شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷ ♦️روایت محدثی از حکایتها، شومنها و اختاپوسهای دانشگاهی!حسن محدثی گیلوایی در «…
انتشار: 2026/08/06 06:29 UTCدریافت: 2026/08/10 21:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 21:35 UTC
شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷ ♦️روایت محدثی از حکایتها، شومنها و اختاپوسهای دانشگاهی!حسن محدثی گیلوایی در «حکایت دانشگاه» از فساد سازمانهای دانشگاهی گفته است. یادداشتهایی درباره شومن دانشگاهی و اُختاپوس دانشگاهی از دیگر مطالب خواندنی این کتاب است.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «حکایت دانشگاه» با عنوان فرعی جامعهشناسی سازمانهای علمی و زیستِ دانشگاهی به قلم حسن محدثی گیلوایی از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری روانه بازار نشر شده است.محدثی گیلوایی درباره انگیزه خود از نگارش این کتاب در مقدمه مینویسد: «وقتی که دانشگاه بدل به موضوع مطالعه میشود، چه بسا مدیران دانشگاهی و یا حتی بین دیگر کنشگران دانشگاهی نوعی مقاومت شکل میگیرد. مقاومت در برابر موضوعشدگی امری عادی است و در تمامی نیروهای اجتماعی چنین مقاومتی دیده میشود. البته کسانیکه به اَشکال مختلف قدرت دسترسی دارند، میتوانند سازوکارهای مختلفی را برای چنین مقاومتی به کار بگیرند و نیروهای مختلفی را برای گریز از موضوعشدگی بهخدمت خویش درآورند. سازمانها معمولاً ترجیح میدهند خود، گزارشدهی درباره خویش را به عهده بگیرند. معمولاً در کشورهایی مانند کشور ما، اطلاعات امری سازمانی، محرمانه و سرّی تلقی میشود و اغلب مدیران ترجیح میدهند در دوره مدیریتشان، چنین اطلاعاتی به بیرون از سازمان درز نکند؛ در نتیجه، کار همیشه برای محققان و مطالعهکنندگان سازمانها دشوار میشود. در ایران این دشواری برای جامعهشناسانی که از بحثهای نظری فراتر میروند و به مطالعه تجربی روی میآورند، بسیار آشناست. در واقع، یکی از خطیرترین مراحل مطالعه برای جامعهشناس ایرانی، مرحله گردآوری اطلاعات از درون میدان مورد مطالعه است. معمولاً در هر حوزهای از مطالعه جامعهشناختی، پای سازمانهایی در میان است که چه بسا خواهان حفاظت سختگیرانه اطلاعات مربوط به خود هستند، اما برای مطالعه سازمانها، راههای دیگری نیز وجود دارد. استفاده از ادراکها و تجربههای نیروهای خود این سازمانها راه کمخطرتر و کمهزینهتری برای مطالعات سازمانهاست.خاطرات و تجربههای زیسته، منبع ارزشمندی برای دریافتِ اطلاعات درباره حیات سازمانی هستند. باری، در جایجای این اثر ردپای تجربههای زیسته نگارنده حضور دارد؛ ازاینرو، نام این اثر را حکایت دانشگاه نهادهام. این حکایت، در بسیاری موارد حکایتی شخصی از تجربه چندین دهه زیست دانشگاهی بهعنوان دانشجو و مدرس دانشگاه است. البته در پارهای موارد از ادراکها و تجربههای شخصی فراتر رفتهام و به گزارشهای دیگران و نیز یافتههای تحقیقاتی موجود مراجعه کرده و از آنها برای تدوین مطالب این اثر بهره بردهام. بهرغم این، باز هم این اثر روایتگر مشخصی دارد و لازم است تا روایتهای دیگر نیز شنیده شود؛ به همین مطلوب آن است که مدعاهای مطرحشده در هریک از فصول این اثر، در ترازوی انصاف نهاده شود و در مقام قیاس با آرای دیگر صاحبنظران، مورد بازبینی و سنجش قرار گیرد. سالهاست که بهعنوان مدرس دانشگاه خدمت میکنم و از نزدیک شاهد تحولات سازمانهای دانشگاهیای که در آنها خدمت کردهام، بودهام. تعهد به سازمانی که در آن خدمت میکردم سبب شد تا مشکلات و مسائل آن را جدی بگیرم و پس از سالها تجربه در دانشگاه، مسائل آن را در قالب سخنرانی، مقاله، یادداشت، و گفتوگو با نشریهها بیان کنم. نقد وضعیت دانشگاه در تمام این سالها برای من به منزله وظیفهای اخلاقی و مسئولیتی ملی بوده است؛ چه بسا با این سخنان و مطالب کسانی را ـ چه از میان مدیران، چه از میان همکاران دانشگاهی، و چه از میان دانشجویان ـ رنجاندهام و مستقیم یا غیرمستقیم صدای اعتراضشان را شنیدهام و گهگاه موقعیت خویش را به خطر انداختهام و فرصتهایی را از دست دادهام.روشن است که وقتی برخی همکاران را شومن دانشگاهی یا اُختاپوس دانشگاهی بنامیم، با استقبال روبهرو نمیشویم و وقتی از دانشگاه بهمثابه بازار سخن میگوییم، برخی مدیران را میرنجانیم؛ بااینحال، اگر من در این سالها به منزله منتقد وضع دانشگاه سخن گفتهام و در حد بضاعت، به آسیبشناسی آن پرداختهام هدفی جز خدمت به دانشگاه و جامعهام نداشتهام. گاهی هم بوده است که شرایط ناگواری دیدهام و سکوت پیشه کردهام زیرا گمان میکردهام کاری از دستم برنمیآید. همانطور که از قول پیامبر اسلام نقل شده است که «وقتی دیدید نمیتوانید چیزی را تغییر دهید، صبر کنید تا خدا آن را تغییر دهد» (نهجالفصاحه، 1386: 194)، گاهی از خویش مواظبت کردهام که دستکم محیط دانشگاهی تغییرم ندهد و همرنگ جماعت نشوم و اگر نمیتوانم کاری درخور انجام دهم، به قدر وُسع بکوشم. #اختاپوس_دریایی#اختاپوس_دانشگاهی#اصغر_ایزدی_جیران@NewHasanMohaddesi


