♦️مافیا و انگزنی امنیتیپارۀ سوم از «ترومای دانشگاه تهران: روایتی خودمردمنگارانه»✍دکتر اصغر ایزدی…
انتشار: 2026/08/05 07:39 UTCدریافت: 2026/08/06 05:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 05:22 UTC
♦️مافیا و انگزنی امنیتیپارۀ سوم از «ترومای دانشگاه تهران: روایتی خودمردمنگارانه»✍دکتر اصغر ایزدی جیران۱۴ مرداد ۱۴۰۵مافیا شب بیدار میشود. تیشه برمیدارد و تابلوی اسم ایزدی جیران را از ریشه برمیکند. شبی دیگر، چند کلمۀ تهدیدآمیز در تکهکاغذی مینویسد، مچالهاش میکند و میاندازد توی باکس نامههای تو در طبقۀ همکف دانشکده. مافیا اعضایی از اساتید در گروههای مختلف داشت، از جمله از گروه ارتباطات، گروه توسعۀ روستایی، گروه جمعیتشناسی و البته گروه مردمشناسی. اغلب موسپید بودند، جز یکیشان. مافیا هم فارس داشت و هم ترک. آنها که در روشنایی روز نقاب مافیایی «پیشکسوت» را بر چهره میزدند، بر بسیاری از استادهای میانسال و جوان دیگر و نیز بر مدیران اجرایی تأثیرگذار بودند. طی سالها، حلقۀ قدرت نیرومندی تشکیل داده بودند و برنامهریزی دقیقی را برای بر زمین کوفتن هر شهروند سادهای در قبیلۀ دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران به اجرا میگذاشتند. حیاط دانشکده در زمستان ۱۳۹۱ برفپوش شده است. از پلهها بالا میروم. هر بار که به صندوق چوبی باکس نامههای اساتید نزدیک میشوم، انتظار یک نامۀ تهدیدآمیز دیگر را میکشم. این هم یکی دیگر:- «نابودت میکنیم؟»چند روز پیش نامهای نوشته بودم و استاد باستانزادگان را به خاطر تخریب کردن رسالۀ دکترایم مورد نکوهش قرار داده بودم. گفته بودم که چرا بدون حضور نویسندۀ آن رساله، این حمله در جلسۀ رسمی گروه صورت گرفته و چرا اگر ایشان نقدی به رساله دارد، آن را در نشریات یا فضای عمومی منعکس نمیکند تا من نیز در مقام دفاع برآیم و چرا همهچیز در خفا بیان میشود. آخر این رساله، عزیز من بود. برایش مرارت کشیده بودم. نتیجۀ کار میدانی و زندگی من و سهیلا در میان عشایری بود که با یک پراید دست چهارم در کمرکش سنگلاخی کوههای هئشتهسر به میانشان رفته بودیم، آن هم در وضعیتی که هیچیک از اساتید باسابقۀ گروه مردمشناسی تن به کار میدانی که اساسِ رشته بود نمیدادند.من در موضع مقاومت بودم و لذا استراتژی اول مافیا، نرم کردنِ سختخویی من و شکستن مقاومتم بود. به همین دلیل یکی از اعضای مافیا چندین بار به اتاق کارم آمد، اما موفق به جلب رضایت من برای عذرخواهی از باستانزادگان نشد. مافیا با دیدن مقاومت گستاخانه، برافروختهتر میشد.شب شده بود. پدرخوانده و اعضای مافیا بیدار شدند. همقسم شدند. پدرخوانده اسلحه را داد به عضو تُرک تا این جوانِ یاغی متمرد و گستاخ را بکشد. سلاح عبارت بود از انگزنی با یک برچسب امنیتی. روز شده بود. یکی از اعضای مافیا در جمعی از اساتید گفت:«او [جیران] جداییطلب است و باید برود.»با شنیدن اصطلاح «جداییطلب» به خودم لرزیدم.ادامه👇👇👇🔻منبع:t.me/IzadiJeiran/506@IzadiJeiran#%D9%85%D…


