♦️استادها رأی به اخراج میدهندپارۀ چهارم از «ترومای دانشگاه تهران: روایتی خودمردمنگارانه»✍دکتر اصغ…
انتشار: 2026/08/05 07:47 UTCدریافت: 2026/08/06 22:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 22:32 UTC
♦️استادها رأی به اخراج میدهندپارۀ چهارم از «ترومای دانشگاه تهران: روایتی خودمردمنگارانه»✍دکتر اصغر ایزدی جیرانبازنشر: ۱۴ مرداد ۱۴۰۵اوایل استخدامم، چند ماهی فعالیتهایی در گروه مردمشناسی جهاد دانشگاهی داشتم. فضایی در دانشکده ایجاد کرده بودم برای حضور نسل جوان مردمشناسی، آنهایی که پدرخواندههای گروه اجازۀ حضور و تدریس بهشان نمیدادند. این نسل، اغلب فارغالتحصیلان دکترای مردمشناسی از خارج از کشور بودند. برای هر کدام، جلسهای برای سخنرانی در مورد تزهای دکترایشان تدارک دیده بودم. روزی یکیشان بهم زنگ زد. صدایش از پشت تلفن میلرزید:- «آقای دکتر باستانزادگان زنگ زده و تهدید کرده که نباید به برنامة شما بیایم و سخنرانی کنم.»باستانزادگان به جوانهایی که با هزار امید و آرزو در خارج از کشور دکترای مردمشناسی گرفته بودند و پیشش آمده و درخواست تدریس داشتند را چنان با تحقیر میرماند که هیچوقت پا به دانشکده نگذارند. و نمیگذاشتند.مدیر گروه در اولین سال تمدید قراردادم شروع کرد به بازجویی. بقیۀ اساتید جرأت نطق کشیدن نداشتند. همه ساکت ماندند جز استاد خارجک که پشت دست باستانزادگان بازی میکرد. استاد خارجک را تیم مافیا به گروه مردمشناسی تپانده بود، بدون آنکه سابقۀ حتی یک ساعت تحقیق میدانی و یک پاراگراف متن مردمنگارانه داشته باشد. لذا خوشخدمتی خود را نشان داد. از جایش پا شد و تعظیم کرد،- «چرا به استادها و پیشکسوتها بیاحترامی کردی؟»در تمدید قرارداد سالانه، شخص متقاضی در موضع ضعف است. فرصت خوبی است تا بدخواهان گلویش را بفشارند. مرا گذاشته بودند گوشة رینگ بوکس. این بزن، اون بزن. این بزن، اون بزن...حالا در خرداد ۱۳۹۵، در سال چهارم استخدامم، موضوع نه تمدید سالانه بلکه تبدیل وضعیت بود که میتوانست جایگاه استخدامی من را محکمتر کند. استادها یک به یک از میان جمعیت انبوه دانشجوهایی که پشت درِ شیشهای طبقۀ چهارم ازدحام کردهاند رد شده و وارد اتاق جلسه میشوند. همگی دور میز سفید نشستیم. کوهی از مقالات و کتابها و طرحهای پژوهشی و مدارک را روی میز چیدهام تا در نهایت بگویم که «من اینهمه تولیدات علمی داشتهام چرا درخواستم را رد کردید؟» مدیر گروه به جمع گفت:- «اولین موضوع: آقای دکتر جیران میخواهند در مورد مسئلهشون حرف بزنن.»تا خواستم دهان باز کنم، استاد خارجک که توسط تیم مافیا به گروه چپانده شده بود، بیآنکه کسی از او سوالی بپرسد، از بالای اتاق خودش را به وسط میدان انداخت:- «چرا دانشجوها جمع شدن؟ به دانشجوها چه ربطی داره؟»همین حرف کافی بود تا فضای جلسه متشنج بشود. و شد. استاد خارجک تنها فرصت احتمالی حل مسئله را گرفت. و بعد استاد وهمیفرس از پایین جلسه به پا خواست و فریاد کشید:- «این چرا اومده جلسۀ گروه؟»حکم سالانۀ «این» [جیران] آبان ۱۳۹۵ به پایان میرسید. در حالی که ما اکنون در خرداد به سر میبریم. یعنی تا پنج ماه بعد، هر اتفاقی هم بیفتد و هر تصمیمی هم گرفته بشود، حتی اگر از آسمان سنگ هم ببارد، ایزدی جیران بنا بر حکم رسمی دانشگاه تهران، عضو رسمی گروه است و مثل سایر اعضا حق شرکت در جلسات گروه را دارد. بعد از فریاد وهمیفرس، همۀ استادها یک به یک پا شدند و جلسة گروه را ترک کردند. به جیران اجازه ندادند حتی لب از لب باز کند. جیران ماند و کتابهایی که روی میز چیده بود. جیران ماند و یک دنیا بهت.اساتید گروه مردمشناسی حتی صبر نکردند که حکم پیشین من در آبان به پایان برسد. چند روز بعد از جلسه، درسهای ترم بعدم را از برنامۀ ترم پاییز حذف کردند. این هم راضیشان نکرد. دانشجویانی که از قبل با من پایاننامه برداشته بودند را از دستم گرفتند و به مثابۀ غنایم جنگی بین خودشان تقسیم کردند...دیگر در دانشکده خبر به همۀ اساتید و دانشجوها رسیده که- «میخواهند تنها مردمشناسِ گروه مردمشناسی را حذف کنند.»گویی که همۀ آن ۶۰ استاد دانشکده مرده باشند. در گعدههایشان در پچ و واپچِ این بودند که اساتید گروه مردمشناسی و تیم مافیا دست خونین به سوی نابودی استاد جوان پرکار بردهاند، اما همگی سکوت اختیار کرده بودند. سارا شریعتی بود که جلو افتاد. او که در مورد کارهای خودش هیچگاه به این جماعت رو نیانداخته، خاضعانه خودش شخصا به خاطر شاگردش رفته بود و با تکتکشان حرف زده بود. اما نومیدانه به اتاقم آمد. نفسزنان روی صندلی جلوی کتابخانة امدیافی که بعدا تنها یادگاری فیزیکی من در انجمن علمی دانشجویی انسانشناسی شد، نشست. پلههای دانشکده را برای رفتن به اتاق این استاد و آن استاد، چندین بار بالا و پایین رفته بود. بزرگواری و شرافت این زن آدم را شرمگین میکند.- «استاد! شما چرا به زحمت افتادید؟»@IzadiJeiran#گروه_مردمشناسی#استبداد_دانشگاهی#اصغر_ایزدی_جیران@NewHasanMohaddesi


