راسل مینویسد:تا آنجا که به من مربوط میشود، مدتزمانی که در روسیه به سر بُردم، برایم مانند کا…
انتشار: 2026/07/23 08:10 UTC
راسل مینویسد:تا آنجا که به من مربوط میشود، مدتزمانی که در روسیه به سر بُردم، برایم مانند کابوسی بود که روزبهروز بر شدت آن افزوده میشد. من تاکنون آنچه را که با تأمل و تعمق به نظرم حقیقت امور جاری در روسیه میرسید، در مطبوعات منتشر کردهام. اما از احساس وحشت و هراس فوقالعادهای که در این مدت وجود مرا فراگرفته بود تا امروز چیزی به زبان نیاوردهام: سنگدلی و بیرحمی، فقر، بیاعتمادی، فضایی پُرتنش که همهجا حاکم بود و اذیت و آزاری که به امری عادی تبدیل شده بود. مدام گپ و گفتوگوهای ما را مخفیانه به گوش نشسته بودند. نیمهشب صدای شلیک تیر به گوش میرسید و معلوم بود که آرمانگرای دیگری را در زندان تیرباران میکنند. با ظاهرسازی ریاکارانهای ادعای برابری میشد و چنان وانمود میشد که همه با هم برابرند. همدیگر را رفیق صدا میکردند، ولی چگونگی بر زبان آوردن این واژه، بسته به اینکه مخاطب لنین باشد یا یک خدمتکار هیچکاره، بهگونهای حیرتآور متفاوت بود. یک بار در پتروگراد (نام این شهر در آنزمان) چهار نفر ژندهپوش با ریشهای بلند، ناخنهای کثیف و موهای ژولیده به دیدار من آمدند. این چهار نفر از شاعران صاحبنام روسیه بودند. دولت به یکی از آنها اجازه داده بود تا برای امرار معاش اوزان عروضی تدریس کند، ولی او اظهار ناخشنودی میکرد که تحت فشار قرار گرفته است و از او خواستهاند تا این مضمون را از زاویۀ دید مارکسیستی تعلیم بدهد؛ و این شاعر در تمام عمرش نتوانسته بود دریابد که این موضوع چه ارتباطی با مارکس دارد. از کتاب «خردکُشی»روشنفکران و انقلاب اکتبرنوشتۀ خسرو ناقد




