مسئلۀ تدبیر حیات و ممات، به رسم روزگار، اکیداً از قلمرو خندۀ سرخوشانه بیرون گذاشته شده است. رابله…
انتشار: 2026/07/24 08:46 UTC
مسئلۀ تدبیر حیات و ممات، به رسم روزگار، اکیداً از قلمرو خندۀ سرخوشانه بیرون گذاشته شده است. رابله نیز مانند بوکاچو «ارزش سرگرمکنندگی» دارد، اما در زمرۀ نویسندگان تسلیبخش و آموزگاران تدبیر حیات و ممات نیست. و اینها همه در حالی است که رابله در نظر معاصرانش دقیقاً تسلیبخش و آموزنده مینمود. آنان هنوز در قلمرو شادی و خنده به این مسائل میپرداختند.رابله، سروانتس و شکسپیر معرف نقطۀ عطفی مهم در تاریخ خندهاند. مرزهایی که رنسانس را از قرن هفدهم و دورههای مابعدش جدا میکند در هیچ جای دیگری چنین وضوحی ندارند.برداشت رنسانسی از خنده را به طور سردستی میتوان چنین خلاصه کرد: خنده معنای عمیق فلسفی دارد؛ یکی از فرمهای اصلی تجلی حقیقت جهان در مقام کل و حقیقت تاریخ و انسان است؛ خنده معرف نظرگاهی خاص به جهان است و آن را به صورتی نو در نظر میآورد که غنایش اگر از جدی نگریستن به جهان بیشتر نباشد کمتر هم نیست. بنابراین در ادبیات والا، از نظر طرح مسائل کلی، خنده دستکمی از جدیت ندارد از کتابِ «رابله و جهانش»میخائیل باختینترجمهٔ محمد سپاهیایدههای رادیکال





