♦️نمونهای از ابتذال تاریخنگاریی ایرانی در بارهی کورش: مقدمهی محمدابراهیم باستانیی پاریزی بر ت…
انتشار: 2026/08/15 03:36 UTCدریافت: 2026/08/16 08:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 08:15 UTC
♦️نمونهای از ابتذال تاریخنگاریی ایرانی در بارهی کورش: مقدمهی محمدابراهیم باستانیی پاریزی بر ترجمهی کتاب ذوالقرنین✍حسن محدثیی گیلوایی۲۴ مرداد ۱۴۰۵محمدابراهیم باستانیی پاریزی رشتهی تخصصی اش تاریخ بوده و دکترای تاریخ از دانشگاه تهران داشته و استاد دانشگاه بوده است. در ایران ایشان را مورخ میشناسند و میشناسانند.اینکه چرا استاد تاریخ که حضرات مدعی هستند رشتهای علمی است، بخشی از تفسیر قرآن ابوالکلام آزاد را در بارهی ذوالقرنین ترجمه کرده بماند! پرسش اصلی این است که چهطور میتوانی تاریخنگار باشی و موضوع تاریخی را در تفسیر قرآن جستوجو کنی؟ و علاوه بر این، چهطور میتوانی تاریخنگار باشی و تطبیق ذوالقرنین با کورش را بهدست مفسر قرآن هندی ابوالکلام آزاد جدی بگیری؟باستانیی پاریزی نه تنها چنین کرده، بلکه مقدمهای افسانهپردازانه بر این کتاب نوشته و چنان چیزهای غریبی بههم بافته است که خواندن آن برای کسی که نگاه دقیق عالمانه دارد، مضحک و در عین حال، خجالتآور است.باستانیی پاریزی در این مقدمه کم مانده است که بگوید بابلیها از کورش خواهش و تمنا کرده اند که بابل را اشغال کند!"بعض برگزیدگان قوم که متوجه روی کارآمدن کوروش شده بودند و از طرفی متوجه شدند که از شرق و سلاطین شرقی بوی عنایت و توجه میآید خصوصا با کوروش به مکاتبه پرداختند و به او متوسل آمدند و بالاخره کوروش را وادار به فتح بابل کردند و آنطور که میدانیم در هنگام حملة کوروش خدمات گرانبهایی هم به او کردند و بابل فتح شد" (باستانی پاریزی، ۱۳۷۵: ۵۱).از نظر او اگر کورش نبود بر سر "نژاد آریایی" چه میآمد؟ واویلا:"با این حساب تکلیف نژاد آریایی معلوم بود، اگر وضعی بوجود نمیآمد که سرزمینهای ماد و پارس و خراسان و مکران و باختر (=بلخ) را متحد کند، اضمحلال این نواحی مسلم و قطعی بود: یا از طرف بابل و یا از طرف لیدی" (همان: ۴۹).لیدی "پایتخت قارون" بود (همان: ۴۸) و از بابل که دیگر نگوییم: مرکز فساد و فسق و فجور:"حتی فضیحتهائی که دختران و پسران پاریسی در کنار ایفل و بر ساحل "سن" مرتکب میشوند، به گرد فضیحت دختران و پسران بابل در ساحل دجله نمیرسید. این شهر، غرق تجمل و ساحری و بتپرستی و جادوگری بود. اخلاق مردمش فحشا و نابکاری را مقدس میدانست، و سبعیت و زورگوئی و میل مفرط به عیش و عشرت در تمام طبقات حکمفرما بود" (همان: ۴۷).خلاصه، در این میانه ذوالفرنین (یعنی کورش!) برخاست و بساط قارون لیدی را جمع کرد و فسق و فجور بابل را از بین برد! آری، در زیر جلد مورخ خیلی دانشمند ما یک آخوند متعصب -و نه معمولی- نهفته بود؛ از آن جنسی که نگران فسق و فجور در پاریس اند.بگذریم از اینکه ذوالقرنین در قصهی اسطورهای قرآن (سورهی کهف، آیات ۸۳ تا ۱۰۰)، اول به فروگاه خورشید رفت و سپس از فروگاه خورشید در غرب، به سمت خاستگاه خورشید در شرق حرکت کرد و از فنون ریختهگری و سدسازی خبر داشت و سدی از آهن و مس در برابر قوم یاجوج و ماجوج ساخت و چون کلا در رفت و آمد و کار و تلاش بود، اصلا وقت نکرد سری هم به لیدی و بابل بزند!ای هستیی بخشنده خود ات یاری کن تا من بتوانم با آرامش مقدمهی باستانیی پاریزی را تا ته بخوانم و از شرم -شرم نیابتی- در بارگاه تاریخنگاری، خیلی رنجور نگردم!🔻منبع:آزاد، ابوالکلام (۱۳۷۵) کورش کبیر (ذوالقرنین). ترجمهی محمد ابراهیم باستاتی پاریزی. تهران: نشر کورش، چاپ هشتم.#کورش#شرم_نیابتی#روایتهای_کورش#ابتذال_تاریخنگاری#محمد_ابراهیم_باستانی_پاریزی@NewHasanMohaddesi


