فروش ویژه برای عناوینی از کتابهای نشر نی▫️خرید حضوری از کتابفروشی نشرنی▫️سفارش از دایرکت اینستاگ…
انتشار: 2026/07/28 05:51 UTC
فروش ویژه برای عناوینی از کتابهای نشر نی▫️خرید حضوری از کتابفروشی نشرنی▫️سفارش از دایرکت اینستاگرام کتابفروشی نشر نی neybookstore▫️سفارش تلفنی ۸۸۰۰۴۶۵۸-۹نشانی کتابفروشی: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، تقاطع خیابان فکوری، ساختمان نشر نی، پلاک ۲۰، طبقهٔ اولشنبه تا چهارشنبه، ساعت ۹ صبح تا ۶ عصرفروش ویژه برای عناوینی از کتابهای نشر نی▫️خرید حضوری از کتابفروشی نشرنی▫️سفارش از دایرکت اینستاگرام کتابفروشی نشر نی neybookstore▫️سفارش تلفنی ۸۸۰۰۴۶۵۸-۹نشانی کتابفروشی: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، تقاطع خیابان فکوری، ساختمان نشر نی، پلاک ۲۰، طبقهٔ اولشنبه تا چهارشنبه، ساعت ۹ صبح تا ۶ عصر
پستهای تلگرام — نشر نی
چرا زندگی در لحظه رو تجربه نمیکنین که هیچی نمیتونه شما رو از اون محروم کنه؟ هیچچیزی هدایتش نمیکنه، هیچچیزی بهش جون نمیده، هیچچیزی فرسودهش نمیکنه، هیچچیزی با خودش نمیبردش. بدون زندگی در لحظه کی میتونه اتفاقات و حقارتهای محل کار، کلاهبرداری بقالها، قیمت قصابیها، آبی که شیرفروشها به جای شیر میدن، بیاعصابی پدر و مادرها، خشم معلمها، فریاد پلیسها، پَستی پولدارها، نالۀ بدبختها، سکوتهای بیپایان، بوی گلکلم یا بیاعتنایی اسبهای چوبی رو تحمل کنه؟ غافلیم از اینکه تکثیر چندتا سلول ناچیز خطرناک یا خط سیر گلولهٔ ناخواسته و غیرمسئولانۀ یه آدم ناشناس میتونه همۀ سختیهامون رو توی آبی آسمون از بین ببره. منی که الان دارم براتون حرافی میکنم، معمولاً وقتی به این مشکلات فکر میکنم که لباس باله تنمه و دارم رونهای پرپشم مادرزادیم رو که خیلی حرفهای اپیلاسیون شدن به خرهایی مثل شما نشون میدم.از رمانِ «زازی در مترو»رمون کنوترجمهٔمهسا خیراللهی
مسئوليت والدين تنها خوشحال كردن كودک نيست، بلكه ساختن شخصيت اوست. صرفاً با خوشحال كردن بچه، ما خدمتى به او نكردهايم. اين چه ارزشهايى است كه به فرزندانمان مىدهيم اگر اجازه دهيم نسبت به حيوانات ظلم روا دارند؟ آيا مىدانستى كه «نه» مىتواند پاسخى بس مهرآميز باشد؟ آيا مىدانستى كه وقتى ما وارد عمل مىشويم و بچهاى را از ارتكاب به كارى غيرانسانى باز مىداريم، به او خدمت كردهايم؟ اضافه بر اين، ما به او مىآموزيم چگونه يك فرد بالغ مىتواند پاى حرفى بايستد كه به آن ايمان دارد.ما مىتوانيم دست به اعمال شديد بزنيم و هنوز پشتيبان بچهها باشيم. مىتوانيم دست به اعمالى بزنيم كه بدون داشتن حالت تنبيهى و انتقامجويى، از كار ناپسند فرزندانمان جلوگيرى كند. ما قادريم در عين شدتعمل، مهربان باشيم.از کتابِ «کودک، خانواده، انسان»ادل فیبر و ایلین مزلیشترجمهٔ گیتی ناصحی
مهار طبیعت منافع زیادی برای ما داشتهاست. در کنار حیوانات باوفایی که فرمانبری را به آنها آموختهایم، ذرت و قهوه را به طریق بهبود ژنتیکی در مزارع آراسته و بارورشده پرورش میدهیم. ولی طبیعت رازهای پنهانی هم دارد. درست وقتی که فکر میکنیم مهارش کردهایم، جاخالی میدهد. آتشفشانهایی که خاموش به نظر میآیند با هیجانی عظیم و مخرب فوران میکنند. جمعیتهای میکروبی منتقلشده توسط ماکیان سر از دیگها درمیآورند. سگها روراستتر بودند؛ به ما حمله میکردند، خرخر میکردند، و با گاز گرفتن مرگ و دیوانگی برایمان آوردند؛ انگار بچههای خودمان به ما حمله میکنند. برای همین، وقتی لویی پاستور، در آخرین تلاش بزرگ علمی زندگی خود با هاری درافتاد، با شیاطینی رودررو شد که همیشه ما را تسخیر کرده بودند: آنهایی که میگویند اگر همۀ چیزهایی که فکر میکنیم عادی و خوب هستند ناگهان علیه ما شوند چه؟از کتابِ «دنیاگیریها»بیماریهای مرگبار از طاعون خیارکی تا کرونادیوید والتنر تیوزترجمهٔ رشاد مردوخی
