جنین: بوى این خاک که رویش آتش ساختهاند من را مىترساند...سیتا: اینجا خاک تبعید است، خاک بیگانه.جن…
انتشار: 2026/07/31 09:08 UTCدریافت: 2026/08/01 00:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:05 UTC
جنین: بوى این خاک که رویش آتش ساختهاند من را مىترساند...سیتا: اینجا خاک تبعید است، خاک بیگانه.جنین: من در خاکى که مال پدرم یا پدرهاى او نباشد پا به زمین نمىگذارم. خوب یادم هست که درخت کوچکی بودم در زمانی دور. و جایى ریشه کرده بودم. آدمها هم مثل درختها! باید یک جا ریشه کنند. من از این خاک مىترسم... ریشههایم در هوا مىمانند. بعد با وزش اولین بادِ پاییزى از جا کنده مىشوم. همه این سالها گوشم را که به دیوار گرم و خیس این خانۀ تاریکم چسباندهام، از تو یک کلمه شنیدهام: سرگردانى. تو خود مرا از سرگردانى ترساندهاى، مادرم.سیتا (گریان.) تو تنها نیستى که در خاک پدرانت زاده نمىشوى... از قبیله من بسیارند که در خاک غریبه، که خاک پدرانشان نیست، زاده مىشوند.جنین: دیگر نه! ما دیگر در خاکهاى غریبه از خانههاى مرطوبمان بیرون نمىآییم. مادران سالها جنینها را که درونشان قد مىکشند با خود حمل خواهند کرد و، وقت مردن، جنین چهل سالهشان هم با آنان مىسوزد... من را برگردان به سرزمین پدرانت.سیتا (با نفرت.) سرزمین روسپیان بىشرم و دزدان کارآزموده و راهبان دورو و تنهایى بسیار و تنهایى بسیارتر. نه من به آن سرزمین بازنمىگردم.لحظهاى سکوت. سیاوش سخت بىحال است. او انگار حالا روح جنین را از بدنش بیرون کرده است.سیاوش (گیج و آشفته.) باید راهى باشد... زجر... راه... سرگردانى...مادیان: من مىدانم. هیچ سرزمینى نیست که سرزمین روسپیان و دزدان و راهبان نباشد حتى به قدر سه نعل کوفتن من!در نقش سیتا مىگرید:کاش بسوزیم... من و جنینم با هم. خستهام...از نمایشنامهٔ اسبهای آسمان خاکستر میبارنداز کتاب «مکاشفات جادو»مجموعهٔ سی نمایشنامه از نغمه ثمینی




