🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸♦️مواضع غنینژاد از منظر نظریهی نهادی داگلاس نورث /۲✍️مهدی دربندی۶ مرداد ۱۴۰۵از من…
انتشار: 2026/07/28 12:30 UTCدریافت: 2026/08/02 10:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 10:32 UTC
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸♦️مواضع غنینژاد از منظر نظریهی نهادی داگلاس نورث /۲✍️مهدی دربندی۶ مرداد ۱۴۰۵از منظرِ نورث، این نگاه دچارِ سادهانگاریِ تاریخی است. مفهومِ «وابستگی به مسیر» دقیقاً به ما میآموزد که نمیتوان یک مسیرِ نهادیِ صدساله را نادیده گرفت و از نقطهی صفر شروع کرد. انقلابِ اسلامی، چه آن را «پسرفت» بدانیم و چه «تحول»، یک شکستِ نهادیِ عظیم (Institutional Rupture) بود که مسیرِ جدیدی را قفل کرد. نادیدهگرفتنِ این واقعه و تلاش برای «بازگشت» به نقطهای پیش از آن، از منظرِ نورث، نه ممکن است و نه مطلوب، زیرا سازوکارهایِ بازدهی فزاینده، مسیر را در جهتِ خاصی تثبیت کردهاند. دوم، نقشِ ایدئولوژی و باورهایِ جمعی. غنینژاد با نادیدهگرفتنِ نقشِ ایدئولوژی و باورهایِ دینیِ مردم، بر «قانونِ خوب»به عنوانِ راهِ حلِ اصلی تأکید میکند. از نگاهِ او، اگر قانونِ درست نوشته شود، اقتصاد شکوفا میشود و آزادی میآید. اما نورث، ایدئولوژی را یکی از سه رکنِ اصلیِ نظریهی خود میداند و معتقد است که «باورها منبعیِ کلیدی برای وابستگی به مسیر هستند؛ آنها دامنهی انتخابهایِ بازیگران را با تعریفِ محدودهی تغییراتِ مشروع، محدود میکنند». به عبارتِ دیگر، نمیتوان قوانینِ لیبرال را بر جامعهای تحمیل کرد که باورهایِ جمعیِ آن با آن قوانین همخوانی ندارد. غنینژاد با نادیدهگرفتنِ نقشِ ایدئولوژیِ دینی و باورهایِ جمعیِ ایرانیان، دچار همان خطایی میشود که نورث آن را نادیدهگرفتنِ «بسترِ شناختی-فرهنگی» مینامد. از منظرِ نورث، تغییراتِ نهادیِ موفق، همواره تدریجی و مبتنی بر بسترِ فرهنگیِ موجود هستند، نه شکلی و تحمیلی.سوم، «پارادوکس نورث» و نقشِ دوگانهی دولت. غنینژاد با نگاهِ لیبرالِ کلاسیک، دولت را عمدتاً «دشمنِ آزادی» میداند و بر کاهشِ تصدیگریِ دولت تأکید دارد. اما نورث تصویری بسیار پیچیدهتر و دوگانه از دولت ارائه میدهد. او در «پارادوکس نورث» نشان میدهد که دولت همزمان هم «ضامن» و هم «تهدیدکنندهی» مالکیتِ خصوصی است. از یک سو، «دولت در خشونت مزیتِ تطبیقی دارد و بنابراین، قدرتِ دولت شرطِ لازم برای ایجادِ مالکیتِ کارآمد است» و از سوی دیگر، «دخالتِ دولت در مالکیت، میتواند به ترتیباتِ ناکارآمد و رکودِ اقتصادی منجر شود». به عبارتِ سادهتر، نمیتوان به سادگی دولت را حذف کرد، زیرا بدونِ دولتِ کارآمد، نه امنیتِ مالکیت وجود دارد و نه قراردادهایی که زیربنایِ اقتصادِ مدرناند؛ اما در عین حال، دولتِ خودسر، ماشینِ سرکوب است. نکتهی ظریفِ نورث این است که مسئله، «دولتِ کمبیشتر» نیست، بلکه «دولتِ درست» است؛ دولتی که بتواند هم از مالکیت محافظت کند و هم از غارتِ آن دست بکشد. این دوگانگی، در نگاهِ سادهانگارانهی غنینژاد (دولت = شر) دیده نمیشود.چهارم، گذار از مبادلهی شخصی به غیرشخصی. غنینژاد بر «آزادیِ فردی» و «کاهشِ دخالتِ دولت» تأکید دارد، اما از زیرساختهای نهادیِ لازم برای تحققِ این آزادی غافل است. نورث نشان میدهد که توسعهی اقتصادیِ مدرن، در گروِ گذار از «مبادلهی شخصی» (که مبتنی بر روابطِ خویشاوندی و قومی است) به «مبادلهی غیرشخصی» (که مبتنی بر قراردادهایِ رسمی و نهادهایِ بیطرف است) است. این گذار، نیازمندِ نهادهایی است که بتوانند هزینههایِ مبادله را کاهش دهند و اعتمادِ نهادی را جایگزینِ اعتمادِ شخصی کنند. غنینژاد با تأکیدِ صرف بر «آزادیِ اقتصادی» و «قانون»، از ساختارِ نهادیِ پیچیدهای غافل میشود که بدونِ آن، آزادیِ اقتصادی به «آزادیِ اقویا برای غارتِ ضعفا» تبدیل میشود.۴. جمعبندینهادها در برابرِ نسخههای ساده از منظرِ نورث، نقدِ اصلی بر غنینژاد را میتوان در چهار سطحِ بههمپیوسته خلاصه کرد که هر یک، پیچیدگیهایِ نادیدهگرفتهشدهای را آشکار میسازد.در سطحِ نخست، غنینژاد با تأکید بر «بازگشت به نقطهی صفرِ مشروطه»، از مفهومِ «وابستگی به مسیر» غافل میشود. نورث به ما میآموزد که تاریخ را نمیتوان پاک کرد و از صفر شروع نمود. انقلابِ اسلامی، یک شکستِ نهادیِ عظیم بود که مسیرِ جدیدی را قفل کرد و هرگونه تلاش برایِ بازگشت به گذشته، محکوم به شکست است.در سطحِ دوم، غنینژاد با تأکیدِ صرف بر «قانونِ خوب»، از نقشِ ایدئولوژی و باورهایِ جمعی غافل میشود. نورث نشان میدهد که قوانین، بدونِ بسترِ فرهنگیِ متناسب، ناکارآمد خواهند بود. باورهایِ مردم، محدودهی تغییراتِ مشروع را تعریف میکنند و هیچ تحولِ نهادیِ موفقی نمیتواند از این بستر بگذرد.ادامه👇👇👇#توسعه#مهدی_دربندی#داگلاس_نورث#موسی_غنینژاد@NewHasanMohaddesi


