان را به یاد میآوریم، زیرا آنها نیز بهخصوص در وجود ح…
انتشار: 2026/08/07 08:23 UTCدریافت: 2026/08/15 22:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 22:50 UTC
وقتی شکاکان را بررسی میکنیم، طبعاً سوفسطاییان را به یاد میآوریم، زیرا آنها نیز بهخصوص در وجود حقیقت مطلق تردید میکردند، اما اگر با دقت بیشتر این دو مکتب را بررسی کنیم، بیدرنگ متوجه اختلافی بین آنها خواهیم شد. سوفسطاییان بیشتر «وکیل دعاوی»، «صاحبان مشاغل آزاد» و «بازاری» بودند، درحالیکه شکاکان اغلب «روشنفکر» بودند. اولیها حقیقت را انکار میکردند و برای گفتار اعتبار قائل میشدند تا قدرت موضوعهٔ خود را افزایش دهند و حال آنکه دومیها میخواستند به ترک علایق و عواطف برسند. سوفسطاییان بیشتر به انسان تکیه میکردند تا به حقیقت مطلق. (انسان معیار همه چیز است.) شکاکان اساساً به هیچکس و به هیچچیز اعتماد نداشتند: نه به حقیقت مطلق، نه به انسان بهطورکلی، نه به گفتار. آنها میتوانستند این جمله را شعار خود قرار دهند: «وجود موجود نیست و این هیچ ربطی به من ندارد!» یا چنانکه تیمون بسیار فیلسوفانهتر میگفت: «فقط چرایی قضایا نیست که توجه مرا جلب نمیکند، بلکه حتی چرایی چراها هم مورد توجه من نیست.»از کتابِ «فیلسوفان بزرگ یونان باستان و قرون وسطا»لوچانو دِکرشِنتزوترجمهٔ عباس باقری





