واقعيت مسلم اين بود كه در درياى متلاطم هستى هيچ بندرگاه و هيچ ساحل نجاتى براى خويش نمىديد.آهى كش…
انتشار: 2026/08/12 20:54 UTCدریافت: 2026/08/15 22:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 22:50 UTC
واقعيت مسلم اين بود كه در درياى متلاطم هستى هيچ بندرگاه و هيچ ساحل نجاتى براى خويش نمىديد.آهى كشيد و زيرلب غريد: جاى شكرش باقى است كه همهٔ اينها رؤيايى بيش نبود! عجب تصور باطلى است كه خيال كنم من هم جزو جماعت پرهياهو، نوكرمنش و بىآبروى اين زمانه خواهم شد!براى آنكه زخم درونش زودتر جوش بخورد، كلمات قصار تسكيندهندهٔ شوپنهاور را به يارى مىخواند؛ اصول بديهى دردناک و اندوهبار پاسكال را در دل تكرار مىكرد: «اگر روان بر هر آنچه با چشم جان ديده انديشه كند، به يقين، متألم و مغموم مىگردد»، ولى كلمات چون اصواتى بىمفهوم در ذهنش طنين مىافكندند؛ ملالش الفاظ را از هم مىگسست، از معنا كاملاً تهى مىساخت، خاصيت تسكيندهنده و آرامبخششان را خنثى مىكرد، قدرت مؤثر و ملايمشان را مىربود.سرانجام، درمىيافت كه استدلالهاى بدبينى از سبككردن بار اندوهش عاجز بودند، فقط اعتقاد ناممكن به زندگانى آتى مىتوانست تلاطم درونش را فرو بنشاند.از رمانِ «بیراه»ژوریس کارل اوئیسمانسترجمهٔ کاوه میرعباسی





