♦️تعلق در طبیعت بشر است، اما اعتقادیاندیشی محصول همدستیی طبیعت بشر و تربیت است: پاسخ به پرسش✍حسن…
انتشار: 2026/08/11 13:16 UTCدریافت: 2026/08/13 20:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 20:52 UTC
♦️تعلق در طبیعت بشر است، اما اعتقادیاندیشی محصول همدستیی طبیعت بشر و تربیت است: پاسخ به پرسش✍حسن محدثیی گیلوایی۲۰ مرداد ۱۴۰۵🔻پرسش از مهندس عزیز از ارومیه:آیا طبیعت بشر، اعتقادیاندیشی است یا جامعه است که انسانها را اعتقادی اندیش میکند؟ یعنی کسانی که از اعتقادیاندیشی فاصله گرفتن و انتقادیاندیش شدند، کسانی هستند که توانستند بر طبیعت بشری غالب شوند و بر خودشان فائق آیند؟اگر اکثریت مردم، اعتقادیاندیش هستند آیا میتوان گفت انسان موجودی است که اعتقادیاندیش است مگر اینکه برخوردش و هیجانات خودش غلبه کند؟انتقادیاندیشی آیا اکتسابی است یا برعلیه طبیعت بشری یا برعلیه آموزش های اجتماعی است؟ چون اگر فرض کنیم جامعه است که افرادش را اعتقادیاندیش می کند پس انتقادیها، برخلاف جامعه و سنتها و عرف های جامعه ی خود محسوب میشوند ولی چطوری این موجودات تولید میشوند؟شاید اعتقادی اندیشان، شیوه ی بودنشان درجهان طوری است که به نفع بقای گونه بوده یعنی تقلید از همگان و زیست قبیله ای محافظه کارانه بوده که در طی فرگشت به سود بقای گونه بوده فلذا این روش از زیست، دیفالت انسانی است و انتقادی اندیشی یکنوع مخالفت با دیفالت خودمان است؟نمیدانم. گمانه زنی کردم. آیا گذار از حالت اعتقادی اندیشی به حالت انتقادی اندیشی، همراه سختی و رنج نیست؟انتقادی بودن آیا یکنوع جستجوی حقیقت است که زیربنای آن در طبیعت بشری است و سپس اکتساب می شود؟آیا میتوان نوعی از جامعه را تصور کرد که اعضای خودش را انتقادی اندیش تربیت کند و نه اعتقادیاندیش؟🔸محدثی: در پیوند با این سوال و مطلب قبلی عرض میکنم: تعلق داشتن به امور، در طبیعت ما است و یکی از تفاوتهای مهم آدمها در این است که به چیزهای مختلف و به میزان مختف تعلق دارند. چنانکه پیشتر عرض مردم، این جهان، جهان تعلقات است. تعلق به چه چیز اما در طبیعت ما نیست. موضوع تعلق پسینی است، ولی خود تعلق (مطلق تعلق) پیشینی است.اعتقادیاندیشی در دو چیز ریشه دارد: یکی که مهمتر است، تعلیم و تربیتی است که انسان اعتقادیاندیش پدید میآورد. مثلا تمام نظامهای اعتقادی انسان اعتقادیاندیش تربیت میکنند؛ بهویژه دین. امکان ندارد دینی پیدا کنید که انسان انتقادیاندیش تربیت کند. چرا؟ چون اگر این کار را بکند، انگار تیشه به ریشهی خود میزند.پس، اعتقادیاندیشی در درجهی اول ریشه در تعلیم و تربیت دارد. اگر تعلیم و تربیت، انسان انتقادیاندیش تربیت کند، آنوقت ما با تعداد بس بیشتری از انسانهای پرسشگر و اندیشنده طرف خواهیم بود.اما، اعتقادیاندیشی یک ریشه در طبیعت انسان هم دارد و آن این است که انسان همانجور که به چیزهای مختلف تعلق پیدا میکند، به اعتقادات خود هم تعلق پیدا میکند. این است که آدمی استعداد بیشتری برای اعتقادیاندیشی دارد تا برای انتقادیاندیشی. پس، میتوانیم نتیجه بگیریم که انتقادیاندیشی دو پایه دارد: ۱. تعلیم و تربیت انتقادیاندیشپرور؛۲. خودسازیی فردی.بنابراین، لازمهی انتقادیاندیشی، نوعی مقابله با طبیعت ما و مقابله با نهادهای همنواکننده هم هست. پس، گذار از اعتقادیاندیشی، مجاهدت و سختی و خودسازی هم لازم دارد.میتوان تعلیم و تربیت و سازمانهایی را تصور کرد که انتقادیاندیش تربیت میکنند، اما جامعه معمولا انسان همنوا تربیت میکند نه انتقادیاندیش.#تعلق#تعقل#اعتقادیاندیشی#انتقادیاندیشی@NewHasanMohaddesi