واقعيت مسلم اين بود كه در درياى متلاطم هستى هيچ بندرگاه و هيچ ساحل نجاتى براى خويش نمىديد.آهى كشيد و زيرلب غريد: جاى شكرش باقى است كه همهٔ اينها رؤيايى بيش نبود! عجب تصور باطلى است كه خيال كنم من هم جزو جماعت پرهياهو، نوكرمنش و بىآبروى اين زمانه خواهم شد!براى آنكه زخم درونش زودتر جوش بخورد، كلمات قصار تسكيندهندهٔ شوپنهاور را به يارى مىخواند؛ اصول بديهى دردناک و اندوهبار پاسكال را در دل تكرار مىكرد: «اگر روان بر هر آنچه با چشم جان ديده انديشه كند، به يقين، متألم و مغموم مىگردد»، ولى كلمات چون اصواتى بىمفهوم در ذهنش طنين مىافكندند؛ ملالش الفاظ را از هم مىگسست، از معنا كاملاً تهى مىساخت، خاصيت تسكيندهنده و آرامبخششان را خنثى مىكرد، قدرت مؤثر و ملايمشان را مىربود.سرانجام، درمىيافت كه استدلالهاى بدبينى از سبككردن بار اندوهش عاجز بودند، فقط اعتقاد ناممكن به زندگانى آتى مىتوانست تلاطم درونش را فرو بنشاند.از رمانِ «بیراه»ژوریس کارل اوئیسمانسترجمهٔ کاوه میرعباسی
مدتی است که حضور کودکان دستفروش یا متکدی در چهارراههای تهران توجه خبرنگاران و فعالان حقوق کودک را جلب کرده است. واقعیت این است که زنان متکدی همیشه نوزادان خود را به پشت خود بسته و سر کار بردهاند، اما ظاهراً کار کودک، همچون عضوی مستقل، در چهارراه پدیدۀ نسبتاً جدیدی است. با وجود این، در بازارهای تهران، فروش فال حافظ به دست کودکان یا ارائۀ خدماتی همچون واکس زدن کفشِ شهروندان تازگی ندارد. چیزی که ظاهراً توجه و نارضایتی برخی تهرانیها را برانگیخته حضور کودکانِ موردنظر از صبح تا غروب در چهارراههاست. از آنجا که مدرسه در ایران رایگان و اجباری است، سؤالی که ذهن رهگذران را درگیر میکند این است که چرا این کودکان به جای حضور در مدرسه در خیابان مشغول کارند.کودکانی که کولی نامیده میشوند هم به دستفروشی و هم به گدایی در چهارراههای تهران مشغولند. این دسته از کودکان برای شهروندان تهرانی ناشناختهاند و کلیشهها و باورهای تخیلی چنان ذهنیت رهگذران را پر کرده است که جایی برای شناخت واقعیِ آنها باقی نمیگذارد. تهرانیها عمیقاً بر این باورند که کودکانی که در چهارراهها کار میکنند یتیمانیاند که باندهای مافیایی آنها را به استثمار گرفتهاند و به گدایی وادار میکنند تا پول آنها را در ازای جایی برای خوابیدن از ایشان بگیرند. تعدادی از رهگذارن شهادت میدهند که «خودم با چشمهای خودم دیدم. صبح با مینیبوس و ون میآن سرچهارراه ولشون میکنن، شب هم میآن جمعشون میکنن.» ترکیببندی این جملات و الفاظ آن بهندرت از شهروندی به شهروند دیگر تغییر میکند و بیشتر به کلیشه شبیه است تا روایتی از صحنهای عینی. همین دربارۀ صحت این شهادت شبهه ایجاد میکند.از کتابِ «سفر به قربت غربتها»قومنگاری در فضای درونگروهی غربتهای مازندرانمیترا اسفاریاز مجموعهٔ پژوهشهای اجتماعی درباره ایران





