♦️استادها رأی به اخراج میدهندپارۀ چهارم از «ترومای دانشگاه تهران: روایتی خودمردمنگارانه»✍دکتر اصغ…
انتشار: 2026/08/05 07:47 UTCدریافت: 2026/08/06 22:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 22:32 UTC
♦️استادها رأی به اخراج میدهندپارۀ چهارم از «ترومای دانشگاه تهران: روایتی خودمردمنگارانه»✍دکتر اصغر ایزدی جیرانبازنشر: ۱۴ مرداد ۱۴۰۵اصرار کردم تا برگههای رأیگیری را نشانم بدهد. همۀ رایها «منفی» بودند، جز یک «مثبتِ مشروط». سرم گیج میرود. از دفتر مدیر گروه زدم بیرون. به اینسو و آنسوی دانشکده رفتم و تقلا کردم تا دلایلی که مبنای رأی منفی استادها بودند را پیدا کنم.استادها در جلسۀ گروه موارد زیر را مطرح کرده بودند:خانم دکتر کمکگیر: «چرا وقتی دروس موازی گذاشته میشه، همه با جیران برمیدارن، کسی با من برنمیداره.»آقای دکتر باستانزادگان: «دانشجو تو کلاس من دست بلند کرده به من میگه: استاد! به جای نشان دادن لباس زیبای عشایر، از رنجشان بگو. من میدونم این رنج اجتماعی رو کی تو دهن این دانشجوها گذاشته.»خانم دکتر رضاییانزاد: «من و استاد شهریپور که بیست سال سابقة استادی داریم، چرا انقدر بَک [حمایت] دانشجویی نداریم، این جیران داره.»آقای دکتر وهمیفرس: «جیران خیلی مغروره. آورده نتیجۀ ارزیابی دانشجوها در سایت آموزش رو بهم نشون میده. میگه تو ارزیابیها سه ترم پشت سر هم بهترین استاد گروه و سومین استاد در بین ۶۰ استاد دانشکده بوده.»استاد دیگر: «چرا دانشجوهای انجمن علمی انسانشناسی تو مجلاتشون علیه همۀ استادها نوشتن غیر از جیران.»و استاد دیگر: «این نمایشگاه مردمنگاری تو لابی تالار ابن خلدون گذاشته. بعد، عکس خودش رو توی بنر بزرگی زده. میخواد خودنمایی کنه.»بیش از چهل دقیقه حرف زده بودند اما حاضر نشده بودند کلامی از من بشنوند. به یک قاتل هم اجازه میدهند از خودش دفاع کند، چه رسد به یک استاد جوان. بیپناه و مستأصل برگشتم خانه.چند روز بعد، استاد باستانزادگان جلوی آسانسور طبقۀ اول رو به دانشجوهایی که قلبهایشان برای من میتپید و قلب من هم برای آنها، دستهایش را بالا برد و فریاد کشید:- «استاد محبوبتون رو اخراج کردیم. برید به همه بگید.»دانشکده متلاطم است. دانشجوها پشت درِ شیشهای طبقۀ چهارم جمع شدهاند. همه استرس دارند. همه خشمگین. همه منتظر نتیجۀ جلسه. قرار است جلسۀ رسمی گروه مردمشناسی برگزار شود. من از مدیر گروه جدید خواستهام که در ابتدای جلسه چند دقیقه به من وقت بدهد تا پاسخی بدهم به حرفهایی که در جلسۀ گذشتۀ گروه از سوی اساتید علیه من گفته شدهاند. یک جلسه قبلتر از جلسۀ فوق، موضوع تبدیل وضعیت من مورد تصویب گروه قرار گرفته و صورتجلسه به امضای اعضای حاضر رسیده بود، چون شرط علمی تبدیل وضعیت که عبارت از طرح پژوهشی یا مقاله بود را داشتم. اما... چند روز بعد مدیر گروه جدید به من زنگ زد،- «رئیس دانشکده گفته درخواست تو باید مجددا مطرح بشود.»- «آخه چرا؟»- «گفته مسیر درخواست درست نبوده. تو باید اولدرخواستت را به ریاست دانشکده میدادی نه گروه.»- «حالا چه فرقی در اصل مسئله دارد؟»از پس چهار سال دسیسههای روزانه، سخت نبود که بفهمم فتنهای در میان است. چون هر گونه درخواستی ابتدا به واحد کوچکتر یعنی به گروه داده میشود و از طریق آن به واحد بزرگتر یعنی دانشکده و سپس دانشگاه. حتی اگر رویه هم اشتباه طی شده بود، باز هم در اصل مسئله توفیری نمیکرد چون اعضای گروه درخواست را رسما تأیید و امضا کرده بودند. ریشۀ فتنه را بعدها فهمیدم. استاد وهمیفرس رفته بود و رئیس وقت دانشکده را قانع کرده بود تا به مدیر گروه بگوید که موضوع تبدیل وضعیت را دوباره در گروه مطرح کرده و مجددا مصوبۀ گروه را بگیرد.هراسان رفتم پیش رئیس دانشکده:- «آقای دکتر همزنانی! قضیه چیه؟ چرا باید موضوع دوباره توی گروه مطرح بشه. تبدیل وضعیت من هفتۀ گذشته در جلسۀ رسمی گروه تأیید شده. ببینید، این هم کپی صورتجلسه. نگاه کنید، همۀ اعضای حاضر امضا کردهاند.»- «نگران نباشید؛ موضوع خاصی نیست. حتما باز هم تأیید میشه.»- «آقای دکتر! اینها برنامه دارن.»- «نگران نباشید.»ولی من نگران بودم. در نگاه رئیس دانشکده چیز دیگری میخواندم. حس میکردم که این جلسه، جرقۀ طوفانی ویرانگر برای من خواهد بود. چهار سال بود که هر بار تمدید قراردادم در گروه، شبیه دادگاه نظامی میشد.سال اول تمدید قرارداد است. همه در جلسه نشستهایم. مدیر گروه به موضوع تمدید قرارداد من رسید:- «میگن ایزدی جیران گفته میخواد نسل عوض کنه.»ادامه👇👇👇🔻منبع:t.me/IzadiJeiran/509@IzadiJeiran#%DA%AF%D…


